satgin(mehri a)

satgin(mehri a)

بهترین دوست انسان کتاب است
زیرا همانی است که می گوید

http://blog.360.yahoo.com/blog-9uNnxx81cqhGMCckRSF0lWsz;_ylt=Aly_D7qblsmWTnebr1OWZf20AOJ3
  • isfahan, is
  • member since Saturday, September 29 2007

Public Notes

 
Displaying 1-20 of 923 notes
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    زندگي‌نامه ويليام شكسپير
    روز تولد شكسپير 23 آوريل 1564 است فرداي اين روز در استراتفورد غسل تعميد داده شد ويليام شكسپير بزرگ ترين فرزند پسر جان شكسپير و سومين فرزند از هشت فرزند او بود . پدرش بازرگان محلي سرشناس و مادرش , مري آردن , دختر يكي از ملاكين محترم عضو كليساي كاتوليك رم بود .
    به احتمال زياد شكسپير در مدرسه صرف و نحو محلي تحصيل كرد و به عنوان پسر بزرگتر به رسم آن زمان بايد در فروشگاه پدرش شاگردي مي‌كرد ولي بنا به روايتي به دليل ورشكسته شدن پدرش ناچار به شاگردي در يك قصابي شد . بر اساس شواهد ميتوان گفت كه او در دوران جواني زمان زيادي را به شكار و تفريح با باز شكاري پرداخته است چرا كه در نمايشهاي او ميتوان رد پاي دانش اين دو كار را يافت , چيزي كه با ديگر نمايش‌نامه‌نويسان آن دوره كاملا تفاوت دارد .
    ويليام شكسپير در سال 1582 با آن هاتاوي , دختر يك كشاورز ازدواج كرد . آنها در سال 1583 صاحب اولين فرزند دختر خود سوزانا و در سال 1585 صاحب دوقلوهاي خود كه يك پسر و يك دختر بودند , شدند .
    پس از نقل مكان به لندن در 1588 ويليام شكسپير در سال 1592 به عنوان يك هنرپيشه و نمايش‌نامه‌نويس موفق مطرح شد . با چاپ دو مجموعه شعر داستاني عاشقانه (( ونوس و آدونيس )) و (( هتك ناموس لاكرك )) به سال 1594 و انتشار غزليات او در سال 1609 , شكسپير به عنوان شاعر محبوب و نابغه دوره رنسانس شناخته شد .
    در مجموعه غزليات او نميتوان به احساسات شديدي كه در نمايشنامه هاي او يافت مي‌شود دست يافت , در عوض مي‌توان به احساساتي ناب برخورد .
    در حقيقت , شهرت ادبي شكسپير بيشتر ريشه در 38 نمايش‌نامه او دارد . اين نمايش‌نامه‌ها هيچگاه نزد قشر تحصيل كرده دوره او كه به نمايش‌نامه‌هاي انگليسي فقط به چشم نوعي سرگرمي عاميانه و مبتذل مي‌نگريستند ارزشي نيافت . نمايش‌نامه‌هاي شكسپير نسبت به ديگر نمايش‌نامه‌نويسان هم دوره او بيشتر در حضور ملكه اليزابت اول و شاه جيمز به اجرا در آمد . بعد از سال 1608 كارهاي دراماتيك شكسپير كمتر شد و به نظر مي‌رسد كه در اين دوران او بيشتر زندگي خود را در استراتفورد گذرانده است . او در زادگاهش در خانه‌اي باشكوه كه new place ناميده مي‌شد به همراه خانواده‌اش به عنوان يك شهروند برجسته زندگي مي‌كرد .
    ويليام شكسپير در 23 آوريل 1616 فوت كرد و در كليساي تثليث مقدس يعني همان كليسايي كه در 1564 تعميد داده شده بود دفن شد .

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • T M

    T M says

    پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني
    مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت.

    سنگ‌پشت،‌ ناراضي ونگران بود.
    پرنده‌اي‌ درآسمان‌ پر زد، سبك؛
    و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست،
    اين‌ عدل‌ نيست. كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي.

    من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه. و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نا اميدي .

    خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد.

    زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك‌ بود.
    و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد.
    چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است.
    حتي‌ اگراندكي.
    و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.
    و باور كن آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست،‌
    توپاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.
    خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت.

    ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راه‌ها چندان‌ دور.

    سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتي‌ اگر اندك

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    وحشت از عشق که نیست
    ترس ما فاصله هاست
    وحشت از قصه که نیست
    ترس ما خاتمه هاست
    ترس بیهوده نداریم
    صحبت از خاطره هاست
    صحبت از کشتن نا خواسته ی
    عاطفه هااست
    کوله باریست پر از هیچ
    که بر شانه ی ماست
    گله از دست کسی نیست
    مقصر دل دیوونه ی ماست

    ...ما سرانجام
    سر انجام گرفتیم به هیچ

    راهی سفر به هیچستانیم
    گله ای هست که از خود داریم
    چاره ای نیست اگر انسانیم
    درد ما مرگ تفاهم
    غم ما کوچ محبت
    ...........................................................


    خداحافظ براي تو چه آسان بود
    ولي قلب من از اين واژه لرزان بود

    خداحافظ براي تو رهايي داشت
    براي من غم تلخ جدايي داشت

    خداحافظ طلوع من غروب من
    خداحافظ تو اي محبوب خوب من

    سلام تو طلوع پاک شبنم بود
    غروب ظلمت تاريکي وغم بود

    سلام تو شروع آشناييها
    نويد مهرباني ها زمان همزبانيها

    دريغ از قطره هاي اشک سوزانم که از بيداد تو بر رخ چکيده
    خزان زندگي آمد دل افسرده بعد از تو بهاري را نديده

    خداحافظ
    خداحافظ

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • maryam

    maryam says

    هيچ كس گرگ را دوست نداشت. هيچ كس او را دوست نداشت. همه او را بچه گرگ مي ناميدند. همه از ابتدا وقتي او را در عكسي كنار يك گرگ ديدند متهمش كردند به درنده بودن. همه او را كه مي ديدند زير لب مي غريدند و آرام از او دور مي شدند. هيچ كس از دلش براي او حرف نمي زد. همه او را تهی از احساس مي ديدند و رحم و ملاطفتشان را از او دریغ می کردند. بچه هايشان را از نزديك شدن به او ترسانده بودند. فقط براي وقتي كه احتمال حمله گرگ ها نزديك بود و نياز به دفاع داشتند از او كمك مي خواستند. همه او را سپر بلاي خود كرده بودند و مي گفتند با يك گرگ فقط گرگ مي تواند دربيفتد. يك شب سرد زمستاني كه او را هيچ كس پناه نداده بود سوسوي فانوسي بر او تابيد. دختري آرام به او نزديك شد. مدتي درنگ كرد. در عمق چشمان خسته و بي رمق گرگ چيزي خواند. او را با خود برد. حالا گرگ ها هر روز حمله مي كنند و همه سرگردان در بيابان ها به دنبال او مي گردند.

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    "سرو ته "
    ریه هاپس می زند دود سنگین شیمیایی را
    تو دیده بودی لرزش انگشتان
    فندک سمج
    و سیگار وارونه را
    و این مدت داشتی
    پشت دندانهای سپیدت
    خنده ای تدارک می دیدی که پاک
    از پا در آوَرَدَم
    خدا ذلیلت نکند زن
    که اینقدر بی رحمی و معلوم نیست
    به کجای ِ این شب ِ برق آسا
    پرت کرده ای حواسم را
    عباس صفاری/از مجموعه ی کبریت خیس

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • mahmoud m

    mahmoud m says

    ناگهان پرده برانداخته‌اي يعني چه
    مست از خانه برون تاخته‌اي يعني چه

    زلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب
    اين چنين با همه درساخته‌اي يعني چه

    شاه خوباني و منظور گدايان شده‌اي
    قدر اين مرتبه نشناخته‌اي يعني چه

    نه سر زلف خود اول تو به دستم دادي
    بازم از پاي درانداخته‌اي يعني چه

    سخنت رمز دهان گفت و كمر سر ميان
    و از ميان تيغ به ما آخته‌اي يعني چه

    هر كس از مهره مهر تو به نقشي مشغول
    عاقبت با همه كج باخته‌اي يعني چه

    حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار
    خانه از غير نپرداخته‌اي يعني چه

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • mahmoud m

    mahmoud m says

    گفتگو با خدا 1
    ديشب خوابي ديدم. خواب ديدم كه با خداوند گفت و گويي دارم.
    خداوند پرسيد: پس ميخواهي با من گفت و گويي داشته باشي؟
    گفتم آري، اگر وقت داشته باشي.
    خداوند لبخندي زد و سپس گفت من به اندازه ابديت وقت دارم.
    هرچه ميخواهد دل تنگت بگو...!
    پرسيدم چه چيز آدم ها تو را به شگفتي مي اندازد؟
    خداوند پاسخ داد: اين چيزها:
    آن ها از كودكي خويش ملول ميشوند
    براي بزرگ شدن شتاب مي كنند
    بزرگ ميشوند
    آنگاه دوست دارند به كودكي بر گردند!
    آن ها براي به دست آوردن ثروت سلامت خويش را مي بازند،
    ثروت را به دست مي آورند،
    آنگاه آن را در راه به دست آوردن سلامت خويش خرج ميكنند!
    آن ها بيتاب آينده اند،
    لحظه حال را فراموش ميكنند، و بدين سان
    نه در حال زندگي ميكنند و نه در آينده!
    آن ها چنان زندگي ميكنند كه گويي هرگز نخواهند مرد،
    و چنان مي ميرند كه گويي هرگز به دنيا نيامده اند!
    آنگاه دستان گرم خداوند دستانم را گرفتند و ما هردو لحظاتي سكوت كرديم.
    پرسيدم ما مردم عيال توييم اي خدا!
    دوست داري ما بيش تر ياد آور چه چيزهايي باشيم؟
    خداوند گفت:
    اين چيزها:
    شما نمي توانيد كسي را واداريد كه دوست تان داشته باشد
    شما فقط ميتوانيد خود را دوست داشتني كنيد.
    خوب نيست وضع خودتان را با وضع ديگران قياس كنيد
    بخشش را با بخشيدن ميتوان آموخت.
    ممكن است در مدت چند ثانيه؛
    در دل كساني كه دوست شان مي داريد زخمي عميق ايجاد كنيد،
    اما شفا دادن آن زخم سال ها طول خواهد كشيد.
    دارا كسي نيست كه مال فراواني دارد،
    بلكه كسي هست كه نياز كم تري دارد.
    هميشه هستند كساني كه شما را دوست دارند،
    اما نمي دانند چگونه عشق شان را ابراز كنند!
    ممكن است دو نفر به يك چيز نگاه كنند،
    اما آن چيز را متفاوت ببينند.
    بخشيدن يكديگر كافي نيست
    شما بايد خود را نيز ببخشيد.
    گفتم متشكرم خدا!
    آيا چيزي هست كه دوست داشته باشي آن را هميشه به ياد داشته باشيم؟
    خداوند دوباره لبخندي زد و گفت:
    " دوست دارم بدانيد كه من هستم،
    و هميشه خواهم بود"
    (اشو)

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    لزومی ندارد
    چيزی از چراغ و ستاره پنهان کنی
    برو پياله‌ات را پيدا کن
    وقتِ شام است
    می‌گويند قرار است سهمی از سايه‌روشنِ رود را
    به خانه بياورند
    يعنی به اينجا بياورنداينجا خانه‌ی شما نيست؟

    صالحی

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    هیچ مدادی وقتی خیس می شود
    نمی نویسد
    چشم از کاغذهای کاهی بر می دارم
    قهوه ام را به یک جرعه سر می کشم
    و پیراهن سفید تو را به یاد می آورم
    و دامن گلدارت را
    در آستانه ی آشپزخانه

    http://teekany.blogfa.com/

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    گویی در چشمهای او هزاران درخت قهوه بود ... که اینچنین بی خوابی مرا تعبیر می نمود

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • maryam

    maryam says

    شريعتي :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    و قبایلی هم هستند
    که آدمخوارند
    و مسافر مهمان را
    کباب می کنند ،
    شما اما
    از قبایل آدمخواران نیستید
    به کلاس های تئاتر می روید
    نقاشی و رقص را می شناسید
    و از قبایل آدمخواران نیستید
    و قبایلی هم هستند
    که از گوشت پیران قبیله شان تغذیه می کنند
    و از مسافران و غریبه ها می ترسند
    شما اما
    حرمت پیرهایتان را نگه می دارید
    و از مسافران و غریبه ها ترسی ندارید
    شما
    از قبایل آدمخواران نیستید
    به نمایشگاه و رستوران های تمیز می روید
    لبخند می زنید
    و یکدیگر را می خورید
    و از قبایل آدمخواران نیستید
    - شمس لنگرودی -
    - باغبان جهنم -

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    feshar bar niruye takhayolat miafzayad.hengami ke chizi maneye kar nist,ruh baraye faaliat dalile kamtari miabad.ensan jaee ke vaghti mahdud,va andazehiy moayan baraye sokhan dar dast darad,adat mikonad tanha be anchizi biandishad ke asasist va ba shedati do barabar zendegi mikonad chon vaghte kamtari darad....zire yogh ast ke mitavan pey be arzeshe azadi bord.....

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    مرسی که هستی
    و هستی را رنگ می‌زنی
    هيچ چيز از تو نمی‌خواهم؛
    فقط باش
    فقط بخند
    فقط راه برو
    نه. راه نرو
    می‌ترسم پلک بزنم
    ديگر نباشی

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • mohsen y

    mohsen y says

    اشتباه فرشتگان



    درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

    پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

    از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...

    حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    آلفرد نوبل، نامى كه هم با ديناميت و هم با صلح قرين ميشود



    بيست و يكم اكتبر، سالروز تولد آلفرد نوبل، شيمى دان سوئدى است. نام آلفرد نوبل، مدت يكصد سال است كه، پيش از همه ما را به ياد وصيت نامه او مياندازد. زمانيكه آلفرد نوبل در سال ۱۸۹۶فوت كرد، ۳۵۵ اختراع گوناگون به نام او ثبت شده بودند.
    او صاحب تقريبا ۹۰ كارخانه در ۲۰ كشور متفاوت بود. نوبل ميراث خود را به تمامى جهانيان اهدا كرد. نوبل وصت كرده بود كه، بهره تمامى دارائيهاى او به شكل “جوايز، هر ساله به كسانى اعطا گردند كه، بيشترين بهره ها را براى انسانيت داشته اند.” از جمله در رشته هاى شيمى، فيزيك، پزشكى، ادبيات و تلاش در راه صلح. جايزه صلح نوبل بايستى به خواست آلفرد نوبل، اصولا تنها به مدت ۳۰ سال پس از فوت او اعطا گردد زيرا او اميدوار بود كه، پس از اين مدت، ديگر نيازى به اين نشان وجود نخواهد داشت.
    آلفرد نوبل در سال ۱۸۳۳ در شهر استكهلم سوئد چشم به جهان گشود. پدرش كه معمار بود، كمى پس از تولد او به سنت پترزبورگ رفت و كارخانه اى را جهت توليد مينهاى زمينى براى واحدهاى روسى تاسيس كرد. چند سال بعد، ديگر افراد خانواده به او پيوستند. پسران خانواده در رشته هاى زبانهاى خارجى، ادبيات، فلسفه، رياضيات، فيزيك و شيمى درس خصوصى ميگرفتند. حدود سال ۱۸۵۰ آلفرد نوبل در كالج فرانسه به نزد شيميدان Jules Pelouzes رفت و اينجا بود كه او براى نخستين بار با نيترو گليسرين سر و كار پيدا كرد. اين ماده منفجره اگر چه شناخته شده بود اما، مشكلات كار با آن، مانع از استفاده از آن ميشدند.
    با خاتمه جنگ Krim در سال ۱۸۵۶كه در آن روسها، عثمانها، فرانسويها و انگليسيها شركت داشتند، كارخانه پدر آلفرد نوبل، دچار ورشكستگى شد. به اين ترتيب والدين او به سوئد بازگشتند و پسرهاى خانواده در روسيه ماندند. پس از سالهاى متمادى انجام آزمايشهاى گوناگون، آلفرد نوبل موفق شد، نيترو گليسرين را با باروت مخلوط كرده و بوسيله يك فتيله آتش بزند. در استكهلم براى نخستين بار در سال ۱۸۶۳ اين روش بكارگيرى به نام او ثبت شد. سپس اختراعات او ادامه يافتند. قدم گذاشتن از دنياى علم به بخش صنعت، براى او زمانى ميسر شد كه، يك شركت اوراق بهادار تاسيس كرد و كارخانه جديدى را احداث نمود، زيرا كارخانه قبلى اش منفجر شده بود.
    نوبل در سال ۱۸۶۶ به آمريكا رفت، جائيكه او بخاطر روغن انفجارى خود مورد تحسين قرار گرفت. در اين ميان كارخانه او در آلمان منفجر شد. مسئله امنيتى براى توليد روغن انفجارى را، نوبل در شمال آلمان حل كرد. او در اينجا يك نوع شن پر منفذ كشف كرد كه، به نيتروگليسرين اجازه جارى شدن ميداد. اين مخلوط را ميشد بدون هيچگونه خطرى، حمل و نقل كرد، زيرا ضربات، باعث انفجار آن، نميشدند.
    ديناميت در سال ۱۸۶۷ به نام نوبل ثبت شد. اين مجوزى بود، براى كسب پول فراوان در زمانيكه، خطوط راه آهن، پلها، ساختمانها و تونلهاى بسيارى در حال احداث بودند. بارها گفته شده است كه، نوبل بخاطر عذاب وجدان خود، چنين وصيت نامه بزرگوارنه اى داشته است. اما به غير از ماده منفجره باليستيت كه نوعى باروت بدون دود ميباشد، ديگر مواد انفجارى او، هرگز طى دوره زندگى اش براى مقاصد جنگى بكار گرفته نشدند.
    نوبل در كنار فعاليتهاى خستگى ناپذير علمى و شغلى خويش تمايل زيادى به ادبيات و تئاتر داشت و خود شعر ميسرود. نقل ميشود كه، آلفرد نوبل يكبار درباره خود گفته است،”من يك فرد بيزار از انسان هستم اما، بسيار با محبتم. اختلالات روحى فراوان دارم و يك ايده آليست به تمام معنا هستم كه، فلسفه را بهتر از غذا هضم ميكند.” اينكه او نسبت به انسانها احساس بيزارى داشته است را، وصيت نامه اش هر ساله نشان ميدهد، بويژه زمانى كه در تاريخ دهم دسامبر يعنى سالروز فوت آلفرد نوبل، نشانهاى نوبل اعطا ميگردند.

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    و رسالت من اين خواهد بود
    که دو فنجان چاي داغ را
    از ميان دويست جنگ خونين بسلامت بگذرانم
    تا آنها را در شبي باراني
    چشم در چشم هم
    با خداي خويش نوش کنيم

    حسین پناهی

    salaam duste aziz
    ba ejazatun man daram miram safare daryaaei
    agar tu in modat safar be note dir javab dadam ozre mano bepazir ke dar safare daryaei be net dastresi nist vali dar har bandari dar harjaye donya ke basham dar avalin time yadi az dustan khaham kard

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    انگار حواست نیست من چقدر غم دارم
    انگار حواست نیست من چقدر سکوت می کنم
    حواست نیست من اینجا نیستم
    حواست به من نیست و به خستگی روحم
    و به تمامی اشک هایی که در شب های تنهایی
    بی صدا می ریزم
    آخر می دانی چرا؟
    چون این روز ها حواس پرتی مرضی شایع است

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Shireen

    Shireen says

    Riazi elme shegefti hast:

    1 x 8 + 1 = 9
    12 x 8 + 2 = 98
    123 x 8 + 3 = 987
    1234 x 8 + 4 = 9876
    12345 x 8 + 5 = 98765
    123456 x 8 + 6 = 987654
    1234567 x 8 + 7 = 9876543
    12345678 x 8 + 8 = 98765432
    123456789 x 8 + 9 = 987654321

    1 x 9 + 2 = 11
    12 x 9 + 3 = 111
    123 x 9 + 4 = 1111
    1234 x 9 + 5 = 11111
    12345 x 9 + 6 = 111111
    123456 x 9 + 7 = 1111111
    1234567 x 9 + 8 = 11111111
    12345678 x 9 + 9 = 111111111
    123456789 x 9 +10 = 1111111111

    9 x 9 + 7 = 88
    98 x 9 + 6 = 888
    987 x 9 + 5 = 8888
    9876 x 9 + 4 = 88888
    98765 x 9 + 3 = 888888
    987654 x 9 + 2 = 8888888
    9876543 x 9 + 1 = 88888888
    98765432 x 9 + 0 = 888888888

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Leila

    Leila says

    آن هيچ كسم من كه دگرهيچ كسم نيست
    جزمرگ كسي آينه دارنفسم نيست

    posted 2 months ago. ( send a note )
Displaying 1-20 of 923 notes


© 2008 Shelfari, Inc. | Portions of Shelfari.com are Copyright © 1996-2008 Amazon.com, Inc. or its affiliates. Terms & Conditions | Privacy Policy | Copyright Policy