ahmad a’s last login was Wednesday, March 4 2009.
Read the review for An Executive's Guide to Information Technology: Principles, Business Models, and Terminology
Read the review for Actionable Web Analytics: Using Data to Make Smart Business Decisions
Rated 1 star
Read the review for Microsoft Office SharePoint Server 2007 Administrator's Companion (Pro Resource Kit)
Rated 4 stars
Read the review for Mahi Siah Koochooloo (The Little Black Fish)
خداوند مادران را آفريد وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد. فرشتهاي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟ و خدا پاسخ داد : مي دوني چه خصوصياتي رو در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده. فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود . فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟ اين همه كار براي امروز زياده بقيهاش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم. وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه . فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد: اين كه خيلي لطيفه!!بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟ خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه . فرشته گونه زن رو لمس كرد: "خدایا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !"خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟ اشكها مرهم او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو برترینی فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..فقط يك چيزش خوب نيست. خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .
i'm alive
درود سپاسگزارم از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيدسرافراز باشيدبدرود
thanks for excepting... :P
hi sorry, wanna be friends again? please...
روزی مرد نا بینایی روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود :من کور هستم لطفا کمک کنید .انسان خلاقی از کنار او می گذ شت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه داخل کلاه بود او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون آنکه از او اجازه بگیردتابلوی او را بر داشت آنرا بر گرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و بعد تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد عصر آن روز آن فرد به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است .مرد کور از صدای قدمهایش او را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که روی آن چه چیزی نوشته است آن شخص جواب داد چیز خاص و مهمی نبود من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد مرد نا بینا هیچ وقت نفهمید که او چه چیزی روی تابلو نوشته است اما روی آن نوشته بود امروز بهار است ولی من نمی توانم آن را ببینم هیشه سالم و همیشه خوشحال باشید ندا
what do you mean by never mind?
دوستی دارم که معتقد است 13 هزار سال پیش سنجاقکی کوچک بوده است در حوالی آفریقای جنوبی و هزاران هزار سال پیش از آن علفی سبز و نازک در هند شرقی .دوست من صبح که از خواب بیدار می شود یک عود کوچک روشن می کند و به تخته سنگ بزرگی که وسط اتاقش گذاشته آب می پاشد و ورد می خواند .دوست من می تواند چند ساعت تمرکز کند و چند شبانه روز نخوابد و چند هفته با کسی حرف نزند دوست من با با یک فنجان چای سبز تلخ دوران ریاضتش را آغاز می کند و به تو هم تعارف می کنددوستی دارم که می تواند در تکراری ترین روزهای زندگی ات حرف تازه ای بزند دوست من گاهی فقط با یک گلدان شمعدانی کوچک خوشحالت می کند و با یک بشقاب شیرینی پنجره ای زندگی ات را تازه می کند دوست من در تلخ ترین لحظه ها هم شیرین فکر می کند و به یادت می آورد که هنوز چقدر فرصت زندگی کردن داری و بودنت چقدر مهم است او می تواند به یادت بیاورد که چقدر خوب و با شکوه است که آدم آفریده شده ای !لحظه به لحظه زندگیتان شیرین و شاد ندا
hello talk to me! so boring....
دخََتران روستابه شهر فکر می کنند دختران شهر در آرزوی روستا می میرندمردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنندمردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرندپروردگاراکدامین پل در کجای جهان شکسته استکه هیچ کس به خانه اش نمی رسد؟
happy v day!
سال ها پيش از اينزير يک سنگ گوشه اي از زمينمن فقط يک کمي خاک بودم همينيک کمي خاک که دعايشپر زدن آن سوي پرده ي آسمان بودآرزويش هميشهديدن آخرين قله ي کهکشان بودخاک هر شب دعا کرد از ته دل خدا را صدا کرديک شب آخر دعايش اثر کرديک فرشته تمام زمين را خبر کردو خدا تکه اي خاک برداشتآسمان را در آن کاشتخاک راتوي دستان خود ورز دادروح خود را به او قرض دادخاکتوي دست خدا نور شدپر گرفت از زمين دور شدراستيمن همان خاک خوشبخت من همان نور هستمپس چرا گاهي اوقات اين همه از خدا دور هستم؟
hi how are you?
hi how are you? what ya email address? just making a list of friends.. oh! i wanna know more about you.. sorry but can you tell? :-)
hi man, how are you? salaam to you.. (]
Thank you for joining us here in this new shelfari group.we will be happy to have your disscusions in our group
چند روز پیش کتابی خواندم از نویسنده ای که سالها قبل از آنکه من کتابش را پیدا کنم ,مرده است.اما حتی اسم کتابش زنده ام می کند ؛اسم کتاب اینست (( این کتاب را لطفا بکارید کتاب تشکیل شده است از 7 بسته بذر که روی هر کدام از بسته ها یک شعر نوشته شده است .چه فکر نازک زیبایی!خواندن همین چند جمله در مقدمه کتابی از ریچارد براتیگان ))حالم را خوب می کند .احساس می کنم که چه کارهای خوبی می شود کرد ؛احساس اینکه آدمها چقدر می توانند حال همدیگر را خوب کنند ؛احساس اینکه ما آدمها کاش می دانستیم که چقدر می توانیم حال یکدیگر را خوب کنیم.ما آدمهای کوچک دلتنگ فراموشکار,گاهی دریچه های روشن و بی نظیری هستیم برای دیگری اگر بخواهیم و اگر بفهمیم .گاهی می نشینیم کنار هم ,ماآدمهای کوچک و دلتنگ ,چنان حرفهای دلگرم کننده ای میزنیم که خودمان هم حیرت می کنیم .فهم اندک ما از هستی گاهی به شعور کائنات گره می خورد و راهی باز می شود روشن و هموار.زندگی به شیرینی همین برخوردهای کوچک است ؛دستور پخت یک کیک ساده در چند دقیقه ,پیدا کردن یک دندانپزشک شاعر که در مطبش هیچ دردی را احساس نمی کنی ,معرفی یک وبلاگ جالب ,کشف یک نویسنده که قبل از به دنیا آمدن تو مرده است اما اسم کتابش هم زنده ات می کند ((این کتاب را لطفا بکارید ندا خداوند تکیه گاهت
احمد جان به گروه راه کمال خوش آمدی به امید داشتن لحظه های شیرین برایت شاد باشی ندا و پورنگ