sanaz s

sanaz s

Writing and illustrating books for childrens is what I really love...
I love read their books and be in their world, they are great.
  • Tehran, Te, Iran
  • member since Wednesday, January 16 2008

Profile: Public Notes

 
Displaying 1-20 of 80 notes
  • samar

    samar says

    قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت ، با تزریق خون آلوده ، به بیماری ایدز مبتلا شد . طرفداران آرتور از سرتاسر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند . یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود : چرا خداوند تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده ؟

    آرتور اش ، در پاسخ این نامه چنین نوشت :

    در سرتاسر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند. حدود پنج میلیون از آنها بازی را به خوبی فرا می گیرند. از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند . پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند . پنجاه نفر اجازه ی شرکت در مسابقات ویمبلدون را می یابند چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند و دو نفر به مسابقات نهایی . وقتی که من جام بهترین تنیس باز جهان را در دست هایم می فشردم ، هرگز نپرسیدم که خدایا چرا من ؟ و امروز وقتی که درد می کشم ، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم چرا من ؟

    posted 7 days ago. ( send a note )
  • Ñimä Ràdian†

    ñimä ràdian† says

    روی دیوار دل تو
    من یه یادگاری بودم
    نه یه پیچک که بتونه
    جون بگیره توی سینه ات
    قسمتم نبود که با تو
    تا آخر قصه بمونم
    شایدم قصه همین بود
    که من از تو جا بمونم

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    عهدنامه تركمانچاي و فاجعه‌ ملي در تاريخ ايران


    عارف محمدزاده

    امروز 180 سال از تحميل عهدنامة‌ شوم و ننگنين «‌تركمانچاي» توسط روسيه بر دولت وقت ايران مي‌گذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامه‌هاي فاجعه‌باري مانند «گلستان» ( 1192 شمسي/1813 ميلادي) و «تركمانچاي» دولت توسعه‌طلب روسيه براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران تلاش مي‌كرد. هربار كه اقتدار دولت مركزي در ايران تضعيف مي‌شد، تحركات دولت‌هاي توسعه‌طلب روسيه و تركهاي عثماني براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران بيشتر مي‌شد. چنانكه روسها و تركها بارها با سوء‌استفاده از آشفتگي‌ها دروني و ضعف دولت مركزي در ايران به قفقاز يورش بردند و ايران شمالي را اشغال كردند. اما پادشاهان مقتدري مانند شاه عباس كبير، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهي سپاه ايران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و تركهاي اشغالگر پاك‌ ساخته و شكست سنگيني بر آنها وارد كردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاريه) برخلاف ديگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستيز بود و مانند يك سرباز ساده زندگي مي‌كرد. وي در رأس سپاه ايران براي پاكسازي قفقاز و ايران شمالي از ارتش متجاوز روسيه و سركوب وابستگان روسيه (حاكم شهر شيشه) به آن مناطق رفت و به طرزي مشكوك ترور شد. پس از ترور وي بود كه بار ديگر تحركات روسيه براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسيه با ايران كه از 1803 تا 1828 ميلادي (1182 تا 1207 شمسي) يعني 25 سال به طول انجاميد، روسيه توانست با همدستي انگلستان و فرانسه و كمكهاي مقامات وابسته در دربار ايران و در ساية ضعف دولت فتحعلي‌شاه، دو عهدنامة‌ ننگين گلستان و تركمانچاي را بر ايران تحميل كرده و 17 شهر قفقازي ايران را تحت اشغال و اسارت خود گيرد.

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • A m i r        H o s s e i n

    a m i r h o s s e i n says

    چه صبح غم انگیزی خبر رسید
    سید مهدی موسوی از دوستان شاعرم برای همیشه رفته
    و تعجب من در این گرمای نفس بر
    و آخرین شعر دکتر مهدی موسوی
    ...........................................
    زیر پایم یواش خالی شد ، خواند دریا مرا به سوی خویش
    عشق می گویدم: نرو! برگرد... و هلم می دهد غرور به پیش
    موج ، موجم به موج می رفتم موج در موج ، موج ، موج به موج
    ردّپاها به موج ، موج رسید... چه سماعی ست خودکشی درویش!
    سـرد مثل حقـیقـتی موهوم ، ساقهایم دوباره تیر کشـید
    آه! عصیان نیمه کاره ی من ، آه! ای عقل عاقـبت اندیش
    شب بر اندام من جلو می رفت ، باد ، موسیقی غریب مرگ
    با جنون سر به سنگ می کوبید موج با آن دهان باز ِ کفیش
    آه ای ماه ، ماه جادویی! بُهت من را به سوی خویش نخوان
    باورم کن نمی شود دیگر... باورم کن نمی تـوانم بیشـ...
    من به تقـدیر فکر می کردم ، باز می شد دهان ماهـیها
    من به تقدیر فکر می کردم ، خزه سر می کشید با تشویش
    این غزل حرف آخر من بود روی این ماسه های لغزنده
    حرفهایی برای هیچ زمان ، اعـترافی برای هیچ کشـیش
    http://bahal3.persianblog.ir/

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Ñimä Ràdian†

    ñimä ràdian† says

    Sala'm
    I came yesterday
    Read your lovely words... They are beautiful...

    Mercy

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Saeid A

    saeid a says

    یک نفر آهسـته می خوانـد مرا با صدای خسـته می خواند مرا

    یک نفر گویی که همزاد من است در دلم بنشـسـته می خواند مرا

    یک نفر انگار عاشــق تر زمن از همه بگسسته می خواند مرا

    یک نفر ماننــد مـن در آینــه با دل بشــکسـته می خواند مرا

    یک نفر تنها تر از من یک نفر ازجهان وارسته می خواند مرا

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Mojdeh

    mojdeh says

    Hi . Thanks for accepting my friendship request .

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • A m i r        H o s s e i n

    a m i r h o s s e i n says

    salam duste aziz
    az in ke davate mano paziroftid mamnoon , omidvaram dar in faza forsate monasebi dashteh bashim ta az amookhtehye ham dar zaminehye adabi,farhang v honar estefadeh konim :)
    dar panahe hagh shad bashid

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • A m i r        H o s s e i n

    a m i r h o s s e i n says

    dear my friend ;
    my weblog is updated
    http://teekany.blogfa.com/post-12.aspx
    b.regards
    a.h.t.

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    نیکی
    پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد.
    او فقط یک سکه نا قابل در جیب داشت.در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیم
    گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند..با این حال وقتی دختر جوانی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست.
    دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.
    پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟
    دختر جوان گفت:هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.
    پسرک در مقابل گفت:از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد.
    تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.
    سالها بعد..........
    زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند.او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.
    وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید برق عجیبی در چشمانش نمایان شداو بلافاصله بیمار را شناخت.
    مصمم به اتاقش بازگشت.و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به کار گیرد.
    مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.
    روز ترخیص بیمار فرا سید.زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند.
    نگاهی به صورتحساب انداخت.
    جمله ای به چشمش خورد.
    همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است.
    امضا دکتر هاروارد کلی
    زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد .پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد.
    اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگویدخدایا شکر.....خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد .
    تو نیکی می کن و در دجله انداز ، که ایزد در بیابانات دهد باز

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    کبوتری که پرو بال ارغوانی داشت
    زقتل عام گل سرخ درچمن می گفت



    انکار می کنند مرا اما
    رازی بزرگ با من است
    راز رها شدن
    در بی نهایتی که نگاه تو نیست
    راز سفر در خواب رنگ ها
    وحیرت همیشگی سنگ ها
    ویران در آواری از نور
    وحل شدن در جاری مذاب عبور
    یکروز در ستاره دوری
    که بر مدار دلخواهی می چرخد
    و ساکنان نا پیدایش همواره
    آوازهای سحر آمیزی می خوانند
    من فصل های گمشده را خواهم یافت
    زنجیرهای کهنه تجزیه خواهند شد
    تا من به آفتاب فرمان دهم
    یک یک ستارگان را از غربت
    قدیم رهایی دهد
    انکارشان فزون تر
    من خویش را به هیات سیاره ای عجیب
    در خواب دیده ام که نور خالص است
    و می تواند از هر دیواری بگذرد
    و صد هزار سال نوری را بی هیچ
    لحظه ای در خویشتن بپیماید
    خیل ستارگان را در سنگریزه ای متراکم کند
    و خاک را که در عروج بزرگش بدل به نور
    شده است در چشم ها بپاشد
    تا دانش عظیم رهایی را در یابند
    باور نمی کنند
    من خواب دیده ام
    من در همین حصار نفرینی دیدهام
    در رنگ های آنسوی افلاک رازی ست
    کان راز را تنها پیران ناگهانی میدانند
    بر چار چوب قهوه ای ماندم
    ودل به آبی های دورادور خوش کردم
    انگار می دانستم این نی گل می دهد
    یکروز گیرم دیر
    آنسانکه از تقدیر و از مرگ دانسته بودم
    کز منت یارای رستن نیست
    وگرچه تن دادی به آن تندیس تقدیری
    اما دلت را از دلم تاب گسستن نیست
    جشن بزرگ بازگشتت را هر وازه در شعرم
    چراغی ست
    می آیی و در رهگذارت پل بستن رنگین کمان
    خوشباد
    شوق تو در من شوق بلوغی
    زرد و زرین است
    در ساقه های نارس گندم
    گیرم بلوغی اینچنین مرگ است
    مرگی چنان خوشباد

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم
    ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    اي دريغا که بر نيايد گام!

    تشنه آن‌جا به خاک ِ مرگ نشست
    کآتش از آب مي‌کند پيغام!
    کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمد
    که طمع بر گرفته‌ايم از کام...

    خام‌سوزيم، الغرض، بدرود!

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    تاهمسفرم عشق است در جاده تنهايي
    از دست نخواهم داد دامان شكيبايي

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    ما که اين همه براي عشق
    آه و ناله ي دروغ مي کنيم

    راستي چرا
    در رثاي بي شمار عاشقان
    -که بي دريغ-
    خون خويش را نثار عشق مي کنند

    از نثار يک دريغ هم
    دريغ مي کنيم؟

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    آن نه عشق است که بتوان برغمخوارش برد
    یا توان طبل زنان بر سر بازارش برد

    عشق می خواهم از آنسان که رهایی باشد
    هم از آن عشق که منصور ، سردارش برد

    عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت
    نه که گویند خسی بود که جوبارش برد


    عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
    که به عمری نتوان دست در آثارش برد

    ***

    مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب
    کاری از پیش رود کارستان ک " آرش " برد

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. گفته بودي قاصدک ها گوش شنوا دارند ، غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي از قاصدک هستم ؛ اما مگر تو نمي دانستي قاصدک هاي خيس از اشک مي ميرند؟

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Rubil

    rubil says

    I am in India. And a catholic priest. I came to know that u r doing Yoga. As a Muslim u can do it?

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • samar

    samar says

    پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

    مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

    پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

    پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

    پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

    پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Ñimä Ràdian†

    ñimä ràdian† says

    Sala'm again Sanaz
    va ya tu menavisi (Saanaaz;)

    I saw this group (The Silver Screen) on your groups' catagory and joint it.
    I think it's a cool discussion group.
    I liked it

    Talk later

    posted 2 months ago. ( send a note )
Displaying 1-20 of 80 notes


© 2008 Tastemakers, Inc. | Portions of Shelfari.com are Copyright © 1996-2008 Amazon.com, Inc. or its affiliates. Terms & Conditions | Privacy Policy | Copyright Policy