doctormoremo d
Zendegitan por az eshgh
Salam
Man doctor moremoam28sale tehrani pezeshk shaqel
Jooyaye mehrabani hastam dar teye symphonie zibaye zendegi
Mohemtarin asl tarze negareshemun be zendegist
Agar mayel be ashnai ba afkare ham budid montazere qodume mobaraketun darin adresha... more »
Salam
Man doctor moremoam28sale tehrani pezeshk shaqel
Jooyaye mehrabani hastam dar teye symphonie zibaye zendegi
Mohemtarin asl tarze negareshemun be zendegist
Agar mayel be ashnai ba afkare ham budid montazere qodume mobaraketun darin adresha... more »
Zendegitan por az eshgh
Salam
Man doctor moremoam28sale tehrani pezeshk shaqel
Jooyaye mehrabani hastam dar teye symphonie zibaye zendegi
Mohemtarin asl tarze negareshemun be zendegist
Agar mayel be ashnai ba afkare ham budid montazere qodume mobaraketun darin adresha hastam
doktormoremo.blogfa.com
doktormoremo.persianblog.ir
doctormoremo.blogsky.com
doktormoremo@gmail.com
doktormoremo@yahoo.com
docy9955@yahoo.com
doctormoremo@yahoo.com
http://www.mypardis.com/Love/success
http://www.mypardis.com/Love/success ke goruhe aslimune va kolbe dustimun ke inja dustane zyadi hastam
ke hadafemun neyle be movafaqiat va darke raze shad zistane
ba ozviat dar goruhe almase movafaqiat sar afrazemun mifarmaid
baraye sherhayam yek nafas bekhand ta vaje ha ra be shadiat braqsanam
man shagerde an nozadam ke dar moshtash khoda ra gerefte bud va ba oo ba labkhando negah harf mizad
khosh be hale an deli ke eshgh ra zanjir karde.lab fofu baste ze goftan.jang ba taqdir karde
eshgh harbe tabiat ast jahate adame enqeraze nasle bashar
dastanam buye gol midad,mara be jorme chidane gol mahkum kardand
ama hichkas fekr nakard ke shayad man yek gol kashte basham
amiqan dust dashtane1 nafar be to qodrat mibakhshe,amiqan dust dashe shodan dust dashte shodan tavasote kasi be to shojaat mibakhshe
hezaran nafar baraye bareshe baran doa kardando namaz khandand,qafel az inke khoda ba kudaki ast ke chakme hayash surakh ast
دستانم بوی گل می داد.مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
اماهیچﮐس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم
دیوانه پرسید، عشق چیست
عاقل جواب داد:دیوانگی
ودیوانه بیتفاوت،براه خود ادامه داد
براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است
عمیقا دوست داشتن یک نفر،به تو قدرت می بخشد.عمیقا دوست داشته شدن توسط کسی،به تو شجاعت می بخشد
شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي
براي داشتن چيزي كه تا بحال نداشته ايد بايد كسي باشيد كه تا بحال نبوده ايد
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
هزاران نفر برای بارش باران دعا کردند و نماز خواندندغافل از اینکه خدا با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است"
من 6برادر داشتم.بخاطر همینست که یاد گرفتم برقصم.موقعی که توی صف دستشویی بودم
گفتمش:دل ميخري؟
پرسيد:چند؟
گفتمش:دل مال تو،تنها بخند
خنده کردو دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود
یک بار به مترسکی گفتم:لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شده ای
گفت:لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است،من از آن خسته نمی شوم
دَمی اندیشیدم و گفتم درست است؛چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام
گفت:فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده این لذت را می شناسند
آنگاه من از پیش او رفتم،و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من
یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد
هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه
می سازند
یک جوان یونانی به مادرش شکایت می کرد که چون شمشیرش کوتاه است نمی تواند با دشمن بجنگد.مادر او در جواب گفت:خیلی خوب اگر شمشیرت کوتاه است یک قدم جلوتر برو
بازجو:بگو
متهم:چه چیز را بگویم ؟
کشیده ای به گوش متهم حواله می شود
بازجو:من نمی دونم
متهم:پس من چه چیز را بگویم؟
برخورد سریع و برق آسای نوک تیز کفش بازجو به لای پای متهم.عرق او را در می آورد
بازجو:هرچه را که ما نمی دونیم تو باید بگی
زیلو ازکنفو سیوس پرسید:اجازه میدهید نظر شمارا درباره مرگ بپرسم؟
کنفوسیوس پاسخ داد:البته اما تو که هنوز زندگی را نفهمیده ای.چرا میخواهی
درباره مرگ بدانی؟فکر این موضوع رابگذار برای وقتیکه زندگی تمام شد
سلام گام های مغربی
که بی بهانه ذهنم سرشار از توست
راستی می دانی
چراغ دلیل های فیلسوفانه ام
این روزها از تو روشن است؟
جا پاهایت
مثل اینکه اینجا
- جامانده-
اگر وقت کردی برای بردنشان
هیچ وقت نیا......
چون از ترس پاکشان کردم
وقتی بچه بودم دلم میخواست دنیا رو عوض کنم
بزرگتر که شدم گفتم دنیا بزرگ است، کشورم را تغییر میدهم.
در نوجوانی گفتم کشورم خیلی بزرگ است ، شهرم را تغییر میدهم
جوان که شدم گفتم که شهر خیلی بزرگ است،محله خود را تغییر میدهم.
به میانسالی که رسیدم گفتم از خانواده ام شروع میکنم.
در این آخر عمر میبینم که باید از خودم شروع میکردم . اگر تغییر را از خودم آغاز کرده بودم ، خانواده ام ، محله ام ، شهرم ، کشورم و بالاخره جهان را به قدر توانم تغییر میدادم.
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نمي رد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن.
می گویند: اگر در زیر باران دعا کنی
دعا یت مستجاب می شود و من هر گاه صدای قدمهای باران را می شنوم برای تو و شقایق هستی وجودت دعا می کنم
پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم میخواست با تمام وجودم داد بزنم " بخاطر تو"
بهش گفتم بخاطر هیچ کس.
پرسید: پس بخاطر چه زنده هستی ؟
با اینکه دلم فریاد می زد "بخاطر تو"
با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز.
ازش پرسیدم: تو به خاطر چه زنده هستی؟
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود
گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
ما نه براي يافتن فردي کامل،
بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل؛
عاشق مي شويم…
مردي كه بر شانه غول بنشيند ديدگاهي پر دامنه تر از خود غول خواهد داشت
سوال نکنید که دنیا به چه چیز نیاز دارد ، بلکه سوال کنید چه چیزی شما را
زنده نگه می دارد. سپس آن کار را انجام دهید به خاطر آن که دنیا به چیزی
که نیاز دارد مردمانی زنده است.
هوارد مارتین
دیروز که از برج خاطره هایم به اوج پروانگی پریدی و رویاهای شبا نه ام را به رنگین کمان واقعیت پیوند زدی ، فهمیدم که دوستم داری.
دیروز که با تلنگر احساست شیشه ی سیاه نا امیدی را شکستی و احساس امیدواری را به دهلیزهای قلبم روانه کردی شادمانه فریاد زدم که : می دانم دوستم داری.
اینک که دستان سبزت را حائل اندیشه های آسمانی ام کردی و به دریای خوشبختی سوقم می دهی و با مهربانی دیباچه ی قلبم را به الماس های سخاوتت مزین می کنی ، دیوانه وار می پرستمت از اینکه دوستم داری.
فردا که صدای پای خزان ، سکوت کوچه ی زمان را می شکند و برگ های عمر آدم ها ضمیمه ی خاطره ها می شود. تو از آلبوم روزهای گذشته عکس مرا با پولک چشمانت به دیوار قاب می کنی و روزهای متمادی با عکس کهنه ی جوانی ام حرف می زنی و من از پشت ابرهای سپهر ، نشسته بر رنگین کمان عشق ، اشک های سر خورده بر گونه هایت را عاشقانه می زدایم و می ستایمت از اینکه همیشه صادقانه دوستم داشتی
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم... « less
Salam
Man doctor moremoam28sale tehrani pezeshk shaqel
Jooyaye mehrabani hastam dar teye symphonie zibaye zendegi
Mohemtarin asl tarze negareshemun be zendegist
Agar mayel be ashnai ba afkare ham budid montazere qodume mobaraketun darin adresha hastam
doktormoremo.blogfa.com
doktormoremo.persianblog.ir
doctormoremo.blogsky.com
doktormoremo@gmail.com
doktormoremo@yahoo.com
docy9955@yahoo.com
doctormoremo@yahoo.com
http://www.mypardis.com/Love/success
http://www.mypardis.com/Love/success ke goruhe aslimune va kolbe dustimun ke inja dustane zyadi hastam
ke hadafemun neyle be movafaqiat va darke raze shad zistane
ba ozviat dar goruhe almase movafaqiat sar afrazemun mifarmaid
baraye sherhayam yek nafas bekhand ta vaje ha ra be shadiat braqsanam
man shagerde an nozadam ke dar moshtash khoda ra gerefte bud va ba oo ba labkhando negah harf mizad
khosh be hale an deli ke eshgh ra zanjir karde.lab fofu baste ze goftan.jang ba taqdir karde
eshgh harbe tabiat ast jahate adame enqeraze nasle bashar
dastanam buye gol midad,mara be jorme chidane gol mahkum kardand
ama hichkas fekr nakard ke shayad man yek gol kashte basham
amiqan dust dashtane1 nafar be to qodrat mibakhshe,amiqan dust dashe shodan dust dashte shodan tavasote kasi be to shojaat mibakhshe
hezaran nafar baraye bareshe baran doa kardando namaz khandand,qafel az inke khoda ba kudaki ast ke chakme hayash surakh ast
دستانم بوی گل می داد.مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
اماهیچﮐس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم
دیوانه پرسید، عشق چیست
عاقل جواب داد:دیوانگی
ودیوانه بیتفاوت،براه خود ادامه داد
براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است
عمیقا دوست داشتن یک نفر،به تو قدرت می بخشد.عمیقا دوست داشته شدن توسط کسی،به تو شجاعت می بخشد
شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي
براي داشتن چيزي كه تا بحال نداشته ايد بايد كسي باشيد كه تا بحال نبوده ايد
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
هزاران نفر برای بارش باران دعا کردند و نماز خواندندغافل از اینکه خدا با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است"
من 6برادر داشتم.بخاطر همینست که یاد گرفتم برقصم.موقعی که توی صف دستشویی بودم
گفتمش:دل ميخري؟
پرسيد:چند؟
گفتمش:دل مال تو،تنها بخند
خنده کردو دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود
یک بار به مترسکی گفتم:لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شده ای
گفت:لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است،من از آن خسته نمی شوم
دَمی اندیشیدم و گفتم درست است؛چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام
گفت:فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده این لذت را می شناسند
آنگاه من از پیش او رفتم،و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من
یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد
هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه
می سازند
یک جوان یونانی به مادرش شکایت می کرد که چون شمشیرش کوتاه است نمی تواند با دشمن بجنگد.مادر او در جواب گفت:خیلی خوب اگر شمشیرت کوتاه است یک قدم جلوتر برو
بازجو:بگو
متهم:چه چیز را بگویم ؟
کشیده ای به گوش متهم حواله می شود
بازجو:من نمی دونم
متهم:پس من چه چیز را بگویم؟
برخورد سریع و برق آسای نوک تیز کفش بازجو به لای پای متهم.عرق او را در می آورد
بازجو:هرچه را که ما نمی دونیم تو باید بگی
زیلو ازکنفو سیوس پرسید:اجازه میدهید نظر شمارا درباره مرگ بپرسم؟
کنفوسیوس پاسخ داد:البته اما تو که هنوز زندگی را نفهمیده ای.چرا میخواهی
درباره مرگ بدانی؟فکر این موضوع رابگذار برای وقتیکه زندگی تمام شد
سلام گام های مغربی
که بی بهانه ذهنم سرشار از توست
راستی می دانی
چراغ دلیل های فیلسوفانه ام
این روزها از تو روشن است؟
جا پاهایت
مثل اینکه اینجا
- جامانده-
اگر وقت کردی برای بردنشان
هیچ وقت نیا......
چون از ترس پاکشان کردم
وقتی بچه بودم دلم میخواست دنیا رو عوض کنم
بزرگتر که شدم گفتم دنیا بزرگ است، کشورم را تغییر میدهم.
در نوجوانی گفتم کشورم خیلی بزرگ است ، شهرم را تغییر میدهم
جوان که شدم گفتم که شهر خیلی بزرگ است،محله خود را تغییر میدهم.
به میانسالی که رسیدم گفتم از خانواده ام شروع میکنم.
در این آخر عمر میبینم که باید از خودم شروع میکردم . اگر تغییر را از خودم آغاز کرده بودم ، خانواده ام ، محله ام ، شهرم ، کشورم و بالاخره جهان را به قدر توانم تغییر میدادم.
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نمي رد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن.
می گویند: اگر در زیر باران دعا کنی
دعا یت مستجاب می شود و من هر گاه صدای قدمهای باران را می شنوم برای تو و شقایق هستی وجودت دعا می کنم
پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم میخواست با تمام وجودم داد بزنم " بخاطر تو"
بهش گفتم بخاطر هیچ کس.
پرسید: پس بخاطر چه زنده هستی ؟
با اینکه دلم فریاد می زد "بخاطر تو"
با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز.
ازش پرسیدم: تو به خاطر چه زنده هستی؟
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود
گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
ما نه براي يافتن فردي کامل،
بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل؛
عاشق مي شويم…
مردي كه بر شانه غول بنشيند ديدگاهي پر دامنه تر از خود غول خواهد داشت
سوال نکنید که دنیا به چه چیز نیاز دارد ، بلکه سوال کنید چه چیزی شما را
زنده نگه می دارد. سپس آن کار را انجام دهید به خاطر آن که دنیا به چیزی
که نیاز دارد مردمانی زنده است.
هوارد مارتین
دیروز که از برج خاطره هایم به اوج پروانگی پریدی و رویاهای شبا نه ام را به رنگین کمان واقعیت پیوند زدی ، فهمیدم که دوستم داری.
دیروز که با تلنگر احساست شیشه ی سیاه نا امیدی را شکستی و احساس امیدواری را به دهلیزهای قلبم روانه کردی شادمانه فریاد زدم که : می دانم دوستم داری.
اینک که دستان سبزت را حائل اندیشه های آسمانی ام کردی و به دریای خوشبختی سوقم می دهی و با مهربانی دیباچه ی قلبم را به الماس های سخاوتت مزین می کنی ، دیوانه وار می پرستمت از اینکه دوستم داری.
فردا که صدای پای خزان ، سکوت کوچه ی زمان را می شکند و برگ های عمر آدم ها ضمیمه ی خاطره ها می شود. تو از آلبوم روزهای گذشته عکس مرا با پولک چشمانت به دیوار قاب می کنی و روزهای متمادی با عکس کهنه ی جوانی ام حرف می زنی و من از پشت ابرهای سپهر ، نشسته بر رنگین کمان عشق ، اشک های سر خورده بر گونه هایت را عاشقانه می زدایم و می ستایمت از اینکه همیشه صادقانه دوستم داشتی
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم... « less
- karaj, te, Iran
- member since February 5 2008

