Ali R

Ali R

I am one of those pepole who seek to know the truth about how to live my lives. I am here to join others in the quest for wisdom and the "meaning of life". We will read books that will open our eyes to new ideas, and this place is a safe place for all(you too) to share their thoughts, no matter how outlandish or unconventional they may be.
  • Tehran, Te, Iran
  • member since Saturday, November 3 2007

Profile: Public Notes

 
Displaying 1-20 of 65 notes
  • Leila A

    leila a says

    are fek konam hagh batos,
    khob az in nazar doroste

    posted 2 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    دل گـفـتــه هــای پنهــانی بـا خــدا

    همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند ، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است.

    گفتم: خسته‌ام
    گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
    .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

    گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
    گفت: فاذکرونی اذکرکم
    .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

    گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
    گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
    .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

    گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
    گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
    .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

    گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
    گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
    .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

    گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
    گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
    .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

    گفتم: دلم گرفته
    گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
    .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.

    گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
    گفت: ان الله یحب المتوکلین
    .:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

    گفتم: خیلی چاکریم!
    ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:
    گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
    .:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

    گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛
    گفت: فانی قریب
    .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

    گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
    گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

    گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
    گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
    .:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.

    گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
    گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
    .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

    گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
    گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    .:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) ::.

    گفتم: دیگر روی توبه ندارم
    گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::..

    گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
    گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    .:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

    گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
    گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
    .:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

    گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم
    گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

    ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
    گفت: الیس الله بکاف عبده
    .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

    گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
    گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
    .:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

    گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد
    گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه
    .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

    گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
    گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
    ..:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

    گفتم : ...
    گفت : ...

    posted 3 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    salam ali jan
    valla chi begam rastesh ba shenakhti ke shelfet daram fek mikonam hamun cofee, isn't it?
    so what about me, how do you think?
    All the best
    Leila

    posted 3 days ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    ماندن" هم"
    چون "رفتن" جسارت می خواهد
    و صبوری
    آنقدر که
    زیر بار کوه انتظار
    هر روز هزار مرتبه
    از ترس له شدن
    پشیمان نگردی
    و بر این ایمان بمانی
    که یاد یارانت
    هنوز
    از خاطرات دور تو
    پینه بسته است

    posted 4 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    Coffee



    You will never look at a cup of coffee the same way again.

    A young woman went to her mother and told her about her life and how things were so hard for her. She did not know how she was going to make it and wanted to give up. She was tired of fighting and struggling It seemed as one problem was solved, a new one arose.

    Her mother took her to the kitchen. She filled three pots with water and placed each on a high fire soon the pots came to boil. In the first she placed carrots, in the second she placed eggs, and in the last she placed ground coffee beans. She let them sit and boil; without saying a word

    In about twenty minutes she turned off the burners. She fished the carrots out and placed them in a bowl. She pulled the eggs out and placed them in a bowl.

    Then she ladled the coffee out and placed it in a bowl. Turning to her
    daughter, she asked, 'Tell me what you see.'

    'Carrots, eggs, and coffee,' she replied.

    Her mother brought her closer and asked her to feel the carrots. She did and noted that they were soft. The mother then asked the daughter to take an egg and break it. After pulling off the shell, she observed the hard boiled egg.

    Finally, the mother asked the daughter to sip the coffee. The daughter
    smiled as she tasted its rich aroma the daughter then asked, 'What does it mean, mother?'

    Her mother explained that each of these objects had faced the same
    adversity: boiling water. Each reacted differently. The carrot went in
    strong, hard, and unrelenting. However, after being subjected to the boiling water, it softened and became weak. The egg had been fragile. Its thin outer shell had protected its liquid interior, but after sitting through the boiling water, its inside became hardened. The ground coffee beans were unique, however. After they were in the boiling water, they had changed the water.

    'Which are you?' she asked her daughter. 'When adversity knocks on your door, how do you respond? Are you a carrot, an egg or a coffee bean?

    Think of this: Which am I? Am I the carrot that seems strong, but with pain and adversity do I wilt and become soft and lose my strength?

    Am I the egg that starts with a malleable heart, but changes with the heat? Did I have a fluid spirit, but after a death, a break-up, a financial hardship or some other trial, have I become hardened and stiff? Does my shell look the same, but on the inside am I bitter and tough with a stiff spirit and hardened heart?

    Or am I like the coffee bean? The bean actually changes the hot water, the very circumstance that brings the pain. When the water gets hot, it releases the fragrance and flavour. If you are like the bean, when things are at their worst, you get better and change the situation around you.

    When the hour is the darkest and trials are their greatest, do you elevate yourself to another level? How do you handle adversity? Are you a carrot, an egg or a coffee bean?

    May you have enough happiness to make you sweet, enough trials to make you strong, enough sorrow to keep you human and enough hope to make you happy.

    The happiest of people don't necessarily have the best of everything; they just make the most of everything that comes along their way. The brightest future will always be based on a forgotten past; you can't go forward in life until you let go of your past failures and heartaches.

    When you were born, you were crying and everyone around you was smiling.

    Live your life so at the end, you're the one who is smiling and everyone around you is crying.

    You might want to send this message to those people who mean something to you (I JUST DID); to those who have touched your life in one way or another; to those who make you smile when you really need it; to those who make you see the brighter side of things when you are really down; to those whose friendship you appreciate; to those who are so meaningful in your life..

    If you don't send it, you will just miss out on the opportunity to brighten someone's day with this message!

    It's easier to build a child than repair an adult. This is so true.

    May we all be COFFEE !

    posted 4 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    میاندوز گنجی که دزدان برند

    و یا بید و زنگش زیان آورند
    میاندوز گنجی که دزدان برند

    به نزد خدای بلندآسمان
    بیاندوز گنجی بر این آستان

    نه دزدی بر آن گنج راه آیدش
    نه از بید و زنگش زیان آیدش

    که این گنج تو حاصل رنج توست
    هر آنجا که دل بسته ای گنج توست

    که رنج تن و جمله خود باطل است
    میاندوز گنجی که بی حاصل است

    ز نورش همه پیکرت روشن است
    که چون چشم تو ، خود چراغ تن است

    همه پیکرت تار و تیره شود
    اگر چشم تاریک و خیره شود

    یقین دان که ظلمت به تو چیره شد
    اگر روشنائی تو تیره شد

    دو سَرور نشاید که خدمت نمود
    : چو عیسا چنین گفت ، آنگه فزود

    یکی نفرت از وی در او لانه است
    یکی را محبّت در او خانه است

    به آن دیگری جز حقارت نبُرد
    یکی را گرامی و والا شِمُرد

    که باشد خداترس و یزدان پرست
    محال است بر مَرد دنیا پرست


    بزرگمهر وزیری
    از انجیل متی ، فصل ۶ آیه های ۱۹ تا ۲۴

    posted 5 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    میاندوز گنجی که دزدان برند

    و یا بید و زنگش زیان آورند
    میاندوز گنجی که دزدان برند

    به نزد خدای بلندآسمان
    بیاندوز گنجی بر این آستان

    نه دزدی بر آن گنج راه آیدش
    نه از بید و زنگش زیان آیدش

    که این گنج تو حاصل رنج توست
    هر آنجا که دل بسته ای گنج توست

    که رنج تن و جمله خود باطل است
    میاندوز گنجی که بی حاصل است

    ز نورش همه پیکرت روشن است
    که چون چشم تو ، خود چراغ تن است

    همه پیکرت تار و تیره شود
    اگر چشم تاریک و خیره شود

    یقین دان که ظلمت به تو چیره شد
    اگر روشنائی تو تیره شد

    دو سَرور نشاید که خدمت نمود
    : چو عیسا چنین گفت ، آنگه فزود

    یکی نفرت از وی در او لانه است
    یکی را محبّت در او خانه است

    به آن دیگری جز حقارت نبُرد
    یکی را گرامی و والا شِمُرد

    که باشد خداترس و یزدان پرست
    محال است بر مَرد دنیا پرست


    بزرگمهر وزیری
    از انجیل متی ، فصل ۶ آیه های ۱۹ تا ۲۴

    posted 5 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    میاندوز گنجی که دزدان برند

    و یا بید و زنگش زیان آورند
    میاندوز گنجی که دزدان برند

    به نزد خدای بلندآسمان
    بیاندوز گنجی بر این آستان

    نه دزدی بر آن گنج راه آیدش
    نه از بید و زنگش زیان آیدش

    که این گنج تو حاصل رنج توست
    هر آنجا که دل بسته ای گنج توست

    که رنج تن و جمله خود باطل است
    میاندوز گنجی که بی حاصل است

    ز نورش همه پیکرت روشن است
    که چون چشم تو ، خود چراغ تن است

    همه پیکرت تار و تیره شود
    اگر چشم تاریک و خیره شود

    یقین دان که ظلمت به تو چیره شد
    اگر روشنائی تو تیره شد

    دو سَرور نشاید که خدمت نمود
    : چو عیسا چنین گفت ، آنگه فزود

    یکی نفرت از وی در او لانه است
    یکی را محبّت در او خانه است

    به آن دیگری جز حقارت نبُرد
    یکی را گرامی و والا شِمُرد

    که باشد خداترس و یزدان پرست
    محال است بر مَرد دنیا پرست


    بزرگمهر وزیری
    از انجیل متی ، فصل ۶ آیه های ۱۹ تا ۲۴

    posted 5 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    che ajab umadi!
    va kheili kutah!

    posted 5 days ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    برای جایزه سالانه «هر انسان حقی دارد» کاندید شوید
    via کیبرد آزاد by جادی on 8/24/08


    من طرفدار مسابقه و رقابت و جایزه نیستم ولی این یکی به نظرم ارزش شرکت دارد. در این مسابقه سالانه، هر انسانی می‌تواند با تاکید بر حقوق فردی‌اش و حق دانستن، یک مقاله به فارسی، انگلیسی، عربی یا هر زبان دیگر را کاندید شرکت در مسابقه سالانه کند. جوایز چیزهای کوچکی در حد یک هزار یورو هستند اما نکته مهم تاکید بر حق نوشتن و اطلاع رسانی است و آرشیو جذابی که از این خبرها که «انسان»ها تولید کرده‌اند، جمع می‌شود.
    انطور که وبسایت این جایزه سالانه می‌گوید http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/home
    افراد می‌توانند هر شکلی از گزارش (تصویری، اینترنتی، وبلاگی، چاپی، روزنامه‌ای و حتی چاپ نشده) را برای سایت بفرستند و بعد از ارزیابی توسط داوران و پیشکسوتان یی مثل نلسون ماندلا، توتو، کارتر، محمد یونس، کوفی عنان، آنگ سان سوچی و .. در مسابقه ۶۰ سالگی منشور حقوق بشر شرکت کنند.
    وقتی چنین خبری را می‌خوانم دوست ندارم جای بهترین دوستانم در آن خالی باشد. جزو معدود چیزهایی است که احساس می‌کنم ایرانی‌ها مزیت واقعی نسبت به دیگران دارند: فعالیت در عین آزادی نسبی نسب به کشورهای دیکتاتوری صرف و مسایل بسیار متنوع و مورد توجه جهانیان. راستش یکی از خوشحالی‌های زندگی‌ام این خواهد بود که یک ایرانی برنده شود، دوستی که ...
    برای کاندید کردن یکی از نوشته‌های روزنامه‌ای، وبلاگی، تحقیق یا هر چیز دیگر خود کافی است سری به صفحه ثبت نام بزنید و مطلب فارسی خود را رجیستر کنید. نمی‌خواهم از فرد خاصی نام ببرم ولی بعد از دیدن این جایزه شدیدا احساس کردم که جای بعضی گزارش‌های روشنگر از ایران در آن خالی است.
    صفحات مرتبط:
    وب سایت پیشکسوتان http://www.theelders.org
    وب سایت هر انسان حق دارد http://media-awards.everyhumanhasrights.org
    صفحه ثبت نام - http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/user/register
    لوگوهای حمایتی http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/content/spread-word
    ... چه تبلیغاتی کردم براشون (:
    به هرحال به نظرم مفیده. حتی به ذهنم رسید هر بار که جایی دیدم که می شه برای جایزه‌ای کاندید شد، بنویسم (:
    چرا ما نباید کاندید بشیم؟ (:
    : نقل ازpersiska@googlegroups.com

    posted 6 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    دیگران آنچه هستی
    می بینند
    من
    اما
    آنچه نیستی را
    می نگرم

    posted 9 days ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    سلام

    دو بیت شعر اول توصیفی از عاشق هست و پاراگراف دوم سزای این عشق و پاداشش توسط دیگران.مگه مجنون نماد عاشق نیست هم از حودش گذشته و هم مورد بیمهری قرارگرفته و دلش رو شکستن حالا شاید خود لیلی این کارو نکرده ولی به هر حال این کارو کردن.

    و این همیشه پیشه معشوق بوده که دل عاشق رو بشکنه.

    زیاد وارد نیستم تو این بحث ولی علاقمند هستم که بیشتر بهش فکر کنم و بیشتر بدونم

    شادباشین

    posted 11 days ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    پیرمرد فاتح
    يه پیرمرد 80 ساله برای چك آپ به دکترش مراجعه می کنه. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش می پرسه و پيرمرد با غرور جواب مي د ه: ؟
    هيچ وقت به اين خوبی نبودم. تازگيا با يه دختر 25 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش مي رسه. نظرت چيه دكتر؟
    دكتر چند لحظه فكر مي كنه و مي گه: ؟خب... بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهريه. اون هيچ وقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نمي ده. يه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر مي داره و مي ره توی جنگل. همينطور كه مي رفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشی ظاهر مي شه و مي آد به طرفش. شكارچی چتر رو می گيره به طرف پلنگ و نشونه می ره و ..... بنگ! پلنگ كشته مي شه و مي فته روی زمين! ؟
    پيرمرد با حيرت مي گه: ؟اين امكان نداره! حتما" يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده بوده!؟
    دكتر لبخندی مي زنه و مي گه: ؟دقيقا" منظور منم همين بود! ؟

    نتيجهء اخلاقی: هيچ وقت تا مطمئن نشدی چیزی نتيجهء كار خودته در موردش ادعا نداشته باش

    posted 11 days ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست
    تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
    عاشقی مقدور هر عیاش نیست
    غم کشیدن صنعت نقاش نیست

    سلام
    عشق مقام بالایی داره و فرشته ها حامل اون هستند ولی از آنجایی که در میان آدمها کسی این رو درک نمیکنه همیشه تیری بر قلب عاشق هست. میگن عاشقهای واقعی همیشه شکست میخورن . به عشقشون نمیرسن ولی کسی دلیلی براش نداره. شاید اصلا عشق یعنی نرسیدن و همیشه دنبالش بودن

    شاد باشید

    posted 12 days ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    روزى که امیرکبیر به شدت گریست
    سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.
    هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.
    روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
    چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.
    امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

    posted 12 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    http://www.youtube.com/watch?v=3G0FGWmjhiU


    Mother's death

    Now that I am gone,
    remember me with smiles and laughter.
    And if you need to cry,
    cry with your brother or sister
    who walks in grief beside you.
    And when you need me,
    put your arms around anyone
    and give to them what you need to give to me.
    There are so many who need so much.
    I want to leave you something –
    something much better than words or sounds.
    Look for me in the people I’ve known
    or helped in some special way.
    Let me live in your heart
    as well as in your mind.
    You can love me most
    by letting your love reach out to our loved ones,
    by embracing them and living in their love.
    Love does not die, people do.
    So, when all that’s left of me is love,
    give me away as best you can.
    ~ Author unknown

    posted 13 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    http://www.youtube.com/watch?v=3G0FGWmjhiU


    Mother's death

    Now that I am gone,
    remember me with smiles and laughter.
    And if you need to cry,
    cry with your brother or sister
    who walks in grief beside you.
    And when you need me,
    put your arms around anyone
    and give to them what you need to give to me.
    There are so many who need so much.
    I want to leave you something –
    something much better than words or sounds.
    Look for me in the people I’ve known
    or helped in some special way.
    Let me live in your heart
    as well as in your mind.
    You can love me most
    by letting your love reach out to our loved ones,
    by embracing them and living in their love.
    Love does not die, people do.
    So, when all that’s left of me is love,
    give me away as best you can.
    ~ Author unknown

    posted 13 days ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    عهدنامه تركمانچاي و فاجعه‌ ملي در تاريخ ايران


    عارف محمدزاده

    امروز 180 سال از تحميل عهدنامة‌ شوم و ننگنين «‌تركمانچاي» توسط روسيه بر دولت وقت ايران مي‌گذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامه‌هاي فاجعه‌باري مانند «گلستان» ( 1192 شمسي/1813 ميلادي) و «تركمانچاي» دولت توسعه‌طلب روسيه براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران تلاش مي‌كرد. هربار كه اقتدار دولت مركزي در ايران تضعيف مي‌شد، تحركات دولت‌هاي توسعه‌طلب روسيه و تركهاي عثماني براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران بيشتر مي‌شد. چنانكه روسها و تركها بارها با سوء‌استفاده از آشفتگي‌ها دروني و ضعف دولت مركزي در ايران به قفقاز يورش بردند و ايران شمالي را اشغال كردند. اما پادشاهان مقتدري مانند شاه عباس كبير، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهي سپاه ايران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و تركهاي اشغالگر پاك‌ ساخته و شكست سنگيني بر آنها وارد كردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاريه) برخلاف ديگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستيز بود و مانند يك سرباز ساده زندگي مي‌كرد. وي در رأس سپاه ايران براي پاكسازي قفقاز و ايران شمالي از ارتش متجاوز روسيه و سركوب وابستگان روسيه (حاكم شهر شيشه) به آن مناطق رفت و به طرزي مشكوك ترور شد. پس از ترور وي بود كه بار ديگر تحركات روسيه براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسيه با ايران كه از 1803 تا 1828 ميلادي (1182 تا 1207 شمسي) يعني 25 سال به طول انجاميد، روسيه توانست با همدستي انگلستان و فرانسه و كمكهاي مقامات وابسته در دربار ايران و در ساية ضعف دولت فتحعلي‌شاه، دو عهدنامة‌ ننگين گلستان و تركمانچاي را بر ايران تحميل كرده و 17 شهر قفقازي ايران را تحت اشغال و اسارت خود گيرد.

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    برای من رندتبریزی بهتر از صهبا و سیمین هست. راستش سیمین برای من قابل درک نیست و صهبا هم خیلی زود کنار کشیده پس همون بهتر که در نقش عاقلی باشم که داره از دور به این رابطه نگاه میکنه و قوه تجزیه و تحلیلش داره کار میکنه هر چند در عشق و کار عشق تجزیه و تحلیل عقلی بی مفهوم هست و عشق قوانین خودش رو داره.

    موفق باشین دوست من.
    در ضمن از اینکه من رو دعوت به دوستی کردین ممنون هستم.

    راستی نظر شما چیه؟

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    Dear Ali: Your note was really nice, i enjoyed reading it.
    best wishes
    Mahboubeh

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
Displaying 1-20 of 65 notes


© 2008 Tastemakers, Inc. | Portions of Shelfari.com are Copyright © 1996-2008 Amazon.com, Inc. or its affiliates. Terms & Conditions | Privacy Policy | Copyright Policy