sara’s last login was 2 weeks ago.
Rated 5 stars
Rated 2 stars
Rated 4 stars
Rated 3 stars
مثل آن مسجد بین راهی ،تنهایم ...هر کس هم که می آید مسافر است !می شکند !هم نمازش را ،هم دلم را ...و می رود ... !!!
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ! سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!! پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد : اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد . اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است . و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...
سلام سارای عزیز، دو هفته پیش دستم شکست و الان دوره نقاهتو میگذرونم ممنون از بابت شعری که فرستادی
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟گفت : چهار اصل1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم
ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند. پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه! کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!! و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!! مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت... کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟! معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم... اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !
مردي در كنار رودخانهاي ايستاده بود. ناگهان صداي فريادي را شنید و متوجه شد كه كسي در حال غرق شدن است. فوراً به آب پرید و او را نجات داد... اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را شنید و باز به آب پرید و دو نفر ديگر را نجات داد! اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك ميخواستند شنید ...! او تمام روز را صرف نجات افرادي كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانهاي مردم را يكي يكي به رودخانه ميانداخت...!
سلام سارای عزیز، ممنون از بابت معرفی کتاب، من کتابو گرفتم، وقتی خوندم نظرمو راجعبش میگم
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح دادپسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدیدوستدار تو پدرپیرمرد این تلگراف را دریافت کردپدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنندپیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهمهیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهیدمانع ذهن است .
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند :دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد .دو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و باتمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند.اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید ?به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد .بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ?اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد.وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند .
نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیمبلکهقلبهایی است که جذب میکنیم . . .حکمت ، درختی است که ریشۀ آن در قلب است و میوۀ آن در زبان . . .(بطلمیوس)
آخرين حضور يک برگ رو تن درخت اميدميگه آره ميشه اينجا ،با يه برگم نشه خشکيدميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کردميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کردبا حضورت ميشه اينجا خونه اي تازه بپا کردميشه تا آخر دريا با اميد تو شنا کردميشه دنبال پناهي واسه برگاي گلا بودتو هجوم تلخ غربت با غريبه آشنا بود لاي کوچه هاي ترديد ميشه باز ترانه ها گفتميشه احساس نبودو،از تو ذهن شاخها شستميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کردميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کرد
تقاضای مرخصی همسر !!!! ... می گویند در دوران قبل که پاســگاه های ژاندارمری در مناطق مرزی و روستایی و دور از شهرها وجود داشته و اکثرا ماموران مستقر در آنها از نقاط ديگر برای خدمت منتقل می شدند باید مــدت زيادی را دور از اقوام و بستگان سپری می کردند کما اینکه سفر و رفت وآمد به سهولت فعلی نبوده شاید بعضی مواقع حتی در طول سال هم امکانی برای مسافرت ماموران به شهر موطن خود پیش نمی آمد و به همين خاطر معدود خانه سازمانی در اختیار فرمانده پاسگاه و برخی ماموران ديگر قرار می گرفت. همـــسر یکی از فرماندهان پاسگاه که به تازگی هم ازدواج کرده و چندین ماه از زندگیشان دور از شهر و بستگان در منطقه خدمت همسرش می گذشت بدجوری دلتنگ خانواده پدری اش شده بود چندين بار از شوهرش درخواست می کند که برای دیدن پدر ومادرش به شهرشان به اتفاق هم یا به تنهایی مسافرت کند ولی هر بار شوهرش به بهانه ای از زیر بار موضوع شانه خالی می کند. زن که در این مدت با چگونگی برخورد ماموران زیر دست شوهرش و بعضا مکاتبات آنها برای گرفتن مرخصی و غیره هم کم و وبیش آشنا شده بود به فکر می افتد حالا که همسرش به خواسته وی اهمیتی قائل نمی شود او هم به صورت مکتوب و به مانند ماموران درخواست مرخصی برای رفتن و دیدن خانواده اش بکند ، پس دست به کار شده و در کاغذی درخواست کتبی به این شرح می نویسد: " جناب ..... فرمانده محترم ... اینجانب .... همسر حضرتعالی که مدت چندين ماه است پس از ازدواج با شما دور از خانواده و بستگان خود هستم حال که شما بدلیل مشغله بیش از حد کاری فرصت سفر و دیدار بستگان را ندارید بدینوسیله درخواست دارم که با مرخصی اینجانب به مدت .. برای مسافرت و دیدن پدر ومادر واقوام موافقت فرمائيد ." " با احترام ..... همسر شما" و نامه را در پوشه مکاتبات همسرش می گذارد. چند وقت بعد جواب نامه به این مضمون بدستش میرسد: "سرکار خانم ... عطف به درخواست مرخصی سرکار عالی جهت سفر برای دیدار اقوام، با درخواست شما به شرط تامین جانشین موافقت میشود ." فرمانده ..." خودتان می توانید حدس بزنید که همسر بیچاره با دیدن این جواب قید مسافرت و دیدن پدرو مادر را زده ماندن در همان محل خدمت شوهر رضایت می دهد.
ممنونم، امیدوارو سال پرباری در پیش رو داشته باشید
thx a lot. Happy New Year to you as well.
مرسی دوست عزیز... سال نو شما هم مبارک باشه
سلام عیدتون مبارک باشه و امیدوارم سال جدید را با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید و سال پر باری براتون باشهبا آرزوی بهترینها برای شما دوست عزیز
گشت گــرداگــرد مهـر تابناک ، ایـران زمیــن ....... روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمینای تو یزدان ، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر ........ برترینش کن برایم این زمان و این زمینبوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،شاخههای شسته، بارانخورده پاک، آسمانِ آبی و ابر سپید،برگهای سبز بید، عطر نرگس، رفص باد،نغمۀ شوق پرستوهای شادخلوتِ گرم کبوترهای مستنرمنرمک میرسد اینک بهارخوش بهحالِ روزگارخوش بهحالِ چشمهها و دشتهاخوش بهحالِ دانهها و سبزههاخوش بهحالِ غنچههای نیمهبازخوش بهحالِ دختر میخک که میخندد به نازخوش بهحالِ جام لبریز از شرابخوش بهحالِ آفتابای دلِ من گرچه در این روزگارجامۀ رنگین نمیپوشی به کامبادۀ رنگین نمیبینی به جامنُقل و سبزه در میان سفره نیستجامت از آن می که میباید تُهیستای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیمای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتابای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهارگر نکوبی شیشۀ غم را به سنگهفترنگش میشود هفتاد رنگفریدون مشیریاز مجموعۀ «ابر و کوچه» هر روزتان نوروزنوروزتان پیروزرامین1390
نوروز باستاني نويد دهنده بهار زندگاني بر همگان فرخنده بادهر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پيروز
با سلام همانطور که قبلا هم عرض کردم کسب یکی از مهارت های زبانی امری نیست که بتوان آن را فرموله کرد و یا در کوتاهترین زمان آن مهارت را توسعه داد به خصوص اگر آن مهارت، نوشتاری باشد. اما کتاب هایی در این زمینه هستند که می توانند در رشد تدریجی چنین مهارتی به زبان دوم مثل انگلیسی کمک کنند از جمله آن ها:paragraph developmentthe practical writers with readingsessay writingبا آرزوی موفقیت برای شما
saraye nazaninam,az in ke vaght mizarin va ketabayio ke azashoon lezat bordino maorefi mikonin tahsin bar angize,dar morede Forough hatman hagh ba shomast,hatman khandandane asheghane haye kasi ke faryad mizanad"gole sorkh,gole sorkh gole sorkh,oo mara bord be baghe gol sorkh "sha'af angiz khahad bood,man dar hale hazer be ketab dastresi nadaram,vali hatman an ra tahiye khaham kard,jaleb in ke az hamin entesharat yadasht haye roozaneye nima youshij be hemmate pesarash sheragim be chap reside akhiran.va amma dar morede shere ghabli,hala ke fahmidam sher yoonaninst,barayam kare motarjem jalb shod ke jasoorane "negar" ra moadele mashooghe entekhab karde.rast gofti inja kamtar miyam ama shenidan az doostane goli mesle to hamishe mayeye delgarmist,khosho khoram bashi ,negar