Books

Request Friendship
Send Request Cancel

Gina

Gina

چون من نخستين و آخرينم؛ تكريم و تحقيرشده؛ بدنام و مقدس؛ ازاله شده و باكره... مادر و فرزند؛ كسي كه به دنيا آورد و هرگز توليد مثل نكرد! زوجه و زوج... همسر من پدر من بود! من مادر پدرم هستم... خواهر همسرم... هميشه حرمت مرا نگه داريد، چرا كه رسوا و محترم هستم
... more »
  • Tehran, Te, Iran
  • member since October 28 2007

My Favorite books

     
 
 
 

Public Notes

  • Bijan A

    Bijan A says

    Ba doroud faravan be douste geramem Gina (f) :)
    Omidvarem ke hamishe salamet, tandorost, khandan, shad, movefegh, ve piurouz bashid. Az inke davet mano ghaboul kerdid azetan yek donia sepasgozarem, ve barayet arezoye sali besiar ziba ba ghalbi memlo az shadi ra arezomandem.
    Ba sepas faravan

    posted 4 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .
    کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .
    کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد .
    شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.com
    و یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    دفتر من در وسط
    باد ورق مي زند
    برگي از آن مي کند
    نام تو در باغها
    ورد زبان مي شود

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    HAPPY NEW YEAR - 1388
    TO ALL MY FRIEND'S (specially my Persian friends)
    with the best regards for you

    نوروز باستانی نوید دهنده بهار زندگانی بر همگان فرخنده باد---
    هر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پیروز---
    بهار 1388

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Ñimä Ràdian†

    Ñimä Ràdian† says

    شکوه هارابنه، خیزوبنگر
    که چگونه زمستان سر آمد
    جنگل وکوه دررستخیزاست
    عالم از تیره رویی در آمد
    چهره بگشاد وبرق خندید
    عاشقا خیز که آمد بهاران
    چشمه کوچک ازکوه جوشید
    گل به صحرا در آمدچو آتش
    رود تیره چوطوفان خروشید
    دشت از گل شده هفت رنگ است
    تو هم ای بینوا شادبخرام
    که زهرسو نشاط بهار است
    که به هر جا زمانه به رقص است
    تا به کی دید هات اشکبار است؟
    بوسه ای زن که دوران رونده است

    نیما یوشیج

    نوروز مبارک

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • soleyman j

    soleyman j says

    در بعد از ظهر یک قهوه،
    به میهمانی مترسکها دعوت شدم
    کفشهایم را بر می دارم ،
    با اعتقاد به زنی هرزه ،
    روی گونه های صبح راه می روم
    من از این همه آدم ،
    کاشته شده در باغچه خانمان، می ترسم
    روزهای کودکی،
    سرمشقهای خط خطی،
    روی موهایم لی لی می کنند
    خورشید می داند
    برای طلوع دیرشده
    و روسری مهتاب، برایش تنگ
    روی حرفهایم می خوابم ،
    تا کسی نشنود
    و بعد به مهمانی مترسکها می روم
    آزاده دواچي

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • soleyman j

    soleyman j says

    درود
    از ينكه منو به دوستي پذيرفتين سپاسگزارم
    شاد و سربلند و پيروز باشيد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • soleyman j

    soleyman j says

    بازکه قهر کرده ای ...

    دلم که رو شد

    تو دستت را رو کردی

    و باز دفترِ در‌به‌دری‌های من

    با نازهای تو ورق خورد

    تا برباد داده شوم

    کنا ر ِدامنت که پُر از پاییز

    فروریختن‌هایم بود.

    کولی ِبی رسم ِرفاقت وُ

    فراموشی ِآتش وُقصه

    من این زمستان راه گم کرده را

    که پشت ِلحظه‌های نیامده می‌لرزد

    چگونه به حساب سینه‌های بی تکان ِ تو نگذارم

    که دیگر گربیان ِرقص را

    پاره نمی‌کنند

    و قهراند با واژه‌هایی

    که از گل ِدامنت رنگ می‌گرفتند؟

    باز که قهر کرده‌ای به نیمه‌ی تاریک ِماه

    تا فلس ماهی نتابد

    باز که قهرکرده‌ای تا من

    به گریه‌های کودکی وُ

    دست‌های پُراز دلتنگی برگردم

    و یادم نیاید

    که اکنون تا مادرم وُ

    نیلوفرهای همپای آفتاب

    بسیار سنگ ِ قبر فاصله دارم

    و کسی اشک‌هایم را در گونه‌اش نمی‌پیچاند.

    دلم که رو شد

    نازهای بی تکان تو

    فرمان ِ در‌به‌دری بود وُ

    اجاق‌هایی که هنوز سرد می‌سوزند!
    -------
    نصرت الله مسعودی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • soleyman j

    soleyman j says

    فانوس را كمي بالاتر بگير !
    بوي اين علف ها به پاي من آشناست
    مي خواهم درخت ها را ببينم.

    من ديگر به هيچ چيز يقين ندارم
    و نمي دانم از كدام سوي به اينجا آمده بودند
    دختراني كه از چيدن گل گاوزبان
    بر مي گشتند
    فانوس را كمي بالاتر بگير
    مي خواهم پيش از آنكه به آسمان بروند
    در بوي شانه هايشان
    به همان گيجي برگردم

    در سمت گمشده ي اين راه ، تپه اي ست
    كه از تمامي جنگل
    تنها يكي درخت در آن مانده است
    و چشمه اي هزار ساله
    كه از اندوه و علف مي گذرد

    بايد همانجا اتراق كنيم
    تا اسبهامان برگردند
    و ما را
    به آسمان ببرند

    حافظ موسوي

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • ali r

    ali r says

    تا چند
    در انتظار بمانم
    باران
    با رعشه ي تمام
    بر چشم پنجره مي كوبد

    ديگر
    گل هم براي من
    مقنعه بر چهره ميزند
    بايد دلي ز آهن و پولاد
    تا زين همه پرهيز نشكند

    من شيشه ام
    تاوان دل شكستنم اي ضربه هاي سنگ
    در دست طفل باد
    گلِ گريه هاي من



    بيژن كلكيِ فقيد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reza r

    reza r says

    هروقت گلی را بو کردی هرگز اونو نگاه نکن چون اگه نگاهتو به خاطر بسپاره شوق دوباره دیدنت اونو پرپر میکنه.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • satgin(mehri a)

    satgin(mehri a) says

    درختانی را از خواب بیرون می آورم
    درختانی را در آگاهی کامل از روز
    در چشمان تو گم می کنم
    تو که
    با همه ی فقر و سفره بی نان
    در کنارم نشسته ای
    لبخند برلب داری
    در چهر جهت اصلی
    چهار گل رازقی کاشته ای
    عطر رازقی ما را درخشان
    مملو از قضاوتی زودگذر به شب می سپارد
    همه چیز را دیده ایم
    تجربه های سنگین ما
    ما را پاداش می دهد
    که آرام گریه کنیم
    مردم گریز
    نشانی خانه خویش را گم کرده ایم
    لطف بنفشه را می دانیم
    اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی کنیم
    ما نمی دانیم
    شاید در کنار بنفشه
    دشنه ای را به خک سپرد باشند
    باید گریست
    باید خاموش و تار
    به پایان هفته خیره شد
    شاید باران
    ما
    من و تو
    چتر را در یک روز بارانی
    در یک مغازه که به تماشای
    گلهای مصنوعی
    رفته بودیم
    گم کردیم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Dr AMIN

    Dr AMIN says

    سلام
    فقط جویای احوال شدم
    قربان شما
    خداحافظ

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    سفر باید کرد
    دو قدم مانده تا قاف....
    ع ، ش

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • ali r

    ali r says

    نگاه کن زن رادر چهاچوب مهتابی
    و مرد را
    پایین
    کنار ایوان
    و پلکان قدیمی را
    که سنگهایش در باد سوختند.

    ضیا موحد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    برف می بارد
    برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
    کوهها خاموش
    دره ها دلتنگ
    راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
    بر نمی شد گر ز بام کلبه های دودی
    یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
    رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
    ما چه می کردیم در کولک دل آشفته دمسرد ؟
    آنک آنک کلبه ای روشن
    روی تپه روبروی من
    در گشودندم
    مهربانی ها نمودندم
    زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
    در کنار شعله آتش
    قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
    گفته بودم زندگی زیباست
    گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
    آسمان باز
    آفتاب زر
    باغهای گل
    دشت های بی در و پیکر
    سر برون آوردن گل از درون برف
    تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
    بوی خک عطر باران خورده در کهسار
    خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
    آمدن رفتن دویدن
    عشق ورزیدن
    غم انسان نشستن
    پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
    کار کردن کار کردن
    آرمیدن
    چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
    جرعه هایی از سبوی تازه آب پک نوشیدن
    گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
    همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
    در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
    نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
    گاه گاهی
    زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
    قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
    بی تکان گهواره رنگین کمان را
    در کنار بان ددین
    یا شب برفی
    پیش آتش ها نشستن
    دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
    آری آری زندگی زیباست
    زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
    گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
    ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
    ...

    posted 1 year ago. ( send a note )