Pardis’s last login was Sunday, September 20 2009. « hide recent activity
Pardis has read All the Names.
Pardis added All the Names.
Pardis added The Gospel According to Jesus Christ.
Pardis’s last login was Sunday, September 20 2009. show recent activity »
دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . اُرد بزرگ
سيزده راهمه عالم بدرآرند ازشهرمن خودآن سيزدهم كزهمه عالم بدرم
شب رقص انسان و آتش بر شما فرخنده باد.پاينده باد ايران
پيشاپيش سال 7030 ميترايي آريايي، 3746 زرتشتيسال 2567 شاهنشاهي و 1387 خورشيدي مبارك. اگرچه پيامبر 1387سال پيش هجرت کردند ولي سرزمين آريايي من 5645 سال پيش از آن نوروز را جشن مي گرفت 2361 سال پيش از آن مردمان اين ديار، خداي را ستايش مي کردند و کوروش 1182 سال پيش از آن دوستي را در جهان گسترانيد. پيشينه سرزمين من بسي بيشتر از1387 سال مي باشد. بر سرزمين خود بباليد
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت برای این که بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است آزمایش سادهای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ متری او بایست و با صدای معمولی مطلبی را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ متری تکرار کن. بعد در ٢ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید: عزیزم شام چی داریم؟ جوابی نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چی داریم؟ باز هم پاسخی نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چی داریم؟ باز هم جوابی نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابی نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چی داریم؟ زنش گفت: مگه کری؟ برای پنجمین بار میگم: خوراک مرغ
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داداون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داداو برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرداما هر بار به یه دیوار نامرئی می خوردهمون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شداو باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرداون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت میدانید چرا؟ اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشتاما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بودیه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بودباورش به محدودیت باورش به وجود دیوار باورش به ناتوانی ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیمکلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن !و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند
chek your email please
پادشاهی از عارفی پرسيد، جمله ای براي من بگو وقتي که شادم، غمگين شوم و بر عکس! عارف گفت: "اين نيز بگذرد
salamfekr konam shoma emaili ro ke az inja bara man zadin ba fone farsi neveshtin, bara hamin dakhele emaile man faghat ye mosht alamat soal umade!! ke hata ba avaz kardane encoding ham moshkelesh hal nemishe!!!. emaile man o shayad bedonid : pardisarian@yahoo.com lotfan dobare befresin.thanks
لیز خوردن بهونه ایست تا دستهایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی