Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

Farnoush

Farnoush

has 50 followers and is following 63 people

  • Bay Area, CA, USA
  • member since December 10, 2007

Groups

Following

Farnoush’s last login was Monday, December 6, 2010.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • F.sima

    F.sima says

    کاش مي دانستيم زندگي با اين همه وسعت خويش محفل ساکت غم خوردن نيست



    حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيست



    زندگي جنبش و جاري شدن است زندگي پويش راهي شدن است



    از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي که خدا مي داند

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

    گفت : چهار اصل
    1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
    2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
    3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
    4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند.
    روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند.
    پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه!
    کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!!
    و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!!
    مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت...
    کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟!
    معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم...
    اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    A couple came upon a wishing well. The husband
    leaned over, made a wish
    and threw in a coin .
    The wife decided to make a wish, too. But she leaned
    over too much, fell
    into the well, and drowned. The husband was stunned
    for a while but then
    smiled "It really works!"

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    مهر دل ما مدام تقديم شما /عمر ي كه شود بكام تقديم شما / پيدا نشد ان هديه كه در شان شماست / يك باغ گل سلام تقديم شما عيد نوروز بر شما وخانواده محترم مبارك باد

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    شعر نوروز


    باز مي آيد بهار و مي دمد

    سبزه ها ، گل ها ز قلب سرد خاک

    باز مي آيد بهار و مي برد

    رنگ غم از چهره هاي خوب و پاک



    باز خورشيد قشنگ و مهربان

    دستهاي گرم خود وا ميکند

    مي نشيند گوشه اي و باز هم

    کوچ سرما را تماشا مي کند



    برفها را در بغل جا مي دهد

    تا ز شرمي آتيشن آبش کند

    چشمه را سيراب از چشمان برف

    بيد را با باد بي تابش کند



    با دوچشماني خمار آنسوي تر

    مي نشيند در تماشاي بهار

    عطرباد و رقص ناز نسترن

    مستي آن آهوان بي قرار



    با نگاهش ناز نرگس مي خرد

    تا ز جامي باز سر مستش کند

    خنده ي سرخ شقايق را ببين

    باز مي آيد زغم هستش کند



    باز مي خندد به چشم روزگار

    باز مي بوسد گل روي زمين

    باز هم با دست گرمش مي کشد

    عاشقي در لحظه هاي واپسين



    مي رسد از ره بهار و باز عشق

    بر رخ عالم تبسم مي کند

    عالمي ديدم که از لبخند عشق

    باز دست و پاي خود گم مي کند



    مي رسد از پيچ و خم هاي زمان

    ميکند با قلب عالم گفتگو

    مي شود با با باد و باران همسفر

    مهرباني را کند او جستجو

    مي رسد اينک بهار از راه دور

    از ديار کوروش و جمشيد وکي

    از ازلها از هميشه تا ابد

    مي رسد همراه چنگ وعود وني


    مي رسد هنگام تحويل زمين

    مي رسد نوروز جاويدان ما

    مي رسد اينک بهار و عيد نو

    يادگار کهنه ي ايران ما

    صبا آقاجاني

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    سلام عیدتون مبارک باشه و امیدوارم سال جدید را با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید و سال پر باری براتون باشه
    با آرزوی بهترینها برای شما دوست عزیز

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    نحوه ذخیره نام همسر در دفترچه تلفن همراه آقایان: وقتی تازه عروس و داماد هستند: عشق من / زندگی من یکسال پس از ازدواج: همسر من پنج سال پس از ازدواج: خانه
    ده سال پس از ازدواج: هیتلر سالها پس از ازدواج و دعواهای جانانه: شماره اشتباهی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    سخنان بزرگان و دانشمندان

    اگر روزی نتونی از عهدهء مشکلات برآیی
    می تونی مطمئن باشی که تو در یک مسیر اشتباه قدم برداشتی.
    سوامی ویووکانا

    -سه جمله برای کسب موفقیت:
    1-بیشتر از دیگران بدان.
    2-بیشتر از دیگران کار کن.
    3-کمتر از دیگران انتظار داشته باش .
    ویلیام شکسپیر

    -اگر تو برنده باشی نیازی به توضیح نداری
    اما اگر شکست بخوری چیزی برای توضیح دادن نداری.
    آدولف هیتلر

    -در این دنیا خودت را با هیچ کس مقایسه نکن
    اگر اینکار را بکنی خودت را خوار می شماری.
    آلن استرایک

    -اگر ما اشخاص را که می بینیم دوست نداشته باشیم
    چطور می تونیم خدا رو که نمی بینیم دوست داشته باشیم .
    مادر ترازا

    -بردن به این معنی نیست که تو همیشه اول باشی
    بردن به این معنی است که تو بهتر از قبلت باشی .
    بونی بلایر

    -من نخواهم گفت هزار بار شکست خودم
    من خواهم گفت در حالیکه هزا راه شکست وجود داشت من کشف کردم .
    توماس ادیسون

    -هر شخصی به تغییر جهان فکر می کند
    اما هیچ کس به تغییر خودش فکر نمی کند.
    لئو تولستوی

    -باور هر شخص خطرناک است
    باور نکردنش خطرناکتر.
    ابراهام لینکولن

    -اگر شخصی فکر کند که در زندگی هیچ اشتباهی نکرده است
    به این معنی است که هرگز برای راه تازه ای در زندگی سعی نکرده است.
    انشتین

    -هرگز چهار چیز را در زندگی نشکن:
    اعتماد-قول-ارتباط-قلب
    زیرا زمانیکه اینها شکسته بشند صدا ندارند ولی دردشان شدید است.
    چالز

    -اگر تو شروع به قضاوت مردم بکنی تو برای دوست داشتن آنها وقتی نخواهی داشت.
    مادر ترازا

    -بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم در بر گیرندهء مخاطرات بزرگی است.
    دالای لاما

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    شجاعت همیشه فریاد زدن نیست.گاه صداى‌آرامى است كه انتهاى روز مى‌گوید: فردا دوباره تلاش خواهم كرد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    بهاي يك سنت

    پسر كوچكي ، روزي هنگام راه رفتن در خيابان ، سكه اي يك سنتي پيدا كرد .او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد . اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد .

    او در مدت زندگيش ، 296 سكه 1 سنتي ، 48 سكه 5 سنتي ، 19 سكه 10 سنتي ، 16 سكه 25 سنتي ، 2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد . يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت .

    در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و 26 سنت ، او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد ، درخشش 157 رنگين كمان و منظره درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان ها در حالي كه از شكلي به شكلي ديگر در مي آمدند ، نديد . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئي از خاطرات او نشد .

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند.


    زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیاید تو و چیزی بخورید.

    آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟

    زن گفت: نه .

    آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم.


    غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است.

    مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن.

    زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد.

    اما آنها گفتند: ما نمی توانیم باهمدیگر وارد خانه بشویم.

    زن پرسید: چرا؟


    یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد، گفت: اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت: این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند.

    زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعریف کرد. شوهر خوشحال شد. گفت: چه خوب! این یه موقعیت عالیست. ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند!


    زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزیزم! چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟


    دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد، نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟


    شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم پس برو بیرون و عشق را دعوت کن.


    زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت: آن که نامش عشق است ، بیاید و مهمان ما شود. در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت، دو پیرمرد دیگر هم دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا می آیید؟


    این بار پیرمردها با هم پاسخ دادند: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت کرده بودید، دو تای دیگر بیرون می ماندند، اما شما عشق را دعوت کردید، هر کجا او برود، ما هم با او می رویم.

    هر کجا عشق باشد، ثروت و موفقیت هم هست!

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sorkhjame

    sorkhjame says

    خردل
    آورده اند كه در كنفرانس تهران روزي چرچيل، روزولت و استالين بعد از ميتينگ هاي پي در پي آن روز تاريخي، براي خوردن شام

    باهم نشسته بودند.



    در کنار میز یکی از سگ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها
    نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری میشه از این خردل

    تند به این سگ داد؟ روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل
    را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش
    گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن
    کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف
    نظر کرد.
    بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره
    و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با
    یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به
    داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید
    و خردل را تف کرد.
    در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛ دوستان هر
    دوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه
    بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با
    چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در
    حالی‌ که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل گفت دیدید
    چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان احمال کرد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    کوه از نخستین سنگ آغاز می شود

    و انسان از نخستین درد

    من از نخستین نگاه تو آغاز شدم...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    من دسته گلی بر آب بودم"
    یا آنکه میان موج و طوفان
    در مانده به پیچ و تاب بودم
    من تشنه و پا برهنه در راه
    نی آب و پی سراب بودم
    از کودکی ام چه گشت حاصل
    زیرا پی آب و تاب بودم
    دوران جوانی ام به خامی
    بگذشت و زمی خراب بودم
    چون عقل به سر رسید دیدم
    از عکس تهی و قاب بودم
    بگذشت چو روزگار و طی شد
    من در پی عشق ناب بودم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    هنوزم با اومدن فصل پائیز به وجد میام و هوس نویی می کنم.
    دلم می خواهد باز روپوش مدرسه بپوشم و بين شادی و غوغای بچه ها خودمو گم کنم.
    پا به دنیایی بچگيهام بذارم و ازش لذت ببرم. بخندم، بدوم و بازی کنم،
    فارغ از تمام دنیای بزرگانه ای که برای خودم ساختم.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    آسمان جای عجیبیست نمی دانستیم
    عاشقی کار غریبیست نمی دانستیم

    عمر مدیون نفس نیست نمی دانستیم
    عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    برای رهائی از گذشته با خود بخوان :
    من بازتابی از خاطراتم هستم. من جهانٍ در حالٍ گذار هستم.من جهانی هستم که در شرف زاده شدن است! من میخواهم که دویاره متولد شوم .. اینبار جوری دیگر...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    سعی کنید مانند توپ باشید ‘ زیرا توپ هر چه محکمتر به زمین می خورد ‘ بیشتر اوج می گیرد!

    posted 1 year ago. ( send a note )