A m i r H o s s e i n
has 68 followers and is following 67 people
http://teekany.blogfa.com
Email :
teekany@gmail.com
teekany@Aol.com
- Tehran, Es, Iran
- member since April 5, 2008
has 68 followers and is following 67 people
خسته ام
نه این که کوه کنده باشم ، نه
دل کنده ام . . .
دروغ گفتهام اگر بگویم
جهان به زیبایی قصههای کودکیست
دروغ گفتهام اگر بگویمت
در همین دم دختری سیزدهساله
تنش را چوبِ حراج نمیزند در کنار خیابان
و مردی تبخیر نمیکند واپسین نفس خود را
بر تکهای زرورق...
ما در گردبادی از زخم زندهگی میکنیم
اما زندهگی آدامسی نیست
که با بیمزه شدن
بتوانیم بر سنگفرش خیابان تـُفش کنیم
ما موظف به نیلوفر آبی بودنیم
چه در مردابِ لجن بسته
چه در آبنمای یک پارک
باید گل کنیم و عطر بپاشیم
وگرنه عفونت، جهان را ویران خواهد کرد
سلام دوست عزیز شعر بسیار زیبایی بود
انگار حرف دل خودم بود
من آن نیم که حلال ازحرام بازنشناسم
شراب باتوحلال است وآب بی توحرام
سلام دوست عزیز
مدت مدیدی بود که به دنیای مجازی سری نمیزدم امیدوارم عذرمرادرتاخیرپاسخ بپذیرید
متاسفانه امسال تمام نمایشگاه رازیروروکردم دریغ ازیک کتاب ازغاده السمان
حتی به انقلاب وانتشاراتی که شماگفتیدرفتم امابازهم بی فایده بود
کتاب سالهای سالخوردگی تمامی جلدهایش وبسیاری ازکتابهایی که معرفی کردیدخریدم
بازهم ممنون ازلطفتان
موفق باشید
در دل من چيزي است ، مثل يک بيشه نور ، مثل خواب دم صبح
و چنان بي تابم ، که دلم مي خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه.
دورها آوايي است ، که مرا مي خواند...
دوست هنرمندم برای شعر زیبایتان به شما تبریک میگویم و آرزوی موفقیت و سربلندی برایتان میکنم در ضمن سفر خوبی داشته باشید
امیر حسین عزیز از اونجا که شعر مثل داستان نیست و از دل نوشته میشه هیچ شعری نیست که دوست نداشته باشم و ازش لذت نبرم و خیلی سخته برام که مثل داستان ایرادی توش ببینم. همه شعرات به نطرم دلنشینه دوست هنرمندم. امیدوارم به لطف شلفاری همیشه از کارای جدیدت باخبر شم. پاینده باشی
امیر حسین جان من که از شعر زیاد سر رشته ندارم ولی به نظرم شعر ت خیلی زیبا و پر قدرت بود, منظورم نافذ و تاثیر گذار بود. موفق و پیروز باشی
در روزهای کودکی ام باران می بارد
روی شیشه های امروز
لکه هایی تازه می بینم
که مثل خیال شب های رو به ستاره هی بزرگ می شوند
به راه های نیست می روند
به دنیا خیره می شوند
و مرا خیال می کنند
خیال می کنند
من از دریا می ایم
که لب هایم همیشه می خندند
من از برف می ایم که همیشه چتری با خودم
خیال می کنند او
من آن مسافری که از راه می رسم
از بزرگ شدن دنیا
حرفهای کسی نگفته می دانم
و مرگ برایم تعریف شده است
و می دانم که ماه
چند بار دنیا را به یاد آورده است
ولی او
آن مسافر
پی اولین خواب
به راه دنیا می افتد
شبی به شیه های فردا نگاه می کند
و باران در روزهای کودکی را خیال می کند
خیال می کند او
آن مسافری که از راه می رسم
پی خیال های رو به ستاره و
لکه های تازه هی بزرگ می شوم
ولی او
آن مسافر
شبی کنار رؤیای جاده می میرد
و من با مرگ بیدار می شوم
تمام زندگی ، خوابی ، خیالی بود
Great! Thank you!
Hoping you will one day also come to Lisbon, in one of your travels...
:)
I am really curious for the photos, my friend. Only that I have to do that something for an hour now and then go to bed. Tomorrow in particular I can't get up late, I'm expecting something.
See you tomorrow!!!
Thank you!
I should do something now (I wanted to read a book I have to study for an article and I haven't done anything about it for the past two days). Can you send me the link so I can take a look to the photos tomorrow? You could send the link to my email.
I am searchable in the Facebook as César Lasso. There are probably only one or two more César Lasso's all over the world.
Thank you for your reply! I believe you did the right thing. That is one thing I like about you, Iranians. You carry with you a millenary culture so you don't believe someone who all of a sudden would prefer to delete that long-lived culture.
Although I am probably late, congratulations on your publication :)
Thank you, my friend. So did they publish it in Sweden but in Farsi? Isn't it available in Iran?
I ask questions because I find it a complicate itinerary for a book. Probably there are a few Iranians in Sweden, but not as many as Turks, who can't read Farsi. Just curious, my friend.
:)
Wow! You wrote a book? (Avāze Dastejamiye Malāhāne Gomshode)
:)
Hi Amir!
I have just contacted Negar (she invited me to become friends at Goodreads). You two represent my sentimental connection to Iran!
When you two were away, I went into your Shelfari shelves and found you had read a short story by Saramago, so I searched for it and found it for download. I don't know when I will read it because there are so many interesting reads in the queue, but searching for that story means that I really missed you!
:)
Hi Amir H!
I've just seen Negar finished a book. I missed you two! Are you back? Did you have a nice time?
Your friend,
César