has 32 followers and is following 34 people
Bita ’s last login was Monday, April 5, 2010.
کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد . شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.comو یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....
هی شده اماز مرزهای پر از تکرارو تنهااینجادر خویشتنسکوت میکنمو ...گریستم در خودو نگریستم به آنچه که از تو دارمتنها زخمی که در خاطراتم به یادگار مانده
دفتر من در وسطباد ورق مي زندبرگي از آن مي کندنام تو در باغهاورد زبان مي شود
Happy Wedding!
ممنون از لطفتون. ايام بكام. روزگار عزت مستدام
به جست و جوی توبر درگاه ِ کوه میگریم،در آستانه دریا و علف.به جستجوی تودر معبر بادها می گریمدر چار راه فصول،در چار چوب شکسته پنجره ئیکه آسمان ابر آلوده راقابی کهنه می گیرد.. . . . . . . . . . . .به انتظار تصویر تواین دفتر خالیتاچندتا چندورق خواهد زد؟***جریان باد را پذیرفتنو عشق راکه خواهر مرگ است.-و جاودانگیرازش را با تو درمیان نهاد.پس به هیئت گنجی در آمدی:بایسته و آز انگیزگنجی از آن دستکه تملک خاک را و دیاران رااز این ساندلپذیر کرده است!***نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد- متبرک باد نام تو -و ما همچنان دوره می کنیمشب را و روز راهنوز را...
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میکشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. پیادهروی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق میریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟» دروازهبان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.» - «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم.» دروازهبان به چشمه اشاره کرد و گفت: «میتوانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان میخواهد بوشید.» - اسب و سگم هم تشنهاند. نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است. مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود. مسافر گفت: روز به خیر مرد با سرش جواب داد. - ما خیلی تشنهایم.، من، اسبم و سگم. مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر که میخواهید بنوشید. مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، میتوانید برگردید. مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟ - بهشت - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است! - آنجا بهشت نیست، دوزخ است. مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! - کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میکنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا میمانند... بخشی از کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو کوئیلو
By live black group buddhaismشاخههای بوداگراییبوداگرایی از دیدگاه شمار پیروان، پس از مسیح باوری، اسلام و هندوگرایی چهارمین دین جهان است. بوداگرایی به سه شاخه اصلی بخش میگردد. راه بزرگ یا مهراه و راه کوچک یا کهراه و الماسراه (وَجرَیانا). بوداییان شاخه مهراه را مهایانا و شاخه راه کوچک را تیره واده یا هینایانا (هینه یانه) مینامند. کهراه، بوداگرایی سنتی است که بر اهمیت واپسین بیداردل تاریخی یعنی سیدارتا گوتما (Siddhartha Gautama) تأکید دارد. مهراهیها گوتما را بهعنوان بودا پذیرا هستند اما به شمار زیادی بوداهای دیگر نیز باور دارند. بوداگرایی در پی رویدادهای تاریخی از هند و نپال رخت بربست و به سوی سرزمینهای شرقی کوچید. کشورهای جنوبی تر مانند سری لانکا پیرو شاخه کهراه و شمالیترها مانند چین و ژاپن پیرو گونههایی از کیش مهراه هستند. بیشترین گسترش بوداگرایی زمانی رخ داد که آشوکا شاه بدین دین گروید و به گستراندن آن کمر بست.خاستگاه اندیشههای بوداپیرامون سه هزار سال پیش شاخههایی از آریاییان ایران، از بقیه جدا شده و به سرزمین هند کوچیدند. پیش از ورود آنها به شبه جزیره هند تیره دیگری در آنجا نشیمن داشت که به نام دراویدی معروف است. آریاییها پیرامون ???? سال پیش یعنی بهنگام زایش بودا در بیشتر سامانهای شمالی هند جایگزین شده و بر آن نواحی چیره گشته بودند. سیدارتا گوتاما (بودا) با آنکه خود آریایی بود اما بیشتر اندیشههای بنیادین کیش او از ریشه دراویدی هستند. (برای جستاری مفصل در این باره نگاه کنید به: ع. پاشایی: هینه یانه، نشر نگاه معاصر، تهران ????، صص ???-??). جامعه هندوستان در زمان بودا به چهار رده (کاست) بخش میشد: برهمنها (روحانیان)، کشتریا (شهریاران و جنگاوران)، وایسیا (کشاورزان و بازرگانان) و سودرا (خدمتکاران برده). سیدارتا اسمآ به رده کشتریا تعلق داشت ولی اعلام داشت که از دید او همه مردم برابر و پاکزادند.بوداگرایی و ایران• سکهای از پیروز پسر اردشیر ساسانی یافت شده که در آن وی از ارجگذاری خویش نسبت به دو دین زرتشتی و بوداگرایی خبر میدهد. • در سده ? زایشی یک رشته داستانهای بودایی بنام جاتاکا از روی ویرایش هندوی آنها بنام پنچا تنترا به پارسی میانه ترجمه شد و کلیلگ و دمنگ نام گرفت. در سده ? زایشی روزبه پوردادویه آن داستانها را به عربی برگرداند و نام کلیله و دمنه بر آنها نهاد. ترجمههای لاتین و یونانی آن کتاب بعدها در سده ?? پایه داستانهای آسوپ نوشته یک راهب بیزانسی را تشکیل داد. • بوداگرایی در خراسان بزرگ تا اندازهای ریشه گرفته بود و یکی از کانونها و نیایشگاههای بزرگ آن در صومعه بودایی بلخ بود. این صومعه به سانسکریت ناوا ویهارا نام داشت که معنی آن صومعه نو است. این نام در فراگویی پارسی زبانان به گونه نوبهار درآمد. لقبی که به گردانندگان این صومعه در زبان سانسکریت داده بودند پراموکها بمعنی سرور بود و نام خانواده برجسته ایرانی برمکیان از همین لقب گرفته شده. برمکیها عهده دار و گرداننده این نیایشگاه بودایی بودند. • بتازگی روزنامه آساهی ژاپن از قول یک باستان شناس برجسته ژاپنی بنام نوگوچی از یافته شدن ?? تندیس بودا در استان فارس گزارش داد. در گزارش دیگری از شبکه بودیست نیوز درازای این تندیسها میان ? تا ?? سانتیمتر و جنس آنها از گچ و گل اعلام شدهاستBy live black group buddhaismمتون بوداییزبان مادری بودا به احتمال زیاد زبان پالی بوده است که یکی از گویشهای هندوآریایی میانه و خویشاوند با سانسکریت است. نوشتههای بنیادین بودایی نیز بیشتر به این زبان و در سریلانکا نگاشته شده است. آن مجموعه از آثار بودایی که سخن شخص بودا بشمار میرود به سه بخش تقسیم میگردد و جمعآ سه سبد نامیده میشود. موضوع مجموعه یا سبد نخست، انضباط راهبان، سبد دوم گفتمانهای بودا و سبد سوم آموزههای دیگر است. نام این مجموعهها بترتیب وینیه پیتکه (پرورش نامه)، سوتّه پیتکه (سوره نامه) و ابی دمّه پیتکه (کتاب تفاسیر آیین) است. سه سبد خود از ?? کتاب جداگانه تشکیل شده اند. مجموعه دوم یعنی سوره نامه خود پنج زیرمجموعه (نیکایا) را در بر میگیرد. یکی از این زیرمجموعهها کودکا-نیکایا (مجموعه متون کوتاه) است که معروفترین کتاب آن بنام دمّا پادا با نام فارسی راه حق بتازگی بدست آقای رضا علوی مستقیمآ از زبان پالی به فارسی برگردانده شده و در سال ???? از سوی نشر فرزان روز در تهران چاپ گشته است.پیرامون سده دوم پیش از زایش مسیح (??? سال پس از بودا) کتابهای فراوان دیگری به رشته نگارش درآمد که بنیاد شاخههای گوناگون مهراهی (مهایانی) شدند. از این کتابها یا به قولی سورهها (سوتراها) ??? عدد بجا مانده است که جمعآ بنام سورههای مهراهی (مهایانا سوترا) مشهورند. از برجستهترین این سورهها میتوان از سوره فراسوی فرزانگی (پرگیا پارمیتا) نام برد که پایه شکلگیری مکتب مادیمکه شد یعنی همان مکتب و دبستان بودایی که در میان مردم تبت رواج دارد. سوره دل (پرگیا-پارمیتا-هریدیه-سوترا) از مهمترین بخشهای آن است. اثر برجسته دیگر، سوره نیلوفر (سد-درمه-پوندریکه-سوترا) است که محبوبیت زیادی در چین و ژاپن دارد. سوره گل آذین (اوتمسکه سوترا) متنی بنیادی برای بوداگرایی هوا ین در چین شد و سوره شادبوم (سوکاوتی-ویوهه-سوترا) به شکلگیری بوداگرایی پاکبوم در ژاپن انجامید.بجز سورهها آثار بودایی بسیاری پدید آمده که در مقوله تفسیر و جستار بشمار میآید. این آثار که به شاسترا معروفند شامل چکامه و آثار ادبی نیز میشود و بیشتر به زبانهای پالی، سانسکریت، چینی، ژاپنی و تبتی نگاشته شده اند.بودا، مثل سایر آموزگاران زمانش، از راه بحث، سخنرانی، و تمثیل تعلیم می داد. چون او هم مثل سقراط یا مسیح به فکرش نرسید که تعلیمش را بنویسد، آن را درسوتره («نخ، رشته») هایی خلاصه می کرد تا حافظه را به کار گیرد. این گفتارها، که در یاد پیروانش برای ما محفوظ مانده، ندانسته، نخستین شخصیت برجسته ی تاریخ هند را برای ما تصویر می کند: مردی با اراده ای نیرومند، خویش کام و مغرور، اما با رفتار و گفتاری آرام، و با نیکخواهی بی پایان. او مدعی «روشن شدگی» بود نه وحی؛ هرگز وانمود نکرد که خدای با واسطه ی او با بندگانش سخن می گوید. در مناظره ی شکیباتر، و از هر آموزگار بزرگ بشریت ملاحظه کارتر بود. شاگردانش، که شاید صورت آرمانی او را نشان می دادند، او را چنین می نمودند که کاملاً به اهیمسا عمل می کند: «گوتمه ی زاهد دست از کشتن زندگان برداشته، از ویران کردن زندگانی دوری می گزیند. او که زمانی از طبقه ی کشتریه بود، اینک چوب و شمشیر را به سویی انداخته است؛ از خشونت شرمسار و از عطوفت سرشار است؛ و با همه ی موجوداتی که جان دارند همدردی و مهربانی می کند.... گوتمه چون بدگویی را کنار نهاده، از غیبت رو می گرداند.... بدین سان او، همچون پیوندگر، کسانی را که از هم بریده اند به یکدیگر نزدیک می کند؛ مشوق آنانی است که دوست همند؛ صلح آور، دوستدار صلح، مشتاق صلح، گوینده ی سخنانی است که صلح می آورد.» او همچون لائو – تزه و مسیح آرزو داشت که نیکی به جای بدی، و مهر به جای کین بازگردد؛ و در برابر نفهمی و دشنام خاموش می ماند. بنابر داستانهای بودایی سیدارتا (واژه سیدارتا بمعنی کمالجو است) در باغهای لومبینی در نپال کنونی بدنیا آمد. پس از زایش توجه پیشگویان به او جلب شد و پیشگویی ایشان بدینگونه بود که سیدارتا در آینده یا پادشاهی جهانگیر خواهد شد یا روحانیای بیداردل که جهانیان را از خواب نادانی خواهد رهاند. پدر سیدارتا یعنی سودودانا شاه برای اینکه پسرش در راه اول قرار گیرد وی را در ناز و نعمت پروراند و در کاخهایی محفوظ قرار داد تا سیدارتا با رنجها و کاستیهای زندگی آشنایی نیابد. با اینحال سیدارتای کمالجو از کاخها گریخت و در طی چهار بار گریز خویش با چهار منظره آشنا گشت: پیری، بیماری، مرگ و شخصی پارسا که در پی رهایی از رنجها بود. دیدن چهارمین منظره بر سیدارتا تأثیری ژرف نهاد و بر آن شد تا زندگی شاهزادگی را نهاده به جستجوی حقیقت شرایط آدمیان بپردازد. پس از گذراندن مدتی با مرتاضان در جنگلها، آن راه را راه راستین حقیقت یابی ندانست و راهی میانه در پیش گرفت.سیدارتا پس از شش سال آزمودن و پویش در مکانی بنام بودگایا زیر درختی بنام درخت بیداری (بودی) به درون پویی (مراقبه و مکاشفه) نشست و پس از چیرگی بر ترفندهای مارا، دیو دیوان، به دریافت رموز و بیداری کامل رسید و بودا گشت. واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارتی به روشنی رسیده است.
By live black group Mithraismــ یکی از عقاید نادرست اما رایج دربارهی دین زرتشت، رد وجود ایزدان و معبودهای گوناگون در آموزههای اصیل زرتشت و نسبت دادن وحدانیتی از نوع ادیان سامی ــ ابراهیمی به آن است. خاستگاه این عقیده و تلقی اشتباه، نخست، انطباق دادن الگوی وحدانیت ادیان سامی بر نظام یزدانشناسی theology آریایی ــ زرتشتی و دوم، تحلیل اصول این دین بدون در نظر گرفتن مقطع زمانی و مکانی پیدایش آن است. بنا بر مورد اول، پژوهشگران مسیحی انتظار داشتند که در دین زرتشت نیز مانند ادیان سامی ــ ابراهیمی، خدایی یگانه که هم منشأ نیکی و هم منشأ بدی باشدآغار بینش مذهب در اوستا توحید است ؟" توحید ، در درون همه وذاهب شرک وجود دارد – دکتر علی شریعتی " و در اثبات این عقیده ، اوستا ، نماینده بسیار دقیقی است ؛ می دانیم که کهنترین قسمت اوستا " گاتها " است و قسمت های دیگر ، مجموعه اورادواذکار ، دعاها و افسانه ها و ترجمه و تفسیرهایی است که بوسیله ملاها و کاهنان یا همان راهبه های دین زرتشتی در دوره اشکانیان و ساسانیان جمع آوری شده است ، از اضافات تدوین کننده گان نیز بی نصیب نبوده است .یافتنِ قدمتِ نامِ اهورامزدا بسیار دشوار است. امروزه با آگاهیهای موجود مسلم است که آریاییان و ایرانیانِ آریایی، قبل از زرتشت با نامِ اهورامزدا آشنا بودهاند، یعنی به هنگامِ حضور و ظهورِ زرتشت، نامِ اهورا، نامی آشنا بوده او دستِ کم یکی از خدایانِ بزرگِ ایرانیانِ باستان است که با ظهورِ زرتشت به مقامِ یکتایی میرسد. این نام، مرکب از واژهی هندوایرانی اَهورَه، اَسورَه = سَروَر و واژه اوستایی مَزدا = دانا به معنی سرورِدانا است. این کلمه در متنهای پهلوی به اُهرمَزد و هُرمُزد و در فارسی اورمَزد، هُرمزد و هُرمُز مبدل شده است. تا قبل از زمانِ هخامنشیان نمیتوان در موردِ یزدانشناسی و باورهای دینی ایرانیان جز در اساطیر باستانی ایران و هندِ باستان آگاهی یافت. همزادهای اساطیری [کهن] بیشماری که از دورانِ مشترکِ هندوایرانی در ادبِ وِدایی و میراثِ فرهنگی هند و داستانهای پیشدادی، کیانی و میراثِ فرهنگی ایرانِ باستان برجا ماندهاند، از جایگاهِ ویژهای برخوردارند. این هر دو قوم در دورهی هندوایرانی به اَسوره (اَهورََه) و دَئِوَ (دیو)های بیشماری معتقد بودهاند. اهورامزدای زرتشت را در سرودهایش «گاتها»که در واقع اصلِ اوستا است، بهتر میتوان شناخت. اَهورامزدای زرتشت، داناترین سرور و بالاترین و برترین گوهری است که شایستهی نیایش است. این گزینش در شرایط و زمانی انجام گرفته که پیرامونِ زرتشت را ایزادانِ هندوایرانی بیشماری فراگرفته و در باورِ مردمان بودهاند. پس زرتشت با هوشیاری و تدبیر، اهورامزدا را بزرگترین خوانده است و این به مفهومِ آن است که او بزرگترین خدایی است که وجود دارد و در تصور میگنجد. با این تدبیر، بیآنکه ایزدانِ موجود را انکار کند، در مراحلِ بعدی آنها را به شکلِ فرشتگانِ اهورامزدا انگاشته که به صورتِ صفاتِ اهورامزدا عمل میکنند. با این سلیقه و تدبیر، ایزدانِ باستانی به فرشتگانی مستقل که از اهورامزدا بیرون جوشیدهاند، بدل شده و هر یک به صورتِمنظری از اهورا عمل میکنند. به عبارت دیگر، اَمشاسپندان، اعضای یک پیکراند که در آفرینش، زیک گوهرند.» در سراسرِ گاتها، اهورامزدا برای زرتشت، تنها خدای توانا و آفرینندهی دانا است. در بالاترین نقطهی آسمان قرار دارد. زاده نشده و کسی به او نمیماند. وَرای او و بدونِ او، هیچ چیز وجود ندارد. او برترین هستی است و هستی همه از اوست. او برترین است. نه برتر از خود دارد و نه همپایه. نه کسی منکرِ برتری او و نه مدعی جایگاه اوست. در سنگنبشتههای هخامنشیان نیز اهورامزدا همان خدای یکتایی است که راستی را دوست دارد و از دروغ بیزار است. از تاکیدهای فراوان در گاتها و سنگنبشتهها به پرهیز از دروغ، میتوان نتیجه گرفت که تضادِ راستی و دروغ، در هر دو به یک اندازه متبلور است و بینشِ نبرد با دروغ و تکیه بر راستی، آبشخوری واحد دارد. در حقیقت امشاسپندانِ زرتست، به پیکرِ اهورامزدا پیوند خوردهاند و به عبارتی اهورامزدا با شش صفتِ خود (امشاسپندان)، جهان را اداره میکند. این شش امشاسپند یا صفتِ اهورایی عبارتند از: 1 وَهومَنه (بهمن): اندیشه یا خردِ نیکو. 2 اَشَه وَ هیشتَه (اردیبهشت): بهترین فضیلت یا راستی 3 خشَتَره وَئیریه (شهریور): شهریاری دلخواه، آرمانِ شهریاری. 4 سِپَنتَه آرمَئیتی یا سِپَندارمَز (اسفند): به جا اندیشِ مقدس. 5 و 6 هَئوروَتات (خرداد): کمال و اِمِرتات (مُرداد ـ اَمُرداد) بیمرگی در جهان بینی زرتشت عامل اختیار است که مسیر زندگی را در مبارزه با بدی و اهریمن تعیین میکند. اهورامزدا، امشاسپندان و ایزدان را در کنار دارد و سروش نیز در جمع آنها عضویت دارد. By live black group Mithraismزَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرینرنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتیگری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانستهاند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسبشاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد. تبار و خانواده زرتشت نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فریهیمرَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَتواسْتَرَه، اورْوْتَتْنَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را بهنیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور بهآنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق اراد? آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغآموز و راستآموز، یعنی هم آنکه نمیداند و هم آنکه میداند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش بهبانگ بلند تعلیم میدهد و مردم را بهسوی خویش فرامیخوانَد. انسان نیکاندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را بهاو میبخشد تا راه درست را برگزیند . انسانِ باخردی که خردِ اندیشهورِ خویش را بهکار میگیرد با گفتار و کردارش عدالتخواهی و راستکرداری و نیکاندیشی را گسترش میدهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است. کسیکه با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزند? اندیش? نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است بهبهترین وجهی شناخته است. هرکه بهوسیل? اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و بهنیکی بگرایند اراد? اهورَمَزدا را بهنحو خوشنودگرانهئی تحقق بخشیده است. کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی بهما نشان دهد بهبهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است
By live black group buddhaismبودائیسم در جنوب وجنوب شرقی آسیا و شرق دور پیروان زیادی دارد.خاستگاه آن در شمال شرقی شبه قاره هند و مربوط به 2600 سال پیش است.این دین عمدتا یک فلسفه معنوی و سیستم اخلاقی می باشد. مرحله تکامل معنوی از طرق" تمرین انسانیت بخشندگی/ رحم و شفقت/ پرهیز از خلاف کاری و کنترل شخصی" حاصل می شود. پیروان بودا او را یک پیغمبر منطقی و تجربه گرا و اجتماعی گرا می دانند.بودا اخلاق را بر 10 اصل بنا می کند:1-نکشتن حیوانات 2- مصرف نکردن اموال غیر 3- دوری از ناپاکی و بی عقتی 4- دوری از فریبکاری 5- اجتناب از شکم بارگی به خصوص در بعدازظهرها 6- دوری و اجتناب از مستی شراب 7- اجتناب از رقص و آواز و لهو ولعب 8- نفی زیور آلات و آرایشها و تجمل های ظاهری 9- دوری از جمع آوری زر و سیم(پول) 10- کناره گیری از بستر نرم و راحتاعمال و مراسم مذهب بودا:1- لباس زرد پوشیدن که نشانه اضطراب است.2- تراشیدن سر و ریش3- آرامش و تامل و مراقبت درونی4- کشکول گدایی(از همه بی نیاز و بیزار می شود.)شهر مقدس بودائیان شهر لهاسا در تبت می باشد. و دالائی لاما پیشوای بودائیان جهان می باشد. افسانه زندگی آموزههای بوداچکیده آموزه بودا اینست: ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده میشویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار میشود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ مینامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه اینکه دل بستن رنج آور است.(و این رنج زمانی پایان مییابد که دیگر منی ؛یا درک کنندهای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد(نگارنده)). هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد. درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل میدهد. این حقایق عبارتاند از: ?. به رسمیت شناختن وجود رنج. ?. اینکه دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. ?. و اینکه بریدن از رنجها دستیافتنی است. ?. و درک اینکه راهی برای رسیدن به جایگاه بی رنجی وجود دارد. این راه، راه اصیل هشتگانه نام دارد زیرا عوامل سازنده آن این هشت اصل هستند: گفتار درست، کردار درست، معاش درست، کوشش درست، توجه درست، تمرکز درست، جهان بینی درست و پندار درست. آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت میداند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل تشخیص این بیماری بهعنوان بیماری رنج در انسانهاست. حقیقت دوم دلبستگیها را بهعنوان باعث و بانی این بیماری بازمیشناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام میکند که بهبود امکانپذیر است. حقیقت چهارم تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است. درک این حقایق و اصول، تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همه موجودات میگردد. این آموزهها آیین بودا (دارما) را تشکیل میدهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی مینامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری (موکشا) به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق میرساند. آنجاست که شمع تمامی خواهشها و دلبستگیها خاموش میشود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی مینامند. راه اصیل هشتگانه که نسخه تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنجهاییست که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند خود به سه گروه دسته بندی میشود: درستکاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا). این سه مفهوم هسته تمرینهای روحانی بوداگرایی را میسازند. درستکاری که در راه هشتگانه به گونه گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر میگیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی مربوط به دهش (دانا) میشود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوتمندی محدود نمیشود و معنی مشخص دینی دارد، یعنی تأمین نیازمندیهای روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی (سنگها)). هموندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش میپردازند. دهش آنها بالاترین دهشها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است. مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر میگیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست میدهد که در آن اندیشنده با موضوع اندیشه یکی میگردد. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست بلکه یک پدیده روانی است. اینکار از راه یوگا و درون پویی انجام میگیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیشهای هندی ذهن را ابزار بنیادین رهایی میداند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید مینماید. آماج کوشش درست یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشهاست. توجه درست باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنشهای بدن و ذهن میگردد. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست میرساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهیهای خلسه آمیز در حین درون پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را درون نگری (دیانا) مینامند. بخش آخر راه هشتگانه یعنی جهان بینی درست و پندار درست تشکیل دهنده فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا بعبارتی حکمت اعلاء در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گامهای درستکاری و یکدِلگی میآید و نتیجه یک درون پویی ویژه بودایی است. جهان بینی درست همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی میپالاید. اینها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار میسازند. چکیده اینکه: از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایشهای نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه موجودات و بوندگان میشود و سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری میرسیم و از این دور باطل خارج میشویم.
سفر باید کرد دو قدم مانده تا قاف....ع ، ش
برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ کوهها خاموشدره ها دلتنگراه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگبر نمی شد گر ز بام کلبه های دودی یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان ما چه می کردیم در کولک دل آشفته دمسرد ؟آنک آنک کلبه ای روشن روی تپه روبروی من در گشودندم مهربانی ها نمودندم زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز در کنار شعله آتش قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز گفته بودم زندگی زیباست گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاستآسمان بازآفتاب زر باغهای گل دشت های بی در و پیکر سر برون آوردن گل از درون برف تاب نرم رقص ماهی در بلور آببوی خک عطر باران خورده در کهسار خواب گندمزارها در چشمه مهتاب آمدن رفتن دویدن عشق ورزیدن غم انسان نشستن پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن کار کردن کار کردن آرمیدن چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن جرعه هایی از سبوی تازه آب پک نوشیدن گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن گاه گاهی زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن بی تکان گهواره رنگین کمان را در کنار بان ددینیا شب برفی پیش آتش ها نشستن دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست ...
جهنمجواب يك دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرمکننده است . پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفعکنندهء گرما) است يا اندوترم (جذبکنندهء گرما)؟ اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که میگويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد میشود متناسب است. يا به عبارت سادهتر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند . اما يکی از آنها چنين نوشت: اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير میکند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده میشوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمیکند . پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک میکنند برابر است با صفر . برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده میشوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان میکنيم. بعضی از اين اديان میگويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم میرود. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيدهای را ترويج میکند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، میتوان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده میشوند . با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه میشويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر میشود. حالا میتوانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد : ۱ ) اگر جهنم آهستهتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود . ۲ ) اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند . اما راهحل نهايی را میتوان در گفتهء همکلاسی من ترزا يافت که میگويد: «مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است . تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود.
Salam , Khosh Omadin Be Architecture-Engineering-Interior Design Group Agar Matlab Ya Discussions Jadidi Darid Mamnon Misham Bezarid To Group Va Ya KetabVa Lotf Mikonid Agar Group Ro Be Dostane Khodeton Ham Moarefi Konidthx againShahram
دختري بود نابيناکه از خودش تنفر داشتکه از تمام دنيا تنفر داشتو فقط يکنفر را دوست داشتدلداده اش راو با او چنين گفته بود« اگر روزي قادر به ديدن باشمحتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينمعروس حجله گاه تو خواهم شد »***و چنين شد که آمد آن روزيکه يک نفر پيدا شدکه حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهدو دختر آسمان را ديد و زمين رارودخانه ها و درختها راآدميان و پرنده ها راو نفرت از روانش رخت بر بست***دلداده به ديدنش آمدو ياد آورد وعده ديرينش شد :« بيا و با من عروسي کنببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »***دختر برخود بلرزيدو به زمزمه با خود گفت :« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »دلداده اش هم نابينا بودو دختر قاطعانه جواب داد:قادر به همسري با او نيست***دلداده رو به ديگر سو کردکه دختر اشکهايش را نبيندو در حالي که از او دور مي شد گفت« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
درود سپاسگزارم از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيدسرافراز باشيدبدرود
مهم ترين امر اين است که هيچ گاه از پرسش دست نکشيدم .وجودکنجکاوي بي دليل نيست.هنگامي که انسان به رازهاي ابديت ، زندگي و ساختار بي نظير واقعيات مي انديشد ، شگفت زده مي شود.اگر انسان بکوشد هر روزجزيي از اين راز را درک کند ، کافي است.هيچ گاه از کنجکاوي غافل نشويد.آلبرت انيشتين
در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخنگوي توام .من در اين تاريكي، من در اين تيره شب جانفرسا،زائر ظلمت گيسوي توام . شكن گيسوي تو،موج درياي خيال .كاش با زورق انديشه شبي،از شط گيسوي مواج تو، منبوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم .كاش بر اين شط مواج سياه،همه عمر سفر مي كردم .*****...واي، باران؛باران؛شيشه پنجره را باران شست .از اهل دل من اما،- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربي رنگ،من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .مي پرد مرغ نگاهم تا دور،واي، باران،باران،پر مرغان نگاهم را شست .***** خواب روياي فراموشيهاست !خواب را دريابم،كه در آن دولت خواموشيهاست .من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم، و ندايي كه به من ميگويد :« گر چه شب تاريك است « دل قوي دار،سحر نزديك است دل من، در دل شب،خواب پروانه شدن مي بيند .مهر در صبحدمان داس به دستآسمانها آبي،- پر مرغان صداقت آبي ست -ديده در آينه صبح تو را مي بيند . از گريبان تو صبح صادق،مي گشايد پرو بال .تو گل سرخ منيتو گل ياسمنيتو چنان شبنم پاك سحري ؟- نه؟از آن پاكتري .تو بهاري ؟- نه،- بهاران از توست .از تو مي گيرد وام،هر بهار اينهمه زيبايي را . هوس باغ و بهارانم نيستاي بهين باغ و بهارانم تو
salam bitaye aziz ...kheili kheili mamnoon az inke be daavate man pasokhe mosbat dadi ...omidvaram betoonim dar kenar digare doostANEMOON DAR SHELFARI LAHAZATE KHOSHE BAHAM BOODAN RO TAJROBE KONIM ....khoob , khosh va payande bashi ...PAYANDEH IRAN
به هنگام وداعبگذارید با آب دوست باشمهمچون ماهماسا هیده