Books

Request Friendship
Send Request Cancel

mina e

mina e

پیران پیش از ما نصیحت وار گفتند
دیرست ... دیرست...ا
تاریکی روح زمین را
نیرویی صدچون مایی، ندایی در کویر است
نوحی دگر می بایدو توفانی دیگر

اما هنوز این مرد تنهای شکیبا
با کوله بار شوق خود ره می سپارد
تا از دل این تیرگی نوری برآید.
در هرکناری شمع شعری می گذارد
اعجاز انسان را هنوز امید دارد.
فریدون مشیری more »
  • karaj, te, iran
  • member since October 28 2007

Public Notes

 
1 2 3 4 5  | Next » Last 
Displaying 1-20 of 101 notes
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا ...
    بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها ...
    بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي ...
    بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم ...
    و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک ...
    يك رمضان ديگر هم گذشت و فرصتي ديگر براي نزديك شدن به خدا از مسان برداشته شد ...
    (( مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو ؛ يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو .... ))
    آيا چيزي قابل درو در اين رمضان کاشته ايم؟
    .................................
    دوست عزيز من عيد سعيد فطر بر تو مبارك باد ، اميدوارم ساليان سال در كنار خانواده عيد هاي فطر زيادي رو به هم تبريك بگين ...
    خوب ، خوش و پيروز باشي
    پاينده ايران

    posted 3 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    به امروز خوب نگاه کن
    دیروز رؤیایی بیش نیست
    و فردا تنها خیال است...
    امروز اگر خوب زندگی کنی
    از هر دیروز خاطره ای از خوشبختی
    و از هر فردا چشم اندازی از امید خواهی ساخت

    posted 4 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .
    کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .
    کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد .
    شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.com
    و یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    هی شده ام
    از مرزهای پر از تکرار
    و تنها
    اینجا
    در خویشتن
    سکوت میکنم
    و ...
    گریستم در خود
    و نگریستم به آنچه که از تو دارم
    تنها زخمی که در خاطراتم به یادگار مانده

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    دفتر من در وسط
    باد ورق مي زند
    برگي از آن مي کند
    نام تو در باغها
    ورد زبان مي شود

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    من و آوای گرمت را شنودن
    بدین آوا غم دل را زدودن
    از اول کار من دلدادگی بود
    ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
    گرفت از من مجال دیده بستن
    همه شب بر خیالت در گشودن
    قرار عمر من بر کاستن بود
    تو را بر لطف و زیبایی فزودن
    غم شیرین دوری بر من آموخت
    سخن گفتن غزل خواندن سرودن
    من و شب های غرببت تا سحرگاه
    چو شمعی گریه کردن نا غنودن
    چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
    وزان خوشتر امید با تو بودن

    posted 6 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    روز تلخ آخرم را زیر باران گریه کن ...
    مه گرفته ،
    رقص تابوت در هوا را گریه کن ...
    گریه کن ،
    من را میان دست ها و اشک ها
    اشک کن بدرقه راهم ، به یاد یاد ها
    روز خوب دل سپاری ، روز تلخ رفتنم ...
    خاک بسپار خاطراتِ از رنگ و رو افتاده ام ...
    گریه کن ...
    من را ، دلم را ... خط به خط فریاد ها...
    سر به دار و چشم بر در ، در دلم آشوب ها
    گریه کن ،
    و بغض بشکن ... در هجوم خاطرات
    دفترم را پاره کن ...دیگر این پایان ماست

    posted 7 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    خبر خوش
    روزي روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتيني، پس از بردن مسابقه و دريافت چك قهرماني لبخند بر لب مقابل دوربين خبرنگاران وارد رختگن مي شود تا آماده رفتن شود
    پس از ساعتي ، او داخل پاركينگ تك وتنها به طرف ماشينش مي رفت كه زني به وي نزديك مي شود. زن پيروزيش را تبريك مي گويد و سپس عاجزانه ميافزايد كه پسرش به خاطر ابتلا به بيماري سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ويزيت دكتر و هزينه بالاي بيمارستان نيست
    دو ونسنزو تحت تاثير حرفهاي زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالي كه آن را توي دست زن ميفشا رد گفت : براي فرزندتان سلامتي و روزهاي خوشي را آرزو ميكنم
    يك هفته پس از اين واقعه دوونسنزو در يك باشگاه روستايي مشغول صرف ناهار بود كه يكي از مديران عاليرتبه انجمن گلف بازان به ميز او نزديك مي شود و مي گويد : هفته گذشته چند نفر از بچه هاي مسئول پاركينگ به من اطلاع دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زني صحبت كرده ايد . ميخواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن يك كلاهبردار است .. او نه تنها بچه مريض و مشرف به موت ندارد ، بلكه ازدواج هم نكرده . او شما را فريب داده ، دوست عزير
    دو ونسزو مي پرسد : منظورتان اين است كه مريضي يا مرگ هيچ بچه اي در ميان نبوده است
    بله كاملا همينطور است
    دو ونسزو مي گويد : در اين هفته ، اين بهترين خبري است كه شنيدم
    نقل از كتاب ( بهترين قطعات ادبي )

    كمتر بترس، بيشتر اميدوار باش
    كمتر ناله كن ، بيشتر نفس بكش
    كمتر حرف بزن، بيشتر بگو
    كمتر متنفر باش ، بيشتر عشق بورز
    و در اين صورت است كه تمامي چيزهاي خوب جهان از آن تو خواهد بود

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    www.farhangiran.com

    تاریخچه دروغ سیزده ، یا ماهی آوریل

    بیش ازشصت سال است که در ایران، گفتن دروغ سیزده نوروز، یا همان «ماهی آوریل» فرانسوی ها، از سوی چند روزنامه نگار ایرانی رواج پیدا کرده است. آغازماه آوریل یکروز پیش ازسیزده نوروز می باشد، و این همزمانی دست آویزی شد، که درسیزده نوروز که ویژه جشن، شادی و نیایش برای باران و باروری زمین می باشد، زیرنام شوخی دروغ بگویند.

    برای شناخت روز(poisson d’avril) « ماهی آوریل »، باید به جستجو درریشه های استوره ای ماه آوریل پرداخت. رومی ها ماه چهارم سال ترسایی را، که با پایان ماه مارس آغاز می شود، «آپریلیس» = (aprilis) نامگذاری کرده اند، که به زبان لاتین به آن، « آپریر»= (aperire) گفته می شود، «آپریر» به چم باز شدن و شکفته شدن آمده است، در این ماه جوانه های گل و گیاه در زمین شکفته و بارورمی شوند.
    دسیموس مانیوس اوسونیوس، (Decimus Magnus Ausonius 310 - 395)، چکامه سرای باستانی، که چامه هایش را به زبان لاتین می سروده است ، نماد آوریل را مرد جوانی نشان می دهد، که تاجی از گل های کوچک سفید و گیاهان سبز بافته شده بر سر دارد ، ودر کنارش دیگچه ای دیده می شود، که در آن گیاهان خوشبو می جوشند. اوسونیوس، درسرزمینی که هم اکنون استان بوردو، در خاک فرانسه شناخته می شود، زندگی می کرده است .
    در ایران باستان، سیزدهمین روز هر ماه بنام تیر، نامیده می شد. در استوره های ایرانی آمده است، که سرپرست این روز ایزد تیر یا « تیشتری» می باشد. این ایزد بشکل اسبی بود، که با دیو خشکسالی و خشکی، که دیو «اپوش » نام دارد، همواره در نبرد است.
    خشکی و بی آبی، زندگی گیاهان و جانوران و آدمی را نابود می کند، و کشور ایران همواره با کمبود آب روبرو بوده است. از اینرو در روز تیر، که روز سیزدهم ماه فروردین است، ایرانیان برای در خواست باران از آسمان، از خانه های خود بیرون می رفتند، و روزی را در دشت و دمن بسر می بردند. و پیروزی تیریا تیشتر را بر دیو اپوش جشن می گرفتند، و به شادی و بازی پرداخته، و بیاد ایزد تیر اسب سواری می کردند.
    آناهیتا، ایزد بانوی آب و باروری در نزد نیاکان ایرانیان بوده است. ایرانیان سبزه هایی راکه برای نوروز و در خانه های خود سبز کرده بودند، به آب های روان و جویبارها می سپردند، تا سپاس خود را به آناهیتا پیشکش کنند، و با این کار دانه های بارور، برای روئیدن به آناهیتا باز گردانده می شد.
    گره زدن شاخه های گیاهان و سبزه ها از سوی دختران نوجوان، نماد پیوند زن و مرد، درروند باروری آدمیان می باشد.
    درمصر دیسه نفتیس(Déesse Nephtis )، نماد نیروی اهریمنی در نازا یی زمین بود، او همسرتیفون (Typhon)، خدای بدی ها و گورها و نازایی بود.
    دراختر شناسی، دراین روز خورشید از برج «حوت» یا ماهی در آمده، و به برج «حمل» یا بره رفته است.
    گفته می شود که لویی سیزدهم پادشاه فرانسه، شاهزاده ای از، لورن( Lorrain )، را در دژی در شهر نانسی (Nancy) فرانسه زندانی کرده بود، این شاهزاده توانست در روز نخست ماه آوریل، از زندان بگریزد،وبا شنا از رودخانه مئوز(Meuse) بگذرد، و مردم لورن گفتند: ماهی که برای نگهداری به فرانسویا ن سپرده شده بود گریخت.
    در داستان دیگری آمده است، که در ماه آوریل، هنگامیکه ماهیگیران با دستهای تهی و بار کم به ساحل باز می گشتند، مردم بندر برای آنان روی تکه های چوب و مقوا، نقش ماهی را می کشیدند و به آنان می دادند، و ماهیگیران هنگام بازگشت برای اینکه از سوی مردم ریشخند نشوند، به دروغ می گفتند که قایقشان در دریا به گل نشسته و نتوانسته اند ماهی بگیرند، و مردم هم با آوای بلند و شوخی به آنان می گفتند « ها ها ، ماهی آوریل».
    در داستان دیگری آمده است، که در سال 1564 در سده شانزدهم ترسایی، پادشاه فرانسه شارل نهم، بر آن می شود تا آغاز سال نو را که تا آن زمان روز نخست ماه آوریل بود، به روز نخست ماه ژانویه ، که گفته می شد به تاریخ زایش عیسی مسیح نزدیکتر است دگرگون کند. ازآن پس مردم پیشکش هایشان را به یکدیگر، که درآن زمان بیشتر خوراکی بود، در آغاز ماه ژانویه می دادند، و کم کم روز نخست ماه آوریل هم به شوخی به یکدیگر ماهی چوبی یا کاغذی می دادند.
    بیشترین روز های پرهیز از خوردن گوشت درآیین کاتولیک، درماه آوریل و روزپاک می باشد، و آنان در این روز ها ماهی می خوردند.
    کم کم کارشوخی و ماهی چوبی و کاغذی به گفتن دروغ کشید شد. درسال های شصت رادیو فرانس اینتر، در گزارشی بدروغ گفت، که یک هواپیمای گالاکسی به گنجایش هزار تن، به رایگان مردم را برای دو روز به نیویورک می برد و باز می گرداند، و از مردم خواسته شد که برای نام نویسی به زیر برج ایفل بروند، در این روز هزاران تن برای سفر رایگان در زیر برج ایفل گرد آمدند، و بیهوده ساعت ها رادر زیر باران سپری کردند. در دیگر کشور های جهان نیز چنین اخبار دروغین در رادیو ها و روزنامه ها درج گردیده است.
    اسماعیل پوروالی، روزنامه نگار سرشناس ایرانی که میان همکارانش به آقای مدیر شناخته شده بود، در ماهنامه روزگار نو در اردیبهشت 1370 خورشیدی در پاریس نوشت:
    « ما شماره‌ی سیزده فروردین سال 1322 شمسی روزنامه‌ی «نبرد» را یک ‌پارچه به صورت دروغ درآوردیم. یکی از این دروغ‌ها، نطقی بود از هیتلر، که در آن بحبوحه‌ی جنگ، دستور آتش‌بس می‌داد و این مژده‌ای بود که همه‌ی مردم از پیر و جوان ، زن و مرد و بزرگ و کوچک را خوشحال می‌کرد. درکنار این دروغ شادی‌دهنده، دروغ آزار‌دهنده‌ای که در آن روز بساط سیزده نوروز خیلی ها را به هم ریخت، خبر فوت «حاج محتشم السلطنه» رئیس مجلس وقت بود، که چون در بین مردم تهران بخصوص بازاریها وجهه و احترام و اعتباری خاص داشت. هزارها نفر راه خانه‌ی او را درپیش گرفتند تا در مراسم تشییع جنازه‌اش شرکت کنند.»
    روزنامه نبرد در آن زمان به مدیریت خسرو اقبال اداره می شد، واز همکارانش نیزمی توان ، محمود تفضلی، جواد فاضل، حسن ارسنجانی، جهانگیر تفضلی و اسماعیل پوروالی و سه، چهار تن دیگر که در آن قلم می‌زدند نام برد. اسماعیل پور والی، چند سال پیش در پاریس در گذشت.
    سیزده نوروز، جشن پیروزی ایزد تیر بردیو خشکسالی فرخنده باد
    دهم فروردین ماه، برابر با 30 مارس 2009
    فرامرز دادرس

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    نوروز باستانی نوید دهنده بهار زندگانی بر همگان فرخنده باد
    هر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پیروز
    بهار 1388

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • shabnam s

    shabnam s says

    نوروز
    روز نو
    روزی برای زیستن
    روزی برای عشق
    روزی برای دانش و آبادی
    روزی برای انسان
    روزی برای آزادی ! ـ
    نوروزِ روزگار
    سرشار باد از شادی
    دور ازهجوم و رخنهء ظلمت
    دور از حضور بیدادی !
    نوروز
    روز یاران
    بیداران
    روز امیدواران
    بر ما ، من وتو بر اوبر ایشان

    شاد و خجسته باد

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • shabnam s

    shabnam s says

    داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد.

    ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب ،بلندی های کوه را در برگرفته
    بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود

    همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد.در حالا که به سرعت سقوط می کرداز کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل
    چشمانش می دیدو احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.

    همچنان سقوط می کرد ، در ان لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش امد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است.
    ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شدودر میان اسمان و زمین معلق ماند.در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز انکه فریاد بزند

    خدایا کمکم کن

    ناگهان صدای پرطنینی از اسمان شنیده شد:
    چه می خواهی.
    -ای خدا نجاتم بده
    واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم
    -البته که باور دارم
    اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن

    یک لحظه سکوت....ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
    گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.بدنش از طناب اویزان بود وبادستهایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    مجموعه تئاتر شهر در آستانه فروریزی کامل

    نشست خبری مدیر مرکز هنرهای نمایشی صبح امروز درحالی برگزار شد که وی در اظهار نظری تازه از احتمال فروریزی کامل ساختمان تئاتر شهر به دلیل عملیات ساخت مترو در ضلع شمالی و عملیات ساخت مجتمع فرهنگی در ضلع جنوبی خبر داد.
    حسین پارسایی در این نشست خبری که به منظور تشریح فعالیتهای دو ماهه اخیر مرکز هنرهای نمایشی در سالن کنفرانس تئاتر شهر برگزار شد با اعلام اینکه از زمان ریزش دیوار تالار قشقایی اقدام چشمگیری توسط هیچ نهادی صورت نگرفته است خاطر نشان کرد: متاسفانه دراین مدت فقط جلسه گذاشتیم و حرف زدیم و قول گرفتیم اما عمل شاهد هیچ اتفاق مثبتی دراین زمینه نبودیم .
    وی افزود : با توجه به مطالعاتی که داشتم اگر این ریزش ادامه پیدا کند به دلیل اینکه سازه مجموعه تئاتر شهر مدور است، این ریزش باعث خواهد شد که نصف ساختمان تئاتر شهر به یکباره فرورریزد .
    مدیر مرکز هنرهای نمایشی درمورد عملیات ساخت ایستگاه مترو در ضلع شمالی مجموعه تئاتر شهر هم گفت : متاسفانه با وجود جلسات و اعتراض‌‏هایی که از سوی ما و اهالی تئاتر چندی پیش برای ساخت ایستگاه مترو انجام گرفت اما چند روز پیش متوجه شدم که حفاری‌‏های انجام گرفته تا ۴۰ متری ستون‌‏های تئاتر شهر نیز ادامه پیدا کرده است .
    پارسایی ادامه داد: در اینکه ایستگاه مترو و اماکن مذهبی باید در هر منطقه و شهری وجود داشته باشد شکی نیست و همه بدانند جامعه هنری کشور به هیچ عنوان منکر ساخت و ساز این اماکن تاثیر گذار و مذهبی نیست و به همین خاطر نباید به عده‌‏ای اجاز سوء استفاده بدهیم که از ادبیات ما تعبیر دیگری کنند . ما فقط خواهان این هستیم که اگر قرار است این اماکن درمحوطه‌‏های کناری مجموعه تئاتر شهر ساخته می‌‏شوند متناسب وضعیت این مجموعه که قلب تئاتر کشور است ساخته شوند .
    وی تاکید کرد : از نطر من مجموعه تئاتر شهر یا برای عده‌‏ای مهم نسیت یا برای عده‌‏ای مهم است. اگرمهم است چرا به آسیب‌‏های آن توجهی نمی‌‏کنند و اگر توجه می‌‏کنند چرا تا این حد در ترمیم آن تاخیر دارند .

    گزارش : خبرگزارى ايلنا
    برگرفته از سایت : http://www.aftab.ir/news/2008/nov/18/c5c1227011789_art_culture_theater_theater.php

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Reyhaneh R

    Reyhaneh R says

    دست نوازش
    روزي در يک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصويري از چيزي که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشي کنند. او با خود فکر کرد که اين بچه هاي فقير حتماً تصاوير بوقلمون و ميز پر غذا را نقاشي خواهند کرد. ولي وقتي داگلاس نقاشي ساده کودکانه خود را تحويل داد، معلم شوکه شد.
    او تصوير يک دست را کشيده بود، ولي اين دست چه کسي بود؟
    بچه هاي کلاس هم مانند معلم از اين نقاشي مبهم تعجب کردند. يکي از بچه ها گفت: "من فکر مي کنم اين دست خداست که به ما غذا مي رساند. يکي ديگر گفت: شايد اين دست کشاورزي است که گندم مي کارد و بوقلمون ها را پرورش مي دهد.هر کس نظري مي داد تا اين که معلم بالاي سر داگلاس رفت و از او پرسيد: اين دست چه کسي است، داگلاس؟داگلاس در حالي که خجالت مي کشيد، آهسته جواب داد: خانم معلم، اين دست شماست. معلم به ياد آورد از وقتي که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه هاي مختلف نزد او مي آمد تا خانم معلم دست نوازشي بر سر او بکشد.
    شما چطور؟! آيا تا بحال بر سر کودکي يتيم دست نوازش کشيده ايد؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Reyhaneh R

    Reyhaneh R says

    دست نوازش
    روزي در يک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصويري از چيزي که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشي کنند. او با خود فکر کرد که اين بچه هاي فقير حتماً تصاوير بوقلمون و ميز پر غذا را نقاشي خواهند کرد. ولي وقتي داگلاس نقاشي ساده کودکانه خود را تحويل داد، معلم شوکه شد.
    او تصوير يک دست را کشيده بود، ولي اين دست چه کسي بود؟
    بچه هاي کلاس هم مانند معلم از اين نقاشي مبهم تعجب کردند. يکي از بچه ها گفت: "من فکر مي کنم اين دست خداست که به ما غذا مي رساند. يکي ديگر گفت: شايد اين دست کشاورزي است که گندم مي کارد و بوقلمون ها را پرورش مي دهد.هر کس نظري مي داد تا اين که معلم بالاي سر داگلاس رفت و از او پرسيد: اين دست چه کسي است، داگلاس؟داگلاس در حالي که خجالت مي کشيد، آهسته جواب داد: خانم معلم، اين دست شماست. معلم به ياد آورد از وقتي که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه هاي مختلف نزد او مي آمد تا خانم معلم دست نوازشي بر سر او بکشد.
    شما چطور؟! آيا تا بحال بر سر کودکي يتيم دست نوازش کشيده ايد؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
1 2 3 4 5  | Next » Last 
Displaying 1-20 of 101 notes