Books

Request Friendship
Send Request Cancel

abdorreza Mohseni

abdorreza Mohseni

  • Tehran, Iran
  • member since December 8 2007

abdorreza Mohseni’s last login was Saturday, September 26 2009.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • mahboubeh

    mahboubeh says

    اولیـــن روز دبستــــان

    اولین روز دبستان بازگرد
    کودکیها شاد و خندان بازگرد

    بازگرد ای خاطرات کودکی
    بر سوار اسب های چوبکی

    خاطرات کودکی زیبا ترند
    یادگاران کهن مانا ترند

    درسهای سال اول ساده بود
    آب را بابا به سارا داده بود
    درس پند آموز روباه و خروس
    روبه مکار و دزد چاپلوس

    کاکلی گنجشککی باهوش بود
    فیل نادانی برایش موش بود

    روز مهمانی کوکب خانم است
    سفره پر از بوی نان گندم است

    با وجود سوز و سرمای شدید
    ریز علی پیراهن از تن می درید

    تا درون نیمکت جا می شدیم
    ما پر از تصمیم کبرا می شدیم

    پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
    یک تراش سرخ لاکی داشتیم

    کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
    دوشمان از حلقه هایش درد داشت

    گرمی دستانمان از آه بود
    برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

    مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
    خش خش جاروی بابا روی برگ

    همکلاسی های من یادم کنید
    باز هم در کوچه فریادم کنید

    همکلاسی های درس و رنج و کار
    بچه های جامه های وصله دار

    کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود و تفریقی نبود

    کاش می شد باز کوچک میشدیم
    لااقل یک روز کودک میشدیم

    یاد آن آموزگار ساده پوش
    یاد آن گچها که بودش روی دوش

    ای معلم نام و هم یادت به خیر
    یاد درس آب و بابایت به خیر

    ای دبستانی ترین احساس من
    باز گرد این مشق ها را خط بزن

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • sedaaye yekrangi

    sedaaye yekrangi says

    سحر گاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشد به آن محراب پاکش آرزو کردم
    برایت خوب دیدن خوب بودن خوب ماندن را........نوروزتان پیروز

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    اي تمام فكــــر من در روز و شــــــب
    اي همه هذيان من در سوز شب
    اي نهان در پيكـــرم چون جان شده
    همچو بــــــوي گل به گل پنهان شـــــده
    آه اي بالاتــــــرين سوگنـــــد مـــــــن
    اي نهان در گريــــــه و لبخند مـن
    اي به رگهايم چنان خون گم شـــده
    در ميان ديــــده ام مردم شـــــده
    اي شكوه آسمــــان در چشـــم تــو
    اي فداي قهــــــر و ناز و خشم تــو
    اي بهشــت دلكش موعـــــود مــــن
    خون گرم زندگـــــي در پـــود مـن
    اي تمنــــاي دل تنهـــــــــاي مــــــن
    اي چراغ روشن شبهـــــاي مـــن
    جز تو كـــــي دارم به جز تو گفتگــو
    اي به گوشـــــم گوشــــواره آرزو
    گـــر كه ياران غافلنـــــد از ياد مــــن
    از دل ديوانــــه ي ناشـــــــاد مـــن
    عشـــــق تو چون در دلـــم باشــد چه غــــم
    چونــــكه تا روز قيـــامت با تـــــوام
    خلق مي گويند اگر او يار توســـــــت
    مايه ي غم ازچه در اشعار توست
    گــــــر دل او بــــــــا دل تنگـــــت يكيســــت
    ناله هاي حسرتت پس چيست چيســــت
    آه مــــن ديوانـــه ام ديوانـــــــــــه ام
    جــز تـــو از خلق جهان بيگانــه ام
    دوســـــــتت دارم تو ميخواهي مـرا
    باز مي ترســـم نمي دانـــــم چرا
    واي اگــــــر روزي فراموشــــم كنــي
    با غم هجران هم آغوشـــم كنــي
    واي اگــــــــر نامم بميـــرد بر لبـــــت
    يا فرو بنشيند اين ســـــــوز تبـــت
    آه مي ترســــم شبي طوفان شود
    ساحــــل اميـــــد من ويـــران شود
    گـــــر ز دريا قطره اي هم كم شــود
    مرغ طوفان سينه اش پر غم شود
    اي دلـــــت دريـــــاي پـــاك روشنـــم
    مـــرغ بوتيمــــار اين دريـــا منــــــــم

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    در اينجا مي خواهيم نمونه هاي مشابه يک خبر را در کشورهاي مختلف و نيز اتفاقاتي که بعد از آن حادثه رخ مي دهد را با هم مرور مي کنيم:


    آلمان: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "فلخون ماير" برلين جان خود را از دست دادند.»


    آنجلا مرکل که براي يک سفر ديپلماتيک به آفريقا رفته بود خود را با اولين پرواز به آلمان مي رساند. سريعا يک کميته بررسي حادثه با رياست خود آنجلا مرکل تشکيل مي شود. شهردار از سمت خود خلع مي شود. با کلي تحقيقات مشخص مي شود که ساختمان و سازندگانش مقصر نبوده اند و کار کار نئونازي هاي پدرسوخته بوده است. مظنونين اصلي پيدا شده و به زندان مي افتند ولي به زعم تمامي جرمن ها آنها قهرمان هستند و روح هيتلر در قبرش شاد مي شود. دوباره شهردار به سر کارش بر مي گردد. مرکل قول مي دهد که ريشه نازي ها را از بيخ بکند و سريعا بر مي گردد آفريقا. بازماندگان کارگران با پولي که از بيمه گرفته اند به تور دور اروپا مي روند.


    فرانسه: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "بنژولتن فوق نوموي" پاريس جان خود را از دست دادند.»


    سارکوزي که در سواحل مالديو به همراه نامزد جديدش حمام آفتاب مي گيرد از همان جا مهاجران را متهم مي کند و چون مي داند که کارگرها همه مهاجر بوده اند کلي خوشحال هم مي شود ولي براي حفظ ظاهر هم شده عذاب وجدان مي گيرد که نتوانسته خودش را به مراسم تدفين آنها برساند. در پاريس کمونيست ها و کارگرها و دانشجويان به خيابان ها مي ريزند و 38 روز متوالي ماشين آتش مي زنند و شيشه مي شکنند. رانندگان ترانزيت، کاميونداران، کارکنان مترو، راه آهن و حمل و نقل شهري اعتصاب مي کنند و کار مملکت قفل مي شود ولي هنوز سارکوزي دارد حمام آفتاب مي گيرد. مرحومين حادثه با احترام به خاک سپرده شده و هر روز راس ساعت 12:20 برايشان رژه مي روند.


    آمريکا: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "جيستون بولوار" واشنگتن جان خود را از دست دادند.»
    قبل از اينکه بوش حرفي بزند عده اي مي روند و کارگران را از زير خاک در مي آورند و آنها را مي شمارند. همان اول دروغ رسانه ها مشخص مي شود. چون تعداد کشته شدگان 15 نفر بوده است. از آنجايي که تعداد کارگران دموکرات به جمهوري خواه در بين کارگران 8 به 7 بوده احتمال به رياست رسيدن اوباما باز افزايش ميابد. بوش براي اينکه ماجرا را جمع کند سريعا سخنراني کرده و مي گويد يکي از کارگران آن ساختمان يک ماه پيش به عراق اعزام شده و در جنگ کشته شده است پس 8 به 8 مساوي. پس از کالبد شکافي مشخص مي شود که دو تن از کارگران پاکستاني بوده اند و در نتيجه آمريکا با تمام قوا به پاکستان حمله مي کند تا ديگر آواري سر کارگران نريزد. بدين ترتيب احتمال راي آوردن مک کين هم بالا مي رود. خانواده بازماندگان هم خوشحال مي شوند.


    ژاپن: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "کي موتونادايي" توکيو جان خود را از دست دادند.»
    قبل از اينکه کسي بخواهد چيزي بگويد خود ياسو فوکودا رييس جمهور به تلويزيون آمده از تمامي شهروندان عذر خواهي مي کند. او خبر اعلام شده را کمي اغراق آميز توصيف کرده و متذکر مي شود که هيچ ساختماني نريخته است و فقط در اثر زلزله 9.2 ريشتري اي که ساعت 9:16 صبح رخ داده است ظرف غذاي يک سگ کمي تکان خورده و ريخته است ولي با اين وجود خود را مقصر دانسته و استعفا مي دهد. متعاقبا شهردار و کل کابينه هم استعفا مي دهند و ظرف 48 ساعت رييس جمهور و کل کابينه منصوب شده و به کار خود ادامه مي دهند. دولت جديد به ديدن آن سگ رفته و به او قلاده زريني هديه مي دهند.


    چين: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "چويونگ تاچي" پکن جان خود را از دست دادند.»
    هوجين تائو رييس جمهور چين خشمگين مي شود و تمامي اعضاي حزب کمونيست را فرا مي خواند تا با آنها جلسه بگذارد. پس از اتمام جلسه هوجين تائو دستور مي دهد تا 17 کارگر ديگر را بگيرند و اعدام کنند تا کارگر ديگري جرات نکند زير آوار بماند. براي اينکه بازماندگان هم از گشنگي نميرند به کارخانه هاي ريسندگي فرستاده مي شوند تا به آرزوي ديرينه خود برسند. از آن به بعد تا مدتها هيچ ساختماني نمي ريزد. صادرات چين بيشتر مي شود و المپيک هم با جلال و شکوه عظيمي برگزار مي گردد.


    ايران: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در "سعادت آباد" تهران جان خود را از دست دادند.»

    همه همديگر را مقصر مي دانند. همه همديگر را متهم مي کنند. همه با هم جلسه مي گذارند. همه محکوم مي کنند. همه گريه مي کنند. همه افسوس مي خورند. همه از سر خود باز مي کنند. همه بي گناه اند ولي در همان لحظه سه خانه ديگر در اقصا نقاط کشور بر سر کارگران فرو مي ريزد. پرونده ماجرا تشکيل مي شود و به دادگاه ارجاع مي گردد. براي اينکه هرگز اين خاطره از ياد نرود سال بعدش 17 خبرنگار با هواپيما مي خورند زمين. سال بعدترش 17 زاير عتبات با اتوبوس شان مي روند ته دره. سال بعدترترش 17 کودک در درياي خزر غرق مي شوند و تا ده سال آينده اين برنامه ادامه پيدا مي کند تا ياد و خاطره اي باشد براي 17 کاگر ده سال قبل. پس از ده سال بالاخره حکم دادگاه اعلام مي شود و خود کارگران به علت بي گناهي متهم مي گردند که فاتحه اي براي شادي روحشان ارسال مي گردد. بازماندگان هم به شهرهايشان بر مي گردند و زندگي دوباره جريان دارد.
    پس از مرور اين اخبار به نتيجه مي رسيم که ممکن است هرجاي اين کره خاکي و حتي در کرات ديگر هم اين اتفاق بيافتد پس نبايد زياد خودمان را ناراحت نکنيد

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • mahboubeh

    mahboubeh says

    افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • TW!L!GHT

    TW!L!GHT says

    HI MY E-MAIL IS rocking_anjani95@yahoo.co.in

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!!



    اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
    در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

    اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
    در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

    اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
    در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.

    اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
    مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

    اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
    يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

    اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
    تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

    اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

    اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

    اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
    در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

    اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
    سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

    اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

    اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
    در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

    اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    وحشت از عشق که نیست
    ترس ما فاصله هاست
    وحشت از قصه که نیست
    ترس ما خاتمه هاست
    ترس بیهوده نداریم
    صحبت از خاطره هاست
    صحبت از کشتن نا خواسته ی
    عاطفه هااست
    کوله باریست پر از هیچ
    که بر شانه ی ماست
    گله از دست کسی نیست
    مقصر دل دیوونه ی ماست

    ...ما سرانجام
    سر انجام گرفتیم به هیچ

    راهی سفر به هیچستانیم
    گله ای هست که از خود داریم
    چاره ای نیست اگر انسانیم
    درد ما مرگ تفاهم
    غم ما کوچ محبت
    ...........................................................


    خداحافظ براي تو چه آسان بود
    ولي قلب من از اين واژه لرزان بود

    خداحافظ براي تو رهايي داشت
    براي من غم تلخ جدايي داشت

    خداحافظ طلوع من غروب من
    خداحافظ تو اي محبوب خوب من

    سلام تو طلوع پاک شبنم بود
    غروب ظلمت تاريکي وغم بود

    سلام تو شروع آشناييها
    نويد مهرباني ها زمان همزبانيها

    دريغ از قطره هاي اشک سوزانم که از بيداد تو بر رخ چکيده
    خزان زندگي آمد دل افسرده بعد از تو بهاري را نديده

    خداحافظ
    خداحافظ

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    حکایت زن و خدا

    روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
    ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
    خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
    پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
    شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
    آنگاه خداوند پاسخ گفت:
    ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahla j

    shahla j says

    Nemidanam che mikhaham khodaya
    Bedonbale che migardam shabo rooz
    Che mijoyad negaheh khasteyeh man
    Chera afsordast in ghalb pursoz
    Ze jame ashenayan migorizam
    Be konjie mikhazam aramo khamoosh
    Negaham ghotevar dar tiregiha
    Be bimare dele khod midaham goosh
    Gorizanam az in mardom ke ba man
    Be zaher hamdamo yek rang hastand
    Vali dar baten az farte hegarat
    Be damanam 2 sad pirayeh bastand
    Az in mardom ke ta sheram shenidand
    Beroyam chon goli khoshbo shekoftand
    Mara divanehey bad nam goftand
    Dele man ey dele divaneyeh man
    Ke misozy az in biganegiha
    Makon digar ze daste gheyr faryad
    Khoda ra bas kon in divanegiha
    posted 1 minute ago.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    کتاب گویا
    http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/
    http://www.radiocp.com/

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    یه عمر باریدی
    برای کسی که هیچوقت باریدنت رو ندید
    برای کسی که زیر چتر بود و تو براش می باریدی
    برای خوب مطلقت .. برای عشقت
    من اومدم .. گذاشتی بیام
    ولی برای من نباریدی
    کویری که تشنه باريدنت بود
    همیشه منتظر یه قطره بارون از طرف تو
    یه قطره که فقط برای من باشه
    اونقدر تشنه ی بارونت بودم که به ستوه اومدم
    ازت بارون خواستم
    رفتی ؛ حرفم رو پس گرفتم فقط برای برگشتنت
    باز هم برای زن چتر به دستت باریدی ؛ رفتم ؛ گفتی نرو
    گفتم بگو بره .. گفتی رفت .. برگشتم .. بودم .. نرفته بود
    کاش میرفت .. کاش نبود .. دیگه نباریدی
    زن , چترش رو بست ... من چشم به آسمان
    نباریدی ؛ نباريدي
    گفتم ببار؛ باران من ببار الان
    خوابیدی و من همچنان بیدار در انتظار بیدار شدنت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    یه کم به تنهایی احتیاج داشتم
    ...به اینکه توی سکوت فک کنم به تمام این روزایی که رفتنن و گذشتن
    ...به آدمایی که کندن و بردن
    به یه سفر...به دوری...به دعا...به خدایی دور از تظاهر...به آرامش
    ...به جایی که آدما شو نشناسی و اونا تورو
    به جایی که ازت سوال نکنن و
    ...بتوونی سکوت کنیو واسه این سکوت احمق فرض نشی
    جایی که ببینی صورتای بدون نقاب و لبخندای واقعیشونو،،شادی های پاک و ناب و خالصشونو
    ...به دور از تکنولوژی و اینترنت
    ...به دور از قهوه و سیگار
    ...این چند روزه که تهران نبودم،،تنهای تنها
    ...کلی فک کردم...کلی هم دعا کردم
    ....واسه همه
    ،،واسه خونواده عزیزم
    ،،واسه دوستا
    ،،واسه رهگذرا
    ،،واسه کسایی که نبودن و الان لحظه به لحظه کنارتن...تو تموم خوشیا و غمات
    ،،واسه کسایی که یه روزی یه تیکه از روح و جسمت بودن بودن و الان نیستن....هیچی نیستن
    ،واسه اون خود خود هممون...اون ور نقابامون
    که پر عشقیم....پر مهربونی...پر صداقتو راستی و دوستی
    !!اما نقابای کینه و حسادت و دروغگویی و نفرت به صورت میزنیم
    به امید روزای خوب واسه همـــــــــــــــــــه

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sedaaye yekrangi

    sedaaye yekrangi says

    فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و
    خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود

    چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا

    پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی
    آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "

    در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و

    ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان

    بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.

    می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند

    اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
    با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس

    مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.

    " گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
    ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "

    در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
    حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
    قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
    " وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
    و در تمام شهر

    قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
    وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا

    با دستمال تیرۀ قانون می بستند

    و از شقیقه های مضطرب آرزوی من

    فواره های خون به بیرون می پاشید

    چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
    دریافتم : باید، باید، باید

    دیوانه وار دوست بدارم

    مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
    مجموعۀ شعر
    ـ اسیر ۱۳۳۱
    ـ دیوار ۱۳۳٦
    ـ عصیان ۱۳۳٨
    ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
    و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

    در حوزۀ سینما

    ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

    ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
    ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)

    ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان

    ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم

    ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
    ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
    ۱۳٤۲
    ـ
    و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
    دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.

    فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.


    " شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
    آن دو دست جوان

    که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

    یادش همیشه گرامی باد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    با هر تو و من ، مایه های ما شدن نیست
    هر رود را اهلیت دریا شدن نیست
    از قیس مجنون ساختن شرط است اگر نه
    زن نیست اندیشه ی لیلا شدن نیست
    باید سرشت باد جز غارت نباشد
    تا سرنوشت باغ جز یغما شدن نیست
    در هر درخت اینجا صلیبی خفته ، اما
    با هر جنین ، جانمایه عیسی شدن نیست
    وقتی که رودش زاد و کوهش پرورش داد
    طفل هنر را چاره جز نیما شدن نیست
    با ریشه ها در خک ،‌ بی چشمی به افلک
    این تک ها را حسرت طوبی شدن نیست
    ایا چه توفانی است آن بالا که دیگر
    با هر که افتاد ، اشتیاق پا شدن نیست
    سیب و فریب ؟ آری بده . آدم نصیبش
    از سفره ی حوا به جز اغوا شدن نیست
    وقتی تو رویا روی اینان می نشینی
    ایینه ها را چاره جز زیبا شدن نیست
    آنجا که انشا از من ، املا از تو باشد
    راهی برای شعر جز شیوا شدن نیست
    ...
    استاد حسین منزوی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mohammad VatanPour

    Mohammad VatanPour says

    اصلاح رفتار با اطرافیان
    بدترین سردرگــُمی ما در رفتار با همسر ، فرزند و یا دوستان و والدین و حتی همکار و دیگران دو موضوع کاملاً متناقض به نامهای اقتدار و صمیمیت هستن. یعنی ما وقتیکه اقتدار نشون بدیم نگرانیم که از طرف مقابلمون دور می‌شیم و وقتی هم که صمیمیت رو پیش می‌گیریم نگرانیم که حقوق خودمون رو ضایع کرده باشیم.
    پاسخ این پارادوکس مهم یک مثلث شناخته‌شده است که رأس‌های اون صداقت ، احترام و صراحت هستن. وقتی در هر رابطه‌ای دروغ ، تظاهر و اهانت رو کنار می‌گذاریم می‌تونیم امیدوار باشیم که هم حقوق خودمون رو حفظ کرده‌ایم و شخصیت و اعتبارمون رو از دست نداده‌ایم و هم اینکه بذر اعتماد و پذیرش و محبت رو کاشته‌ایم.
    سؤال : چرا پس گاهی خشونت و روشهای دیگه در رابطه‌ای جواب میدن و ما رو موفق می‌کنن؟
    جواب :‌ افراد در زمان بروز مُشکلات سه‌دسته‌ان: 1- خودنگر : اونهایی که همیشه خودشون رو مقصر و طرف مقابل رو مُحق حس می‌کنن. این موضوع به تربیت یا احساس فرد به طرف مقابل هم برمی‌گرده. 2- دیگرنگر: همیشه طرف مقابل رو مقصر می‌دونن. 3- مسئله‌نگر: فقط دنبال حل مسئله هستن نه جُرم افراد. حالا فرض کنیم که یه آدم دیگرنگر و طلبکار با یه آدم مظلوم و توسری‌خور خودنگر مواجه میشه و ممکنه پیروز بشه اما چون مسئله بین اونها حل نمیشه این توافق موقت خواهد بود.
    سؤال : چطور تأثیر حل مسئله رو پایدارتر کنیم؟
    جواب :‌ فرض کنیم شخصی که در مقابل ماست با هر نسبتی که با ما داره ، رفتارش ناخوشایند و اشتباهه. قدم‌اول :‌ به خودمون حالی می‌کنیم و تمرین که بدونیم هر رفتاری هر چند غیرموجه حتماً علتی داره و باید با صبر اون علت رو یافت. و اگه یکی از ما دو تا در شرایط هیجان یا عدم تعادل روحی هستیم باید صبر کنیم تا حالمون خوب بشه. قدم دوم : باید نشون بدیم که اون مثلث صداقت‌،‌احترام‌وصراحت رو می‌شناسیم و مسئله‌نگر هستیم و طرف مقابل رو درک می‌کنیم. طبیعیه که اگر در حرفهامون یک چیز بگیم و در رفتارمون و حالت‌های چهره و زبان‌ِ‌بدن پیام دیگه‌ای منتقل کنیم ، طرف مقابل ما قانع نخواهد شُد. قدم سوم : یادمون باشه که ما در هر صورت اگه هدفمون رو مهم می‌دونیم و مایلیم که بهش برسیم نباید صحنه رو ترک کنیم و ترک کردن معرکه یعنی واگذار کردن رابطه بدونِ هیچ نتیجه مطلوب. پس ما راه‌حل‌ها رو امتحان نمی‌کنیم تا مقطعی جواب بدن ، بلکه دائم اونها رو به کار می‌بریم. مثل گرامافونی که سوزنش گیر کرده ..

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • unknown

    unknown says

    تلاش کنید
    تلاش كنيد همان گونه باشید كه مي گوييد.تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه از ديگران انتظار داريد.تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه گرفتار عذاب وجدان نشويد.تلاش كنيد تا راست گويي و صداقت عادت شما شود.تلاش كنيد هميشه دنبال يادگيري باشيد.تلاش كنيد با پيدا كردن دوستان جديد دوستان قديمي را هم حفظ كنيد.تلاش كنيد براي خوب كار كردن خوب هم استراحت كنيد.تلاش كنيد هميشه براي اطرافيانتان جذاب باشيد.تلاش كنيد اگر از كسي رنجيده ايد، با خود او صحبت كنيد، نه پشت سر او. تلاش كنيد وقتي به موفقيتي مي رسيد، آنهايي كه در اين راه به شما كمك كرده اند را فراموش نكنيد.تلاش كنيد تا عهدي شكسته نشود و اگر هم مي شكند ،شما نباشيد.تلاش كنيد تا باور كنيد ديگران وظيفه اي در قبال شما ندارند و عامل سعادت يا شقاوت هر كس خود اوست.تلاش كنيد قدردان لطف ديگران باشيد و با رفتار و گفتارتان آنها را از محبت پشيمان نكنيد.تلاش كنيد به هر چيز آنقدر بها بدهيد كه استحقاقش را دارد.تلاش كنيد دنيا را با زيبايي هايش ببينيد.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم
    و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم
    نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد
    برای لحظه های همزبانی دوست می دارم
    وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است
    و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم
    تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران
    به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم
    تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • mrym_salami s

    mrym_salami s says

    Live each moment as if this is the last moment.
    And nobody knows it may be the last.

    posted 1 year ago. ( send a note )