has 45 followers and is following 52 people
Samad Zoueshtiagh’s last login was Thursday, September 30, 2010.
کاش مي دانستيم زندگي با اين همه وسعت خويش محفل ساکت غم خوردن نيستحاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيستزندگي جنبش و جاري شدن است زندگي پويش راهي شدن استاز تماشاگه آغاز حيات تا به جايي که خدا مي داند
نوروز یادگار دین زرتشت . مهر کوروش . جام جمشید . تیر آرش . خون سهراب . رخش رستم . عشق بابک است بزرگترین جشن ایرانیان مبارکبه امید آنکه،آرزوهایمان قشنگ تر و زیباتر و دست یافتنی تر شده باشند
میدونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده روی لبای یک دوست نقش میبنده وقتی میفهمه به یادش هستی
please join us in peace group"abbas-mirza,masoud loghman "http://www.shelfari.com/groups/16535/discussions/288893/abbas-mirza-masoud-loghman
کدام کتاب را چندین بار خوانده اید و کدامشان واقعا در زندگیتان اثرگذار بوده؟ با کدام شخصیت داستانی بهتر ارتباط برقرار کردید و کدام کتاب را هزاران بار هم که بخوانید باز هم برایتان تازگی دارد؟
http://www.shelfari.com/groups/58152/discussions/274036/%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%ac%d9%84
سلام بر شما . كتابخونه ي جالبي دارين. خوشحال مي شم اگه باهم مبادله ي اطلاعات كتاب كنيم
آغاز هرروز نو به تو ميگويد كه شايسته آني كه لبخند بزنيآغاز هر روز نو تو را به اين باور ميرساند كه ميتواني دل ديگري را شاد كنيزيرا اين تويي كه خوبي و زيباييزيبايي تو در درون است و اين زيبايي با حضورتو جهان را از خود لبريز ميكند.و ديگران ميتوانند آن را احساس كنند.شاد زيزندگي به تمامي در برابر توستزندگي از آن توستو فرصتي در برابرت كه آن كس و آن چيزي باشي كه ميخواهي ..
هر كس كه بتواند با امكانات محدود، پیرامونش را دلپذیر سازد، یك فرد موفق محسوب میشود.خودتان را دوست داشته باشید، زندگیتان را ارج نهید و بگذارید كه جهان، شادمانی و سرور را در شما جاری كند.برای شادی كردن تا فردا صبر نكن و از آنچه كه خداوند به تو هدیه داده لذت ببر و سپاسگزار باش.همیشه نسبت به مهر و عشق همراهتان سپاسگزار باشید و حرمت آن را حفظ كنید.حد و مرزت را مشخص كن و با رفتارت نشان بده كه دیگران تا چه حد میتوانند وارد حریمت شوند. این كه حریم خصوصی داشته باشی، دلیل بر خودخواهی تو نیست.زندگی سبزترین واژه است و رسالت ما در این جهان، همچون بارانی است كه بر دشت زندگی میبارد و به آن طراوت میبخشد.همه را در دایره مهر خود قرار دهید، حتی دشمنانتان را. از خدا برای آنها طلب آمرزش كنید، بدیهایشان را ببخشید و دوستشان بدارید.یك درخت سیب وقتی به كمال میرسد و میوه میدهد كه تمام نیرو و توانش را معطوف ذات شكوهمند خود كند نه آنكه چشم دیدن شكوفههای گیلاس همسایهاش را نداشته باشد
سلام دوست عزيزم. اين آدرس وبلاگ منه خوشحال ميشم سر بزنيد و نظرتونو بگيدhttp://zahradadvar.blogfa.com
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنهخداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه و چراغ راهمون میشه نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن به راهت ادامه بده وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی ناراحت نشو حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه تمام اون کاری که میتونی انجام بدی اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم باید به جای این کار در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟ خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری پس، در زندگی راهت رو ادامه بده
اينجا شهر من است بهشت كوچك من گيلان سرسبزمhttp://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B4%D8%AA
تنها با شهرت نيست كه ميتوان جاودانه شداين است راز جاودانگيwww.iran-ehda.com
داستان مردی که می دانست چگونه زندگی کند و عقیده داشت بقیه نمی دانند که چگونه زندگی کنند هنوز هم بعد از اين همه سال، چهرهي ويلان را از ياد نميبرم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت ميکنم، به ياد ويلان ميافتم ....ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانهي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق ميگرفت و جيبش پر ميشد، شروع ميکرد به حرف زدن ...روز اول ماه و هنگاميکه که از بانک به اداره برميگشت، بهراحتي ميشد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.ويلان از روزي که حقوق ميگرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته ميکشيد، نيمي از ماه سيگار برگ ميکشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش...من يازده سال با ويلان همکار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل ميشدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ ميکشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگياش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟هيچ وقت يادم نميرود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهرهاي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟بهت زده شدم. همينطور که به او زل زده بودم، بدون اينکه حرکتي کنم، ادامه دادم:همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!!ويلان با شنيدن اين جمله، همانطور که زل زده بود به من، ادامه داد:تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟گفتم: نه !گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟گفتم: نه !گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟گفتم: نه !گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟گفتم: نه !گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟گفتم: نه !گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟با درماندگي گفتم: آره، .... نه، ..... نمي دونم !!!ويلان همينطور نگاهم ميکرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگينحالا که خوب نگاهش ميکردم، مردي جذاب بود و سالم.. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جملهاي را گفت. جملهاي را گفت که مسير زندگيام را به کلي عوض کرد.ويلان پرسيد: ميدوني تا کي زندهاي؟جواب دادم: نهويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني
اول از همه برایت آرزومندم كه عاشق شوی،و اگر هستی، كسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت كوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از كسی نیابی. آرزومندم كه اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی.برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار كه دست كم یكی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم كه دشمن نیز داشته باشی، نه كم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، كه دست كم یكی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا كه زیاده به خودت غرّه نشوی. و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن كافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با كسانی كه اشتباهات كوچك میكنند چون این كارِ ساده ای است، بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میكنند و با كاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی. و امیدوام اگر جوان كه هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا كه هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. امیدوارم حیوانی را نوازش كنی به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یك سَهره گوش كنی وقتی كه آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا كه به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. امیدوارم كه دانه ای هم بر خاك بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یك درخت وجود دارد.. بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینكه سالی یك بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است. فقط برای اینكه روشن كنی كدامتان اربابِ دیگری است! و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی كه اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. اگر همه ی اینها كه گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو كنم. ويكتور هوگو
انسان ها به شیوه ی هندیان بر سطح زمین راه می روند. با یک سبد در جلو ویک سبد در پشت. در سبد جلو ,صفات نیک خود را می گذاریم .در سبد پشتی ,عیبهای خود را نگه می داریم . به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود ,چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم وفشارها را درسینه مان حبس می کنیم . در همین زمان بیرحمانه , در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند,تمامی عیوب او را می بینیم . بدین گونه است که در باره ی خود بهتر از او داوری می کنیم ,بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می اندیشد. پائولو کوئیلو
محفل آريائي تان طلائي ، دلهايتان دريائي شاديهايتان يلدائي ،مبارک باد اين شب اهورائي شادیهایتان 100 شب یلدا
گل آفتابگردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا.ما همه آفتابگردانیم.اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست.آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.این ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می کردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت.دلخوشی افتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا. آفتابگردان به من گفت: وقتی دهقان بذرآفتابگردان را می کارد، مطمئن است که اوخورشید را پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد، اما انسان همه را با خدا اشتباه می گیرد. آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد. او همه زندگی اش را وقف نور می کند، در نور به دنیا می اید و در نور می میرد. نور می خورد و نور می زاید.بدون آفتاب، آفتابگردان می میرد، بدون خدا، انسان.آفتابگردان گفت: روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی، دیگر تویی نمی ماند. و گفت من فاصله هایم را با نور پر می کنم، تو فاصله ها را چگونه پر می کنی؟آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت و گوی من و آفتابگردان نا تمام ماند. روز که او در آفتاب غرق شده بود جلو رفتم بوییدمش، بوی خورشید می داد. تب داشت و عاشق بود. خداحافظی کردم، داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد، نام انسان آیا کسی را به یاد خداوند خواهد انداخت؟آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به افتاب گریستم
این دیوانگیست.. که از همه گلهای رز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم.این دیوانگیست..که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم.که از تلاش و کوشش دست بکشیم به خاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است.این دیوانگیست..که همه دستهایی را که برای دوستی به سوی ما دراز میشوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیمکه هیچ عشقی را باور نکنیم به خاطر اینکه در یکی از آنها به ما خیانت شده استاین دیوانگیست ..که همه شانسها را لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم.به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگیها نشویم.و به یاد داشته باشیم که همیشه..شانس های دیگری هم هستند..دوستی های دیگری هم هستند...عشق های دیگری هم هستند....نیروهای دیگری هم هستند.....تنها باید قوی و پر استقامت باشیمو همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم