Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

shabnam s

shabnam s

has 53 followers and is following 57 people

یوهو............
I'm back after a long time...
Except a living man there is nothing more wonderful than a book! A message to us from the dead, - from human souls whom we never saw, who lived perhaps thousands of miles away; and yet these, on those little sheets of paper, speak to us, teach us, comfort us, open their hearts to us as... more »
  • T, Iran
  • member since April 23, 2008

Groups

Following

shabnam s’s last login was Wednesday, February 23, 2011.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    سلام من از اداره ي برق مزاحمتون مي شم......متاسفانه شما شاكي خصوصي دارين برق چشاتون يه نفرو كشته

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • MOHAMMAD ALI SALEHI

    MOHAMMAD ALI SALEHI says

    رسد آیاروزی که دوبالم بگشایم بروم سوی خدا
    بروم جائی که ازعشق سخن می گویند
    بروم نقطه آغاز بشر
    حس کنم بار دگر صوردمید
    بشوم غرق تماشای خودش
    وبرقصددل من ازصوتش
    شود آیاروزی که غزلهای من ازباغ ملائک خیزد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    می دانی چی فکر می کنم؟ به نظرم خاطره ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می سوزانند. تا آنجا که به حفظ زندگی مربوط می شود، ابدا مهم نیست که این خاطرات به درد بخور باشند یانه. فقط سوخت اند. آگهی هایی که روزنامه ها را پر می کنند، کتاب های فلسفه، تصاویر زشت مجله ها، یک بسته اسکناس ده هزار ینی، وقتی خوراک آتش بشوند، همه شان فقط کاغذند. آتش که می سوزاند فکر نمی کند،آه این کانت است، یا آه این نسخه عصر یومیوری است، یا چه زن قشنگی! برای آتش اینها چیزی جز تکه کاغذ نیست. همه شان یکی است. خاطرات مهم، خاطرات غیر مهم، خاطرات کاملا بدرد نخور فرقی نمی کند- همه شان فقط سوخت اند... می دانی، گمانم اگر آن سوخت را نداشتم، اگر این کشوهای حافظه را در درونم نداشتم، مدتها پیش از پا درآمده بودم. در جایی تو گودالی مچاله می شدم و می مردم. اگر می توانم به این زندگی کابوس وار ادامه بدهم علتش این است که هر وقت ناچار باشم می توانم این خاطره ها را از کشو بیرون بکشم_ چه خاطرات مهم و چه به درد نخور. شاید فکر کنم دیگر نمی توانم آن را تاب بیاورم، دیگر نمی توانم تحمل کنم، اما به هر نحو شده آن را از سر می گذرانم
    .
    .
    .
    گزیده ای از کتاب پس از تاریکی.............. نوشته هاروکی موراکامی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    پرویز، دو سه روز دیگر امتحانات ما شروع می شود و تو هم می دانی که من تجدیدی هستم.پس دعا کن قبول شوم. مطمئنم اگر تو دعا کنی حتما قبول خواهم شد. ببین هر شب وقتی می خواهی بخوابی بگو ای خدای بزرگ، مرا به فروغ، فروغ را به من و باز هم فروغ را به نمره 20(یا 18 یا 16 و بلاخره به هفت هم راضی هستم) در امتحان شیمی برسان!!!ه

    یک نگاه مهر آمیز تو، یک فشار دست تو، یک بوسه تو، کافی ست تا مرا از همه چیز بی نیاز سازد. من به آنها که سعادت را در میان پول و اسکناس و زندگی افسانه ای و مجلل جستجو میکنند و می خواهند که ثروت و دارائیشان را به رخ من بکشند می خندم

    وقتی می بینم میتوانم منشاء اثری باشم و وجود عاطل و باطلی ندارم، وقتی حس می کنم که در زندگی به چیزی دلبستگی و علاقه شدید دارم، آن وقت از زندگی کردن راضی می شوم

    تو نمیدانی که من چقدر دوست دارم بر خلاف مقررات و آداب و رسوم و برخلاف قانون و افکار و عقاید مردم رفتار کنم ولی بندهایی بر پای من است که مرا محدود میکند. روح من، وجود من و اعمال من در چهار دیواری قوانین سست و بی معنی اجتماعی محبوس مانده و من پیوسته فکر میکنم که هرطور شده باید یک قدم از سطح عادیات بالاتر بگذارم. من این زندگی خسته کننده و پر از قید و بند را دوست ندارم. شاید خنده ات بگیرد اگر بگویم من دلم میخواهد پیاده دوره دنیا بگردم من دلم میخواهد توی خیابانها مثل بچه ها برقصم، بخندم و فریاد بزنم. من دلم میخواهد کاری کنم که نقض قانون باشد. شاید بگویی طبیعت متمایل به گناهی دارم ولی این طور نیست، من از اینکه کاری عجیب بکنم لذت میبرم

    دگر گرمی نمی بخشی........ عشق، ای خورشید یخ بسته
    سینه ام صحرای نومیدیست....... خسته ام، از عشق هم خسته
    .
    .
    .
    گزیده هایی از کتاب اولین تپش های عاشقانه قلبم(نامه های فروغ فرخ زادبه همسرش پرویز شاپور)به کوشش کامیار شاپور

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Bijan A

    Bijan A says

    Doust geramem Shabnam (f) ,
    fara residen in Eid sayed bastani ra be khodet ve khanevade garamet tabrik arz mikonem, omidvarem ke sali memlo az salameti, tandorosti, shadi, movefeghiyet der tamame karha, akher aghebet shad ve khosh bakhti ra barayetan arezomandem.
    SHADZI, NOROUZ MOBAREK BAD

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    امام حسین از دیدگاه دکتر شریعتی

    حسین بیشتر از آب تشنۀ لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی نامیدند

    *دیدم عده ای مردۀ متحرک را که بر یک زندۀ همیشه جاوید عزاداری می کنند.

    * در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزاده زیست.

    *آنان که رفتند کاری حسینی کردند . انان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند

    * "آنها که تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانى که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب کرده ‏اند - در حالى که صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نکرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده ‏اند؟

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • doomed

    doomed says

    سلام

    کتابخوانی گروهی کتاب پنجم رو از امروز شروع کردیم
    نام کتاب : فریدون سه پسر داشت
    نویسنده : عباس معروفی

    یه سری به آدرس زیر بزنید
    http://tinyurl.com/y9u3wfg

    لینک دانلود ایبوک
    http://www.multiupload.com/B9H1ILY556

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    ارباب از عصبانیت شبیه دیگ جوشانی شده بود. به خاطر همین احساس کردم که برای تسلی خاطر ارباب هم که شده باید مطلبی سر هم کنم. به خاطر همین با قیافه بشاشی گفتم: ارباب درسته که پسرتون فوت کرد, خونتون سوخت, اسبتان سقط شد و سگ تازیتون نفله شده, اما من برای شما خبر خوش هم آورده ام که همه غماتون رو تسکین میده. با صدای گرفته آهی کشید و پرسید: به درک بری با خبر خوشت دیگه چه آورده ای؟ -دختر وسطیتون عدال باجی یک پسر کاکل زری زاییده که از هر ثروتی بیشتره. ناگهان چشمان خان از حدقه خارج شد. -کدوم عدال باجی؟ ثانیه ای خاموش شد و سپس چون گاو نر نعره کشید: دختر من که هنوز شوهر نکرده!!! از روی شرم سرم را انداختم پایین و گفتم البته اگر خدا بخواهد دوشیزه هم بچه دار میشود. اتفاقا چقدر هم خوشگله. شبیه عادل ارابه چی تونه. کپ خودشه!!! این دیگه مافوق طاقت خان بود و بیهوش روی تشکچه افتاد.
    .
    .
    .
    گزیده ای از کتاب آتشپاره............ نوشته غفور غلام

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    ارباب از عصبانیت شبیه دیگ جوشانی شده بود. به خاطر همین احساس کردم که برای تسلی خاطر ارباب هم که شده باید مطلبی سر هم کنم. به خاطر همین با قیافه بشاشی گفتم: ارباب درسته که پسرتون فوت کرد, خونتون سوخت, اسبتان سقط شد و سگ تازیتون نفله شده, اما من برای شما خبر خوش هم آورده ام که همه غماتون رو تسکین میده. با صدای گرفته آهی کشید و پرسید: به درک بری با خبر خوشت دیگه چه آورده ای؟ -دختر وسطیتون عدال باجی یک پسر کاکل زری زاییده که از هر ثروتی بیشتره. ناگهان چشمان خان از حدقه خارج شد. -کدوم عدال باجی؟ ثانیه ای خاموش شد و سپس چون گاو نر نعره کشید: دختر من که هنوز شوهر نکرده!!! از روی شرم سرم را انداختم پایین و گفتم البته اگر خدا بخواهد دوشیزه هم بچه دار میشود. اتفاقا چقدر هم خوشگله. شبیه عادل ارابه چی تونه. کپ خودشه!!! این دیگه مافوق طاقت خان بود و بیهوش روی تشکچه افتاد.
    .
    .
    .
    گزیده ای از کتاب آتشپاره............ نوشته غفور غلام

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    ارباب از عصبانیت شبیه دیگ جوشانی شده بود. به خاطر همین احساس کردم که برای تسلی خاطر ارباب هم که شده باید مطلبی سر هم کنم. به خاطر همین با قیافه بشاشی گفتم: ارباب درسته که پسرتون فوت کرد, خونتون سوخت, اسبتان سقط شد و سگ تازیتون نفله شده, اما من برای شما خبر خوش هم آورده ام که همه غماتون رو تسکین میده. با صدای گرفته آهی کشید و پرسید: به درک بری با خبر خوشت دیگه چه آورده ای؟ -دختر وسطیتون عدال باجی یک پسر کاکل زری زاییده که از هر ثروتی بیشتره. ناگهان چشمان خان از حدقه خارج شد. -کدوم عدال باجی؟ ثانیه ای خاموش شد و سپس چون گاو نر نعره کشید: دختر من که هنوز شوهر نکرده!!! از روی شرم سرم را انداختم پایین و گفتم البته اگر خدا بخواهد دوشیزه هم بچه دار میشود. اتفاقا چقدر هم خوشگله. شبیه عادل ارابه چی تونه. کپ خودشه!!! این دیگه مافوق طاقت خان بود و بیهوش روی تشکچه افتاد.
    .
    .
    .
    گزیده ای از کتاب آتشپاره............ نوشته غفور غلام

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    خروس: شما بوقلمونها همگی آخرش حلیم میشوید ( خنده حضار )
    و کمی بعد برای دلجویی گویا می گوید :
    خب ، همه ما میمیرم اما شما حداقل میدونید برای چی میمیرید
    .
    .
    .
    گزیده ای از رمان قلعه حیوانات....... اثر جورج اورل

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    سلام دوست عزیز
    بحث کتاب چهارم تو گروه ایجاد شده. منتظر نظرات شما هستیم

    اسم کتاب: 1984 نوشته جرج اورویل
    پیشنهادی از زهرا جان

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    سلام دوست عزیز

    دیسکاشن کتاب پرده نئی یعنی سومین کتاب گروه ایجاد شده. منتظر نظرات شما هستیم

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    تو دختري يا پسر؟ دلم ميخواد دختر باشيُُ يه روز چيزايي که من الان حس ميکنمُ حس کني. مادرم ميگه : دختر به دنيا اومدن يه بدبختي بزرگه! و من اصلا حرفش را قبول ندارم! وقتي خيلي دلش ميگيره, ميگه : آخ! کاش مرد به دنيا آمده بودم! مي دونم دنياي ما با دست مردها و براي مردها ساخته شده و زورگويي و استبداد تو وجودش ريشه هاي قديمي داره. تو قصه هايي که مردها براي توجيه کردن کارهاشون ساختن, اولين موجود يه زن نيست, يه مرده به اسم آدم. بعدها سرو کله حوا پيدا ميشه تا آدم را از تنهايي دربياره و براش دردسر درست کنه! اگر دقت کني ميبيني که تمام قهرمانها هم مردن. از پرومته که آتش را اختراع کرده گرفته تا ايکار که دلش ميخواسته پرواز کنه! با تموم اين حرفها, حتي اگر نقش يه مرغ کورچ را بازي کني, زن بودن خيلي قشنگه. چيزيه که يک شجاعت تموم ناشدني ميخواد. يه جنگ که پايان نداره! اگر دختر به دنيا بياي, بايد خيلي چيزا را ياد بگيري! خيلي بايد بجنگي تا بتوني بگي وقتي حوا سيب ممنوعه را چيد گناه به وجود نيومد, اون روز يه قدرت باشکوه متولد شد که بهش نافرماني ميگن! خيلي بايد بجنگي تا بتوني بگي تو تنت چيزي وجود داره به اسم عقل که دوست داري به صداش گوش بدي! مادر شدن نه حرفست و نه وظيفه! يه حقِ از بين هزاران حقي که داري! بس که اين حق را فرياد مي زني خسته ميشي و تقريبا تمام مواقع شکست ميخوري! ولي نبايد دلسرد بشي! جنگيدن زيباتر از پيروزيه! به سمت مقصد رفتن از رسيدن به اون با ارزشتره. آره! دلم ميخواد تو دختر باشي! اميدم اينه که هيچ وقت حرفاي مادرم را تکرار نکني, همون طور که من هيچ وقت تکرارشون نکردم. اما اگر تو پسر به دنيا بياي خوشحالتر ميشم! شايد حتي بيشتر از دختر بودنت! اون وقت مزه برده گيُ بعضي تحقيرها را نمي چشي! مثلا اگر پسر باشي کسي تو تاريکي بهت تجاوز نميکنه! لازم نيست يه صورت خوشگل داشته باشي تا تو نگاه اول چشم همه را بگيري! وقتي با همسرت تو تخت خواب خوابيدي, لازم نيست هرچيزي را تحمل کني! کسي به تو نميگه گناه روزي درست شد که حوا سيب ممنوعه را چيد! کمتر عذاب ميکشي! ميتوني هر وقت دلت خواست شورش کني! ميتوني دوست داشته باشي بدون اينکه يه شب از خواب بپري و فکر کني داري در باتلاق فرو ميري! ميتوني از خودت دفاع کني بدون اينکه ليچار بشنوي! اگر پسر باشي بايد يه جور ديگه از بردگي ها و ستمها را تحمل کني. خيال نکن زندگي براي مردا خيلي آسونه! اگر خيلي قوي باشي يه سري مسئوليت سنگين رو سرت آوار ميشه! چون ريش داري اگه نوازش بخواي يا گريه کني, همه بهت ميخندن! بهت دستور ميدن تو جنگها آدم بکشي مگرنه خودت کشته ميشوي! چه بخواي چه نخواي تو را توي ظلما و ستمهاي عتيقشون شريک ميکنند. ولي شايد واسه تموم اينا مرد بودن يه ماجراي دوست داشتني باشه! کوچولوي من! سعي کن بفهمي مرد بودن فقط اين نيست که يه دُم جلوت داشته باشي! مرد بودن يعني کسي شدن! براي من مهمه که تو کسي بشي. آدم بودن عبارت قشنگيه, چون فرقي بين زن و مرد بين اون که دم داره و اون که دم نداره نمي ذاره! قلب مغذ آدمها جنسيت نداره! هيچ وقت به زور از تو نميخوام که چون مردي يا زني بايد فلان کارو داشته باشي. فقط دوتا چيز ازت مي خوام! يکي از اينکه از معجزه به دنيا اومدن نهايت استفاده را ببري و دوم اينکه هيچ وقت تن به پستي ندي! خود به دنيا اومدن يه خطر داره : خطر پشيموني از تولد! زندگي يه جاده کج و کوله پر از سنگ کلوخه. کلوخايي که تو را زمين مي زنند و خوني ماليت ميکنند. شايد شنيدن اين حرفها برات زود باشه اما...ه
    .
    .
    .
    گزيده اي از رمان نامه به کودکي که هرگز زاده نشد............. نوشته اوريانا فالاچي

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    سي پنج سال است که دارم به تناوب دکمه سبز و قرمز دستگاه پرس خود را فشار مي دهم و به همراه آن سي پنج سال است که دارم بي وقفه آبجو ميخورم. نه آنکه از اين کار خوشم بيايد. از ميخواره ها بيزارم. مينوشم تا بهتر فکر کنم, تا به قلب آنچه مي خوانم بهتر راه يابم, چون که من وقتي چيزي مي خوانم, براي تفنن و وقت کشي و يا بهتر خوابيدن نيست, مني که در سرزميني زندگي ميکنم که از پانزده نسل پيش به اين سو بي سواد نداشته است, مينوشم تا آنچه مي خوانم, خواب را از پيش چشمم برگيرد که مرا به رئشه بياندازد, چون که با هگل در اين عقيده همراهم که انسان شريف به اندازه کافي شريف نيست و هيچ تبهکاري هم تمام و کمال تبهکار نيست. اگر مي توانستم بنويسم کتابي مينوشتم درباره بزرگترين لذات و بزرگترين اندوههاي بشري. از کتاب و به مدد کتاب است که آموخته ام که آسمان بکلي از عاطفه بي بهره است
    .
    .
    .
    گزيده اي از رمان تنهايي پرهياهو.............. نوشته بهوميل هرابال

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    سلام

    پست پریشان خیال رو ایجاد کردم
    http://www.shelfari.com/groups/12942/discussions/142003/
    منتظر نظراتتون هستم

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    سلام دوست عزیز

    با تمام شدن کتاب "یوزپلنگانی که با من دویده اند" از شنبه خوندن کتاب بعدی یعنی پریشان خیال رو شروع میکنیم. ولی قبل از اون لازمه بهتون اطلاع بدم که ما یه اسباب کشی به گروه "کتابخوانی گروهی ایرانیان" داشتیم و قراره بعد از این تو اون گروه کتاب بخونیم. امیدوارم باعث زحمتتون نشده باشم. یه سری به گروه بزنین و عضو گروه بشین تا از شنبه شروع کنیم

    http://www.shelfari.com/groups/12942/about

    منتظرتون هستم. و به خاطر همراهیتون ازتون تشکر میکنم

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    به امروز خوب نگاه کن
    دیروز رؤیایی بیش نیست
    و فردا تنها خیال است...
    امروز اگر خوب زندگی کنی
    از هر دیروز خاطره ای از خوشبختی
    و از هر فردا چشم اندازی از امید خواهی ساخت

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    سلام شبنم عزیز... حالتون چطوره؟ میخواستم بیام بگم که چرا دیگه ریویو نمی نویسید که دیدم این سری افتخارش را به کوئلو دادید. هرچند که خیلی از این کتابش انتقاد کردید. در ریویو نوشته بودید که تمام کتابهای کوئلو را خوانده اید. چه چیزی باعث میشه که سمت کتابهای کوئلو برید؟ تا جایی که خاطرم هست در دیسکاشنی هم که در مورد کوئلو بود شما نظر مساعدی روی ایشان نداشتید
    موفق باشید
    تا بعد

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    سلام دوست عزیز

    پست اولین کتاب گروه همخوانی ایجاد شد. همونطور که میدونید از اول رمضان کتابخوانی رو شروع میکنیم و هر روز 10 صفحه پیش میریم. حتما یه سری بزنید

    http://www.shelfari.com/groups/15198/discussions/137590/Ham-khani-1---Yuzpalang-ha

    شاد باشین

    posted 2 years ago. ( send a note )