Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

Ramin Aidi

Ramin Aidi

has 298 followers and is following 539 people

Do you need to learn English or Translation?
raminaidi@yahoo.com
Teacher of English,
Translator,
Writer
(Tehran, Iran)
09128012164
Messenger ID: raminaidi
  • Tehran, Iran
  • member since October 20, 2007

Groups

Following

Ramin Aidi’s last login was Monday, November 1, 2010.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    گشت گــرداگــرد مهـر تابناک ، ایـران زمیــن ....... روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

    ای تو یزدان ، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر ........ برترینش کن برایم این زمان و این زمین


    بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
    شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک،
    آسمانِ آبی و ابر سپید،
    برگ‌های سبز بید،
    عطر نرگس، رفص باد،
    نغمۀ شوق پرستوهای شاد
    خلوتِ گرم کبوترهای مست

    نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
    خوش به‌حالِ روزگار

    خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها
    خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها
    خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز
    خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز

    خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب
    خوش به‌حالِ آفتاب

    ای دلِ من گرچه در این روزگار
    جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
    بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام
    نُقل و سبزه در میان سفره نیست
    جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست
    ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
    ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

    گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
    هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ

    فریدون مشیری
    از مجموعۀ «ابر و کوچه»

    هر روزتان نوروز
    نوروزتان پیروز
    رامین
    1390

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • arshia

    arshia says

    بگذر از نی، من حكايت ميكنم
    وز جدايی ها شكايت ميكنم
    ناله های نی ، از آن نی زن است
    ناله های من ، همه مال من است
    شرحه شرحه سينه ميخواهی
    اگر
    من خودم دارم ، مرو جای دگر
    اين منم كه رشته هايم پنبه شد
    جمعه هايم ناگهان يكشنبه شد
    چند ساعت ، ساعتم افتاد عقب
    پاك قاطی شد سحر با نيمه شب
    يك شبه انگار بگرفتم مرض
    صبح فردايش زبانم شد عوض
    آن سلام نازنينم شد «هلو
    وآنچه گندم كاشتم ، روييد جو
    پای تا سر شد وجودم «فوت» و«هد»
    آب من«واتر» شد و نانم«برد»
    وای من! حتي پنيرم «چيز» شد
    است و هستم ، ناگهانی «ايز» شد
    من كه با آن لهجه و آن فارسی
    آنچنان خو كرده بودم سال سی
    من كه بودم آنهمه حاضر جواب
    من كه بودم نكته ها را فوت آب

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Leila A

    Leila A says

    شعری از هالینا پوشویاتووسکا


    هالینا پوشویاتووسکا (۱۹۳۵-۱۹۶۷)
    «فروغ فرخزاد لهستان»

    ترجمه از لهستانی: علیرضا دولتشاهی و ایونا نویسکا


    فریاد می‌زنم
    هرگاه که می‌خواهم زنده باشم
    آن‌گاه که زندگی ترک می‌گویدم
    به آن می‌چسبم
    می‌گویم زندگی
    زود است رفتن

    دست گرمش در دستم
    لبم کنار گوشش
    نجوا می‌کنم

    ای زندگی
    ـ زندگی گویی معشوقی‌ست
    که می‌رود ـ

    از گردنش می‌آویزم
    فریاد می‌زنم
    ترکم کنی می‌میرم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Kami M

    Kami M says

    شاد زی با سیاه چشمان شاد
    که جهان نیست جز فسانه و باد

    ز آمده تنگ دل نباید بود
    وز گذشته نکرد باید یاد

    رودکی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    مشكلات شخصي خودت را براي خودت نگه دار. هيچ نوع درمان گروهي كمك زيادي نخواهد كرد، زيرا هركاري كه در گروه انجام مي دهي نمي تواني در جامعه انجام دهي. و گروه نمي تواند تمام زندگيت بشود، آنوقت هرگاه بيرون از گروه باشي دوباره در همان دردسر خواهي بود. آنچه من به تو مي دهم يك فن ساده است كه خودت بتواني به آساني انجام دهي. ناخودآگاهت را پاك كن و با مردم ديگر به دنياي بيرون بيا ، با چهره اي نرم تر، چشماني تميزتر، كردارهاي انساني تر.
    اين ربطي به ديگران ندارد، مشكل تو است. چرا به ديگران زحمت بدهي؟ آن ها مشكلات خودشان را دارند. بگذار آنان هم در خلوت خودشان با مشكلاتشان ور بروند. احساس هايت را بيان كن. راه هايي را براي بيان كردن پيدا كن كه تا حد ممكن اقتصادي و ارزان باشند ، ولي هميشه در تنهايي خودت، تا فقط خودت زشتي آن چيزهايي را كه بيرون مي ريزي بداني

    اوشو

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    نمـاز و نيـاز(۱)

    مقدمـه



    معنای صلوة

    نماز چیست و چه نیازی آنرا پدید می آورد؟ این نجوای نهان و آشکار که از نهاد دل آدمی در عالم سرمیزند، این ندائی که صبح و شام از عبادتگاههای گسترده در پهنه زمین شنیده میشود از کجا سرچشمه میگیرد و چه مقصد و مقصودی را میپوید؟ این که گفته اند؛ نماز معراج مومن است (۱)، ستون نگهدارنده دین است (۲)، وسیله تقرب هر پرهیزکاری به خداست (۳)، شرط قبولی بقیه کارهاست (۴) و ... آیا همین نمازهای یومیه پنجگانه ماست؟ آیا همین ۱۷ رکعت هاست؟! با همین دولا راست شدن ها؟! این که علی (ع) فرمود: جز رسول خدا کسی بر من در نماز پیشی نگرفت (۵) آیا مقصودش سبقت در تعداد رکعات و طول ساعات صلات بود، یا کلام او جان و جوهر دیگری داشت؟!

    ما صلات (نماز) را بعنوان عملی که آدمیان انجام میدهند می شناسیم، اما در قران آمده است که همه موجودات آسمانها و زمین و از جمله پرندگان بال گسترده در سینه آسمان صلات و تسبیح خود را میدانند!!(۶)

    به راستی صلات چگونه کاری است که همه موجودات با آن آشنایند؟

    معنای صلات در قرآن "رویکرد" است، یعنی روی آوردن و توجه کردن به چیزی یا به کسی که به آن علاقه و عقیده پیدا کرده ایم. واژه مخالف آن "تولی" است که معنای رویگرداندن، پشت کردن و بی اعتنایی نشان دادن دارد (۷).

    با این توجیه، "صلات ِ" همه موجودات، همان خودآگاهی آنان در پیروی از قوانین حاکم بر هستی و هدایت غریزی شان بسوی کاری است که برای آن آفریده شده اند و "تسبیح " آنان، کار مفیدی است که در مدار سازنده و مثبت خود بجای می آورند.

    اما صلات ِ (نماز) آگاهانه و با اختیار و علاقه آدمی، اقبال و روی آوردنی است به آفریدگار جهان با پشت کردن به هوای نفس و تحریکات شیطانی و جاذبه های فریبنده دنیائی، برای ایفای نقشی که در این جهان به عهده او گذاشته شده است.

    ما (فارسی زبانها) می پنداریم نماز خواندنی است! می پرسیم آیا نمازت را خوانده ای؟! اما "صلات" خواندنی نیست و هرگز، حتی یکبار هم، در قرآن گفته نشده است: "نماز بخوانید"! ...(۸) بلکه "نماز را بپا دارید"، بپاداشتن، یعنی جدی گرفتن و اهمیت دادن ، شما اگر چیز با ارزشی را روی زمین افتاده ببینید، آنرا برمیدارید و در بلندی قرار میدهید تا ضایع و خراب نشود. ارتباط با آفریدگار را نیز باید بلند کرد و بپاداشت. اگر به این ارتباط اهمیت میدهیم چگونه میتوانیم آنرا سرسری بگیریم و سهل انگاری کنیم؟

    بپاداشتن نماز، در اصطلاح قرآنی "اقامه صلوة" است که ۴۷ بار این ترکیب تکرار شده است. بپاداشتن (اقامه) فقط برای نماز نیست، این اصطلاح برای امور دیگری نیز بکار رفته است، مثل: "اقامه قسط" (عدالت اقتصادی)، "اقامه شهادت" (گواهی دادن بنفع صاحبان حق)، "اقامه وزن" (میزان و انصاف را در معاملات رعایت کردن) و "اقامه وجوه" (جدی گرفتن توجه به آرمانهای بزرگ) و ... بطور خلاصه بها قائل شدن، جدی تلقی کردن و تلاش مسئولانه در هر کار را "اقامه" آن کار میگویند.

    حضرت ابراهیم (ع) خانه کعبه را بنا میکند تا بندگان "رویکرد به خدا" (نه خودخواهی) را بپادارند (ربنا لیقیموا الصلوة)، آنگاه دعا میکند: "پروردگارا مرا و فرزندانم را از بپای دارندگان صلات (رویکرد به خالق) قرار ده" (۹).

    حال که معلوم شد معنای ریشه ای صلات، "رویکرد" است؛ میتوانیم بگوئیم رویکرد دوگونه است، یا دوجهت دارد؛ رویکرد از پائین به بالا، و رویکرد از بالا به پائین. رویکرد از پائین به بالا همان نمازها و دعاهای ماست که عروج آدمی محسوب میشود، اما رویکرد از بالا به پائین، عنایت و عطف توجه ربوبی بشکل مغفرت و رحمت است. پس خدا هم اهل صلات است و بما رویکرد دارد، یعنی رخ نشان میدهد، جلوه میکند و دلربائی مینماید. خدا همچون معشوقی است که با نظر انداختن بسوی عاشق، او را شیفته و بیقرار میکند. اما بیقراری که بر خلاف عشق های دنیائی، آدمی را از تاریکی های خودشیفتگی، به نور خداپرستی و غرقه شدن در صفات نورانی او رهنمون میگردد. نگاه کنید:

    "او کسی است که بر شما توجه و عنایت (صلات) دارد- و فرشتگان او نیز- تا شما را از تاریکی ها به سوی روشنی برآورد. و خدا نسبت به باورمندان همواره مهربان است" (۱۰)

    این دوگانگی رویکرد، که هم از بالا به پائین یکسره در جریان است و هم از پائین به بالا، گهگاهی و از کسانی سر میزند، حالت سومی هم دارد که رویکرد هر دو طرف به شخصی در میانه و وسط است؟! شاید تعجب کنید، اما خداوند در قرآنﹺ حکیم اش دقیقا همین حالت را بیان کرده است!

    "بی گمان خدا و فرشتگانش به پیامبر روی می آورند، ای کسانیکه ایمان آورده اید شما نیز به او روی آورید و تسلیم کامل باشید" (۱۱)

    جمله فوق ترجمه همان آیه بسیار معروفی است که معمولا مسلمانها پس از شنیدن نام پیامبر به عنوان صلوات ادا میکنند:

    ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما

    رویکرد خدا و فرشتگان به رسول، همان مکانیسم مغفرت و رحمت است، و رویکرد مومنین، الگو گرفتن از او و پیروی سنت اش میباشد. در واقع اگر خدا را مدیر مدرسه هستی، فرشتگان را معلمین و پیامبر را شاگرد اول مدرسه فرض کنیم، مفهوم آیه فوق این است که وقتی آفریدگار عالم و نیروهای کارگزار جهان چنان انسانی را به عنوان اسوه و الگو پسندیده و پاک گردانیده اند، مسلمانان نیز شایسته است به او روی آورند و از او سر مشق و الهام بگیرند. اما متاسفانه به دلیل بی خبری غالب مردم از معنا و مفهوم آیه فوق، بمحض آنکه نام پیامبر برده میشود، مومنین میگویند: "اللهم صل علی محمد و آل محمد" یعنی خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست! در حالیکه آیه مذکور میگوید "خدا و فرشتگان صلوات میفرستند، شما ای مومنین نیز چنین کنید"!! ... یعنی به او روی آورید و از او پیروی کنید (نه آنکه لفظی را تکرار نمائید و از خدا بخواهید بر او روی آورد).

    و بلاخره چهارمین حالتِ صلوة، رویکردِ شخصی میانه (یعنی پیامبر) به بالاتر یا پائین تر از خود (خدا یا مردم) است. رویکرد پیامبر به پروردگار، با توجه به نمازهای طولانی آن حضرت بدیهی است، اما رویکرد (توجه) او را به مومنین، آیه ١٠٣ سوره توبه نشان داده است، رویکرد و توجهی که توام با تشویق و تائید و تقویت روحیه است:

    خذ من اموالهم صدقةً تطهرهم و تزکیهم بها و صلّ علیهم ِانّ َصلاََََََََََتک سکنٌ لهم و الله سمیع علیم.

    ازاموالشان صدقه ای که بدان وسیله آنان را پاک می سازی، بگیر و به آنها توجه کن، که توجه تو مایه آرامش آنهاست و خدا شنوائی داناست

    با توضیحات فوق به نظر میرسد روشن شده باشد که واژهای صلاة، صلوات و مصلی که همگی همریشه اند، نوعی رویکرد و عطف توجه را بیان میکنند. رویکردی که باید آنرا "اقامه" کرد، برپاداشت و برافراشته کرد. "اقامه صلوة" یک بعد مسئله را نشان میدهد که همان اهمیت دادن به ارتباط با خدا و جدی تلقی کردن آن است. اما مسئله با موضوع "اقامه" تمام نمیشود. ارتباط انسان با خدا ابعاد دیگری نیز دارد که باید آنها را هم شناخت.



    موسی و ماموریت "صلوة"!؟

    می دانیم هر عملی را عکس العملی و هر کنشی را واکنشی است، در اینصورت بازتاب دل آدمی در برابر تابش نور حقیقت چگونه است؟
    تنها پروانه نیست که به دور شمع می گردد؛ هر آنکه در سرما و تاریکی باشد، هر گاه ناری و نوری احساس کند، پروانه وار بسوی آن پناه می برد، هر چند همه ما چنین حساسیتی را در برابر سرما و تاریکی های طبیعت ِ مادی داریم، اما کم اند کسانیکه در برابر تاریکی های معنوی و سردی و انجماد دل نیز حساس و هوشمنداند.

    حضرت موسی (ع) در شبی سخت سرد و تاریک، همراه همسرش در صحرای سینا سرگردان بود، به هر سو روان می شدند، راهی نمی یافتند، سوز و سرما امان نمی داد و ظلمت شب همه جا را پوشانده بود، عبور از بیابانی چنین هولناک برای یک مرد ِ تنها بیم آور است، اینک او باید همسر و فرزندانش (۱۲) را نیز از چنین مهلکه ای بگذراند! حمایت همسرانه و حفاظت پدرانه، پریشانی او را پراکنده تر کرده بود ...

    صحنه فوق، تصویری است که سوره "طه" از گام های موسی بسوی گرما و نور برای ما به نمایش گذاشته است (۱۳) تا در قالب تمثیل و تشبیه، به گرما و نور دیگری ورای این ظواهر پی ببریم. در واقع این تصویر و تجسیم ها، ابزاری برای درک حقایق غیر محسوس و غیر ملموس هستند.

    "ناگهان در تاریکی صحرا، موسی آتشی را می بیند! به خانواده اش می گوید: اندکی مکث کنید که من آتشی را احساس کردم! شاید (بتوانم) شعله ای از آن (برای گرم شدن) برایتان بیاورم یا در پرتو آتش راهی بیابم" (۱۴)

    از آیه فوق چنین فهمیده می شود که چنان نور و حرارتی را فقط موسی دید و گرمای آنرا احساس کرد و اگر وضعیتی عادی داشت، دیگران نیز آنرا احساس میکردند! (۱۵) دیگر اینکه موسی دو خواسته داشت؛ گرم کردن اهلش و راه یافتن (به مقصد).

    آیات بعدی، فرا خوانده شدن موسی را به وادی مقدس "طـُوی" و گزینش او را برای رسالتی سترگ نشان می دهد، اما آنچه مورد نظر ما از طرح این قصه است، سخنی است که خداوند در معرفی خود و انتظاری که از موسی دارد بیان می کند:

    اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری

    (این) منم، من، (همان) خدائی که جز من خدائی نیست، پس مرا عبادت کن (وجودت را هموار و پذیرای حق کن) و نماز را به یاد من بپادار!

    همانطور که ملاحظه می کنید، اولین نتیجه ای که از شناخت خدا حاصل می شود و اولین واکنش و عکس العمل آگاهانه دلی که در پرتو انوار حق قرار می گیرد، عبادت خدا، یعنی طالب و تشنه نور و گیرنده گرمای حق بودن، و برپایی "صلوة" یعنی رو آوردن به منبع نور و گرماست. اولی علامتِ "ایمان" است، یعنی باور کردن منبع نور و انرژی و عشق و انگیزهِ نزدیک شدن به آن، و دومی، "صلوة" است، یعنی "روی آوردن" به آن، روی دل را متوجه او ساختن و رفتن پروانه وار بر گردِ شمع عالم هستی.

    اگر معنای "صلوة"، آنطور که به مردم گفته شده، همین نماز، با آداب و تشریفاتش باشد، آیا فراخواندن حضرت موسی در کوه طور، با آنهمه زمینه سازی و مقدمات، قول و قراری برای انجام این "قالب" عبادی بوده است؟ که بعید بنظر می رسد، موسی با آن سوابق درخشانش ناآشنا به نماز بوده باشد!... پس چه تکلیفی به آنحضرت توصیه شده است و معنی عمیق تر صلوة چیست؟

    همانطور که ذکر شد، جان ِ کلام و جوهر معنائی "صلوة" "روی آوردن و توجه کردن بخدا" است، در روزگاری که همه رویکردها بسوی فرعون بود، همه پیرو منویات ملوکانه او بودند و یاد و نام او در هر کوی و برزنی برده می شد، آیا معرفی خداوند خودش را به صفت یکتائی (توحید) و توصیه موسی (ع) به برپائی صلوة برای (احیای) یاد خدا، همان ماموریت اصلی او برای نجات بنی اسرائیل از ننگ و نکبت اسارت ِ در نظام فرعونی نبوده است؟! و در اینصورت "صلوة" مفهمومی فراگیر بر همه حق طلبی ها، عدالت خواهی ها و خداجوئیهای خالص دارد!... بار دیگر به سروش خداوند به حضرت موسی که پیامی به همه انسانهاست، نگاه کنید:

    اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری

    اقامه "صلوة" برای (احیاء) "ذکر" خدا، ابعادی گسترده تر از عبادت فردی دارد، این ماموریتی عظیم و اجتماعی است که با زدودن ذکر ِ ظالمان ِ زور مدار، زرپرستان دنیاطلب و تزویر گران زهد فروش، یعنی همان تثلیث تاریخی ِ هامان، قارون و فرعون تحقق می یابد! و بهمین دلیل است که حضرت موسی، همکاری برادرش هارون را برای چنین مقابله ای که در فرهنگ قرآن "تسبیح و ذکر" نامیده شده است، از خداوند طلب می کند:

    ... واجعل لی وزیراً من اهلی، هارون اخی، اشدد به ازری، واشرکه فی امری، کی نسبحک کثیراً و نذکرک کثیراً (طه ٢٩ تا ٣٣)

    "خداوندا، یاوری از کسانم برای من قرار ده، برادرم هارون را؛ پشتم را به (کمک) او استوار دار، و او را در امر (رسالت) شریک گردان تا تو را فراوان "تسبیح" کنیم و "ذکر" بسیار نمائیم."

    شگفت اینکه موضوع "صلوة" در رسالت حضرت عیسی هم نقشی کلیدی ایفا کرده است. آیا هرگز به این نکته توجه کرده اید که اولین سخن حضرت عیسی در گهواره، پس از معرفی خود و اعلام نبوتش ابلاغ این پیام پروردگار بود که:

    ... و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیاً (مریم ۳١)

    "مرا مادام العمر به صلوة و زکوة توصیه کرده است"

    موضوع پی آمدن "صلوة" بعد از ایمان وناشی شدن نماز از مشاهده نور حق را در آیات فراوانی میتوان دید که تجربه موسی (ع) و عیسی (ع) یکی از آنها بود. به تعبیر قرآن کسی رستگار می شود که:

    ١- رب خویش یاد کند
    ۲- در نتیجه آن یاد کردن، صلوة را بجا آورد

    قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    ١- الصلوة معراج المومن (حدیث نبوی)

    ۲- الله الله فی الصلوة فانها عمود دینکم (وصایای حضرت علی در نامه ۴۷نهج البلاغه)

    ۳- نهچ البلاغه حکمت ۱۳۶ – الصلوة قربان کل تقی.

    ٤- حدیث معروف (...ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها)

    ۵- نهج البلاغه خطبه ١٣١

    ۶- سوره نور آیه ۴۱ "آیا توجه نکرده ای هر آنکه در آسمانها و زمین است و (از جمله) پرندگان بال گشوده (در سینه آسمان، با تبعیت گریز ناپذیر خود از قوانین عمومی جهان) خدای را تقدیس میکنند؟ هر یک صلات و تسبیح خود را میدانند و خدا به آنچه میکنند داناست"

    ۷- نگاه کنید به آیه ٣١ سوره قیامة که این دو واژه را در مقابل هم قرار داده است: فلا صدق و لاصلی ولکن کذب و تولی

    ۸- از۶۷ باری که کلمه "صلوة" در قرآن به کار رفته است ۴۷ بار آن کلمه صلوة با کلمه "اقامه" (برپاداشتن) آمده است.

    ۹- ابراهیم ۴۰ – رب اجعل لی مقیم الصلوة و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء

    ۱۰- احزاب ۴۳ – هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمومنین رحیما

    ۱۱- سوره احزاب آیه ۵۶

    ۱۲- قرآن در این سیر شبانه از "اهل" موسی نام برده است و اهل به همسر و فرزندان گفته می شود، هر چند همفکران را هم در مواردی شامل می شود. بنظر می رسد تعداد اهل موسی بیش از دو نفر بوده است. چرا که اگر دو نفر (همسر و یک فرزند) بود ضمیر تثنیه بکار می برد نه جمع (امکثا به جای امکثوا)

    ۱۳- آیات ٩ تا ۷

    ۱۴- آیه ١٠– اذا رءَ ا نارا ً فقال لاهله امکثوا انی انست ُ نارا ً لعلی اتیکم منها بقبس ٍ او اجد علی النار هدی ً

    ۱۵- این نکته قابل توجهی است که چگونه فقط حضرت موسی آن نور و نار را دید و احساس کرد؟ از اشارات آیه ۵۲ سوره مریم می فهمیم که حضرت موسی در آن شب تیره و تار، چشم بصیرتش نور دیگری می جست و در آن سرمای جانسوز، دلش گرمای دیگری طلب می کرد.
    نگاه کنید: "ما او را از کناره خجسته کوه طور فراخواندیم و در حال نجوا، نزدیک اش کردیم (ونادیناه من جانب الطور الایمن و قربناه نجیا)"
    نجوای نهان موسی و خدا جوئیهای خالصانه او در بیابان برهوت زندگی و نداهای نجات طلبی او از شر شیطان و هواهای نفس بود که اجابت رب را برانگیخت و اعجابی آفرید، هر چند این حقایق در قالب قصه سیری شبانه سروده شده است.
    به قول مولوی (دفتر ششم ابیات ۲۳۲۰ به بعد):

    موسی آن را نار دید و نور بود زنگییی دیدیم شب را، حور بود
    بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس تا نپوشد بحر را خاشاک و خس
    در حقیقت میان حواس ظاهری ما و حواس باطنی، پرده ای است که اگر آنرا کنار بزنیم، در ورای آن واقعیت های بسیاری پنهان است. مولوی در فراز دیگری چشمِِ حس را به اسبی تشبیه می کند که نورِ حق باید بر آن سوار باشد وگرنه ره بجائی نمی برد.
    می گوید؛ اسبِ جان را باید از خوی بد ادب کرد وگرنه همواره هوس گیاه و چرا خواهد داشت ولی اگر نورِ حق بر نورِ حس سوار شد، سوی حق اش می برد.

    سوی حسی رو که نورش راکب است حس را آن نور نیکو صاحب است
    نورِ حس را نورِ حق تزئین ُبود معنی نورٌ علی نور این ُبود
    نور ِحسی می کشد سوی َثری نور حقش می برد سوی ُعلی
    زآنکه محسوسات دونتر عالمی است نور ِ حق دریا و حس چون شبنمی
    لیک پیدا نیست آن راکب بر او جز به آثار و به گفتار نکو

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    از عذابى كه مى‌كشيم!!


    "عذاب" در ذهنيت فارسى زبانان، واژه‌اى دينى تلقى مى‌شود كه به عنوان تنبيهى از طرف خدا دردنيا يا آخرت در مورد كافران و مشركان اعمال مى‌شود. اما اين استنباط چندان درست نيست و همچون بسيارى كلمات مشابه دينى، فقط بيان كننده موردى خاص مى‌باشد. معناى اصلى عذاب، درد و رنج حاصل ازهرنوع "محروميت" است. درد گرسنگى و تشنگى، درد خستگى و بى سرپناهى، درد فقدان سلامتى و آسايش و دردهاى مشابه.

    انسان غرائزو نيازهائى دارد كه "محروميت" ازارضاء وپاسخگوئى به هريك از آنها "عذاب"آور است. به همين دليل هم به جوانى كه محروم از پاسخ‌گوئى به غريزه جنسى است "عَذ َبْ" مى‌گويند. پس هرعاملى كه راحتى و آسايش را ببرد و آدمى را از مقصود و مرادش بازدارد و به مشقت و درد و رنج بيندازد عذاب محسوب مى‌شود. اما نيازهاى انسان محدود به غرائز حيوانى‌اش نيست، آزادى و عدالت و امنيت هم از جمله نيازهاى متعالى اوست و چه عذابى بدتر ازاستبداد بدسگالان كه با سلب اين حقوق زندگى را براى يك ملت زهرمى‌كنند.

    جسم ما از اختلال سيستم‌هاى مختلف بدن مثل: دستگاه گوارش، گرفتارعذاب دل درد و سردرد و يا از اختلال در سيستم‌هاى عصبى گرفتار عذاب‌هاى روانى مثل افسردگى، اضطراب، ناآرامى و انواع آسيب‌هاى مشابه مى‌شود. عذاب‌هاى اجتماعى نيز، هم آسيب‌هاى مادى (مثل: فقر، بيكارى، دزدى ، فحشاء و… ) در بدنه جامعه ببار مى‌آورد، هم آسيب‌هاى روحى روانى (مثل: يأس و نوميدى، رخوت و بى انگيزگى، اعتياد و خودكشى، استبداد و اختلاف، خشونت وخرابى و…).

    ما عذاب‌هائى را كه بر سر اُمت‌هاى منحرف پيشين در طول تاريخ آمده است، انتقامى الهى، از زاويه نظرى، به خاطر باورهاى شرك و كفرآميزشان تلقى مى‌كنيم. اين برداشتى سطحى از آيات بدون توجه به قبل و بعد و زمينه‌هاى ظهور عذاب است، عذاب‌هاى اُمت‌هاى پيشين همواره محصول عملكرد ظالمانه خودشان بوده است، نه صرفاً انكار خداى يكتا و يا انكار رسولانش. هرچند ارتباطى بسيار تنگاتنگ ميان چنان باورها و چنين رفتارهائى وجود داشته و دارد.

    موجبات عذاب در بدنه جامعه همچون وجود ميكرب در بدن انسان واقعيتى انكار ناپذير است، وجود ميكرب گرچه شرط "لازم" براى شروع بيمارى است، اما موقعى اين شرط كامل و"كافى" مى‌شود كه بدن در اثر خستگى يا ضعف توانائى خود را در برابر حمله ميكرب از دست داده باشد.

    همانطور كه در بدن‌هاى ضعيف و آماده بيمارى، ميكرب ميدان رشد و نمو پيدا مى‌كند و از حالت ركود و كمون به تحرك و ظهور و بروزمى‌رسد، در بدنه جوامع نيزهمواره زمينه‌هاى آسيب‌هاى گوناگون وجود دارد كه عقلاى قوم بايد با آسيب شناسى‌هاى علمى موجبات تشخيص دقيق آنها را فراهم آورند و به موقع مهارش نمايند.

    اصطلاحى كه قرآن براى گسترش عذاب آسيب‌ها در بدنه جامعه بكار برده كلمه "بعثت" است. بعثت يعنى برانگيخته و فعال شدن هرچيزى كه به حالت خفته و خاموش است و از قوه به فعليت رسيدن آن. همچون اژدهائى سرد و افسرده كه در معرض آفتاب تموز قرار گرفته باشد:

    نفست اژدرهاست اوكى مرده‌است از غم بى آلتى افســــرده اسـت
    گــــــر بيــابد آلـت فـــرعـــــون او كه به امر او همى رفت آبِ جـو
    آنــــــگه او بنيـــــاد فـــرعونى كند راه صد موسى وصدهارون زند
    كرمك است آن اژدها از دست فقـر پشه‌ اى گـردد ز جاه و مال صقر
    اژدهــــا را دار در بـــــرفِ فـراق هين مكش اورا به خورشيدعراق
    در آموزه‌هاى قرآنى، مردم از برانگيخته شدن (بعثت) چنين عذاب‌هائى، كه به اصطلاح امروز "آسيب‌هاى اجتماعى" ناميده مى‌شوند، هشدار داده شده‌اند، عذاب‌هائى درونى كه خود موجد و مولد آن هستند و با تنگ‌نظرى‌ها و تعصبات و تجاوزات موجب تشديد آن مى‌شوند. از جمله آيه ۶۵ سوره انعام كه چهار نوع عذاب ناشى از عملكردهاى يك ملت را تبيين كرده است:

    ۱-عذاب از بالا (من فوقكم) قدرت‌هاى مسلط بر جامعه كه با زر و زور و تزوير تسلط مى‌يابند.

    ۲- عذاب از پائين (من تحت ارجلكم) قدرت‌هاى لجام گسيخته توده‌هاى مهار ناپذيرو بى‌اعتناى به قانون.

    ۳- از دست رفتن وحدت و يكپارچگى جامعه و شيوع اختلاف وتفرقه (او يلبسكم شيعا).

    ۴- دامن گستر شدن خشونت و چشيدن آثار تلخ تفرقه.

    انطباق اين نشانه‌ها با آنچه امروز در ميهن ما مى‌گذرد، آنقدر بديهى است كه نيازى به توضيح اضافى ندارد؛ از استبداد فراگير ولايت مطلقه گرفته تا سلطه گروه‌هاى خودسر لباس شخصى و عوامل ترورو تجاوز و... از صد پارچه‌گى يك ملت گرفته تا خشم و خشونت و خون و خرابى كه با انحراف انقلاب از اهداف اوليه‌اش در اين ۳۲ ساله پديد آمده است.

    اينك نگاه كنيد به تمام آيه:

    انعام ۶۵- قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَىٰ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ ۗ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (۱)

    ما معمولا آسيب‌هاى اجتماعى را مقوله‌اى مستقل از عذاب مى‌شماريم كه "اتفاقاً"! يا ازسرقضا و قدر و شانس و سرنوشت دامن‌گير مردمانى مى‌شود، اما همان‌طور كه در آيه فوق به وضوح نشان داده مى‌شود، اين آسيب‌ها ريشه در رفتارهاى آحاد مردم و نظام سياسى كه برخود حاكم مى‌سازند دارد.

    راه چاره نيز همان‌طور كه قرآن به صراحت بيان كرده چيزى جز تغيير عميق و بنيادى شخصيت مردم، و ايجاد انقلاب در اخلاقيات نيست.

    رعد ۱۱-… إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ ...
    خداوند وضع نيك وبد هيچ قومى را تغيير نمى‌دهد مگر خودشان آنچه را مربوط به نفوسشان است تغيير دهند.

    اين يك بُعد قضيه، يعنى بُعد فردى آنست، بُعد اجتماعى آن آگاه و بيدار بودن نسبت به انحرافات و خيانت‌هائى است كه در جامعه جريان پيدا مى‌كند و انتقاد و اعراض به آنها، و گرنه به تعبير قرآن، ستمكارانى بر جامعه سلطه پيدا مى‌كنند كه بدترين "عذاب"ها را به مردم مى‌چشانند.

    اعراف ۱۶۷- وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ ۗ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ ۖ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ
    وآنگاه كه پروردگارت اعلام كرد، برچنين مردمى (كه مقابله با متجاوزين نمى‌كنند) تا روز قيامت كسانى را برخواهد انگيخت كه عذاب بدى را به آنها بچشانند...."

    فراز حكيمانه زير ازحضرت على(ع) هشدارى به ملت‌هاست نسبت به مراقبت از عملكرد حاكمان و پرهيز ازمحافظه كارى و كنار كشيدن از مسئوليت‌هاى اجتماعى:

    مبادا فريضه مراقبت از عملكرد حاكمان و انتقاد به انحرافات (امر به معروف و نهى ازمنكر) را ترك كنيد كه اشرار تان بر شما ولايت (حكمرانى) خواهند كرد! آنگاه (براى خلاصى از شرّ آنها) دعا مى‌كنيد و هرگز مستجاب نخواهد شد.

    لا تتركوا الامربالمعروف والنهى عن المنكر فيولى عليكم شراركم ثم تدعون فلايستجاب لكم (نهج البلاغه نامه ۴۷).

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    خدا رو دوست دارم چون *آی دیش* " همیشه روشنه " خدا رو دوست دارم چون به همه *پی ام ها* " جواب میده " خدا رو دوست دارم چون حرفای آدم رو "سند توآل نمی كنه " خدا رو دوست دارم چون هیچ كسی رو " ایگنور نمی كنه

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • ch. mohammad khan  r

    ch. mohammad khan r says

    dear,



    you are a great man with so many qualities. please come for my help. my b ook is in final stage. what help you can do for my book please? waiting for your nice reply soon.yours, khan .chakwal.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • lili . M

    lili . M says

    فردریش نیچه : آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    Write a note for Ramin Aidi here



















    قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت ، جوهر از شیشه ی ذات ، کاغذ از صفحه ی دل ، نور از شمع حیات ، تا نویسم همه جا ، نام زیبای تو را .

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • lili . M

    lili . M says

    همیشه از خوبی‌های آدم‌ها برای خودت دیوار بساز. پس هر وقت در حق تو بدی کردند ، فقط یک آجر از دیوار بردار ! بی‌انصافیست اگر دیوار خراب کنی

    از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد، نه آنچه را که آرزو داری، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار

    هیچ وقت از مشکلات زندگی اندوهگین مشو، کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد

    خداوند اگر آرزویی در تو نهاده ، قطعا توانایی آن را در تو دیده است

    دوست داشتن یک نوع باور است، خوشا به آن باوری که صادقانه باشد

    دوری فقط تعبیریست که فاصله ها از ما دارند، اما بی خبرند از نزدیکی دلهای ما


    ناشناس

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • ch. mohammad khan  r

    ch. mohammad khan r says

    dear sir,



    you are my need.Please come for nice friendship and start with us as a great scholar. you are the most welcome here and there.please spread your knowledge and wisdom at all times.you are the owner of knowledge through Roomi. yours, khan.peace to all.""

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    با سلام خدمت دوستان عزیز

    وبلاگ " آواز دسته جمعی ملاحان گمشده " با شعر جدید به نام " نجات یافته گان " به روز شد

    شما را به خواندن این شعر دعوت می کنم و منتظر شنیدن نظر گرانقدر شما هستم

    http://teekany.blogfa.com/

    با مهر و احترام

    امیر حسین تیکنی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Zahra

    Zahra says

    آغاز هرروز نو به تو ميگويد كه شايسته آني كه لبخند بزني
    آغاز هر روز نو تو را به اين باور ميرساند كه ميتواني دل ديگري را شاد كني
    زيرا اين تويي كه خوبي و زيبايي
    زيبايي تو در درون است و اين زيبايي با حضورتو
    جهان را از خود لبريز ميكند.
    و ديگران ميتوانند آن را احساس كنند.
    شاد زي
    زندگي به تمامي در برابر توست
    زندگي از آن توست
    و فرصتي در برابرت كه آن كس و آن چيزي باشي كه ميخواهي ..

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Zahra

    Zahra says

    هر كس كه بتواند با امكانات محدود، پیرامونش را دلپذیر سازد، یك فرد موفق محسوب می‌شود.

    خودتان را دوست داشته باشید،‌ زندگی‌تان را ارج نهید و بگذارید كه جهان، شادمانی و سرور را در شما جاری كند.

    برای شادی كردن تا فردا صبر نكن و از آن‌چه كه خداوند به تو هدیه داده لذت ببر و سپاسگزار باش.

    همیشه نسبت به مهر و عشق همراهتان سپاسگزار باشید و حرمت آن را حفظ كنید.

    حد و مرزت را مشخص كن و با رفتارت نشان بده كه دیگران تا چه حد می‌توانند وارد حریمت شوند. این كه حریم خصوصی داشته باشی، دلیل بر خودخواهی تو نیست.

    زندگی سبزترین واژه است و رسالت ما در این جهان، همچون بارانی است كه بر دشت زندگی می‌بارد و به آن طراوت می‌بخشد.

    همه را در دایره مهر خود قرار دهید، حتی دشمنانتان را. از خدا برای آن‌ها طلب آمرزش كنید، بدی‌هایشان را ببخشید و دوستشان بدارید.

    یك درخت سیب وقتی به كمال می‌رسد و میوه می‌دهد كه تمام نیرو و توانش را معطوف ذات شكوهمند خود كند نه آن‌كه چشم دیدن شكوفه‌های گیلاس همسایه‌اش را نداشته باشد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    راضی به رضای دشمن!!
    در نقد و نظر مخالف

    راضی به رضای دوست بودن را که همه ما بلدیم! آیا می‌توان راضی به رضای دشمن هم بود، اگر افکار و نظریات ما را به باد انکار و استهزاء بگیرد!؟

    این سخن معروف "روسو" را (که سهواً به نام ولترمعروف شده) حتما شنیده‌اید که: "من حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی"! احتمالا این نوشته یکی از کیهانیان را هم که چند سال قبل افاضه فرموده بود خوانده‌اید که: "من حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را نزنی"!؟

    این دو اظهار نظر از دو جهان‌بینی و انسان‌شناسی متفاوت ناشی می‌شود که فاصله آن‌ها از "خود پرستی" تا "خداپرستی" است. آن که با تنگ نظری و تمامیت طلبی حق اظهار نظر و آزادی را فقط برای خود و خودی‌ها می‌خواهد، طبیعی است که بگوید: "دربرابرم قرار نگیرید که ترمزو فرمان بریده‌ام"!! .... نمونه‌های چنین تفکری را درفیلم‌های وقایع اخیر تهران و یزد دیده‌ایم که چگونه با خونسردی آدم زیر می‌کنند و به اصطلاح ککشان هم نمی‌گزد!؟

    اما آن که آزادی را برای دیگران هم می‌پذیرد، موهبت "اختیارو انتخاب آزاد" را ملک موروثی خود نمی‌داند و سهم مشاع دیگران را نیز به رسمیت می‌شناسد و می‌داند که در تبادل آراء و تضارب افکار است که آدمی آبدیده می‌شود. در این دیدگاه، دشمن هم مورد استقبال قرار می‌گیرد و به او میدان داده می‌شود.

    نگاه کنید به بخشی از وصایای "ویکتور هوگو" به دخترش:

    "برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند، که دست کم یکی از آنها اعتراضش وارد باشد، تا که زیاده به خودت غره نشوی،.... همچنین برایت آرزو می‌کنم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند، این کار ساده‌ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند. تا با کاربرد درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی".

    در ارتباط با میدان دادن به مخالفان، زنده یاد شریعتی، دو نوع تعریف ازاسلام ارائه می‌کند:

    فاشیسم می‌گوید: نانت را من می‌خورم، حرفت را هم من می‌زنم، تو فقط برای من کف بزن
    اسلام دروغین می‌گوید" تو نانت را بیاربده به ما، ما قسمتی را جلویت می‌اندازیم و تو حرف بزن... اما حرفی که ما می‌گوئیم.
    واسلام حقیقی می‌گوید: نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن، من برای اینم که به حق‌ات برسی.

    آزادی اظهار نظربرای دیگران قائل شدن، یک مسئله است و تحمل آزادی ِرد و انکار و مخالفت و مبارزه فکری با افکارشما، مسئله‌ای دیگر و بالاتر که نیازمند سعه صدر فوق العاده و صبر و شکیبائی شکوهمند در برابرمخالفین است.

    *******

    از این زاویه نگاهی به توصیه‌های ربّ به پیامبر اسلام، در ارتباط با تحمل مخالفین می‌کنیم تا توشه‌ای برای طریق سبزباشد و تحفه‌ای برای آنان که تحمل شنیدن "تو" را هم از مردم ندارند!

    مخالفان پیامبر اصل و اساس و کل پیام او را منکر بودند و با این حال باید تحمل می‌شدند، آن هم در نظامی قبیله‌ای در چهارده قرن قبل، که هنوز مفهوم آزادی متولد نشده بود، و ما امروزپس از ۱۴ قرن در آغاز قرن بیست و یکم و هزاره سوم، در روزگارآزادی و انفجار اطلاعات، هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم؛ کوچه باریک و تنگ و تاریک و بن بست ولایت مطلقه فقیه!!

    توصیه‌هائی که به پیامبراسلام، به عنوان رهبر سیاسی ایدئولوژیک!! جامعه در تحمل مخالفین عقیدتی شده، آنچنان جدی وبعضاً تهدیدآمیز است که برخی از مفسرین آنها را از قبیل: " به درمی‌گویند تا دیوار بشنود"! تلقی کرده و گفته‌اند مخاطب اصلی این آیات مؤمنین هستند (نه خود پیامبر)! اما ظاهر آیات شخص پیامبر را مستقیماً مخاطب قرار داده و پیش و بیش از پیروان، در پی پرورش روح و روان اوست. اصولا لحن قرآن در باره آن رسول مکرم ۖ، بیش از تعریف و تمجید و تجلیل و تعظیم (که عادت بشری است)، لحن تربیت و تعلیم و تذکر و تنبیه و حتی تهدید و توبیخ دارد (۱).

    درهرحال پیامبر هم با تمام مقام عظیمش، بشری بود مثل بقیه انسان‌ها با همه احساسات و عواطفی که در برابر دوست و دشمن و موافق و مخالف عکس‌العمل متفاوت بروز می‌دهند. این توصیه‌ها برخی هشداری است به تنگ دلی در تحمل مخالف (ضیق صدر) و برخی دیگر، فرمانی به صبر و شکیبائی دربرابر سخنان ناهنجار یا عملکرد نا صواب آنها. به شرح ذیل با ترجمه آیات مورد نظر:


    الف) هشدار به تنگ دلی

    هود ۱۲ــ مبادا ازاین که می‌گویند چرا گنجی (ازطرف خدا) براو نازل نشده یا فرشته‌ای (برای تأیید رسالت) همراهش نیامده، دلگیر شوی و پاره‌ای از آنچه به تو (در ارتباط با آزادی منکرین) وحی می‌شود نادیده بگیری (بدان که) تو فقط هشدار دهنده‌ای (نه وکیل)؛ و تنها خداست که کارگزارهرکاری است.

    حجر۹۷ ــ ما می‌دانیم که از گفتار (مخالفت آمیز) آنها افسرده می‌شوی، پس (به جای ناراحتی)، پروردگارت را (درآزادی دادن به مخالفین) ستایش کن و از سجده گذاران (تسلیم شدگان به مشیت آزادی) باش.

    نمل ۷۰ ــ از(انکار) آنها اندوهگین نباش و از مکرآنها در تنگ دلی (ناشکیبائی) نباش.

    نحل ۱۲۵ تا۱۲۸ــ با فرزانگی و سخن نیکو (مخالفان را) به راه پروردگارت دعوت کن. و به بهترین شیوه با آنها به گفتگو بنشین، بی‌تردید پروردگارت نسبت به گمراهان و راه یافتگان آگاه تراست (نباید تعصب ورزید وبه جای خدا نشست!) اگر هم می‌خواهید عکس‌العملی نشان دهید، به همان اندازه (نه انتقامی) باشد. ولی اگر شکیبائی ورزید (تحمل کنید)، این شیوه برای شکیبایان بهتر است. شکیبا باش که شکیبائی‌ات در راه خداست. از (انکار) آنها نیزاندوهگین مباش و از مکرشان هم دل تنگ (بی تحمل) مشو، بدان که خداوند حامی خویشتن داران و نیکورفتاران است.

    انعام ۳۳ تا ۳۵ ــ ما می‌دانیم که گفتار منکران تو رادلگیر می‌کند، آنها در واقع تو را تکذیب نمی‌کنند، بلکه این ستمگران آیات خدا را دانسته انکار می‌کنند (مسئله را شخصی تلقی نکن) قبل از تو نیز پیامبرانی مورد تکذیب قرار گرفتند که پاره‌ای از اخبارشان را شنیده‌ای، آنها دربرابرهمه تکذیب‌ها و آزاری که به آنان می‌رسید پایداری کردند تا سرانجام یاری ما فرارسید. برنامه و سنت الهی هیچ تغییر دهنده‌ای ندارد. حال اگر روی گردانی منکران بر تو سنگین و ناگوار است (خونسرد و شکیبا باش، و اگر فکر می کنی شاید با معجزه‌ای بتوان آنان راهدایت کرد) اگر می‌توانی نقبی در زمین یا نردبانی به آسمان بزن و معجزه‌ای بیاور!! (این را بدان که) اگر خدا می‌خواست همه مردم را به راه هدایت (به اجبار) جمع می‌کرد. پس در زمره جاهلان مباش!


    ب) شکیبائی در برابرسخن مخالفین

    در قرآن ۱۹ بار، در ارتباط با گفتار ناهنجار مخالفان و دشمنان، فرمان" اِصبِر" (تحمل کن، شکیبا باش) به پیامبر، و به واسطه او به مسلمانان، داده شده است که بسیار پندآموز است! جالب این که کاربرد کلمه "صبر" تقریبا در تمامی این موارد، در تحمل مخالفین است، نه پایداری درجنگ و ستیز با آنها. به نمونه‌های زیر در برخی آیات توجه کنید:

    مزمل ۱۰ــ برآنچه می‌گویند شکیبا باش و به زیبائی از آنان درگذر.

    ص ۱۷ــ برآنچه می‌گویند شکیبا باش و بنده نیرومند ما (در تحمل مخالفین) داود را بیاد آورکه بسیاربازگشت کننده (ازاحساس خشم به عقل) بود.

    روم ۳۰ــ بر حکم (داوری نهائی) پروردگارت شکیبا باش و مبادا منکرانی که باوریقینی ندارند ترا به سبکی وادارند (به جای سنگینی تحمل و وقار از کوره در روی).

    راستی چگونه می‌توان از توهین و تمسخر و انکار و استهزای منکران به خروش نیامد، تعصب دینی نورزید و سنگینی شخصیت را به سبکی رفتار واکنشی به باد خشم نسپارد!؟

    به نظر می‌رسد مادام که در جهان بینی و انسان شناسی محدودی اسیر هستیم، نمی‌توانیم ازغلبه قهر و غضب آزاد شویم و براحساسات خود به نیروی حلم و علم مسلط گردیم. توضیح آنکه ما در دنیای پیرامون خود با نظامات سیاسی و فرهنگی سلطه گری خوگرفته‌ایم که مخالفت را بر نمی‌تابند، به خصوص در مشرق زمین که هزاره‌هاست در سایه سلاطین سرکوبگراداره شده، این خصلت درآحاد جامعه نهادینه و تثبیت شده است. البته درمغرب زمین هم وضع به همین منوال، بلکه بدتر بوده است، اما وقتی نسیم آزادی، دموکراسی و حقوق بشربعد از رونسانس، وزیدن گرفت، آهسته آهسته نفوس آماده تغییر و تحمل شدند، گرچه هنوز راه درازی تا ایده آل انسانی در پیش است، اما در مقام مقایسه، حق مخالف در جوامع غربی بیشترجا افتاده و بیشترمورد پذیرش توده‌های مردم قرار گرفته است.

    تعالیم پیامبران نیزتماما بر چنین گذشت و سعه صدری در تحمل مخالفین تکیه داشته است، کسانی که با تعالیم حضرت عیسی در انجیل آشنائی دارند، فرازهای بسیار زیبائی را در این زمینه تلاوت کرده‌اند. قرآن که در دوران رشد عقلانیت بشر نازل شده است، بر این اصل انسانی، به خصوص در توصیه به پیامبردر ابلاغ رسالت، تأکید فراوان‌تری کرده است.

    کلید اصلی درگشودن گره درگیری و مجادلات لفظی با مخالفین، تغییر نگاه به نقش مخالف و شناخت تأثیرمثبتی است که در بلند مدت پدید می‌آورد. ما از آنجائی که در نظامات بشری با دفع و طرد مخالف خو گرفته‌ایم، چنین تصوری را به نظامات خدائی هم تعمیم و تسری می‌دهیم و چون خوانده یا شنیده‌ایم خداوند دشمنانش را در آخرت عذاب می‌کند، ما هم، بی‌خبرازفلسفه وجود تفاوت‌ها که چرخ حیات وحرکت و کمال است، می‌خواهیم به نیابت از خدا با هرکسی که با عقاید ما مخالف است، دشمنی کنیم. در حالی که موهبت "اختیار" و حق انتخابی که خداوند به انسان عنایت کرده است، ایجاب می‌کند در قلمرو فکر و اندیشه و مذهب و مرام ، آزادی مطلق برقرار باشد و سرنوشت هرکس به دست خودش رقم زده شود.

    خداوند چنین تغییر نگاهی را، از دنیای بی حساب و کتاب مناسبات بشری به نظم حکیمانه گردش شب و روز، به پیامبری که از آزادی مشرکین و کفاردر انکارتوحید، نبوت وقیامت ناراضی و دل تنگ است، توصیه کرده تا اگر گمان می‌کند آزادی دشمنان حق عیب و ایرادی درنظام توحیدی تلقی می‌شود، در نمازش با تغییر زاویه دید خود از زمین به آسمان، ملک خدا را از افقی بالاتر در گردش شب و روز و تحولات آن در مقاطع طلوع فجرو غروب آفتاب و گاه‌های دیگر مشاهده کند و بی عیب و نقص بودن این نظام و گرداننده‌اش را تسبیح گوید. در این صورت بر آزادی مخالفین "راضی" خواهد شد.

    طه ۱۳۰ــ برآنچه می‌گویند شکیبا باش و قبل از برآمدن آفتاب و قبل از فروشدنش پروردگارت را با نگاهی تحسین آمیز تسبیح کن (گرداننده این نظام رابی عیب و نقص شمار). همچنین درپاره‌ای از شب و بخشی از روز را به ستایش بپرداز، باشد تا راضی شوی.

    توجه به تفاوت موقعیت‌های شب و روز در ساعت‌های مختلف، که حکمتِ حرکت و حیات و فصول و فراوانی را پدیدآورده ، مدل و مثالی است برای فهم ضرورت این تفاوت‌ها در جوامع انسانی که علاوه بر آیه فوق شواهد بسیار، از جمله چند مثال زیر دارد:

    ق ۳۹ــ برآنچه می‌گویند شکیبا باش و پروردگارت را قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب با نگاهی تحسین آمیزبی‌عیب شمار. همچنین بخشی از شب و نیز به دنبال سجده‌ها چنین کن!

    فرقان ۵۸ــ بر آن زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد تکیه کن، و با نگاه تحسین او رابی‌عیب و نقص شمار. در اطلاع داشتن از گناهان بندگانش خدا کافی است (نیازی به مراقبت کسی نیست).

    مؤمن ۵۵ــ بر تحققق وعده پروردگارت شکیبا باش و از آثار گناهان خویش طلب پاکی بجوی و در شبانگاه و ابتدای روز با نگاهی تحسین آمیز او را بی‌عیب و نقص شمار.

    طور ۴۸ــ برای تحقق حکم پروردگارت شکیبا باش، چرا که تحت نظر مائی و هنگامی که از خواب برمی‌خیزی و قسمتی از شب را بی‌عیب بودن او را با نگاه تحسین بنگر و همچنین هنگام غروب ستارگان (نزدیک طلوع فجر).

    انسان ۲۴ تا ۲۶ــ برای حکم پروردگارت شکیبا باش و از هیچ گناهکار یا ناسپاسی از آنها اطاعت نکن. نام پروردگارت را بامداد و شبانگاه یاد کن و پاره‌ای از شب را برای خدا سجده کن و بخشی بلند از شب رابه تسبیح (بی‌عیب و نقص شمردن)او بپرداز.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    می گویند: "آب در مقیاس کیهانی از طلا کمیاب تر است" . ... و ما غرق این نعمت رایگان هستیم و قدرو قیمتش نمیدانیم!!

    این عنصر به عنوان اساسی‌ترین "حّلال" جهان، قدرتمند‌ترین عامل تجزیه تحلیل ملکولی و ترکیب عناصر جدید در طبیعت می باشد وحیات بدون آب هرگزدر زمین پدید نمی آمد.

    چهارپنجم کره زمین را آب فراگرفته و حیات در اقیانوس‌ها بمراتب متنوع تر از خشکی‌هاست. با اینحال آیت ِآب در"انفس" انسان همانقدرشگفت آوراست که در "آفاق"ِ بیکران هستی:

    بین ۷۵ تا ۸۰ در صد بدن ما را در کودکی آب تشکیل میدهد (۱) ، مغزانسان بیش از این، یعنی ۸۵ درصداز آب تشکیل شده!! و تمام فعل و انفعالات الکتروشیمیائی درانتقال اطلاعات میان سلول‌های مغزدر آب انجام می شود! بطوری که هیچ تفکر و اندیشه ای بدون این روند انجام نمیشود. حتی استخوان ها، که آنها را جامد می پنداریم، بین ۱۰ تا ۱۵ در صد از آب تشکیل شده اند.

    در بدن ما بیش از ۷۰ تریلیون سلول مشغول کاردائمی هستند که نه تنها بخش اعظم‌شان از آب تشکیل شده، بلکه اصولا به هیچ چیزی که در آب محلول نشده باشد اجازه عبورنمیدهند. دانشمندان بدن انسان را یک ماشین آبی (Water Machine) می‌دانند که به گونه‌ای طراحی شده تا وظیفه بنیادی محافظت از ارگانها و بافت‌ها را با حرکت در میان آب و مواد معدنی انجام دهد !!

    بطور کلی شناخته شده ترین نقش آب در بدن انسان به قرار زیر است: (۲)

    · تنظیم درجه حرارت بدن

    · مرطوب نگه داشتن بافت های چشم و بینی و دهان و ...

    · روغن کاری ماشین مفاصل و اتصالات حرکتی

    · حمل و نقل مواد غذائی و اکسیژن به سلول ها

    · محافظت از ارگان ها و بافت ها

    · کمک به هضم غذا، لینت دهنده معده و رساننده آنزیم‌ها، کوآنزیم‌ها، هورمن‌ها، آمینواسیدها، کربوهیدرات‌ها و....

    · دفع کننده اوره، دی اکسیدکربن و الکترولیت های زائد و ...

    · کمک به متابولیسم بدن و کاهش چربی‌ها (با تنظیم اشتها و کاهش سدیم و دفع سمومات و...)


    آب در قـرآن !

    واژه "ماء" ۵۹ بار در قرآن بصورت معرفه یا نکره تکرار شده است که ارزش بی‌نظیر این عنصر حیات بخش را از جهات مختلف بیان میکند. نیمی از این تعداد مستقیما به "نزول باران" حیات بخش از آسمان اشاره می کند که آن را "آب پر برکت" (ماءً مبارکاً) و "آب پاک کننده" (ماءً طهوراً) نامیده است. آبی که منشا همه سبز و خرمی ها و حیات و حرکت همه موجودات زمینی می باشد و کمتر کسی است که از نقش اساسی آن در این کره خاکی، که بیشترین آیات قرآن ناظر به این عملکرد "آب" است بی خبر باشد.

    ما در این نوشته تنها به لیست موضوعاتی که کمتر مورد توجه قرار می گیرد اشاره می کنیم. پرداختن به هر یک ازاین موارد، علاوه برنیاز به تخصص و دانش مقدماتی (که این قلم فاقد آن است)، مستلزم موقعیت و مقالاتی دیگر است.


    آب منشاء حیات

    آیات ذیل نشان می دهد که همه چیز از آب آفریده شده و این عنصر عامل اصلی حیات می باشد:

    نور ۴۵ – وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء
    و خداوند همه چیز را از آب آفرید ...

    هود ۷ – وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء
    و او کسی است که آسمان ها و زمین را طی شش دوران آفرید وعرش (نظام آفرینش) او بر آب قرار داشت

    انبیاء ۳۰ – وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ
    ...و از آب همه چیز را زندگی بخشیدیم ...


    وجود دو سیستم آب شور وشیرین در جهان (توجه به مطبوع بودن مزه آب)

    آب همه دریاها و اقیانوس‌ها همواره تلخ و شور و آب همه رودخانه ها همواره شیرین و گواراست، در حالی که میلیون‌ها سال است این دوسیستم دائما در هم آمیخته می شوند؛ آب شیرین رودخانه ها به دریاها می ریزد وآب شور دریاها بر اثر گرمای آفتاب تبخیر شده و ذرات آن به نیروی باد، باران را بر سطح زمین نازل می کند و رودخانه ها را تشکیل می دهد، اما همچنان هریک از این دو سیستم ماهیت تلخ یا شیرین خود را حفظ کرده است!؟

    شگفتی‌های این "آیت" آنچنان است که بیانش برای متخصّصین کتاب یا کتاب‌هائی را می طلبد، ذیلا به لیست آیات مربوط به آن اکتفا می کند:

    فاطر ۱۲ – وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
    این دو دریا که یکی شیرین و گواراست، که آشامیدنش خوش کام است، و دیگری که شور و تلخ است، یکسان نیستند؛ و (با این حال) شما از هر کدام ماهی تازه ( صید می کنید و) می‌خورید و زیوری (مروارید و مرجان) برای آراستن خود از آن بیرون می آورید. (علاوه بر آن، در هر دو) کشتیها را می‌بینی که (سینه امواج را) می شکافند تا از فضل خدا بجوئید، باشد تا سپاس گذارید.

    فرقان۵۳ – وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا
    اوست که دو دریا را به هم پیوست، یکی شیرین و گواراست و دیگری شور و تلخ؛ و میانشان حایلی قرار داد و مانعی نفوذ ناپذیر.

    رحمن ۱۹ تا ۲۴ – مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُوَالْمَرْجَانُ
    دو دریا را به هم آمیخت تا تلاقی کنند، (درعین حال) میانشان حایلی است که از حد خود تجاوز نکنند (در هم ادغام نگردند).... از هر دو مروارید و مرجان به دست می آید؛ ... کشتیهای بادبان برافراشته در دریا از (حکمت) اوست.

    نمل ۶۱ – أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
    آیا آن خدائی که میان دو بحر (دو سیستم آب فراوان) مانعی (برای یکی شدن) قرار داد بهتر است یا ...؟ آیا الهی به غیر از الله وجود دارد؟

    واقعه ۶۸ تا ۷۰ – أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاء الَّذِي تَشْرَبُونَ أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ لَوْ نَشَاء جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ
    آیا به آبی که می نوشید توجه کرده اید؟ آیا شما آن را از ابر فرو باریدید یا ما فرود آورنده ایم؟ اگر می‌خواستیم (همچون آب دریاها) آن را شور و تلخ می گرداندیم، پس چرا سپاس نمی دارید؟


    منابع زیر زمینی آب

    ساختمان قشر بیرونی زمین به گونه ای طراحی و تقدیر شده است که نه غیر قابل نفوذ است، که باران را از خود براند، و نه یکسره نفوذ پذیر که آنقدر آب را به پائین ببرد که غیر قابل دسترس باشد. بلکه ترکیبی از طبقات نفوذ پذیر و غیر قابل نفوذ است که امکان ذخیره کردن آب در اعماق سطحی و جریان یافتن تدریجی آن را از طریق چشمه ها و رودخانه ها درفصول خشک و گرم فراهم می‌سازد.

    اگر همه سطح زمین را سنگ‌های آذرین یا خاک چسبنده، همچون رُس، پوشانده بود، اصولا آبی ذخیره نمی گشت، یکسره سیلاب‌های سهمگین در سطح زمین جاری بود یا آب های جمع شده در مرداب ها می گندید. در این صورت خاک زراعتی در کوه و دشت باقی نمی‌ماند و حیات گیاهی شکل نمی گرفت.

    موضوع "سفره های زیر زمینی" آب که در قرون اخیر جلب توجه دانشمندان را کرده و امروز با حفر چاه‌های عمیق و تغذیه این سفره با سیلاب های بهاری و سوق دادن آن از طریق کانال‌های انحرافی موجبات توسعه کشاورزی را فراهم می سازند، عیناً در قرآن با واژه هائی همچون: ینابیع (منابع زیر زمینی آب) ، اسکان (مسکن دادن به آب در زیر زمین) ، خزینه (انبار کردن آب) مورد اشاره قرار گرفته است:

    زمر ۲۱ – أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَامًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ
    آیا توجه نکرده ای که بی تردید این خداست که بارانی از آسمان نازل کرده، سپس آن را (به صورت) چشمه هائی (از طریق منابع زیر زمینی) روان کرده است...

    ینابیع از ریشه "نبع" به جوشیدن آب از سرچشمه اطلاق می گردد. اما می‌دانیم زمین از خود آبی ندارد، بلکه ذخیره انباشته شده در سفره های زیر زمینی را به تدریج به صورت چشمه ظاهر می سازد

    مؤمنون ۱۸ – وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ
    ما از آسمان بارانی به اندازه (نه کم و نه زیاد) فرستادیم و آن را در(طبقات تحتانی) زمین جای دادیم و بر دور کردنش (از دسترس) هم توانائیم


    قدر و اندازه داشتن باران

    در آیه فوق علاوه بر وجود سفره های زیر زمینی، اولاً به مسئله "قدر" یعنی حسابِ دقیق داشتن نزولات جّوی در هر منطقه و هر سال اشاره میکند، ثانیاً به این حقیقت که همه آب ذخیره شده قابل دسترسی نبوده و بعضاً به دلیل تبخیر یا پیوستن از زیر به دریاها، از امکان بهره برداری خارج می گردد. توازن میان انواع حالات، خود از شگفتی هاست، چرا که ممکن بود تماماً غیر قابل بهره‌برداری انسان باشد!

    حجر ۲۱ و ۲۲ – وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ. وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ
    هیچ چیزی نیست مگرآنکه خزاین آن در اختیار ماست و آن را جز به اندازه معین عرضه نمی کنیم. بادها را عامل لقاح (ابرها و گیاهان) فرستادیم و از آسمان باران را باراندیم که شما را بدان سیراب سازیم و شما خزانه کننده آن (در زیر زمین) نیستید.

    اگر باران بیش از حدّ نیاز می بارید، همیشه هوا ابری بود و از نور مستقیم آفتاب محروم می شدیم و اگر نزولات جوّی کمتر از وضعیت فعلی بود، خشک سالی زمین را خالی از سکنه می کرد! اما بدون آن که یکنواختی حاکم باشد، نظمی میان مناطق پر باران و کم باران بر قرار است که تنوع و ترکیب حکیمانه‌ای را طبق مشیت الهی رقم می زند.

    جاثیه ۱۱ – وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ
    و همان کسی که از آسمان باران را "به مقدار" معینی فرستاد؛ پس مائیم که زمین خزان زده و خشک را به وسیله آن حیات بخشیدیم، شما نیز همین گونه (از گورها) خارج می شوید


    آب خالص و گوارای "برف"

    همه می دانیم علاوه بر رودخانه های گسترده در سطح زمین، بخش مهمی ازذخیره سفره های زیر زمینی آب از طریق برفی که به تدریج در تابستان آب شده و روانه دره ها یا طبقات زیرین می شود تأمین می‌گردد، وگرنه باران بهاری به تنهائی کفایت این ذخیره را نمی کند.

    اگر کوه های سر به فلک کشیده نبودند، اصولا برفی هم برای دشت های خشک و تفتیده و مردم تشنه لب ذخیره نمی شد، آنهم آبی خالص و گوارا (ماءً فراتاً) که هنوز آلوده به رسوبات بستر رودخانه ها نشده است!

    مرسلات ۲۷ – وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَيْنَاكُم مَّاء فُرَاتًا....
    و ما در زمین کوه های شامخی قرار دادیم و شما را از آبی گوارا سیراب ساختیم.


    آب های سطحی ( شیب طبیعی زمین)

    اگر همه جای زمین مسطح بود و شیبی وجود نداشت، اصلا آبی روان نمی شد و آبیاری زمین ممکن نمی گشت، بخشی از زمین مرداب‌هائی متعفّن می‌گشت و بخشی خشک و لم یزرع. این لطف خداست که حرکت آب را حکیمانه طراحی کرد!!

    سجده ۲۷ – أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاء إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ
    آیا توجه نکرده اند این مائیم که آب را به سوی زمین خشک و بی گیاه (با حرکت دادن در سراشیبی) سوق می دهیم و کشتزاری بدان پدید می آوریم که دامهایشان و خودشان از آن تغذیه می کنند. آیا نمی‌بینند!؟


    عمق قابل دسترسی آب

    اگر آب‌های نفوذی در زمین به اعماق پائین‌تری از امتداد دره ها روانه می شدند، هرگزبه صورت رودخانه، چشمه یا قنات ظاهر نمی‌شدند و در گذشته که هیچ، امروز هم مجبور بودند همچون چاه های نفت، با هزینه ای بسیار گزاف از اعماق چند هزارمتری زمین آب را استخراج کنند. آیا در این مسئله عبرتی نیست؟

    ملک ۳۰ – قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ
    بگو آیا هیچ اندیشیده‌اید اگر آب (های جاری یا ذخیره ای) شما به زمین فرو رود، کیست که برای شما آب جاری پدید آورد؟

    کهف ۴۱ – أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا
    و یا آب آن (به زمین) فروکش کند که هرگز توانائی دسترسی به آن را نداشته باشید.


    نفوذ تدریجی باران در زمین

    سرعت نفوذ باران در زمین وحرکت سطحی آن هم مسئله بسیار مهمی است که کمتر به آن توجه داریم؛ اگرسرعت بیش از وضعیت فعلی بود، خاک زراعتی را به کلی می شست و مراتع از بین می رفت و کوه ها تهی از سبزه می گشت، اگر کُندتر بود، ریشه گیاهان در آب می گندید و شیره خاک محلول در آب می گشت و گیاهان بی رمق می شدند. تبخیر آب از زمین نیز همين وضعیت را داشت، تبخیر سریع تر، آن را زودتر خشک می کرد و تبخیر کند تر در مواردی به آن آسیب می زد.

    سبا ۲ – يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ
    (خدا) می داند آن چه را که به تدریج و آرامی در زمین فرو می رود و آنچه از آسمان نازل می شود و آنچه (با تبخیر) به آسمان عروج می کند و او بخشنده و آمرزگار است.


    رام کردن دریاها برای آدمی

    می گویند قدر سلامتی را وقتی از دست می دهیم می فهمیم! همین طور قدرنزدیکان و دوستان و سایر نعمت های خدا داد را. نعمات دیگری هم داریم که هرگز فقدان آنان را تجربه نمی کنیم تا قدرشان رابشناسیم! دریاها از آن جمله هستند، هرگز فکر کرده اید چگونه صدها عامل دست به دست هم داده‌اند تا دریاها رام و مسخّر آدمی گردند وما بتوانیم سراسر اقیانوس ها را با کشتی‌های کوه‌پیکر بپیمائیم و سینه امواج را بشکافیم؟

    اگر وزن مخصوص آب غیر از این بود، اگرباد نمی وزید، اگرشدت باد بیشتر بود وارتفاع امواج بلندتر می‌شد و اگرهای فراوان دیگر ...

    موضوع "مُسخّر شدن" دریاها، یعنی رام و قابل استفاده شدن آن برای حرکت کشتی‌ها از جمله موضوعاتی است که در قرآن مطرح شده است:

    جاثیه ۱۲ – اللَّهُ الَّذِي سخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
    خدا کسی است که دریا را رام و قابل بهره برداری شما کرد تا کشتی‌ها به فرمانش (به نیروی باد) در آن روان شوند و تا شما به دنبال فضل خدا (در سفرهای تجارتی، تفریحی، ماهی گیری، حمل و نقل و ...) بروید، باشد تا سپاس نعمت گذارید.

    شوری ۳۲ – وَمِنْ آيَاتِهِ الْجَوَارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ إِن يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ
    و از جمله نشانه های او کشتی‌های کوه پیکردر دریاست! اگر خدا بخواهد، باد را ساکن و آرام می کند تا (کشتیها) بر پهنه دریا بی‌حرکت مانند؛ براستی در این (امر) بس نشانه‌هاست برای هر شکیبای سپاسگزار(حرکت کشتی، مقاومت آن در برابر امواج و بادهای مخالف و استفاده آن از بادهای مساعد و پیشروی به سوی مقصد، حاوی درس های پندآموزی از صبر و شکر است).

    اسراء ۷۰ – وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً
    ما به راستی آدمی را بس گرامی داشتیم و در خشکی و دریا (بر مرکب) سوارش کردیم و از نعمت های پاکیزه روزیشان دادیم و آنها را بر بسیاری از آفریدگان خویش آشکارا برتری بخشیدیم.

    نحل ۱۴ – وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
    و او کسی است که دریاها را در خدمت شما گماشت تا از آن ماهی تازه بخورید و زیوری ( دُرّ و مرجانی) برای آراستن خود از آب بیرون آورید؛ و کشتی ها را در آن می بینی که (سینه امواج را) می‌شکافند تا (سیر و سفر کنید) و از فضل خدا بجوئید، باشد تا سپاس گزارید.


    رودخانه ها

    در بخش قبل از "بحر" سخن گفتیم و در این بخش اشاراتی نیز به "نهر" می کنیم که بیانی است از روخانه ها. بحر و نهر هر دو به حجم عظیم آب گفته میشود، اما نهرنماد محدودتری از آن است که در حجم کمتری از میان دشت‌ها و دره‌ها عبور می کند. در مورد دریاها از آنجائی که رام شدن خشونت و امواج وحشی مسئله قابل توجهی است، قرآن کلمه "سخـّر" را بکار برده است، اما در مورد رودخانه ها بیشتر کلمه "جَعَلَ" را که نشانگر نظام تکوینی است:

    نمل ۶۱ – أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
    یا آنکس که زمین را قرارگاه (شما) قرار داد و در آن نهرها و کوه های ثابت پدید آورد و میان دو (سیستم) آب حائلی قرار داد و ...

    رعد ۳ – وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا ...
    او کسی است که خشکی ها (قاره ها) را گسترش داد و در آن کوه ها و نهرها را قرار داد ....

    نحل ۱۵ – وَأَلْقَى فِي الأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلاً لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
    و در زمین کوه‌ها را (به عنوان لنگر زمین) قرار داد تا شما را (در اثرحرکت مستمرپوسته جامد) با خود نکشد و نهرها و راه‌هائی (پدید آورد) تا (بدان) راه یابید.

    قشر جامد زمین که پوسته نازکی روی طبقات مذاب است، از چین و چروک هائی تشکیل شده که طبیعت فعلی زمین را پدید آورده است. اگرسطح زمین همچون ماه یا برخی ستارگان خاکستر شکل بود، اگرصاف و صیقل بود و شکافی برای عبور نهرها وجود نداشت، اگرارتفاع چین و چروک ها بیش از وضعیت فعلی بود و آدمیان در میان قلل بلندتر از هیمالیا محبوس می شدند وراه عبور و ارتباط با سایرمجتماعات انسانی نمی یافتند، اگر شکاف دره‌ها ره بجائی نمی‌برد و شیب و فراز تقدیر شده زمین طراحی دیگری داشت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    طرز تهیه کیک ازدواج



    موارد لازم

    1. چند قاشق بزرگ تفاهم
    2. یک فنجان مدارا
    3. نصف فنجان سعه صدر
    4. سه قاشق مربا خوری شکیبایی
    5. مقداری پودر تسامح مخلوط با پودر گذشت
    6. نصف فنجان صمیمیت
    7. چهار قاشق غذا خوری محبت
    8. چند دانه درشت وفاداری
    9. یک پیمانه حسن نیت
    10. مقدار لازم پودر نرم عشق همراه با گرد دلدادگی
    11. نیم کبلو احترام متقابل

    ابتدا مواد محبت و عشق و دلدادگی و صمیمیت رو با هم مخلوط کنید

    و خوب هم زنید بعد ادویه شور و شوق را همراه نمک عطوفت را روی

    مخلوط بریزید و خوب به هم بزنید تا مخلوط خوش چاشنی باشد بک فنجان

    مدارا و نصف فنجان سعه صدر را به مخلوط اضافه کنید و سه قاشق

    مرباخوری شکیبایی را نیز به ان بیافزایید و گرد دلدادگی را روی مخلوط

    بریزید با همزن مهربونی همشون بزنید تا به رنگ طلایی رویا دراید

    برای تزیین کیکتان روی کیکتان میتوانید پودر احترام متقابل و مایع رنگی

    حسن نیت همرا ه با مواد معطر و همراه خوش قولی استفاده کنید

    حالا کیک اماده استفاده است و میتوانید این کیک دو نفره رو با همسرتان

    برای عمری صدو بیست ساله دو نفری نوش جان بفرمایید از مزه شیرین

    ان لذت ببرید .

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    در ایامی که بهار به کوی و برزن آمده و طبیعت زنده شده و زیبایی های خود را به رخ می کشد، می توان دقایقی را به سیرو سیاحت در گلزار ادبیات ایران پرداخت و چه مناسبتی بهتر از نوروز!

    شاید در ادبیات کمتر کشوری به اندازه ایران آمیختگی شعر و ادبیات با سنت های کهن وجود داشته باشد.

    شاعران بزرگ و مفاخر گنجینه های ادبیات این سرزمین به فراخور حال در اشعار خود از نوروز یاد کرده اند و هر یک از منظری دلنشین و متفاوت به آن پرداخته اند.

    تعدد و تنوع این اشعار و نیز محتوا و مضامین بکر آن به اندازه ای است که فراهم آوردن همه آنها در یک جا ممکن نیست.

    پس به مصداقِ »آب دریا را اگر نتوان چشید، هم به قدر تشنگی باید چشید«، مجموعه کوچکی از شعر شاعران درباره نوروز و بهار را تقدیمتان می کنم.

    هست ایام عید و فصل بهار

    جشن جمشید و گردش گلزار

    منوچهری دامغانی

    □□□

    امروز روز شادی و امسال، سال گل

    نیکوست حال ما که نکو باد حال گل

    أولوی

    □□□

    عید است و نو بهار و جهان را جوانیی

    هر مرغ را به وصل گلی شادمانیی

    امیرشاهی سبزواری

    □□□

    آمد بهار و یافت جهان اعتدال او

    مرغ دل از نشاط برآورد سال نو

    طالب آملی

    □□□

    طوفان گل و جوش بهار است ببینید

    اکنون که جهان برسرکار است ببینید

    این آینه هایی که نظر خیره نمایند

    در دست کدام آینه دار است ببینید

    صائب تبریزی

    □□□

    چوگشت از روی تو دلشاد نوروز

    در گنج طرب بگشاد نوروز

    کمال الدین اسماعیل

    □□□

    چوگشت از روی تو دلشاد نوروز

    در گنج طرب بگشاد نوروز

    کمال الدین اسماعیل

    □□□

    به جمشید برگوهر افشاندند

    مرآن روز را روز تو خواندند

    سرسال نو هرمز و فرو دین

    برآسوده از رنج دل، دل زکین

    فردوسی توسی

    نوروز بزرگم، بزن ای مطرب، امروز

    زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

    منوچهری دامغانی

    □□□

    نوروز که هرچمن، دل افروز بود

    نقش گل و خار عبرت آموز بود

    گر جامه به جان ز معرفت نو گردد

    هرروز به دل »نشاط نوروز« بود

    شکیب اصفهانی

    □□□

    تا هست چنین که طبع اطفال

    در هرشب عید شادمان است

    اهلی شیرازی

    □□□

    رسید موسم نوروز و روزگار شکفت

    فرخنده گلِ شادی، بهار شکفت

    فیاض لاهیجی

    posted 1 year ago. ( send a note )