reza r

reza r

به سراغ من اگر می آیی
نرم و آهسته نیا
بشکن این سنگ سکوت
که در این تنهائی
دل به جان آمده است
  • shiraz, fa, Iran
  • member since Wednesday, April 2 2008

Profile: Public Notes

 
Displaying 1-20 of 331 notes
  • Leila A

    leila a says

    دیگران آنچه هستی
    می بینند
    من
    اما
    آنچه نیستی را
    می نگرم

    posted 3 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    دیگران آنچه هستی
    می بینند
    من
    اما
    آنچه نیستی را
    می نگرم

    posted 3 days ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    The top 100 books of all time
    http://www.guardian.co.uk/world/2002/may/08/books.booksnews

    posted 4 days ago. ( send a note )
  • Shabnam A

    shabnam a says

    فرق رهايي ،‌آزادي ،‌ با هر چه قانونش مي ناميم در دو بال است و يك خيال
    بيهوده مي چرخيم در جستجوي هيچ ، در جستجوي پوچ
    تا به كي هي سكوت و عبور ،‌گريز و گزير
    اي واي تمام راه ها بي راهه شد ، چرا شتاب نمي كنيم ؟
    ديروز لحظه به لحظه در بيهودگي اين غرور آواره بوده ايم
    سراسر شب را به عذاي خورشيد نشسته ايم ،‌غافل از اينكه دوباره صبحي در راه است

    posted 5 days ago. ( send a note )
  • shahrzad a

    shahrzad a says

    پیرمرد فاتح
    يه پیرمرد 80 ساله برای چك آپ به دکترش مراجعه می کنه. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش می پرسه و پيرمرد با غرور جواب مي د ه: ؟
    هيچ وقت به اين خوبی نبودم. تازگيا با يه دختر 25 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش مي رسه. نظرت چيه دكتر؟
    دكتر چند لحظه فكر مي كنه و مي گه: ؟خب... بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهريه. اون هيچ وقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نمي ده. يه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر مي داره و مي ره توی جنگل. همينطور كه مي رفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشی ظاهر مي شه و مي آد به طرفش. شكارچی چتر رو می گيره به طرف پلنگ و نشونه می ره و ..... بنگ! پلنگ كشته مي شه و مي فته روی زمين! ؟
    پيرمرد با حيرت مي گه: ؟اين امكان نداره! حتما" يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده بوده!؟
    دكتر لبخندی مي زنه و مي گه: ؟دقيقا" منظور منم همين بود! ؟

    نتيجهء اخلاقی: هيچ وقت تا مطمئن نشدی چیزی نتيجهء كار خودته در موردش ادعا نداشته باش

    posted 5 days ago. ( send a note )
  • maryam t

    maryam t says

    Home is where your heart is…
    God doesn’t promise to protect us from problems on his earth, instead he promises to give us the courage to face our problems with his strength.
    “LIFE ISN’T ABOUT WAITING FOR THE STORM TO PASS…
    IT’S ABOUT LEARNING TO DANCE IN THE RAIN .“

    posted 6 days ago. ( send a note )
  • Leila A

    leila a says

    http://www.youtube.com/watch?v=3G0FGWmjhiU


    Mother's death

    Now that I am gone,
    remember me with smiles and laughter.
    And if you need to cry,
    cry with your brother or sister
    who walks in grief beside you.
    And when you need me,
    put your arms around anyone
    and give to them what you need to give to me.
    There are so many who need so much.
    I want to leave you something –
    something much better than words or sounds.
    Look for me in the people I’ve known
    or helped in some special way.
    Let me live in your heart
    as well as in your mind.
    You can love me most
    by letting your love reach out to our loved ones,
    by embracing them and living in their love.
    Love does not die, people do.
    So, when all that’s left of me is love,
    give me away as best you can.
    ~ Author unknown

    posted 7 days ago. ( send a note )
  • (`•.¸MaHsa¸.•´)

    (`•.¸mahsa¸.•´) says

    سرود صبح...

    حنجره ها روزه ی سکوت گرفتند
    پنجره ها تار عنکبوت گرفتند
    عقده ی فریاد بود و بغض گلوگیر
    بهت فصیح مرا سکوت گرفتند
    نعره زدم : عاشقان گرسنه ی مرگند
    درد مرا قوت لایموت گرفتند
    چون پر پروانه تا که دست گشودم
    دست مرا لحظه ی قنوت گرفتند
    خط خطا بر سرود صبح کشیدند
    روشنی صفحه را خطوط گرفتند


    قیصر امین پور

    posted 9 days ago. ( send a note )
  • (`•.¸MaHsa¸.•´)

    (`•.¸mahsa¸.•´) says

    آن گاه که بــاد مخــالف می وزد،
    پنــاه می بریم بر ســنگ ها..
    دیـــوار ها، نقـــاب ها..
    و فرامــوش می کنیم از همین بــاد است،
    پـــرواز بی نظــیر عقـــاب ها!!!


    میلاد تهرانی

    posted 9 days ago. ( send a note )
  • Leila

    leila says

    آدمهابراي هم مثل كتابند
    وقتي به آخرش مي رسندميروندسراغ يك كتاب ديگر
    يادمان باشدجلوي همه تندتند ورق نخوريم

    posted 11 days ago. ( send a note )
  • shahrzad a

    shahrzad a says

    صدا کن مرا
    صدای تو خوب است
    صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
    که در انتهای صمیمیت حزن می روید
    در ابعاد این عصر خاموش
    من از طعم تصنیف درمتن ادرک یک کوچه تنهاترم
    بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

    posted 11 days ago. ( send a note )
  • A   E   O

    a e o says

    آخرین نوشته قبل از مرگ آندره ژید شاعر و رمان نویس فرانسه:

    بگذار هرچه زودتر مرگ فرا رسد. زیرا که از زندگی خسته شده‌ام، آخر به چه چیز این زندگی دل خوش کنم، کدام صفا و یکرنگی، کدام پایداری مردانه، کدام شرافت و پاکدامنی، کدام قدس و تقوائی که دادجویان در پی آنند، کدام سایه خوشبختی، کدام اشک مودت و مهربانی، کدام خاطره نیکوییهای گذشته، کدام اثر دوستی؟؟؟ این جهان را آن ارزش می‌دهد که ترکش ملالی به دنبال داشته باشد. همه جا ترس فرمانروایی و خدایی می‌کند، همه جا پستی و دورویی حکمفرماست، همه جا ... همه به جز مردمی پست و دورو نیستیم، خداحافظ ای دنیا، خداحافظ ...

    آندره ژید

    posted 12 days ago. ( send a note )
  • Yalda

    yalda says

    milade ba saadate monjiye alame bashariyat mobarak bad.
    eydetun mobarak.

    posted 13 days ago. ( send a note )
  • Mana S

    mana s says

    یه عمر باریدی
    برای کسی که هیچوقت باریدنت رو ندید
    برای کسی که زیر چتر بود و تو براش می باریدی
    برای خوب مطلقت .. برای عشقت
    من اومدم .. گذاشتی بیام
    ولی برای من نباریدی
    کویری که تشنه باريدنت بود
    همیشه منتظر یه قطره بارون از طرف تو
    یه قطره که فقط برای من باشه
    اونقدر تشنه ی بارونت بودم که به ستوه اومدم
    ازت بارون خواستم
    رفتی ؛ حرفم رو پس گرفتم فقط برای برگشتنت
    باز هم برای زن چتر به دستت باریدی ؛ رفتم ؛ گفتی نرو
    گفتم بگو بره .. گفتی رفت .. برگشتم .. بودم .. نرفته بود
    کاش میرفت .. کاش نبود .. دیگه نباریدی
    زن , چترش رو بست ... من چشم به آسمان
    نباریدی ؛ نباريدي
    گفتم ببار؛ باران من ببار الان
    خوابیدی و من همچنان بیدار در انتظار بیدار شدنت

    posted 13 days ago. ( send a note )
  • Mana S

    mana s says

    یه عمر باریدی
    برای کسی که هیچوقت باریدنت رو ندید
    برای کسی که زیر چتر بود و تو براش می باریدی
    برای خوب مطلقت .. برای عشقت
    من اومدم .. گذاشتی بیام
    ولی برای من نباریدی
    کویری که تشنه باريدنت بود
    همیشه منتظر یه قطره بارون از طرف تو
    یه قطره که فقط برای من باشه
    اونقدر تشنه ی بارونت بودم که به ستوه اومدم
    ازت بارون خواستم
    رفتی ؛ حرفم رو پس گرفتم فقط برای برگشتنت
    باز هم برای زن چتر به دستت باریدی ؛ رفتم ؛ گفتی نرو
    گفتم بگو بره .. گفتی رفت .. برگشتم .. بودم .. نرفته بود
    کاش میرفت .. کاش نبود .. دیگه نباریدی
    زن , چترش رو بست ... من چشم به آسمان
    نباریدی ؛ نباريدي
    گفتم ببار؛ باران من ببار الان
    خوابیدی و من همچنان بیدار در انتظار بیدار شدنت

    posted 13 days ago. ( send a note )
  • shahrzad a

    shahrzad a says

    دریا
    حسرت نبرم به خواب آن مرداب
    کآرام درون دشت شب خفته ست
    دریایم و نیست باکم ازطوفان
    دریا همه عمر خوابش آشفته ست

    posted 13 days ago. ( send a note )
  • Elham .K

    elham .k says

    note delneshini bud...adam ro yade kudakish mindazeh

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • Yalda

    yalda says

    che sade ba geristane khish zade mishavim va che sade dar geristane digaran mimirim.

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • Sara s

    sara s says

    hey there,,,
    sorry am not irani =$

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • kamelia m

    kamelia m says

    mersi kheiliiiiiiiii ziba bood

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
Displaying 1-20 of 331 notes


© 2008 Tastemakers, Inc. | Portions of Shelfari.com are Copyright © 1996-2008 Amazon.com, Inc. or its affiliates. Terms & Conditions | Privacy Policy | Copyright Policy