sahar s’s last login was Sunday, August 24 2008.
دل خوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم کعبه به دیدار خدا میرویم؟ او که همینجاست کجا میرویم؟ حج بخدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست دین که به تسبیح و سر وریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب
نوروز باستانی نوید دهنده بهار زندگانی بر همگان فرخنده بادهر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پیروزبهار 1388
زندگی گیلاس است مرگ هسته ی گیلاسعشق درخت گیلاسژاک پرور
خسته ام میفهمید؟ خسته از آمدن ورفتن و آوار شدن. خسته ازمنحنی بودن وعشق. خسته ازحس غریبانه این تنهایی. بخداخسته ام از اینهمه تکرار سکوت. بخداخسته ام ازاینهمه لبخند دروغ
مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند ، گدایی عشق میکنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند ، اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند. "دکتر علی شریعتی
Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک
اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!! اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟ در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد. اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟ در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد. اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟ در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر. اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟ مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار. اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟ يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود.. اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟ تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه. اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟ در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود. اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟ در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند. اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟ در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد. اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟ سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد. اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟ در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند. اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟ در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود. اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟ در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.
ذره های آسمانریخته در دست منمن چرا غمگین شوم؟تا تو هستی هست من*پس بزن یک ضربه برروزگار بی کسیمشت محکم بر دلِاین همه دلواپسی*آسمان را دیده امبین انگشتان توابرهای مهربانبر شب مژگان تو*خنده ات خورشید منگریه ات باران مناختران بام توباور و ایمان من*من اگر در ظلمتمآفتابی می شوممعتقد بر عشق خودرنگ آبی می شوم*شاید این تنها منمعاشق روی زمینهر چه هستم، دیده امماه کامل برزمین!!*ماه من ، خورشید منابر من ، باران منمن به سجده می رومتا شوی مهمان من*تو مرا باور بکنبا همه ایمان مناین من و این انتظارخانه و ایوان من*مثل یک رنگین کماندر بهارم زنده باشآسمان خوب منتا ابد پاینده باشaz faribaaz inke behem sar zadi mamnoonam
Write a note for sahar s hereوحشت از عشق که نیستترس ما فاصله هاستوحشت از قصه که نیستترس ما خاتمه هاستترس بیهوده نداریمصحبت از خاطره هاستصحبت از کشتن نا خواسته یعاطفه هااستکوله باریست پر از هیچکه بر شانه ی ماستگله از دست کسی نیستمقصر دل دیوونه ی ماست...ما سرانجامسر انجام گرفتیم به هیچراهی سفر به هیچستانیمگله ای هست که از خود داریمچاره ای نیست اگر انسانیمدرد ما مرگ تفاهمغم ما کوچ محبت...........................................................خداحافظ براي تو چه آسان بودولي قلب من از اين واژه لرزان بودخداحافظ براي تو رهايي داشتبراي من غم تلخ جدايي داشتخداحافظ طلوع من غروب منخداحافظ تو اي محبوب خوب منسلام تو طلوع پاک شبنم بودغروب ظلمت تاريکي وغم بودسلام تو شروع آشناييهانويد مهرباني ها زمان همزبانيهادريغ از قطره هاي اشک سوزانم که از بيداد تو بر رخ چکيدهخزان زندگي آمد دل افسرده بعد از تو بهاري را نديدهخداحافظخداحافظ
حکایت زن و خدا روزی روزگاری زنی در کلبه ای کوچک زندگی میکرد. این زن همیشه با خداوند صحبت میکرد و با او به راز و نیاز میپرداخت.. روزی خداوند پس از سالها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباسهای مندرس و پاره اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه میکرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگهداشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟آنگاه خداوند پاسخ گفت: ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ات راه ندادی
آلفرد نوبل، نامى كه هم با ديناميت و هم با صلح قرين ميشود بيست و يكم اكتبر، سالروز تولد آلفرد نوبل، شيمى دان سوئدى است. نام آلفرد نوبل، مدت يكصد سال است كه، پيش از همه ما را به ياد وصيت نامه او مياندازد. زمانيكه آلفرد نوبل در سال ۱۸۹۶فوت كرد، ۳۵۵ اختراع گوناگون به نام او ثبت شده بودند.او صاحب تقريبا ۹۰ كارخانه در ۲۰ كشور متفاوت بود. نوبل ميراث خود را به تمامى جهانيان اهدا كرد. نوبل وصت كرده بود كه، بهره تمامى دارائيهاى او به شكل “جوايز، هر ساله به كسانى اعطا گردند كه، بيشترين بهره ها را براى انسانيت داشته اند.” از جمله در رشته هاى شيمى، فيزيك، پزشكى، ادبيات و تلاش در راه صلح. جايزه صلح نوبل بايستى به خواست آلفرد نوبل، اصولا تنها به مدت ۳۰ سال پس از فوت او اعطا گردد زيرا او اميدوار بود كه، پس از اين مدت، ديگر نيازى به اين نشان وجود نخواهد داشت.آلفرد نوبل در سال ۱۸۳۳ در شهر استكهلم سوئد چشم به جهان گشود. پدرش كه معمار بود، كمى پس از تولد او به سنت پترزبورگ رفت و كارخانه اى را جهت توليد مينهاى زمينى براى واحدهاى روسى تاسيس كرد. چند سال بعد، ديگر افراد خانواده به او پيوستند. پسران خانواده در رشته هاى زبانهاى خارجى، ادبيات، فلسفه، رياضيات، فيزيك و شيمى درس خصوصى ميگرفتند. حدود سال ۱۸۵۰ آلفرد نوبل در كالج فرانسه به نزد شيميدان Jules Pelouzes رفت و اينجا بود كه او براى نخستين بار با نيترو گليسرين سر و كار پيدا كرد. اين ماده منفجره اگر چه شناخته شده بود اما، مشكلات كار با آن، مانع از استفاده از آن ميشدند. با خاتمه جنگ Krim در سال ۱۸۵۶كه در آن روسها، عثمانها، فرانسويها و انگليسيها شركت داشتند، كارخانه پدر آلفرد نوبل، دچار ورشكستگى شد. به اين ترتيب والدين او به سوئد بازگشتند و پسرهاى خانواده در روسيه ماندند. پس از سالهاى متمادى انجام آزمايشهاى گوناگون، آلفرد نوبل موفق شد، نيترو گليسرين را با باروت مخلوط كرده و بوسيله يك فتيله آتش بزند. در استكهلم براى نخستين بار در سال ۱۸۶۳ اين روش بكارگيرى به نام او ثبت شد. سپس اختراعات او ادامه يافتند. قدم گذاشتن از دنياى علم به بخش صنعت، براى او زمانى ميسر شد كه، يك شركت اوراق بهادار تاسيس كرد و كارخانه جديدى را احداث نمود، زيرا كارخانه قبلى اش منفجر شده بود.نوبل در سال ۱۸۶۶ به آمريكا رفت، جائيكه او بخاطر روغن انفجارى خود مورد تحسين قرار گرفت. در اين ميان كارخانه او در آلمان منفجر شد. مسئله امنيتى براى توليد روغن انفجارى را، نوبل در شمال آلمان حل كرد. او در اينجا يك نوع شن پر منفذ كشف كرد كه، به نيتروگليسرين اجازه جارى شدن ميداد. اين مخلوط را ميشد بدون هيچگونه خطرى، حمل و نقل كرد، زيرا ضربات، باعث انفجار آن، نميشدند.ديناميت در سال ۱۸۶۷ به نام نوبل ثبت شد. اين مجوزى بود، براى كسب پول فراوان در زمانيكه، خطوط راه آهن، پلها، ساختمانها و تونلهاى بسيارى در حال احداث بودند. بارها گفته شده است كه، نوبل بخاطر عذاب وجدان خود، چنين وصيت نامه بزرگوارنه اى داشته است. اما به غير از ماده منفجره باليستيت كه نوعى باروت بدون دود ميباشد، ديگر مواد انفجارى او، هرگز طى دوره زندگى اش براى مقاصد جنگى بكار گرفته نشدند.نوبل در كنار فعاليتهاى خستگى ناپذير علمى و شغلى خويش تمايل زيادى به ادبيات و تئاتر داشت و خود شعر ميسرود. نقل ميشود كه، آلفرد نوبل يكبار درباره خود گفته است،”من يك فرد بيزار از انسان هستم اما، بسيار با محبتم. اختلالات روحى فراوان دارم و يك ايده آليست به تمام معنا هستم كه، فلسفه را بهتر از غذا هضم ميكند.” اينكه او نسبت به انسانها احساس بيزارى داشته است را، وصيت نامه اش هر ساله نشان ميدهد، بويژه زمانى كه در تاريخ دهم دسامبر يعنى سالروز فوت آلفرد نوبل، نشانهاى نوبل اعطا ميگردند.
من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد (فروغ فرخزاد )
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.پري چوب جادووييش رو تكون داد واجي مجي لا ترجيدو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!پري چوب جادوييش و چرخوند و.........اجي مجي لا ترجيو آقا 92 ساله شد!پيام اخلاقي اين داستانمردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،ولي پريها.................مونث هستن
ta emruz ba hamneshini ke hamkishe man nabud mokhalefat mivarzidam,laken emruz dele man paziraye hameye surat ha shodeh,cheragahe ahovan ast va botkadeye botan va someeye raheban va kabeye taefan va alvahe torat va oraghe Quran.....dine man inak dine eshgh ast va har ja karevane eshgh beravad,dino imane man ham be donbalash ravan ast.mohyedin arabi andlosi
خدای زیبای مننمی دانم با چه کلماتی می توان این احساس را بیان کرد چرا که عظمت و رحمت تو در واژه ها نمی گنجد . تو با منی و در همه لحظات راهنما و راهبر من . در پس هر نعمتت نعمتی دیگر و سلسله ای طولانی از مواهب که به بینهایت می رود . پس تنها می توانم بگویم سپاس برای همه هدایا ، محبت ها و زیبایی ها و سپاس برای نعمت اندیشیدن و بیان آن با قلم .
برای جایزه سالانه «هر انسان حقی دارد» کاندید شویدvia کیبرد آزاد by جادی on 8/24/08من طرفدار مسابقه و رقابت و جایزه نیستم ولی این یکی به نظرم ارزش شرکت دارد. در این مسابقه سالانه، هر انسانی میتواند با تاکید بر حقوق فردیاش و حق دانستن، یک مقاله به فارسی، انگلیسی، عربی یا هر زبان دیگر را کاندید شرکت در مسابقه سالانه کند. جوایز چیزهای کوچکی در حد یک هزار یورو هستند اما نکته مهم تاکید بر حق نوشتن و اطلاع رسانی است و آرشیو جذابی که از این خبرها که «انسان»ها تولید کردهاند، جمع میشود.انطور که وبسایت این جایزه سالانه میگوید http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/home افراد میتوانند هر شکلی از گزارش (تصویری، اینترنتی، وبلاگی، چاپی، روزنامهای و حتی چاپ نشده) را برای سایت بفرستند و بعد از ارزیابی توسط داوران و پیشکسوتان یی مثل نلسون ماندلا، توتو، کارتر، محمد یونس، کوفی عنان، آنگ سان سوچی و .. در مسابقه ۶۰ سالگی منشور حقوق بشر شرکت کنند.وقتی چنین خبری را میخوانم دوست ندارم جای بهترین دوستانم در آن خالی باشد. جزو معدود چیزهایی است که احساس میکنم ایرانیها مزیت واقعی نسبت به دیگران دارند: فعالیت در عین آزادی نسبی نسب به کشورهای دیکتاتوری صرف و مسایل بسیار متنوع و مورد توجه جهانیان. راستش یکی از خوشحالیهای زندگیام این خواهد بود که یک ایرانی برنده شود، دوستی که ...برای کاندید کردن یکی از نوشتههای روزنامهای، وبلاگی، تحقیق یا هر چیز دیگر خود کافی است سری به صفحه ثبت نام بزنید و مطلب فارسی خود را رجیستر کنید. نمیخواهم از فرد خاصی نام ببرم ولی بعد از دیدن این جایزه شدیدا احساس کردم که جای بعضی گزارشهای روشنگر از ایران در آن خالی است.صفحات مرتبط: وب سایت پیشکسوتان http://www.theelders.org وب سایت هر انسان حق دارد http://media-awards.everyhumanhasrights.org صفحه ثبت نام - http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/user/register لوگوهای حمایتی http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/content/spread-word... چه تبلیغاتی کردم براشون (: به هرحال به نظرم مفیده. حتی به ذهنم رسید هر بار که جایی دیدم که می شه برای جایزهای کاندید شد، بنویسم (: چرا ما نباید کاندید بشیم؟ (: : نقل ازpersiska@googlegroups.com
شراب تلخ چند شعر کوتاه عاشقانهhttp://teekany.blogfa.com/post-13.aspx
یک عمر مثل باراناز تو نوشتم امایک عمر عاشقی بوددر سبزی بهارانبا تو نبودم اما ...از عشق می نوشتمتا لحظه ی رسیدنآغاز فصل بارانبا عاشقی نماندماز عشق می نوشتملحظه به لحظه با تودیدار آشنا راوقتی نبودی و مناز عشق می سرودمتو مانده بودی در منبا تو سخن نگفتمکان عاشقی کجا بود؟لحظه به لحظه با مناز عشق می سرودمدر خلوت خیالمبا تو زنده بودماین شد که ، من نبودم
هیچ چیز با گذشت زمان آسان تر نمی شودما خسته تر می شویمو تنهاترو پذیرش چیزها آسان تر می شوند ...
من عاشق سادگی شعرهای سهرابم و عاشق غنای حافظ.عاشق موسیقی ام.من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان.عاشق خش خش برگ ها زیر پای یک عاشق