saeid a says
من آن راز هستم که تو نمي تواني پنهان کني آن اتفاقي هستم که نمي تواني فراموشش کنيدر قلبت صدايي مي شنوي پس چرا متعجب هستي من همان آواز قلب تو هستم
shahrzad says
و من عاشقترم در باران به چتر نمی اندیشمدر باران به خاطرهبه آببه عشقبه فروغو به قدم زدنمی اندیشم
saber a says
Good morning my sweetie friendHow are you?I am not bad.But you know that;Three things can not be long hidden:The Sun, the Moon, and the Truth!!!Wishing best thing in your nice live and life..How? Wait a moment..Just tell you now..Do you wish the world were better?Let me tell you what to do. Set a watch upon your actions; Keep them always straight and true. Rid your mind of selfish motives; Let your thoughts be clean and high. You can make a little Eden of the sphere you occupy. Wishing you a day filled with sunshine and smiles..Warmth hugs and kisses..Peace and loveStay in safe and peace, happiness,..... Saber
leila says
انسان دردولحظه به يك حالت نيست وبيش ازهرچيزتحت تاثيراعمال خويش است ؛يك عمل نوراني به اونورمي بخشدوعمل كثيف ظلماني نورراازانسان مي گيردواوراتاريك ميكنداستادمرتضي مطهري
من دلم می خواهدسر هر کوچه تاریکمشعلی از خورشیدیا که شمعی از نوربنشانم به فرا راه تو دوست
بوي بهار مي شنوم از صداي تونازكتر از گل است گل گونه هاي تواي در طنين نبض تو آهنگ قلب مناي بوي هر چه گل نفس آشناي تواي صورت تو آيه و آيينه خداحقا كه هيچ نقص ندارد خداي توصد كهكشان ستاره و هفت آسمان حريرآورده ام كه فرش كنم زير پاي تورنگين كمان از نخ باران تنيده امتا تاب هفت رنگ ببندم براي توچيزي عزيزتر ز تمام دلم نبوداي پاره دلم كه بريزم به پاي توامروز تكيه گاه تو آغوش گرم منفردا عصاي خستگي ام شانه هاي تودر خاك هم دلم به هواي تو مي تپدچيزي كم از بهشت ندارد هواي توهمبازيان خواب تو خيل فرشتگانآواز آسمانيان لاي لاي توبگذار با تو عالم خود را عوض كنميك لحظه تو به جاي من و من به جاي تواين حال و عالمي كه تو داري براي مندار و ندار و جان و دل من براي تواي دل به جان تو ! دل و جانم از آن توستاي درد تو به جان من اي من فداي تو
soleyman j says
ادعاي من از اين چهره چاهارتايي ست در اين اتاق چاهار تا من هستاوليدوميبه سومي دست مي برمچاهارمي بزرگتر من ست اول فكر مي كنم اشتباهي كه كرده امدرست بودهبعد خودم را جمع مي كنمتا جاي مسواك و اسپري و انجيلم بشود مي ترسماينها اخراجم مي كننددر اتاقميك صورت اضافه هستكه هميشه به منبد نگاه مي كندمن بايد من را از بين ببرم جلوترزمينه ي ادا در آوردن دارمزمينه دارمشليك كنمبه هدف آدم صالحمنسه بار در روزبراي بيرون آوردن صلاح مملكتمبه تنمپيله مي كنم اين كه چطور چاهارپايه ها نيست مي شوندبه پاهاي من مربوط نيستامروز از اينكه با تو حرف مي زنماحساس آدم با چاهار ستون سالم خودمو غير از اينهمه ي وسايل مورد نيازم را هم دارم آنا شكرالهي
hamed says
دوست اولمن به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم غم دلدار فكنده است به جانم، شررى كه به جان آمدم و شهره بازار شدم درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم جامه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد از دم رند مى آلوده مددكار شدم بگذارید كه از بتكده یادى بكنم من كه با دست بت میكده بیدار شدم و اینک جواب دوست دوم***********تو كه خود خال لبی از چه گرفتار شدی تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی تو كه فارغ شده بودی ز همه كان و مكان دار منصور بریدی همه تن دار شدی عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر ای كه در قول و عمل شهره بازار شدی مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی وه كه بر مسجدیان نقطه پرگار شدی خرقه پیر خراباتی ما سیره توست امت از گفته در بار تو هشیار شدی واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
forough j says
Dorood bar shoma,Payande bashid.
چشم چشم ، دو ابرو،نگاه من به هر سو،پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش ، دو تا گوش،دو دست باز ، یه آغوش ، بیا بگیر قلبمو، یادم ترا فراموش....چوب چوب یه گردن،جایی نری تو بی من، دق می کنم می میرم، اگه دور بشی از من ،دست دست ، دو تا پا،یاد تو مونده اینجا....یادت میاد که گفتی :بی تو نمیرم هیچ جا...من؟ من؟ یه عاشق ،همون مجنون سابق
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را □بر گیر شراب طربانگیز و بیا پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا مشنو سخن خصم که بنشین و مرو بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا □گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا شادی همه لطیفه گویان صلوات
a m i r h o s s e i n says
شراب تلخ چند شعر کوتاه عاشقانهhttp://teekany.blogfa.com/post-13.aspx
شبنم از سعی به سرچشمه خورشید رسید .... قطره ماست که زندانی گوهر شده استهیچ کس مشکل ما را نتواند که گشودتا به نام که،طلسم دل ما باز شودsalam duste khube man.:)
دروداز اينكه منو به دوستي برگزيديد سپاسگزارمشاد و شيدا و سر بلند باشيد
یک عمر مثل باراناز تو نوشتم امایک عمر عاشقی بوددر سبزی بهارانبا تو نبودم اما ...از عشق می نوشتمتا لحظه ی رسیدنآغاز فصل بارانبا عاشقی نماندماز عشق می نوشتملحظه به لحظه با تودیدار آشنا راوقتی نبودی و مناز عشق می سرودمتو مانده بودی در منبا تو سخن نگفتمکان عاشقی کجا بود؟لحظه به لحظه با مناز عشق می سرودمدر خلوت خیالمبا تو زنده بودماین شد که ، من نبودم
مغموممغموم ترم ازبرگي كه ازشاخه جدا مي شود؛و اسبي كه در راهي ناآشنادربارانره مي سپارداندوه آوارگي بامن استدلم گرچه ازعشق روشناينك بي روي توخورشيد گرفته استتيرگي كسوف با من استبي توزندگي تلخ ترازشرمي است مستمركدام اندوهت رابگريم:نبودنيا دربند بودنت را؟
reza r says
هروقت گلی را بو کردی هرگز اونو نگاه نکن چون اگه نگاهتو به خاطر بسپاره شوق دوباره دیدنت اونو پرپر میکنه.
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح