Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

Ramin

Ramin"Little Boy"

Hi, Dear friends and book lovers,
I'm Ramin "Little Boy".
I love reading books , art (music, writing, paintings, graphical designing, camera and photo), meditation, hypnotism, travel, adventure, historical places, culture and people.
Time seems to be taking its toll and the tide seems to be rolling on - and of course they both wait... more »
  • International
  • member since January 15, 2008

Ramin"Little Boy"’s last login was Saturday, July 5, 2008.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • leyla n

    leyla n says

    shame on you. are you a muslim??/? i feel sorry for you because of your point of view...

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • leyla n

    leyla n says

    shame on you. are you a muslim??/? i feel sorry for you because of your point of view...

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • BilChiRuFrIcan  MoNnY!

    BilChiRuFrIcan MoNnY! says

    helloooo my friend. How are you? God bless you...

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Violette

    Violette says

    hi

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!!



    اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
    در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

    اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
    در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

    اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
    در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.

    اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
    مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

    اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
    يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

    اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
    تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

    اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

    اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

    اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
    در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

    اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
    سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

    اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

    اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
    در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

    اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    حکایت زن و خدا

    روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
    ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
    خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
    پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
    شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
    آنگاه خداوند پاسخ گفت:
    ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    The top 100 books of all time
    http://www.guardian.co.uk/world/2002/may/08/books.booksnews

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    ما بدهکاریم
    به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
    معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
    و نگفتیم
    چونکه مرداد
    گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است

    حسین پناهی

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • pegah S

    pegah S says

    نگاه کن که غم درون د یده ام
    چکونه قطره قطره آب می شود
    چگونه سایه سیاه سرکشم
    اسیر دست آفتاب می شود
    نگاه کن
    تمام هستی ام خراب می شود
    شراره ای مرا به کام می کشد
    مرا به اوج می برد
    مرا به دام می کشد
    نگاه کن
    تمام آسمان من
    پر از شهاب می شود
    تو آمدی ز دورها و دورها
    ز سرزمین عطرها و نورها
    نشانده ای مرا کنون به زورقی
    ز عاجها ز ابرها بلورها
    مرا ببر امید دلنواز من
    ....به شهر شعرها و شورها

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • shohreh a

    shohreh a says

    wow cheghadr ketab dari to
    khush bakhtam az shnaee ba shuma

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • mrym_salami s

    mrym_salami s says

    Watch existence,listen to the existence and become part of it.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • mrym_salami s

    mrym_salami s says

    Once you are free of past a tremendous realization happens;you are free of future also.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • mrym_salami s

    mrym_salami s says

    Once you are free of past a tremendous realization happens;you are free of future also.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • mrym_salami s

    mrym_salami s says

    Once you are free of past a tremendous realization happens;you are free of future also.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    فریاد
    ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
    پیوسته شادزی که دلی شاد می کنی
    گفتی: "برو!" ولیک نگفتی کجا رود
    این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی
    پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
    باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی
    ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می کنی؟
    ای درد عشق او! از چه بیداد می کنی؟
    نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
    با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی
    نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
    ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی

    سیمین بهبهانی

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • mrym_salami s

    mrym_salami s says

    Live each moment as if this is the last moment .
    And nobody knows it may be the last.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • pegah S

    pegah S says

    زمستان است
    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت , سرها در گریبان است .
    کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
    نگه جز پیش پا را دید نتواند
    که ره تاریک و لغزان است.
    وگر دست محبت سوی کس یازی
    به اکراه آورد دست از بغل بیرون
    که سرما سخت سوزان است .
    نفس کزگرمگاه سینه می آید برون, ابری شود تاریک
    چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
    نفس کین است, پس دیگر چه داری چشم
    زچشم دوستان دور یا نزدیک ؟!
    مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...آی!
    دمت گرم و سرت خوش باد
    سلامم را تو پاسخ گوی , در بگشای!

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Marjan E

    Marjan E says

    Mamnoon az davatet, manam hamintor fekr mikonam, be omide oon rooz!

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Fatima S

    Fatima S says

    Hi little boy
    wow .... you have many books in your shelfe
    thanks for request ...
    I hope to be a good friend for u

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ghazal

    Ghazal says

    باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد
    ماه روی تو در این اینه ها پیدا شد
    نامه ی مهرتو دردیده چراغی افروخت
    که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد
    نامه ات پیرهن یوسف من بود و از آن
    چشم یعقوب دل غمزده ام بینا شد
    گفتم آخر چه توان کرد ز اندوه فراق
    طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد
    ناگهان ید تو بر جان و دلم شعله فکند
    دل تنها شده ام برق جهان پیما شد
    آمدم از پی دیدار تو با چشم خیال
    در همان حالت سوازدگی در وا شد
    باورت نیست بگویم که در آن غربت تلخ
    قامت سبز تو در خلوت من پیدا شد
    آمدی نغمه زنان خنده کنان سرخوش و مست
    لب خاموش تو پیش نگهم گویا شد
    بوسه دادی و سخن گفتی و رفتی چو شهاب
    ی عجب بار دگر دور جدایی ها شد
    ای پرستو ی مهاجر چو پریدی زین بام
    بار دیگر دل غربت زده ام تنها شد
    باز من ماندم و تنهایی و خونگرمی اشک
    باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد

    posted 3 years ago. ( send a note )