Shagaye’s last login was Friday, December 16, 2011. « hide recent activity
Shagaye is now reading Master Paintings in the Art Institute of Chicago.
Shagaye is now reading Middlemarch.
Shagaye is now reading Samlede dikt.
Shagaye has read Tyranny of the Moment: Fast and Slow Time in the Information Age.
Shagaye has read Bak fiendebildet: Islam og verden etter 11. september.
Shagaye has read De malte Norge.
Shagaye is planning to read Drømmer og drømmetydning.
Shagaye is planning to read Shroud for a Nightingale.
Shagaye is planning to read Freedom.
Shagaye is planning to read Revolutionary Road.
Shagaye’s last login was Friday, December 16, 2011. show recent activity »
Rated 5 stars
Rated 4 stars
سلام دوست عزیز و فرهیختهوبلاگ " آواز دسته جمعی ملاحان گمشده " با شعر جدیدی با نام " سرنوشت " به روز شدhttp://teekany.blogfa.com/9006.aspxمنتظر شنیدن نظرات کارساز شما عزیز هستمبا مهر و احترام
با سلام خدمت دوست عزیز وبلاگ" آواز دسته جمعی ملاحان گمشده" با کار تازه ای به نام "سرود پسایدن" به روز شدشما را دعوت می کنم به خوانش این کار و منتظر شنیدن نظرات مفید و کارساز شما عزیزان هستمhttp://teekany.blogfa.com با مهر و احترام
تقاضای مرخصی همسر !!!! ... می گویند در دوران قبل که پاســگاه های ژاندارمری در مناطق مرزی و روستایی و دور از شهرها وجود داشته و اکثرا ماموران مستقر در آنها از نقاط ديگر برای خدمت منتقل می شدند باید مــدت زيادی را دور از اقوام و بستگان سپری می کردند کما اینکه سفر و رفت وآمد به سهولت فعلی نبوده شاید بعضی مواقع حتی در طول سال هم امکانی برای مسافرت ماموران به شهر موطن خود پیش نمی آمد و به همين خاطر معدود خانه سازمانی در اختیار فرمانده پاسگاه و برخی ماموران ديگر قرار می گرفت. همـــسر یکی از فرماندهان پاسگاه که به تازگی هم ازدواج کرده و چندین ماه از زندگیشان دور از شهر و بستگان در منطقه خدمت همسرش می گذشت بدجوری دلتنگ خانواده پدری اش شده بود چندين بار از شوهرش درخواست می کند که برای دیدن پدر ومادرش به شهرشان به اتفاق هم یا به تنهایی مسافرت کند ولی هر بار شوهرش به بهانه ای از زیر بار موضوع شانه خالی می کند. زن که در این مدت با چگونگی برخورد ماموران زیر دست شوهرش و بعضا مکاتبات آنها برای گرفتن مرخصی و غیره هم کم و وبیش آشنا شده بود به فکر می افتد حالا که همسرش به خواسته وی اهمیتی قائل نمی شود او هم به صورت مکتوب و به مانند ماموران درخواست مرخصی برای رفتن و دیدن خانواده اش بکند ، پس دست به کار شده و در کاغذی درخواست کتبی به این شرح می نویسد: " جناب ..... فرمانده محترم ... اینجانب .... همسر حضرتعالی که مدت چندين ماه است پس از ازدواج با شما دور از خانواده و بستگان خود هستم حال که شما بدلیل مشغله بیش از حد کاری فرصت سفر و دیدار بستگان را ندارید بدینوسیله درخواست دارم که با مرخصی اینجانب به مدت .. برای مسافرت و دیدن پدر ومادر واقوام موافقت فرمائيد ." " با احترام ..... همسر شما" و نامه را در پوشه مکاتبات همسرش می گذارد. چند وقت بعد جواب نامه به این مضمون بدستش میرسد: "سرکار خانم ... عطف به درخواست مرخصی سرکار عالی جهت سفر برای دیدار اقوام، با درخواست شما به شرط تامین جانشین موافقت میشود ." فرمانده ..." خودتان می توانید حدس بزنید که همسر بیچاره با دیدن این جواب قید مسافرت و دیدن پدرو مادر را زده ماندن در همان محل خدمت شوهر رضایت می دهد.
جغد دهشت-----------------------بر دیوار اتاق خوابت میخ میکوبی به جای آویختن عکسم، خودم را بر دیوار میآویزیآیا این همان چیزی است که انسان با عشق ما را بدان فرا میخوانَد؟چگونه از پرواز شب آزادیو اسرار آویخته در بالهایم شانه خالی کنمدر حالی که بالهایم به غبار سایهها آغشته است تا به صورت مومیایی درآیم؟آیا این همان چیزی است که زنان عاشق مدعی وفاداری به آن هستند؟ ----------------------------------- غادة السماناز کتاب رقص با جغدhttp://www.shelfari.com/books/21708878/Dancing-With-The-Owl?uid=1644077ترجمه عبدالحسین فرزادنشر چشمه
دلم گرفته استبه ايوان مي روم و انگشتانم رابر پوست كشيده شب مي كشمچراغهاي رابطه تاريكندچراغهاي رابطه تاريكندكسي مرا به آفتابمعرفي نخواهد كردكسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد بردپرواز را به خاطر بسپارپرنده مردني است
روزهای بی تو را اگر تحمل کرد!!!پس می شود دست بردتوی شیشه ی ساعتوعقربه ها را به زمان تو بردیا تمام برگه های سالنامه را پنجشنبه کردوعطر های جهان پیور بلک که باشد...چشم هایم رامی دوزم به شومینه ای که با ما گرم شد ما پله ها را نشمرده بالا آمدیم و من به این اندیشیدم که پله هاچراهیچ وقت از خودشان بالا نمی روند؟و صبح یادم رفت که شب خودکشی نکردمصفحه های حوادث تکراری اندچیزی عوض نشدهفقط ، ساعت 8:20 دقیقه استو عقربه ها همگریه می کنند...فاطمه روحي
نویسنده : جلیل صفربیگی از مجله ادبی پیاده روhttp://www.piadero.ir------------------------------------1دیگر نه دلم شوق تماشا داردنه پنجره ای به سمت فردا داردتنهایی دیگری برو پیدا کناین غار برای یک نفر جا دارد2بد جور به هم ریخته و ترسیدهمادر که دوباره خواب شومی دیده از بهت و سکوت پدرم می ترسمما گاو نداریم ولی زاییده 3طفلک پسرم باز مجابش کردمبی شام به زور قصه خوابش کردمناگاه کبوتری به خوابش آمدناچار گرفتم و کبابش کردم4مانند همیشه چشم هایم به در استبر سفره ی ما جگر نه خون جگر استته مانده ی سفره ی شما را آوردآری پدرم مورچه ی کار گر است5درهام همیشه روی مردم بازندآنان که مقیم عشق و اهل رازندمیخانه ی کوچک خرابی هستمدارند به جام مسجدی می سازند
mamnoon.lotf dari aziz. ayam be kam hast?
خواهش ، پس پوزش مي خوام كه تكراري شد
چگونه ايد؟ راهنماي كوچكي براي ويرايش در اين تارنما،اميدوارم سودمند باشد : خواهشمندم در عنوان و يا نام نويسنده كتاب هايي كه مي خواهيد بسازيد فونت پارسي به كار نبريدهمچنين اين كتاب ها در همينجا مي باشند و كافي است كه نامشان را جستجو كنيداگر نام كتاب را به زباني كه نوشته شده است نمي دانيد به برگ نخست يا دوم كتاب يا برگ پاياني يا پشت پوشش كتاب نگاه كنيد و يا بهwww.nlai.irسري بزنيدو كتابتان را جستجو كنيدبراي نمونه: براي كتاب ها در كل زبان پايه انگليسي است و اگر بخواهيد نام كتاب را در زباني كه نوشته شده در نام كتاب بياوريد به شكل زير اين كار را انجام دهيد:When you wish to have the title in the native language but to also indicate the English title, please use this convention:"Title in native language (Title in English)"براي نمونه:Modire Madrese (The School Principal)همچنين براي نشان دادن آ ،āرا به كار مي بريمبراي آگاهي بيشتر به گفتمان هايhttp://www.shelfari.com/groups/10713/aboutنگاهي بيندازيدباسپاسLP
درود
زندگی چیست؟زندگی برگ بودن در مسیر باد نیستامتحان ریشه هاستریشه هم هرگز اسیر باد نیست
زیر باران کنار سنبل الطیب های سرخآوازی غمگین سر داده استماده گربه ای پیر
salam azizam.be jame dustanam khosh umadi :D
هميشه رفتن رسيدن نيست،اما براي رسيدن چاره اي جز رفتن نيست***در بن بست هميشه راه آسمان باز است،پرواز را بايد آموخت***هر چه نور بيش تر ، سايه ها عميق تر!"گوته***اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل خواندن باشهيا کاري کن که قابل نوشتن باشه!"بنيامين فرانکلين***عشق مانند ساعت شني مي ماند قلب را پرمي کند، مغز را خالي.***تعلل درد زمان است.از ادوارد يانگاميل***زندگی مثل «دوچرخهسواری» میمونه. واسهی حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشیآلبرت انیشتین
سه چیز در زندگی پایدار نیستندرویاهاموفقیت هاشانسسه چیز در زندگی که وقتی از کف رفتند باز نمی گردندزمانگفتارموقعیتسه چیز ما را نابود می کنندتکبرزیاده طلبیعصبانیتسه چیز انسانها را می سازندکار سختصمیمیتتعهدسه چیز بسیار ارزشمند در زندگیعشقاعتماد به نفسدوستانسه چیز در زندگی که هرگز نباید آنها را از دست دادآرامشامیدصداقتخوشبختی زندگی ما بر سه اصل استتجربه از دیروزاستفاده از امروزامید به فرداتباهی زندگی ما نیز بر سه اصل استحسرت دیروزاتلاف امروزترس از فرداهمیشه دلیل شادی کسی باش،نه شریک شادی اوو همیشه شریک غم کسی باش،نه دلیل غم او
شاد زی با سیاه چشمان شادکه جهان نیست جز فسانه و بادز آمده تنگ دل نباید بودوز گذشته نکرد باید یادرودکی
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید.هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد . که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد .وقتی که دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود.به ناچار خودش برگشت پایین .بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصر الدین گفت لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد
وبلاگ "آواز دسته جمعی ملاحان گمشده" با شعر "هزار ماهی پریشانی" به روز شدhttp://teekany.blogfa.com/8909.aspx
اگر روزی نتونی از عهدهء مشکلات برآیی می تونی مطمئن باشی که تو در یک مسیر اشتباه قدم برداشتی.سوامی ویووکانا-سه جمله برای کسب موفقیت:1-بیشتر از دیگران بدان.2-بیشتر از دیگران کار کن.3-کمتر از دیگران انتظار داشته باش .ویلیام شکسپیر-اگر تو برنده باشی نیازی به توضیح نداریاما اگر شکست بخوری چیزی برای توضیح دادن نداری.آدولف هیتلر-در این دنیا خودت را با هیچ کس مقایسه نکن اگر اینکار را بکنی خودت را خوار می شماری.آلن استرایک-اگر ما اشخاص را که می بینیم دوست نداشته باشیم چطور می تونیم خدا رو که نمی بینیم دوست داشته باشیم .مادر ترازا-بردن به این معنی نیست که تو همیشه اول باشی بردن به این معنی است که تو بهتر از قبلت باشی .بونی بلایر-من نخواهم گفت هزار بار شکست خودم من خواهم گفت در حالیکه هزا راه شکست وجود داشت من کشف کردم .توماس ادیسون-هر شخصی به تغییر جهان فکر می کنداما هیچ کس به تغییر خودش فکر نمی کند.لئو تولستوی-باور هر شخص خطرناک است باور نکردنش خطرناکتر.ابراهام لینکولن-اگر شخصی فکر کند که در زندگی هیچ اشتباهی نکرده است به این معنی است که هرگز برای راه تازه ای در زندگی سعی نکرده است.انشتین-هرگز چهار چیز را در زندگی نشکن:اعتماد-قول-ارتباط-قلبزیرا زمانیکه اینها شکسته بشند صدا ندارند ولی دردشان شدید است.چالز-اگر تو شروع به قضاوت مردم بکنی تو برای دوست داشتن آنها وقتی نخواهی داشت.مادر ترازا -بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم در بر گیرندهء مخاطرات بزرگی است.دالای لاما