M’s last login was Tuesday, November 25 2008.
مامور گمرک پرسیداز کجا می آیید ؟: و ما پاسخ دادیم! از دریا-: پرسیدو مقصد ... ؟ کجا می روید ؟:و ما گفتیم به دریا -:و پرسیدندسرزمینتان کجاست؟:زنی پاسخ داد.همین چمدان میهن من استمحمود درویش
Dear Maahsima,That's very nice of you to accept my invitation. I really appreciate.Regards, Mohammad
خدا کجاست ؟در همه جا هم تو زمین هم تو هوا یه وقت می شه جوونه سر می زنه از دل تنگ دونه یه وقت می شه پرنده تو دل من می سازه آشیونه تی تیک ,تی تیک می خونه
خاله ماهی سلام مرسی که دوستی من را قبول کردی زود زود می آیم پارسوآ
می پرسم از مامان جونم مامان بگو خدا کجاست مامان به من جواب می ده خدا تو قلب آدماست دست روی قلبه می ذارم می گم سلام خدا جونم اگه صدام رو می شنوی جواب بده تا بدونم صدای تاپ تاپ می آدخدا با من حرف می زنه چه دوست خوبیه خدا همیشه همراه منه
گروهی از فارغ التحصیلان قدیمی یک دانشگاه که همگی در حرفه خود آدمهای موفقی شده بودند با همدیگر به ملاقات یکی از استادان قدیمی خود رفتند.پس از خوش و بش اولیه هر کدام از آنها درباره کار خود توضیح می داد و همگی از استرس زیاد در کار و زندگی شکایت می کردند.استاد به آشپزخانه رفت و با یک کتری بزرگ چای و انواع و اقسام فنجانها از پلاستیکی و بلور و کریستال گرفته تا سفالی و چینی و کاغذی با زگشت و مهمانانش را به چای دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چای ریختن برای خودشان را بکشند . پس از آنکه تمام دانشجویان قدیمی استاد برای خودشان چای ریختند و صحبتها از سر گرفته شد استاد گفت :اگر توجه کرده باشید تمام فنجانهای قشنگ و گران قیمت برداشته شده و فنجانهای دم دستی و ارزان قیمت داخل سینی بر جای مانده اند شما هر کدام بهترین چیزها را برای خودتان می خواهید و این از نظر شما امری طبیعی است اما منشا مشکلات و استرسهای شما هم همین امر است مطمئن باشید که فنجان به خودی خود تاثیری بر کیفیت چای ندارد بلکه بر عکس در بعضی موارد یک فنجان گران قیمت و لوکس ممکن است کیفیت چای که در آن است را از دید ما پنهان کند چیزی که همه شما واقعا می خواستید یک چای خوش عطر و خوش طعم بود نه فنجان اما شما نا خود آگاه به سراغ بهترین فنجانها رفتید و سپس به فنجانهای یکدیگر نگاه می کردید .زندگی هم مانند همین چای است .کار ,خانه,ماشین ,پول موقعیت اجتماعی و...در حکم فنجانها هستند. مورد مصرف آنها نگهداری و در بر گرفتن زندگی است نوع فنجانی که ما داشته باشیم نه کیفیت چای را مشخص می کند و نه آنرا تغییر می دهد اما ما گاهی تنها با تمرکز روی فنجان از چایی که خداوند برای ما در طبیعت فراهم کرده است لذت نمی بریم .خداوند چای را به ما ارزانی داشته نه فنجان را .از چایتان لذت ببرید. بیایید زندگی را بنوشیم نه دنیارا همیشه خوشحال وهمیشه راضی باشید
نمی خواستم نام چنگیز را بدانمنمی خواستم نام نادر را بدانمنام شاهان رامحمد خواجه و تیمور لنگنام خفت دهنده گاه را نمی خواستم وخفت شوندگان رامی خواستم نام تو را بدانمو تنها نامی که می خواستم ندانستم
DEAR MRS.MAHSIMMATHKS FOR YR JOINNINGI ADDED "SATANIC VERSES" TO MY SHELF. PLS EXPLAIN YOUR COMMENTS ABOUT MY 2 QUESTIONS:1- DID YOU READ THIS BOOK OR NO , WHY(YES OR NO) ?2- WHAT IS YOUR RESULT,AFTER READING OF THIS BOOK ?
To che surate khoshgeli dari :)
یا مقلب القلوب و الابصار، یامدبر الیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال ، حول حالنا الی احسن الحالبر چهره گل نسیم نوروز خوش استدر صحن چمن روی دل افروز خوش استاز دی که گذشت هر چه گویی خوش نیستخوش باش و ز دی مگو که امروز خوش استعید نوروز، این عید زیبا و باستانی مبارک باد.سالی سرشار از شادی و سلامتی و موفقیت داشته باشید.
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلفروز خوش است از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است خیامنوروزت پیروز.....هر روزت نوروز نازنین
خجسته نوروز جمشيدي بر شما شاد باد-------------------------------------------------يار گرامي درودچنديست درگير چرخ گردون گشتم و تا يكماه ديگر نيز كمتر ميتوانم در اين جمع زيبا باشمبه اميد ديدار -------------------------------------------------
يار گرامي درودسپاسگزارم كه مرا سزاوار دوستي دانستيدباشد تا يار نكويي باشمبدرود
Welcome to "Words are our World". Hope to see you as an active participant in this group. Also feel free to post any topic of your interest. Take care
"کوچه های شسته از باران"حبیبا،سال نو راسال نور و عاشقی فرمابزرگا زندگی کردن نشانم دهو راه و رسم دل دادن،ستاندن،پیش پایم نهبه کامم لذت با هم نشستن،مهر ورزیدن عنایت کنفهیم ارزش هر لحظه ام گردانبدانم خنده در آیینه،بس زیباستبفهمم بغض در آدینه،دست ماستبخوانم با قناری ها، خدا اینجاستبجویم من خدایم،چون که حق زیباستعزیزا هفت سین عیدمان را سایه سار سبز سیمای سحر خیزان سرو اندیش ساعی،مرحمت فرماخدایا،باور تغییر را این کیمیا درس بهاران رادر اعماق قلوبت یخ زدهگرم و شکوفا کنتو خار هر کدورت را به گلبرگ گذشتی،بی اثر گردانچکاوک را تو یاری کنبه آوازی،دل همسایه مان را ،شاد گرداند...خدایا،در طلوع سال نوآغاز راه سبز فرداهاتو قلب هر مسافر رابه نور معرفتآگه به رمز و راز زیبای سفر فرمابفهمان زندگی بی عشق،نا زیباستکه قدر لحظه ها در لحظه نا پیداست"کیوان شاهبداغی-مجله ی موفقیت"
دلم نمی خواهد ادای آدمهایی را در آورم که می خواهند مثبت فکر کنند و همیشه نیمه پر لیوان را ببینند اما باور کنید بعضی وقتها یک اتفاقاتی هم می افتد اتفاقات کوچکی که برغم کوچکی باعث یک تغییر بزرگ می شوند مثل وقتی که یک دوستی یک قاشق قرمز رنگ براق به تو هدیه می دهد مثل وقتی که عکس برگردانهای بچگی ات را پیدا می کنی مثل صبح روز بدی که باید به جای بدی بروی و راننده تاکسی توی ماشین آهنگ تو ای پری کحایی گذاشته است مثل الان که جوانه های سبز کوچک از نوک شاخه های درختها در آمده اند و یک دفعه طوری خوشحا لت می کنند که یک روز بد به یک روز خوب تبدیل می شود مثل همین درختهای آهنی که شهرداری توی خیابانها گذاشته همانهایی که شکوفه های پلاستیکی با یک چراغ کوچک وسطشان دارند و آدم را یاد ستاره می اندازند و مثل همه بهانه های دیگر خوشبختی که غیر منتظره جلوی آدم سبز می شوند . خوشحال و سر حال باشید ندا
روزی مرد نا بینایی روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود :من کور هستم لطفا کمک کنید .انسان خلاقی از کنار او می گذ شت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه داخل کلاه بود او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون آنکه از او اجازه بگیردتابلوی او را بر داشت آنرا بر گرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و بعد تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد عصر آن روز آن فرد به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است .مرد کور از صدای قدمهایش او را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که روی آن چه چیزی نوشته است آن شخص جواب داد چیز خاص و مهمی نبود من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد مرد نا بینا هیچ وقت نفهمید که او چه چیزی روی تابلو نوشته است اما روی آن نوشته بود امروز بهار است ولی من نمی توانم آن را ببینم هیشه سالم و همیشه خوشحال باشید ندا
your books are very nice....
به نام آفريننده مهرفروز " به خواست اهورامزدا، من چنينم كه راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم. دوست ندارم كه ناتواني از حق كشي در رنج باشد. همچنين دوست ندارم كه به حقوق توانا به سبب كارهاي ناتوان آسيب برسد. آن چه را كه درست است من آن را دوست دارم. من دوست بردهء دروغ نيستم. من بد خشم نيستم. حتي وقتي خشم مرا مي انگيزاند آن را فرو مينشانم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم. "اين است بخشي از معتقدات داريوش كه خود در سنگ نبشته اش اعلام ميكند. چنين بيانيه اي از زبان يك شاه، در سدهء ششم پ.م. به معجزه ميماند. از بررسي دقيق لوحهاي ديواني تخت جمشيد نتيجه ميگيريم كه داريوش واقعاً هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. اين لوح مي گويد كه در نظام او حتي كودكان خردسال از پوشش خدمات حمايت اجتماعي بهره مي گرفته اند، دستمزد كارگران در اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندي ميشده، مادران از مرخصي و حقوق زايمان و نيز « حق اولاد » استفاده مي كردنده اند، دستمزد كارگراني كه دريافت اندكي داشتند با جيره هاي ويژه ترميم ميشد تا گذران زندگي شان آسوده تر شود. فوق العاده« سختي كار » و « بيماري » پرداخت ميشد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان ميتوانستند كار نيمه وقت انتخاب كنند، تا از عهدهء وظايفي كه در خانه به خاطر خانواده داشتند برآيند.اين همه « تامين اجتماعي » كه لوحهاي ديواني هخامنشي گواه آن است براي سدهء ششم پ.م. دور از انتظار است. چنين رفتاري، كه فقط ميتون آن را مترقي خواند، نيازمند ادراك و دورنگري بي پاياني بوده است ومختص شاهي مقتدر و بزرگي است كه مي گويد: « من راستي را دوست دارم » و حتي به همسران خود آموخته بود كه با تمام توان اين راستي و عدالت را مواظبت كنند. آنها هم درست مثل هر مستخدم و كارمند دولت هخامنشي ناگزير از پزيرش دقيق حساب رسي كليه درآمدها و مخارج خود بودند و همان نظم و سختگيري عمومي را شامل ميشدند. شاه بر كليه مخارج دربار خويش از جمله مخارج سفر خود و همراهانش نظارت داشت.بيان فوق از كتاب از زبان داريوش!... گواهي ميدهد كه ايران از همان آغاز اعلام حضور خود در تاريخ تمدن بشري، پيوسته مبشر راستي بوده، برابري، آزادي و عدالت را ندا داده است و براستي كه بر اين سخن نميتوان چيزي افزود كه احساس غرور ايراني بودن را بيشتر دامن زند.