saeid a says
خدای زیبای مننمی دانم با چه کلماتی می توان این احساس را بیان کرد چرا که عظمت و رحمت تو در واژه ها نمی گنجد . تو با منی و در همه لحظات راهنما و راهبر من . در پس هر نعمتت نعمتی دیگر و سلسله ای طولانی از مواهب که به بینهایت می رود . پس تنها می توانم بگویم سپاس برای همه هدایا ، محبت ها و زیبایی ها و سپاس برای نعمت اندیشیدن و بیان آن با قلم .
ramin lion says
برای جایزه سالانه «هر انسان حقی دارد» کاندید شویدvia کیبرد آزاد by جادی on 8/24/08من طرفدار مسابقه و رقابت و جایزه نیستم ولی این یکی به نظرم ارزش شرکت دارد. در این مسابقه سالانه، هر انسانی میتواند با تاکید بر حقوق فردیاش و حق دانستن، یک مقاله به فارسی، انگلیسی، عربی یا هر زبان دیگر را کاندید شرکت در مسابقه سالانه کند. جوایز چیزهای کوچکی در حد یک هزار یورو هستند اما نکته مهم تاکید بر حق نوشتن و اطلاع رسانی است و آرشیو جذابی که از این خبرها که «انسان»ها تولید کردهاند، جمع میشود.انطور که وبسایت این جایزه سالانه میگوید http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/home افراد میتوانند هر شکلی از گزارش (تصویری، اینترنتی، وبلاگی، چاپی، روزنامهای و حتی چاپ نشده) را برای سایت بفرستند و بعد از ارزیابی توسط داوران و پیشکسوتان یی مثل نلسون ماندلا، توتو، کارتر، محمد یونس، کوفی عنان، آنگ سان سوچی و .. در مسابقه ۶۰ سالگی منشور حقوق بشر شرکت کنند.وقتی چنین خبری را میخوانم دوست ندارم جای بهترین دوستانم در آن خالی باشد. جزو معدود چیزهایی است که احساس میکنم ایرانیها مزیت واقعی نسبت به دیگران دارند: فعالیت در عین آزادی نسبی نسب به کشورهای دیکتاتوری صرف و مسایل بسیار متنوع و مورد توجه جهانیان. راستش یکی از خوشحالیهای زندگیام این خواهد بود که یک ایرانی برنده شود، دوستی که ...برای کاندید کردن یکی از نوشتههای روزنامهای، وبلاگی، تحقیق یا هر چیز دیگر خود کافی است سری به صفحه ثبت نام بزنید و مطلب فارسی خود را رجیستر کنید. نمیخواهم از فرد خاصی نام ببرم ولی بعد از دیدن این جایزه شدیدا احساس کردم که جای بعضی گزارشهای روشنگر از ایران در آن خالی است.صفحات مرتبط: وب سایت پیشکسوتان http://www.theelders.org وب سایت هر انسان حق دارد http://media-awards.everyhumanhasrights.org صفحه ثبت نام - http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/user/register لوگوهای حمایتی http://media-awards.everyhumanhasrights.org/en/content/spread-word... چه تبلیغاتی کردم براشون (: به هرحال به نظرم مفیده. حتی به ذهنم رسید هر بار که جایی دیدم که می شه برای جایزهای کاندید شد، بنویسم (: چرا ما نباید کاندید بشیم؟ (: : نقل ازpersiska@googlegroups.com
elnaz v says
ممنون از متن زیبا و پر مهفومی که برام فرستاده بودی عزیز.
روزى که امیرکبیر به شدت گریست سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود. هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند.روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
عهدنامه تركمانچاي و فاجعه ملي در تاريخ ايران عارف محمدزاده امروز 180 سال از تحميل عهدنامة شوم و ننگنين «تركمانچاي» توسط روسيه بر دولت وقت ايران ميگذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامههاي فاجعهباري مانند «گلستان» ( 1192 شمسي/1813 ميلادي) و «تركمانچاي» دولت توسعهطلب روسيه براي اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران تلاش ميكرد. هربار كه اقتدار دولت مركزي در ايران تضعيف ميشد، تحركات دولتهاي توسعهطلب روسيه و تركهاي عثماني براي اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران بيشتر ميشد. چنانكه روسها و تركها بارها با سوءاستفاده از آشفتگيها دروني و ضعف دولت مركزي در ايران به قفقاز يورش بردند و ايران شمالي را اشغال كردند. اما پادشاهان مقتدري مانند شاه عباس كبير، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهي سپاه ايران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و تركهاي اشغالگر پاك ساخته و شكست سنگيني بر آنها وارد كردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاريه) برخلاف ديگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستيز بود و مانند يك سرباز ساده زندگي ميكرد. وي در رأس سپاه ايران براي پاكسازي قفقاز و ايران شمالي از ارتش متجاوز روسيه و سركوب وابستگان روسيه (حاكم شهر شيشه) به آن مناطق رفت و به طرزي مشكوك ترور شد. پس از ترور وي بود كه بار ديگر تحركات روسيه براي تحقق اهداف توسعهطلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسيه با ايران كه از 1803 تا 1828 ميلادي (1182 تا 1207 شمسي) يعني 25 سال به طول انجاميد، روسيه توانست با همدستي انگلستان و فرانسه و كمكهاي مقامات وابسته در دربار ايران و در ساية ضعف دولت فتحعليشاه، دو عهدنامة ننگين گلستان و تركمانچاي را بر ايران تحميل كرده و 17 شهر قفقازي ايران را تحت اشغال و اسارت خود گيرد.
parisa y says
A 10-year-old boy entered a coffee shop and sat at a table. A waitress put a glass of water in front of him.“how much is an ice cream sundae?”“50 cents” replied the waitress.The little boy pulled his hand out of his pocket and studied a number of coins in it.“ how much is a dish of plain ice cream?” he inquiredSome people were now waiting for a table and waitress was a bit impatient. “35 cents” she said brusquelyThe little boy again counted the coins.“I will have the plain ice cream”The waitress brought the ice cream, put the bill on the table, and walked away. The boy finished the ice cream and, paid the cashier and departed. When the waitress came back, she began wiping down the table and then swallowed hard at what she saw. There placed neatly beside the empty dish, were two nickels and five pennies-HER TIP!
نیکیپسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد.او فقط یک سکه نا قابل در جیب داشت.در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیمگرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند..با این حال وقتی دختر جوانی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست.دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟دختر جوان گفت:هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.پسرک در مقابل گفت:از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد.تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.سالها بعد..........زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند.او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید برق عجیبی در چشمانش نمایان شداو بلافاصله بیمار را شناخت.مصمم به اتاقش بازگشت.و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به کار گیرد.مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.روز ترخیص بیمار فرا سید.زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند.نگاهی به صورتحساب انداخت.جمله ای به چشمش خورد.همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است.امضا دکتر هاروارد کلیزن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد .پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد.اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگویدخدایا شکر.....خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد .تو نیکی می کن و در دجله انداز ، که ایزد در بیابانات دهد باز
hossein b.k says
فاصله گرفتن از آدمهایی که دوستشون داریم بی فایده است، زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست - گوته
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینگونه نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک ویاس زندگی اجبار است...
سال ها پرسیدم از خود کیستم؟ آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟ دیدمش امروز و دانستم کنون او به جز من ، من به جز او نیستم
از ابوسعید ابوالخیرپرسیدند:خدا را کجا جوییم؟ابو سعید در پاسخ گفت:کجا جستید که نیافتید!
پروردگارا به من تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما
don't wait until people are dead to give them flowerبراي دادن گل به ديگران منتظر مراسم تدفين آنها نباشين
انسان تنها مخلوقي است كه نمي خواهد همان باشد كه هست.»»» آلبر كامو
گاهي اوقات همه آن چيزي كه انسان نياز دارد دستي براي گرفتن و قلبي براي درك شدن است
farzaneh says
مجبور نيستي بخوابي و چشمهايت را خاموش كني: پلكهايت را نبند، شايد نور جامه پليدي از تن به درآورد و شرم را عريان سازد و حجاب از عفت بپوشاند بر بلور اندامش. فرزانه
تبسمي لخت پهن مي شود روي صورتم، گونه ام را ميشكافد، اشكهاي نقره اي ام را مي بلعد و شايد نگاه نگران مرا بشناسد.
liveblack says
ای ثروتمندان محترم مرا با پول خود به خاک مسپاریدمردار مرا با کارد آشپزخانه قدیمیمان که مداد تراش شبهاینویسندگی من است تکه تکه کنید ولاشه ام را در پست تریننقاط این شهر بگسترانید تا سگهای کرسنه از آن سیر شوندکه از دست شما ثروتمندان ناکس احدی سیر نشد است
عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که : عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است... تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد .... کسی در پیرامونش نباشد!اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند...و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛ در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......کتاب نیایش dr shariati