sara

sara

  • shiraz, fa, iran
  • member since Wednesday, October 24 2007

Groups

Friends

sara ’s last login was Thursday, March 13 2008.

Public Notes

  • MehDi zendehbouDi

    MehDi zendehbouDi says

    سلام
    پيشاپيش سال 7030 ميترايي آريايي،
    3746 زرتشتي، 2567 شاهنشاهي و 1387 خورشيدي. اگرچه پيامبر 1387سال پيش هجرت کردند ولي سرزمين آريايي من 5645 سال پيش از آن نوروز را جشن مي گرفت 2361 سال پيش از آن مردمان اين ديار، خداي را ستايش مي کردند و کوروش 1182 سال پيش از آن دوستي را در جهان گسترانيد. پيشينه سرزمين من بسي بيشتر از1387 سال مي باشد. بر سرزمين خود بباليد
    do30t mehdi.....

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • neda v

    neda v says

    روزی مرد نا بینایی روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود :من کور هستم لطفا کمک کنید .
    انسان خلاقی از کنار او می گذ شت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه داخل کلاه بود او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون آنکه از او اجازه بگیردتابلوی او را بر داشت آنرا بر گرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و بعد تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد عصر آن روز آن فرد به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است .مرد کور از صدای قدمهایش او را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که روی آن چه چیزی نوشته است
    آن شخص جواب داد چیز خاص و مهمی نبود من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد مرد نا بینا هیچ وقت نفهمید که او چه چیزی روی تابلو نوشته است اما روی آن نوشته بود
    امروز بهار است ولی من نمی توانم آن را ببینم

    هیشه سالم
    و همیشه خوشحال باشید
    ندا

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • masoud z

    masoud z says

    می شکنم و گریه می کنم و احساساتم را عق می زنم و بالا می آورم. وقتی حرف از خط و نشان میزنی بیشتر دلم می خواهد بمیرم. بر احوالاتم می گریم و فحش را می کشم به زندگی و مخلفاتش. چیزی به مردنم نمانده. وقتی بمیرم سردردهای کذائی تو هم می پرد. وقتی بمیرم نه دست های زخمی است که تلخ بنویسد نه صدای لرزان که ناله کند و نق بزند.

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • masoud z

    masoud z says

    در درياي زندگي پارو زنان به سوي ساحل مرگ در حركتم! دگر موجها نيز بي حاصل نمي كوشند زيرا مي دانند كه: من_ تنها دگر تاب ماندن ندارم.... كاش بودي و غم را در چشمان آسمان مي ديدي! كاش بودي و بي فروغي ستاره را مي ديدي! كاش بودي وبغض گره خورده در گلوي ابر را مي ديدي! كاش بودي و التماس را در چشمان ماهي ها مي ديدي! اما من خواهم رفت ا ز اين دنياي بي مهري! "قايقي خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد ازاين خاك غريب

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • neda v

    neda v says

    سارای عزیز به گروه راه کمال خوش آمدید
    به امید اینکه از شما و باشما بیشتر بیاموزیم
    خداوند تکیه گاهتان
    ندا و پورنگ

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • neda v

    neda v says

    سارای عزیز به گروه راه کمال خوش آمدید
    به امید اینکه از شما و باشما بیشتر بیاموزیم
    خداوند تکیه گاهتان
    ندا و پورنگ

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • mysm_shini

    mysm_shini says

    salam
    shoma beche ketabi alaghemandi?

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • neda v

    neda v says

    ساراي عزيز
    لطفا سري به گروه راه کمال بزنيد ودر صورت تمايل به ما ملحق شويد
    پيوستن شما باعث خرسندي ماست
    شاد باشي
    ندا و پورنگ

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Keivan

    Keivan says

    وبلاگتون رو دیدم خیلی جالب بود و قلم روان و شیوایی دارید.
    سپاس
    :)

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Keivan

    Keivan says

    سلام
    امیدوارم شما هم چندتا جمله کوچیک هم که شده توی صفحه خودتون بنویسید.
    با اشتیاق منتظر خواندن نوشته های شما هستم.
    :)

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • MehDi zendehbouDi

    MehDi zendehbouDi says

    آسمان پر شد از خال پروانه هاي تماشا.

    عكس گنجشك افتاد در آب هاي رفاقت.

    فصل پرپر شد از روي ديوار در امتداد غريزه.

    باد مي آمد از سمت زنبيل سبز كرامت.

    ***

    شاخه مو به انگور

    مبتلا بود.

    كودك آمد

    جيب هايش پر از شور چيدن.

    ( اي بهار جسارت!

    امتداد تو در سايه كاج هاي تامل

    پاك شد.)

    كودك پر از پشت الفاظ

    تا علف هاي نرم تمايل دويد،

    رفت تا ماهيان هميشه.

    روي پاشويه حوض

    خون كودك پر از فلس تنهايي زندگي شد.

    بعد، خاري

    پاي او را خراشيد.

    سوزش جسم روي علف ها فنا شد.

    ***

    ( اي مصب سلامت!

    شور تن در تو شيرين فرو مي نشيند.)

    جيك جيك پريروز گنجشك هاي حياط

    روي پيشاني فكر او ريخت.

    جوي آبي كه از پاي شمشادها تا تخيل روان بود

    جهل مطلوب تن را به همراه مي برد.

    كودك از سهم شاداب خود دور مي شد.

    زير باران تعميدي فصل

    حرمت رشد

    از سر شاخه هاي هلو روي پيراهنش ريخت.

    در مسير غم صورتي رنگ اشيا

    ريگ هاي فراغت هنوز

    برق مي زد.

    پشت تبخير تدريجي موهبت ها

    شكل پرپرچه ها محو مي شد.

    ***

    كودك از باطن حزن پرسيد:

    تا غروب عروسك چه اندازه راه است؟

    ***

    هجرت برگي از شاخه، او را تكان داد.

    پشت گل هاي ديگر

    صورتش كوچ مي كرد.

    ***

    ( صبحگاهي در آن روزهاي تماشا

    كوچ بازيچه ها را

    زير شمشادهاي جنوبي شنيدم.

    بعد، بيماري آب در حوض هاي قديمي

    فكر هاي مرا تا ملالت كشانيد.

    بعدها، در تب حصبه دستم به ابعاد پنهان گل ها رسيد.

    گرته دلپذير تغافل

    روي شن هاي محسوس خاموش مي شد.

    من

    روبرو مي شدم با عروج درخت،

    با شيوع پر يك كلاغ بهاره،

    با افول وزغ در سجاياي ناروشن آب،‌

    با صميميت گيج فواره حوض،

    با طلوع تر سطل از پشت ابهام يك چاه.)

    ***

    كودك آمد ميان هياهوي ارقام.

    ( اي بهشت پريشاني پاك پيش از تناسب!

    خيس حسرت، پي رخت آن روزها مي شتابم.)

    كودك از پله هاي خطا رفت بالا.

    ارتعاشي به سطح فراغت دويد.

    وزن لبخند ادراك كم شد.

    do30t mehdi.....

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • masoud z

    masoud z says

    سکوت زندگی را از اول برای من بد تجربه کردند !! زندگی را يکی مرگ تدريجی نام نهاد !! يکی بد بختی مطلق نام نهاد !! يکی درد درمان ناپذيرش خواند و سرانجام يکی رسيد و گفت : زندگی به تنهايی ناقص است تا عشق نباشد زندگی تفسير نمی شود

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • navid_pak2001 n

    navid_pak2001 n says

    من مشتاق پروازم
    پرواز در آسمانت
    پریدن و اوج گرفتن در هوایت
    گم شدن در منتهایت
    هم دوش شدن با ستاره هایت
    من مشتاق پروازم
    پریدن پر کشیدن تا کهکشانت
    رسیدن غرق شدن دراعماقت
    هم صدا شدن با گوش ماهی هایت
    اما چه سود کو بالهایم!
    پس من همان خاکم زیر پاهایت
    همان ذره له شده زیر گام هایت
    تقدیم به او
    نوید رضا

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says


    تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . جبران خلیل جبران

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says


    تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . جبران خلیل جبران

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says


    تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . جبران خلیل جبران

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Leila l

    Leila l says

    ای عزیز!عمر را به نادانی به آخر مرسان، بیاموز و بیاموزان.علم اگر چه دور باشد ، بطلب.

    کم گوی و کم خورو کم خفت باش .

    در سختی ها صبر پیشه گیر . بر شکسته و بر ریخته و بر گذشته افسوس مخور . به آنچه در دست داری ، شادمان مباش و آنچه از دستت رفت ، غم و دریغ مخور .

    در سخن صواب اندیش باش . کس را به افراط مگوی و مستای ، اگر چه زیان افتد .

    از برای اندک چیزی خود را بی قدر مکن .

    اگر صلح بر مراد نرود ، آماده جنگ باش . کار که به صلح بر نیاید ، دیوانگی در او بباید .

    بر اندک خود قانع مباش . در مهمّات ، ضعیف رأی و سست همّت مباش .

    حرمت را به از مال دان . از آموختن علم و پیشه عار مدار . جمع مال را اقبال دان و خرج ناکردنش را ادبار.

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • masoud z

    masoud z says

    می دونم کلمه هام قاطيه . می دونم هيچ نظم خاصی توشون نيست . قلمم هم مثل دلم هنگ کرده و عجيب بهونه گير شده اين روزا . آدما وقتی دلتنگ می شن ، داغون می شن بخصوص اگه بدونن اونی که دلتنگشن تا دنيا دنياست ، پيششون بر نمی گرده .. شب های زيادی رو به عشق تو ، با اميد به ديدنت ، به عشق اينکه منو تو مال هميم ، صبر کردم و خدا رو به تمامی مقدساتش قسم دادم که سلامت باشی اما چه فايده که ديگه حق ندارم دوستت داشته باشم ،‌ ديگه هیچ حقی ندارم

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Leila l

    Leila l says

    salam

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says


    آنکه اعتماد مي‌کند... مهم نيست که به چه چيزي اعتماد مي‌کند، همين اعتماد حاکي از معصوميت اوست. حتي اگر بدليل اعتماد، فريب بخورد، مهم نيست، چون ارزش اعتماد بسيار فراتر از چنين فريبي است. مي‌تواني همه چيز را از او بگيري، ولي اعتماد را هرگز . اوشو

    posted 10 months ago. ( send a note )


© 2008 Shelfari, Inc. | Portions of Shelfari.com are Copyright © 1996-2008 Amazon.com, Inc. or its affiliates. Terms & Conditions | Privacy Policy | Copyright Policy