Books

Request Friendship
Send Request Cancel

A m i r   H o s s e i n

A m i r H o s s e i n

MY WEBLOG : http://teekany.blogfa.com
Email : teekany@gmail.com
*******************************
اینجا همه چیز سفید است
من٫ برف ٫ زمین٫ دریا ٫ شما
عکس هایی که می گیرم
Here every thing is white
Me, snow, earth, sea, you
The photos that I take ... more »
  • member since April 5 2008

A m i r H o s s e i n’s last login was 2 days ago. show recent activity »

Reading Timeline

Previous Button Next Button
     
Plan to Read Reading Now I've Read

Public Notes

  • Hamed

    Hamed says

    وقتی که فشردمش به آغوش،تنگ
    لرزید دلش
    شکست و نالید
    آخ !!....ه
    ای شیشه! چه می کنی تو در بستر سنگ!؟

    posted yesterday. ( send a note )
  • Hamed

    Hamed says

    سلام آقا امیر
    دوست عزیز و گرامی ام

    تبریک اولم بابت،عروسی شما و خانم نگار
    :)
    امیدوارم زوج موفق در عرصه زندگی و کار و مطالعه باشید
    از طرف من به نگار خانم هم تبریک عرض بفرمایید

    و تبریک دوم بخاطر عید بزرگ قربان

    موفق و پیروز باشی،دوست خوبم

    ارادتمند شما،حامد

    posted yesterday. ( send a note )
  • Fatima S

    Fatima S says

    زنجره‌ی ساعتی در هشت‌ونيم شامگاهی غريب،
    و بوسه‌ای طويل
    که از باورِ بی‌بازگشتِ من می‌گذرد

    posted yesterday. ( send a note )
  • Donatella Camatta

    Donatella Camatta says

    Walking
    di donatella camatta

    I found inspiration walking
    Fresh Air
    or poetry!

    The soul rejoices
    mind runs
    greedy
    a sheet

    heart Remodeling
    errors emotional

    sigh
    mooring
    every sentence
    I stopped casting
    or poetry
    that strengthens my soul!

    posted 11 days ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    الا یا ایها الساقی بخوان افسانه بر دلها
    که این افسون افسونگر، نهاد افسانه در دلها

    همی من روی او خواهم میان جمله صورتها
    کجا نقاش چینی را توان خلق سلاسلها

    بیا بستان تو این جانم ، ولی بگشای روی خود
    ازیرا مهر خوبان بوده انجام مقابلها

    ز خود دیدن حذر باید ، تماما” جمله او دیدن
    چنین گفته است پیر ما ، نشیند بر سر دلها

    شب و روزم شده فکرت, به هر جا می‌روم ذکرت
    نگاهی ، از سر مهرت نما ، مهتر شمائلها

    سلامت باد ای جلوه ، که در گلزار روی او
    غزل خوانی و شادابی به بستانها و محفلها

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم .
    از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .
    پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
    يك لبخند زندگي مرا نجات داد
    بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند."
    داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند.. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي دهد.

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Sousan S

    Sousan S says

    طرف مثل اینکه برد پیت را توی لباس احرام دیده باشد چشم هاش از حدقه بیرون زده بود. داشتم به این فکر می کردم که "چقدر این ناجور بودن های ظاهری و این غیر مترقبه بودن ها قشنگ است" من که می میرم برای اینکه کسی - حالا هر کجا که هست- عین خودش باشد وقتی که آنجا نیست یعنی خودش را پشت ظواهری که دو پول سیاه نمی ارزند مخفی نکند یا از ترس این که دیگران چه قضاوتی درباره اش میکنند خودش را یک طوری که نیست جلوه ندهد. یا آنطوری که هست خودش را بروز ندهد.
    کافه پیانو -- فرهاد جعفری

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Fatima S

    Fatima S says

    سال‌ها و سال‌هاست
    تابوت چه بغض‌ها و بيم‌ها
    که بر شانه‌ام می‌بريم،
    و در ما
    چه مردگانی که زنده‌اند!


    سال‌ها و سال‌هاست
    ما خود مزار مرارت ديگرانيم و
    نمی‌ميريم.

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Fatima S

    Fatima S says

    سفر به سلامت دوست عزیز
    امیدوارم هر جا که هستی سلامت و شاد باشی
    و در پناه حق

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Saeed Rahnama

    Saeed Rahnama says

    بر نمی گردد این رود
    به مخفی خواب خویش
    بر نمی گردد این قافله این بدقول این دقیقه ها
    برنمی گردد این
    از هر چه رفته که رفته است
    کبوتر کلمه سکوت ثانیه ها
    دختر هی دختر
    تا مرگ سرگرم سراغ تو از گرفتن پروانه و گندم است
    همین سطر مانده به لااقل را لا اقل

    سید علی صالحی

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • neda

    neda says

    ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
    آسمان تو چه رنگ است امروز؟
    آفتابی ست هوا؟
    یا گرفته است هنوز ؟
    من در این گوشه که از دنیا بیرون است
    آفتابی به سرم نیست
    از بهاران خبرم نیست
    آنچه می بینم دیوار است
    آه این سخت سیاه
    آن چنان نزدیک است
    که چو بر می کشم از سینه نفس
    نفسم را بر می گرداند
    ره چنان بسته که پرواز نگه
    در همین یک قدمی می ماند
    کورسویی ز چراغی رنجور
    قصه پرداز شب ظلمانی ست
    نفسم می گیرد
    که هوا هم اینجا زندانی ست
    هر چه با من اینجاست
    رنگ رخ باخته است
    آفتابی هرگز
    گوشه چشمی هم
    بر فراموشی این دخمه نینداخته است
    اندر این گوشه خاموش فراموش شده
    کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
    یاد رنگینی در خاطرمن
    گریه می انگیزد
    ارغوانم آنجاست
    ارغوانم تنهاست
    ارغوانم دارد می گرید
    چون دل من که چنین خون ‌آلود
    هر دم از دیده فرو می ریزد
    ارغوان
    این چه راز ی است که هر بار بهار
    با عزای دل ما می اید ؟
    که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
    وین چنین بر جگر سوختگان
    داغ بر داغ می افزاید ؟
    ارغوان پنجه خونین زمین
    دامن صبح بگیر
    وز سواران خرامنده خورشید بپرس
    کی بر این دره غم می گذرند ؟
    ارغوان خوشه خون
    بامدادان کهکبوترها
    بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
    جان گل رنگ مرا
    بر سر دست بگیر
    به تماشاگه پرواز ببر
    آه بشتاب که هم پروازان
    نگران غم هم پروازند
    ارغوان بیرق گلگون بهار
    تو برافراشته باش
    شعر خونبار منی
    یاد رنگین رفیقانم را
    بر زبان داشتهباش
    تو بخوان نغمه ناخوانده من
    ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Aida Roosta

    Aida Roosta says

    به سبز دشت جهان گرگ باش، بره مباش..........نصرت رحمانی

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Donatella Camatta

    Donatella Camatta says

    Proud, strong

    Blinding sigh
    wraps my hips
    proud, strong
    kisses
    flounders
    belly
    gently
    wishful thinking

    Take
    hours
    dawn is about to end!

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Negar

    Negar says

    نتوانست فراموش کند مستی را
    هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • stephen

    stephen says

    amir
    thank you for your concern. it is slowly doing better. the finger dislocated and then broke. it is in a splint now and maybe for another week. thanks again. stephen

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • !V!entha

    !V!entha says

    duste aziz eidat mobarak

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Hamed

    Hamed says

    سلام بر شما
    عید سعید و بزرگ ما،مسلمانان بر شما و خانواده محترمتان،تهنیت و مبارک باد
    به امید آنکه،آرزوهایمان قشنگ تر و زیباتر و دست یافتنی تر شده باشند

    دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
    عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت

    بار خدایا
    این شوق توست که،شبهای ما را روز می گرداند.شبهایی که از آن توست و روزهایی که،ملک توست
    ما نمی توانیم از تو چیزی بخواهیم،زیرا تو نیازهای ما را نیک می دانی،پیش از آنکه نیازها در ما زاده شوند
    نیاز حقیقی ما تویی،و اگر تو خود را بیشتر به ما دهی؛همه آرزوهای ما را برآورده کرده ای
    *****
    آمین

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا ...
    بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها ...
    بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي ...
    بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم ...
    و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک ...
    يك رمضان ديگر هم گذشت و فرصتي ديگر براي نزديك شدن به خدا از مسان برداشته شد ...
    (( مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو ؛ يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو .... ))
    آيا چيزي قابل درو در اين رمضان کاشته ايم؟
    .................................
    دوست عزيز من عيد سعيد فطر بر تو مبارك باد ، اميدوارم ساليان سال در كنار خانواده عيد هاي فطر زيادي رو به هم تبريك بگين ...
    خوب ، خوش و پيروز باشي
    پاينده ايران

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Zahra

    Zahra says

    کسي که شکوه مي کند
    به زندگي ترديد دارد
    من ايمان دارم
    و رها هستم
    و به ارزش هر طعم تلخي که از فنجان زندگي مي نوشم
    ايمان دارم

    من به زيبايي اندوه
    که در قلبم نفوذ ميکند
    آگاهم

    و ايمان دارم
    به لطف انگشتهاي سرد فلزي
    که جسمم را ويران مي کند
    و جانم را آزاد

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Zahra

    Zahra says

    سلام
    به منهم سر بزنید
    خوشحال میشم

    posted 2 months ago. ( send a note )