Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

sara

sara

"I have always imagined that paradise will be a kind of library".
JORGE LUIS BORGES.
  • iran
  • member since December 23, 2007

sara’s last login was 2 weeks ago.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • masoud z

    masoud z says

    مثل آن مسجد بین راهی ،

    تنهایم ...

    هر کس هم که می آید مسافر است !

    می شکند !

    هم نمازش را ،

    هم دلم را ...

    و می رود ... !!!

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
    اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
    دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !
    سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!
    پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
    لقمان جواب داد :
    اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .
    اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .
    و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    سلام سارای عزیز، دو هفته پیش دستم شکست و الان دوره نقاهتو میگذرونم ممنون از بابت شعری که فرستادی

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

    گفت : چهار اصل
    1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
    2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
    3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
    4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند.
    روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند.
    پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه!
    کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!!
    و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!!
    مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت...
    کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟!
    معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم...
    اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    مردي در كنار رودخانه‌اي ايستاده بود.
    ناگهان صداي فريادي را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسي در حال غرق شدن است.
    فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...
    اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر ديگر را نجات ‌داد!
    اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك مي‌خواستند ‌شنید ...!
    او تمام روز را صرف نجات افرادي ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانه‌اي مردم را يكي يكي به رودخانه مي‌انداخت...!

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    سلام سارای عزیز، ممنون از بابت معرفی کتاب، من کتابو گرفتم،
    وقتی خوندم نظرمو راجعبش میگم

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
    پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
    دوستدار تو پدر

    پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
    پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
    4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
    پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
    پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

    هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
    مانع ذهن است .

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.
    بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند :
    دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد .
    دو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و با
    تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند.
    اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید ?
    به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .
    او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
    اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد .
    بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ?
    اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد.
    وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
    معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند .

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم

    بلکه

    قلبهایی است که جذب میکنیم . . .



    حکمت ، درختی است که ریشۀ آن در قلب است و میوۀ آن در زبان . . .

    (بطلمیوس)

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    آخرين حضور يک برگ رو تن درخت اميد

    ميگه آره ميشه اينجا ،با يه برگم نشه خشکيد

    ميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کرد

    ميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کرد

    با حضورت ميشه اينجا خونه اي تازه بپا کرد

    ميشه تا آخر دريا با اميد تو شنا کرد

    ميشه دنبال پناهي واسه برگاي گلا بود

    تو هجوم تلخ غربت با غريبه آشنا بود



    لاي کوچه هاي ترديد ميشه باز ترانه ها گفت

    ميشه احساس نبودو،از تو ذهن شاخها شست

    ميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کرد

    ميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کرد

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    تقاضای مرخصی همسر !!!! ...

    می گویند در دوران قبل که پاســگاه های ژاندارمری در مناطق مرزی و روستایی و دور از شهرها وجود داشته و اکثرا ماموران مستقر در آنها از نقاط ديگر برای خدمت منتقل می شدند باید مــدت زيادی را دور از اقوام و بستگان سپری می کردند کما اینکه سفر و رفت وآمد به سهولت فعلی نبوده شاید بعضی مواقع حتی در طول سال هم امکانی برای مسافرت ماموران به شهر موطن خود پیش نمی آمد و به همين خاطر معدود خانه سازمانی در اختیار فرمانده پاسگاه و برخی ماموران ديگر قرار می گرفت.

    همـــسر یکی از فرماندهان پاسگاه که به تازگی هم ازدواج کرده و چندین ماه از زندگیشان دور از شهر و بستگان در منطقه خدمت همسرش می گذشت بدجوری دلتنگ خانواده پدری اش شده بود چندين بار از شوهرش درخواست می کند که برای دیدن پدر ومادرش به شهرشان به اتفاق هم یا به تنهایی مسافرت کند ولی هر بار شوهرش به بهانه ای از زیر بار موضوع شانه خالی می کند. زن که در این مدت با چگونگی برخورد ماموران زیر دست شوهرش و بعضا مکاتبات آنها برای گرفتن مرخصی و غیره هم کم و وبیش آشنا شده بود به فکر می افتد حالا که همسرش به خواسته وی اهمیتی قائل نمی شود او هم به صورت مکتوب و به مانند ماموران درخواست مرخصی برای رفتن و دیدن خانواده اش بکند ، پس دست به کار شده و در کاغذی درخواست کتبی به این
    شرح می نویسد:

    " جناب ..... فرمانده محترم ...
    اینجانب .... همسر حضرتعالی که مدت چندين ماه است پس از ازدواج با شما دور از خانواده و بستگان خود هستم حال که شما بدلیل مشغله بیش از حد کاری فرصت سفر و دیدار بستگان را ندارید بدینوسیله درخواست دارم که با مرخصی اینجانب به مدت .. برای مسافرت و دیدن پدر ومادر واقوام موافقت فرمائيد ."

    " با احترام ..... همسر شما"


    و نامه را در پوشه مکاتبات همسرش می گذارد.


    چند وقت بعد جواب نامه به این مضمون بدستش میرسد:

    "سرکار خانم ...
    عطف به درخواست مرخصی سرکار عالی جهت سفر برای دیدار اقوام، با درخواست شما به شرط تامین جانشین موافقت میشود ."

    فرمانده ..."

    خودتان می توانید حدس بزنید که همسر بیچاره با دیدن این جواب قید مسافرت و دیدن پدرو مادر را زده ماندن در همان محل خدمت شوهر رضایت می دهد.

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • mostafa sadeghi

    mostafa sadeghi says

    ممنونم، امیدوارو سال پرباری در پیش رو داشته باشید

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Mohammad Forouzani

    Mohammad Forouzani says

    thx a lot. Happy New Year to you as well.

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • mahmood(r-m)

    mahmood(r-m) says

    مرسی دوست عزیز... سال نو شما هم مبارک باشه

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    سلام عیدتون مبارک باشه و امیدوارم سال جدید را با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید و سال پر باری براتون باشه
    با آرزوی بهترینها برای شما دوست عزیز

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    گشت گــرداگــرد مهـر تابناک ، ایـران زمیــن ....... روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

    ای تو یزدان ، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر ........ برترینش کن برایم این زمان و این زمین


    بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
    شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک،
    آسمانِ آبی و ابر سپید،
    برگ‌های سبز بید،
    عطر نرگس، رفص باد،
    نغمۀ شوق پرستوهای شاد
    خلوتِ گرم کبوترهای مست

    نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
    خوش به‌حالِ روزگار

    خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها
    خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها
    خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز
    خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز

    خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب
    خوش به‌حالِ آفتاب

    ای دلِ من گرچه در این روزگار
    جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
    بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام
    نُقل و سبزه در میان سفره نیست
    جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست
    ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
    ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

    گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
    هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ

    فریدون مشیری
    از مجموعۀ «ابر و کوچه»

    هر روزتان نوروز
    نوروزتان پیروز
    رامین
    1390

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    نوروز باستاني نويد دهنده بهار زندگاني بر همگان فرخنده باد
    هر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پيروز

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • forouzani

    forouzani says

    با سلام
    همانطور که قبلا هم عرض کردم کسب یکی از مهارت های زبانی امری نیست که بتوان آن را فرموله کرد و یا در کوتاهترین زمان آن مهارت را توسعه داد به خصوص اگر آن مهارت، نوشتاری باشد. اما کتاب هایی در این زمینه هستند که می توانند در رشد تدریجی چنین مهارتی به زبان دوم مثل انگلیسی کمک کنند از جمله آن ها:
    paragraph development
    the practical writers with readings
    essay writing
    با آرزوی موفقیت برای شما

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • bookwarm07

    bookwarm07 says

    saraye nazaninam,
    az in ke vaght mizarin va ketabayio ke azashoon lezat bordino maorefi mikonin tahsin bar angize,dar morede Forough hatman hagh ba shomast,hatman khandandane asheghane haye kasi ke faryad mizanad"gole sorkh,gole sorkh gole sorkh,oo mara bord be baghe gol sorkh "sha'af angiz khahad bood,man dar hale hazer be ketab dastresi nadaram,vali hatman an ra tahiye khaham kard,jaleb in ke az hamin entesharat yadasht haye roozaneye nima youshij be hemmate pesarash sheragim be chap reside akhiran.
    va amma dar morede shere ghabli,hala ke fahmidam sher yoonaninst,barayam kare motarjem jalb shod ke jasoorane "negar" ra moadele mashooghe entekhab karde.
    rast gofti inja kamtar miyam ama shenidan az doostane goli mesle to hamishe mayeye delgarmist,
    khosho khoram bashi ,negar

    posted 1 year ago. ( send a note )