Books

Request Friendship
Send Request Cancel

sahar s

sahar s

از هزاران یک نفر اهل دلند
ما بقی تندیسی از آب و گلند more »
  • shiraz, fa
  • member since January 18 2008

sahar s’s last login was Sunday, August 24 2008.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • reza bala

    reza bala says

    دل خوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم کعبه به دیدار خدا میرویم؟ او که همینجاست کجا میرویم؟ حج بخدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست دین که به تسبیح و سر وریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب

    posted 4 weeks ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    نوروز باستانی نوید دهنده بهار زندگانی بر همگان فرخنده باد
    هر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پیروز
    بهار 1388

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • Dr AMIN

    Dr AMIN says

    زندگی گیلاس است
    مرگ هسته ی گیلاس
    عشق درخت گیلاس

    ژاک پرور

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • _________

    _________ says

    خسته ام میفهمید؟ خسته از آمدن ورفتن و آوار شدن. خسته ازمنحنی بودن وعشق. خسته ازحس غریبانه این تنهایی. بخداخسته ام از اینهمه تکرار سکوت. بخداخسته ام ازاینهمه لبخند دروغ

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • _________

    _________ says

    مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند ، گدایی عشق میکنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند ، اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند. "دکتر علی شریعتی

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!!



    اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
    در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

    اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
    در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

    اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
    در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.

    اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
    مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

    اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
    يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

    اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
    تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

    اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

    اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

    اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
    در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

    اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
    سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

    اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

    اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
    در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

    اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • mehrbanoo i

    mehrbanoo i says

    ذره های آسمان
    ریخته در دست من
    من چرا غمگین شوم؟
    تا تو هستی هست من
    *
    پس بزن یک ضربه بر
    روزگار بی کسی
    مشت محکم بر دلِ
    این همه دلواپسی
    *
    آسمان را دیده ام
    بین انگشتان تو
    ابرهای مهربان
    بر شب مژگان تو
    *
    خنده ات خورشید من
    گریه ات باران من
    اختران بام تو
    باور و ایمان من
    *
    من اگر در ظلمتم
    آفتابی می شوم
    معتقد بر عشق خود
    رنگ آبی می شوم
    *
    شاید این تنها منم
    عاشق روی زمین
    هر چه هستم، دیده ام
    ماه کامل برزمین!!
    *
    ماه من ، خورشید من
    ابر من ، باران من
    من به سجده می روم
    تا شوی مهمان من
    *
    تو مرا باور بکن
    با همه ایمان من
    این من و این انتظار
    خانه و ایوان من
    *
    مثل یک رنگین کمان
    در بهارم زنده باش
    آسمان خوب من
    تا ابد پاینده باش

    az fariba

    az inke behem sar zadi mamnoonam

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    Write a note for sahar s hereوحشت از عشق که نیست
    ترس ما فاصله هاست
    وحشت از قصه که نیست
    ترس ما خاتمه هاست
    ترس بیهوده نداریم
    صحبت از خاطره هاست
    صحبت از کشتن نا خواسته ی
    عاطفه هااست
    کوله باریست پر از هیچ
    که بر شانه ی ماست
    گله از دست کسی نیست
    مقصر دل دیوونه ی ماست

    ...ما سرانجام
    سر انجام گرفتیم به هیچ

    راهی سفر به هیچستانیم
    گله ای هست که از خود داریم
    چاره ای نیست اگر انسانیم
    درد ما مرگ تفاهم
    غم ما کوچ محبت
    ...........................................................


    خداحافظ براي تو چه آسان بود
    ولي قلب من از اين واژه لرزان بود

    خداحافظ براي تو رهايي داشت
    براي من غم تلخ جدايي داشت

    خداحافظ طلوع من غروب من
    خداحافظ تو اي محبوب خوب من

    سلام تو طلوع پاک شبنم بود
    غروب ظلمت تاريکي وغم بود

    سلام تو شروع آشناييها
    نويد مهرباني ها زمان همزبانيها

    دريغ از قطره هاي اشک سوزانم که از بيداد تو بر رخ چکيده
    خزان زندگي آمد دل افسرده بعد از تو بهاري را نديده

    خداحافظ
    خداحافظ

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    حکایت زن و خدا

    روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
    ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
    خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
    پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
    شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
    آنگاه خداوند پاسخ گفت:
    ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    آلفرد نوبل، نامى كه هم با ديناميت و هم با صلح قرين ميشود



    بيست و يكم اكتبر، سالروز تولد آلفرد نوبل، شيمى دان سوئدى است. نام آلفرد نوبل، مدت يكصد سال است كه، پيش از همه ما را به ياد وصيت نامه او مياندازد. زمانيكه آلفرد نوبل در سال ۱۸۹۶فوت كرد، ۳۵۵ اختراع گوناگون به نام او ثبت شده بودند.
    او صاحب تقريبا ۹۰ كارخانه در ۲۰ كشور متفاوت بود. نوبل ميراث خود را به تمامى جهانيان اهدا كرد. نوبل وصت كرده بود كه، بهره تمامى دارائيهاى او به شكل “جوايز، هر ساله به كسانى اعطا گردند كه، بيشترين بهره ها را براى انسانيت داشته اند.” از جمله در رشته هاى شيمى، فيزيك، پزشكى، ادبيات و تلاش در راه صلح. جايزه صلح نوبل بايستى به خواست آلفرد نوبل، اصولا تنها به مدت ۳۰ سال پس از فوت او اعطا گردد زيرا او اميدوار بود كه، پس از اين مدت، ديگر نيازى به اين نشان وجود نخواهد داشت.
    آلفرد نوبل در سال ۱۸۳۳ در شهر استكهلم سوئد چشم به جهان گشود. پدرش كه معمار بود، كمى پس از تولد او به سنت پترزبورگ رفت و كارخانه اى را جهت توليد مينهاى زمينى براى واحدهاى روسى تاسيس كرد. چند سال بعد، ديگر افراد خانواده به او پيوستند. پسران خانواده در رشته هاى زبانهاى خارجى، ادبيات، فلسفه، رياضيات، فيزيك و شيمى درس خصوصى ميگرفتند. حدود سال ۱۸۵۰ آلفرد نوبل در كالج فرانسه به نزد شيميدان Jules Pelouzes رفت و اينجا بود كه او براى نخستين بار با نيترو گليسرين سر و كار پيدا كرد. اين ماده منفجره اگر چه شناخته شده بود اما، مشكلات كار با آن، مانع از استفاده از آن ميشدند.
    با خاتمه جنگ Krim در سال ۱۸۵۶كه در آن روسها، عثمانها، فرانسويها و انگليسيها شركت داشتند، كارخانه پدر آلفرد نوبل، دچار ورشكستگى شد. به اين ترتيب والدين او به سوئد بازگشتند و پسرهاى خانواده در روسيه ماندند. پس از سالهاى متمادى انجام آزمايشهاى گوناگون، آلفرد نوبل موفق شد، نيترو گليسرين را با باروت مخلوط كرده و بوسيله يك فتيله آتش بزند. در استكهلم براى نخستين بار در سال ۱۸۶۳ اين روش بكارگيرى به نام او ثبت شد. سپس اختراعات او ادامه يافتند. قدم گذاشتن از دنياى علم به بخش صنعت، براى او زمانى ميسر شد كه، يك شركت اوراق بهادار تاسيس كرد و كارخانه جديدى را احداث نمود، زيرا كارخانه قبلى اش منفجر شده بود.
    نوبل در سال ۱۸۶۶ به آمريكا رفت، جائيكه او بخاطر روغن انفجارى خود مورد تحسين قرار گرفت. در اين ميان كارخانه او در آلمان منفجر شد. مسئله امنيتى براى توليد روغن انفجارى را، نوبل در شمال آلمان حل كرد. او در اينجا يك نوع شن پر منفذ كشف كرد كه، به نيتروگليسرين اجازه جارى شدن ميداد. اين مخلوط را ميشد بدون هيچگونه خطرى، حمل و نقل كرد، زيرا ضربات، باعث انفجار آن، نميشدند.
    ديناميت در سال ۱۸۶۷ به نام نوبل ثبت شد. اين مجوزى بود، براى كسب پول فراوان در زمانيكه، خطوط راه آهن، پلها، ساختمانها و تونلهاى بسيارى در حال احداث بودند. بارها گفته شده است كه، نوبل بخاطر عذاب وجدان خود، چنين وصيت نامه بزرگوارنه اى داشته است. اما به غير از ماده منفجره باليستيت كه نوعى باروت بدون دود ميباشد، ديگر مواد انفجارى او، هرگز طى دوره زندگى اش براى مقاصد جنگى بكار گرفته نشدند.
    نوبل در كنار فعاليتهاى خستگى ناپذير علمى و شغلى خويش تمايل زيادى به ادبيات و تئاتر داشت و خود شعر ميسرود. نقل ميشود كه، آلفرد نوبل يكبار درباره خود گفته است،”من يك فرد بيزار از انسان هستم اما، بسيار با محبتم. اختلالات روحى فراوان دارم و يك ايده آليست به تمام معنا هستم كه، فلسفه را بهتر از غذا هضم ميكند.” اينكه او نسبت به انسانها احساس بيزارى داشته است را، وصيت نامه اش هر ساله نشان ميدهد، بويژه زمانى كه در تاريخ دهم دسامبر يعنى سالروز فوت آلفرد نوبل، نشانهاى نوبل اعطا ميگردند.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    من
    پری کوچک غمگینی را
    می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
    و دلش را در یک نی لبک چوبین
    می نوازد آرام آرام
    پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
    و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
    (فروغ فرخزاد )

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
    ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
    خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
    پري چوب جادووييش رو تكون داد و
    اجي مجي لا ترجي
    دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.
    حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
    خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
    خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
    پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
    اجي مجي لا ترجي
    و آقا 92 ساله شد!

    پيام اخلاقي اين داستان
    مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،ولي پريها.................مونث هستن

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    ta emruz ba hamneshini ke hamkishe man nabud mokhalefat mivarzidam,laken emruz dele man paziraye hameye surat ha shodeh,cheragahe ahovan ast va botkadeye botan va someeye raheban va kabeye taefan va alvahe torat va oraghe Quran.....
    dine man inak dine eshgh ast va har ja karevane eshgh beravad,dino imane man ham be donbalash ravan ast.

    mohyedin arabi andlosi

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    خدای زیبای من
    نمی دانم با چه کلماتی می توان این احساس را بیان کرد چرا که عظمت و رحمت تو در واژه ها نمی گنجد . تو با منی و در همه لحظات راهنما و راهبر من . در پس هر نعمتت نعمتی دیگر و سلسله ای طولانی از مواهب که به بینهایت می رود . پس تنها می توانم بگویم سپاس برای همه هدایا ، محبت ها و زیبایی ها و سپاس برای نعمت اندیشیدن و بیان آن با قلم .

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    برای جایزه سالانه «هر انسان حقی دارد» کاندید شوید
    via کیبرد آزاد by جادی on 8/24/08


    من طرفدار مسابقه و رقابت و جایزه نیستم ولی این یکی به نظرم ارزش شرکت دارد. در این مسابقه سالانه، هر انسانی می‌تواند با تاکید بر حقوق فردی‌اش و حق دانستن، یک مقاله به فارسی، انگلیسی، عربی یا هر زبان دیگر را کاندید شرکت در مسابقه سالانه کند. جوایز چیزهای کوچکی در حد یک هزار یورو هستند اما نکته مهم تاکید بر حق نوشتن و اطلاع رسانی است و آرشیو جذابی که از این خبرها که «انسان»ها تولید کرده‌اند، جمع می‌شود.
    انطور که وبسایت این جایزه سالانه می‌گوید http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/home
    افراد می‌توانند هر شکلی از گزارش (تصویری، اینترنتی، وبلاگی، چاپی، روزنامه‌ای و حتی چاپ نشده) را برای سایت بفرستند و بعد از ارزیابی توسط داوران و پیشکسوتان یی مثل نلسون ماندلا، توتو، کارتر، محمد یونس، کوفی عنان، آنگ سان سوچی و .. در مسابقه ۶۰ سالگی منشور حقوق بشر شرکت کنند.
    وقتی چنین خبری را می‌خوانم دوست ندارم جای بهترین دوستانم در آن خالی باشد. جزو معدود چیزهایی است که احساس می‌کنم ایرانی‌ها مزیت واقعی نسبت به دیگران دارند: فعالیت در عین آزادی نسبی نسب به کشورهای دیکتاتوری صرف و مسایل بسیار متنوع و مورد توجه جهانیان. راستش یکی از خوشحالی‌های زندگی‌ام این خواهد بود که یک ایرانی برنده شود، دوستی که ...
    برای کاندید کردن یکی از نوشته‌های روزنامه‌ای، وبلاگی، تحقیق یا هر چیز دیگر خود کافی است سری به صفحه ثبت نام بزنید و مطلب فارسی خود را رجیستر کنید. نمی‌خواهم از فرد خاصی نام ببرم ولی بعد از دیدن این جایزه شدیدا احساس کردم که جای بعضی گزارش‌های روشنگر از ایران در آن خالی است.
    صفحات مرتبط:
    وب سایت پیشکسوتان http://www.theelders.org
    وب سایت هر انسان حق دارد http://media-awards.everyhumanhasrights.org
    صفحه ثبت نام - http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/user/register
    لوگوهای حمایتی http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/content/spread-word
    ... چه تبلیغاتی کردم براشون (:
    به هرحال به نظرم مفیده. حتی به ذهنم رسید هر بار که جایی دیدم که می شه برای جایزه‌ای کاندید شد، بنویسم (:
    چرا ما نباید کاندید بشیم؟ (:
    : نقل ازpersiska@googlegroups.com

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    شراب تلخ
    چند شعر کوتاه عاشقانه
    http://teekany.blogfa.com/post-13.aspx

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    یک عمر مثل باران

    از تو نوشتم اما

    یک عمر عاشقی بود

    در سبزی بهاران

    با تو نبودم اما ...

    از عشق می نوشتم

    تا لحظه ی رسیدن

    آغاز فصل باران

    با عاشقی نماندم

    از عشق می نوشتم

    لحظه به لحظه با تو

    دیدار آشنا را

    وقتی نبودی و من

    از عشق می سرودم

    تو مانده بودی در من

    با تو سخن نگفتم

    کان عاشقی کجا بود؟

    لحظه به لحظه با من

    از عشق می سرودم

    در خلوت خیالم

    با تو زنده بودم

    این شد که ، من نبودم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Lida

    Lida says

    هیچ چیز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
    ما خسته تر می شویم
    و تنهاتر
    و پذیرش چیزها آسان تر می شوند ...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    من عاشق سادگی شعرهای سهرابم و عاشق غنای حافظ.عاشق موسیقی ام.

    من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان.

    عاشق خش خش برگ ها زیر پای یک عاشق

    posted 1 year ago. ( send a note )