sanaz s

sanaz s

man az jahAne BtafavoT e fekrhA O harfhA O sedAhA miAyam
va in jahAn be laneye mArAn mAnand ast
va in jahAn por az harekate pAhAye mardomist
ke hamchenAn ke to rA mibo0sand
dar fer e khod tanAb e dAr e torA mibafand
  • member since Sunday, October 21 2007

Profile: Public Notes

 
Displaying 1-20 of 28 notes
  • Hamed

    hamed says

    :) salam ;)
    دل من چون به عشق ،مایل شد ... عشق در گردنش، حمایل شد

    چون دل و عشق، گشتند متفق !! ... دل من عشق گشت و ،او دل شد

    گاه بر رست چون نبات، از گل ... از دلم عشق و ، گاه نازل شد

    روی بنمود و ،دل ببرد و نشست ... کار من در فراق دل، مشکل شد

    من نمی دانم این بلا، دل را ... از چه افتاده و از چه حاصل شد؟

    ای "{حامد}"، مکن شکایت دل !! ... این بس او را، که عشق منزل شد

    "عراقی"

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    دیروز گذشت
    یک روز از عمرم، رفت و بر نگشت
    یک روز خاطره انگیز و بیاد مادنی
    صفحه ای از زندگیم ورق خورد و رفت
    این صفحه رفت و بر نگشت
    صفحه 12418 از لوح زندگانیم
    یادها و ماندها
    ماندها و یادها

    تبریز:شهر ساختمانهای بلند
    شهر پلهای قشنگ
    بر بلندای خاک پاک وطن
    شهر مردمان با صفا
    شهر دوست
    شهر مهمانوازی
    شهر خاطره های ماندنگار
    تبریز
    "حامد"

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    Salam duste man. :)
    "شیدایی"
    از شهریار

    رندم و شهره به سوژیدگی و شیدایی
    شیوه ام چشم چرانی و قدح پیمانی

    عاشقم خواهد و رسوای جهانی،چکنم
    عاشقانند بهم عاشقی و رسوایی

    خط دلبند تو بادا که در اطراف رخت
    کار هر بوالهوسی نیست قلم فرسایی

    نیست بزمی که ببالای تو آراسته، نیست
    ای برازنده ببالای تو بزم ، آرایی

    شمع ما خودبشبستان وفاسوخت، که داد
    یاد پروانه پر سوخته، بی پروایی

    لعل شاهد نشنیدیم بدین شیرینی
    زلف معشوقه ندیدیم بدین زیبایی

    کاش یکروز سر زلف تو در دست افتد
    تا ستانم من از او داد شب تنهایی

    پیر میخانه که روی تو نماید در جام
    از جبین تابدش، انوار مبارک رانی

    posted 4 weeks ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    خداوند مادران را آفريد
    وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.
    فرشته‌اي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟
    و خدا پاسخ داد :
    مي دوني چه خصوصياتي رو در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟
    بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه.
    بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند.
    بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .
    بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره .
    با يه بوسه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده.
    و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.
    فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .
    فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟
    اين همه كار براي امروز زياده بقيه‌اش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن
    نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم.
    وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .
    فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:
    اين كه خيلي لطيفه!!
    بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.
    فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟
    خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .
    فرشته گونه زن رو لمس كرد:
    "خدایا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !"
    خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .
    فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟
    اشكها مرهم او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .
    فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو برترینی فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..
    فقط يك چيزش خوب نيست.
    خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • AHURA

    ahura says

    سرود زرتشت از هزاران سال پیش در تاریخ جریان دارد


    "زرتشت در آن روشنی پاک و همانند امشاسپندان، از همان آغاز آفرینش به صورت " مینو" آفریده و پرداخته شد. تا دین را هم به اختصار و هم به تفضیل ، به تمامی بی آنکه چیزی از آن را فرو گذراند ، در جهان رواج دهد."
    "دینکرد پنجم"
    از زمانی ازلی آن هنگام که دیوان بد سیرت بر جهان مادی سیطره داشتند نوزادی از پورچست پدر و دغدو مادر قدم به عرصه خاک گذاشت. پیامبری که مهربانی و صلح و اندیشه پاک را در سرزمین آریایی مستقر کرد. آن گرانمایه را زرتشت خواندند.
    به شهادت منابع زرتشتی و اساطیر ایرانی آمده زرتشت در ایران زمین زاده شده است. زندگی این پیام آور الهی مانند بیشتر پیامبران دیگر در هاله ای از ابهام و اسطوره است. آنچه از زندگی این سروش اهورایی به ما رسیده است چیزی میان اسطوره و واقعیت است. در مورد محل تولد وی روایت های بسیاری وجود دارد. برخی از محققان زادگاه او را کنار دریاچه چیچست" ارومیه" می دانند . اما گروهی دیگر اعتقاد دارند که وی در" خراسان بزرگ " بدنیا آمد. اما آنچه مسلم است زرتشت در فلات ایران به دنیا آمد پیام سروش ایزدی را در همین خاک دریافت کرده است.
    به روایت های مذهبی زرتشتی، عمر جهان دوازده هزار سال است. سه هزاره نخست با زایش اهورامزدا و اهریمن از یک گوهر آغاز شد . در این دوران اهریمن هنوز دشمنی با اهورامزدا آغاز نکرده بود و اهورامزدا آفریدگان خود را به صورتهای اثیری می می آفرید. در پایان این سه هزاره اهریمن به قصد نابودی قلمرو اهورا حمله کرد اما در جدال با خیر مطلق شکست خورد و سه هزار سال در بیهوشی مطلق فرو رفت. در سه هزاره دوم که هزاره خیر مطلق و خرد اهورایی است موجودات مرئی خلق می شوند. سه هزاره سوم با بازگشت اهریمن به همراه دیوان و جادوان به اقلیم اهورا برمی گردد و نزاع میان خیر و شر آغاز به مدت شش هزار سال آغاز می شود. زرتشت در آغاز چهارمین سه هزاره ظهور می کند. عناصر وجودی زرتشت در سه هزاره سوم از صورت مینوی به صورت انسانی گرد هم می آیند.
    به اعتقاد زرتشتیان، زرتشت مانند تمام انسانها از سه عنصر اصلی تشکیل شده بود: فره ، فروهر و جوهر تن . فره یا موهبت ایزدی که تجلی آن نور است و از جانب اهورا مزدا به آدمی تفویض می شود. فروهر که همان روح است. پیش از تولد وجود دارد و با مرگ از بین نمی رود و اگر بازماندگان برایش هدیه ای بفرستند، خوشحال می شود. جوهر تن، صورت مادی یا جسم انسان است. در روایات و اشعار اوستا، آفرینش هرکدام از این عناصر وجودی زرتشت به گونه ای اساطیری توصیف شده است. فره زردتشت، جزیی از اهورا مزدا از آغاز کیهان وجود داشت. پیش از زاده شدن جسمش بالاترین جایگاه " پردیس " که مکان اهورا مزدا بود، قرار داشت.از آنجا خورشید و از خورشید به ماه و از ماه به ستارگان و از ستارگان به آتش خانه مادر بزرگ مادری زرتشت وارد شد. به هنگام زاده شدن دغدو مادر زردتشت فره ایزدی به جسم او وارد شد و وجودش را غرق در نور کرد و او را تا هنگام زاده شدن زرتشت همراهی کرد. فروهر زرتشت در عالم " مینو" قرار داشت. برای انتقال آن امشاسپندان ساقه ای از گیاه مقدس هوم به شکل مردی ساخت. فروهر زردتشت را در آن وارد کردند. این ساقه هوم توسط دو امشاسپند بزرگ یعنی بهمن و اردیبهشت در هنگام ازدواج دغدو و پورچست پدر و مادر زردتشت به آن ها داده شد.
    جوهر تن، زرتشت نیز نزد اهورا بود . او آن روان را به سوی باد و ابر فرستاد و به صورت باران به زمین بارید. در پی بارش این باران ایزدی گیاهان فراوانی رویید . این گیاهان را گاو های پورچست خوردند و سینه هایشان پر از شیر شد. پورچست شیری که روان زرتشت در آن بود را با شیره هوم مقدسی که حامل فروهر بود در آمیخت و دغدو آن را نوشید و روح و روان زرتشت با فره همراه شد و کودکی زاییده شد که زرتشت یعنی "دارنده شتر های سرخ مو" نامیده شد.
    زرتشت در چهل سالگی نخستین پیام سروش را دریافت کرد و از آن زمان به اشاعه عقاید خود پرداخت. او درون جامعه ای ظهور می کند که مزدا پرستی در میان آریایی ها رواج داشت. زرتشت در گاهان خود را روحانی معرفی می کند. ظاهرا او پیش از آنکه با اهورامزدا یا خرد مطلق صحبت کند در سلک موبدان قرار گرفته بود.
    او در سی سالگی در جشن آغاز بهار برای نخستین بار یکی از امشاسپندان بزرگ یعنی بهمن را در قامت مردی بلند قامت ملاقات کرد و با او گفتگو کرد.او در مدت ده سال بارها بهمن را ملاقات کرد و به واسطه او به انجمن امشاسپندان راه یافت. در چهل سالگی نخستین ملاقات خود را با تجلی اهورا مزدا کرد و به او گفت: "منم آن که از تو، برای این در آغاز برگزیده شدم. " "یسن 44 " همچنین گفت:" تا هرچند توش و توان دارم { مردمان } را خواهم آموخت که دین راستین اشه را جویند. "
    زرتشت را می توان به نوعی پایه گذار فلسفه در جهان دانست. در جهان بینی او جهان به دو بخش خیر مطلق و شر مطلق تقسیم می شود. آدمیان در میانه این خیر و شر مطلق قرار دارند.با این دید اهورامزدا، سرور اشه یعنی نظم ، راستی و عدالت، خدایی غیر مخلوق و موجودی ازلی و آفریننده هر نیکی است. در مقابل این خیر مطلق، شر مطلق قرار دارد که مظهر آن اهریمن و که تاریکی تجلی آن است. جهان عرصه نزاع این دو نیرو است ولی در نهایت این نور و روشنایی است که پیروز می شود و نیکی سراسر جهان را فرا می گیرد.
    اساس اعتقادات زرتشت بر پایه تعالیم سه گانه پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک بود: "یک پندار ، یک کردار و یک گفتار است ... یکی از آنان به روان دیگران نگران است؛ به پندار، نیک اندیشید، به گفتار، نیک اندیشید و به کردار، نیک اندیشید ... آنان که آفرینش اهورامزدا را دادار مصور سازنده و نگهبان هستند." "زامیاد یشت"
    پس از ملاقات ذات یزدان، زرتشت آموزه های خود را آغاز کرد. نخستین کسی که به او ایمان آورد " مدیوماه" پسر عمویش بود. هرچند در مورد زمان زندگی زردتشت بین پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد اما همه منابع بنا به روایت اوستا متفق القولند که او آیین خود را به ویشتاسب، شاه کیانی عرضه کرد. به نظر می رسد این حامی زرتشت پدر داریوش شاه هخامنشی است. بنا به اعتقادات زرتشتی، ویشتاسب یکی از افرادی است که در سپاه موعود زرتشت یعنی سوشیناس در آخر زمان به جنگ بدی و دروغ و مظاهر اهریمن می رود.
    زرتشت آموزه ها و اعتقادات خود را در قالب اشعار و نیایش ها می سرود. این اشعار و نیایش ها در زمان نرسی پادشاه ساسانی در قالب کتابی بنام اوستا گرد آوری شد.
    در اساطیر زرتشتی در مورد فرجام جهان، اسطوره ای وجود دارد، در گاتاها آمده است: زردتشت در دریاچه مقدس شنا کرد و سه تخمه خود را در آب نهاد . در آغاز هزاره اول دختری در آب چشمه شنا کرد و از تخمه زرتشت بار گرفت و هوشیدرهور زاده شد. در پایان این هزاره دومین دختر درون چشمه وارد شد و هوشیدر ماه را به دنیا آورد که فرمانروای هزاره دوم است. در سومین هزاره موعود زرتشت ظهور کرد تا اهریمن را از جهان دور کند. سوشیناس به همراهی بزرگان آریانژاد، چون کیخسرو و اسفندیار، اهریمن و دیوان را از جهان دور کرد.
    در مورد مرگ زرتشت بیشتر منابع سکوت می کنند، اما روایتی وجود دارد که در جنگی که بین ویشتاسب، حامی زرتشت و ارجاسب ، از مخالفان و منکران دین مزدیسنی در گرفت، در سن هفتاد و هفت سالگی توسط "‌توربرادروش " به قتل رسید و روانش در مینو به اهورا پیوست.
    آموزه های زرتشت به مدد فروهر پاک او جاویدان ماند و پاک اندیشی او در هزاران سال باقی ماند. او پیامبر مهر و رحمت و عدالت بود. از هزاران سال پیش سرود او در تاریخ جریان دارد:"‌به کردار، نیک اندیشید، به پندر، نیک اندیشید و به گفتار، نیک اندیشید. "

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    آلبوم " تنها صداست که می ماند "
    شعر و صدایِ " فروغ فرخزاد "


    01. Track01
    02. Track02
    03. Track03
    04. Track04
    05. Track05
    06. Track06
    07. Track07
    08. Track08
    09. Track09
    10. Track10
    11. Track11
    12. Track12
    13. Track13
    14. Track14
    15. Track15
    16. Track16
    17. Track17
    18. Track18
    19. Track19
    20. Track20
    21. Track21

    Seda.zip (15.66 MB)
    لينک دانلود
    http://www.mediafire.com/?dndiz1019iz

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    سلام دوست عزیزم.آغازین ساعات آدینه بر شما و عزیزانت بخیر باشه
    و اما
    شرنوشت من چگونه بدست زندگانی رقم خورد

    اگر هوسبازیهای پدر نبود
    اگر شوخ چشمی های مادر نبود

    اگر .... آه اگر ای مادر
    تو با عشوه های عاشقانه ات...
    و ای پدر
    اگر تو فریب دلنوازیهای مادر
    را نمی خوردی

    اکنون
    سرشت من
    در آن سحرگاه مهتابی
    و در گره آغوش گرمتان

    و با دستان کیمیای نجابت
    من
    اکنون نبودم
    آه .. چه خوش بازی کردی مادر
    و
    پدر
    در آن سحر گاه
    سپاسگذارم
    " حامد"

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    سرگرمی
    برگزیده ترین ایمیل سال از نظر بانوان
    آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالیکه خانمش هر روز در خانه بود.
    او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد.
    بنابر این دعا کرد :
    خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماند من می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟
    بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم.
    خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد .
    صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد
    بچه هارو بیدا کرد
    لباسهای مدرسه شونو اماده کرد
    بهشون صبحانه داد
    ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد.
    خانه رو جارو کرد
    برای گرفتن سپرده به بانک رفت
    به بقالی رفت
    جای خواب (کجاوه)گربه هارو تمیز کرد
    سگ رو حمام داد
    و ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت زیرا :
    - برای درست کردن رختخوابها
    - به کار انداختن لباسشویی
    - جارو و گرد گیری
    - وتی کشیدن آشپز خانه
    - رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل
    - آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامه بچه ها برای کارخانه
    - اتو کشی و مرتب کردن میزغذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی
    و.... ..... ( از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد.)
    تا ساعت 4:30 بعد از ظهر زمان زیادی نداشت
    در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود به رختخواب رفت در حالیکه باید رضایت.........
    صبح روز بعد بلافاصله قبل از بیدار شدن از خواب گفت :
    خدایا : من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن زنم در منزل روزانه
    لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم .
    خداوند با معرفت لامتناهی خود جواب داد:
    پسرم من احساس می کنم تو راه درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری 9 ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    salam.salamatid?

    راستش...
    این فقط یه نیمکت از شهرمونهر
    نیمکتای دیگه خیلی بهتره!
    خوبه ما دروغ نمی گیم،اگه نه...
    دلمون آبرومونو می بره!


    زندگی ساده تر از اونه که ما
    بتونیم رو قلبمون پا بذاریم!
    با دروغ تا آخر دنیا بریم...
    همه ی آدمارو جا بذاریم!

    دنیای مااااااااا
    نه سپید ...نه سیاه
    آدماشم همه خاکستریین!
    بعضی ها فکر میکنن،اولیین.......

    اما!

    (یکی مونده به آخریین)

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Ali Shoar

    ali shoar says

    goli nemirooiad dar baghch,barf michinam,godaane shishe E

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    گُلم ...
    دِلم ...
    اين روزها که هر کسي
    به دنبال شاخه گُل سرخي
    براي گرفتن جواز ورود به دلي است ...

    من به دنبال کور چراغي هستم
    تا در اين شب هاي پوچ و کدر
    تکه تکه بال هاي شکسته ام را
    پيدا کنم ...

    گُلم ...
    دِلم ...
    هياهوي دنيايِ سياه
    سبب نَشُد
    تا گُل بوسه هاي گرم تو را فراموش کنم ...
    گُل بوسه هايي از جنس آب
    از جنس آفتاب ...

    گُل بوسه هايي که گاه
    تا سال ها
    تَعلُقِ خاطري فراتر از يک بوسه
    به من داد ...

    گُلم ...
    دِلم ...
    اين روزها
    به گل هايِ سرخِ معصومي مي انديشم
    که در عيدهاي سَمبُليک عشق
    فداي خواسته هاي نا برابر
    فداي تکرارها
    فداي عادت ها
    و فداي نامَردي ها و نامردُمي ها مي شوند ! ...

    در اين ميان
    من جانباخته تک شاخه گُلي هستم
    که در دَستان تو
    جان گرفت ...

    گُلم ...
    دِلم ...

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Ali Shoar

    ali shoar says

    shabihe kist , in banafshe , ashenast...

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    َما بلاگ زیبا و خوبی دارید

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    سلام دوست زیبای من

    شبنم افتاده را ،از عالم بالا چه سود؟

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    Hi !! mye dear lady :)
    Thx for accept :)

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Ali Shoar

    ali shoar says

    aah ey gole niloofar,hatta to mara vaa nahaadi...

    bashu

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • liveblack

    liveblack says

    زمان
    ،بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند
    ،بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند
    ،بس طولانی است برای آنان که در اندوهند
    ،و بس کوتاه برای آنان که سرخوشند
    !اما ابدی است برای آنان که عاشق اند

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    وقتي خدا زن را آفريد
    وقتي خدا زن را آفريد به من گفت اين زن است . وقتي با او روبرو شدي . مراقب باش...
    شيخ حرف خدا را قطع كرد و گفت مراقب باش به او نگاه نكني .
    سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين مي بارند . گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان مي شوي.
    از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است.
    مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت مي سوزاند و سرنگون به چاه ويلت مي افكند....
    مراقب باش
    ...و من بي آنكه بپرسم پس چرا او را آفريد
    گفتم ((به چشم ))
    شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه به قصد امتحان تو و اين از لطف اوست در حق تو.
    پس شكر كن و هيچ مگو...
    گفتم ((چشم ))
    و در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز او را نديدم به چشمانش ننگريستم .
    آوايش را نشنيدم .
    چقدر دوست مي داشتم بر موجي كه مرا به سوي او مي خواند بنشينم اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز مي گريختم.
    و هزاران سال گذشت خسته و فرسوده و احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نمي شناختمش.
    اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم .
    ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم . و گريستم . نمي دانستم چرا؟
    قطره اشكي از چشمانم جاري شد. و در پيش پايم به زمين نشست .
    به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم و دردم را بگويم ، مي دانست با لبخند گفت اين زن است . وقتي با او روبرو شدي مراقب باش. كه او داروي درد توست بدون او ناقصي . مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني كه او بسيار شكننده است . من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم ؛ نمي بيني كه در بطن وجودش موجودي را به پرورش مي برد.من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآوردم پس اگر تحمل و ظرفيت ديدار زيبايي مطلق را نداري به چشمانش نگاه نكن، گيسوانش را نظر ميانداز حرمت حريم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم.
    من : اشكريزان و حيران خدا را نگريستم . پرسيدم پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟
    گفت : من ؟
    فرياد زدم : شيخ گفت تو سكوت كردي اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟
    باز صبورانه و با لبخند هميشگي گفت : من سكوت نكردم فقط تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي .
    و من در گوشه اي ديدم شيخ همچنان حرفهاي پيشين را تكرار مي كند.

    برگرفته از: http://www.prfco.com/modules.php?name=News&file=article&sid=926

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    درود
    سپاسگزارم از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد
    سرافراز باشيد
    بدرود

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    Salam.fardaye Adine bar shoma mobarak bad.:)

    یک نمایش تک پرده ای روی آب از آمریکایی ها و اسپانیایی ها
    متن گفتگو واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی روی کانال 106 سواحل فینیسترا گالاچیا ميان اسپانيايي ها و آمريکایي ها: در 16 اکتبر 1997 ضبط شده.
    اسپانیایی ها ( با سر و صدای متن): آ-نو3 با شما صحبت ميکند. لطفا پانزده درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنيد. شما داريد مستقيما بطرف ما می آييد. فاصله 25 گره دريايي.
    آمریکایی ها( با سرو صدای متن): ما به شما پيشنهاد مي کنيم پانزده درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد. اسپانیایی ها : منفی. تکرار مي کنيم. پانزده درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد

    . آمریکایی ها( يک صدای ديگر) : کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت مي کند. به شما اخطار مي کنيم پانزده درجه به شمال بچرخيد تا تصادف نشود.

    اسپانیایی ها : اين پيشنهاد نه عملی است و نه ممکن. به شما پيشنهاد مي کنيم پانزده درجه به جنوب بچرخيد تا باما تصادف نکنيد.

    آمریکایی ها (با صدای عصبانی) : کاپيتان ريچارد جمس هاوارد فرمانده ناو هواپيما بر يو اس اس لينکلن با شما صحبت مي کند . دو رزمناو، شش ناو منهدم کننده، پنج ناوشکن، چهار زير دريايي و تعداد زيادی کشتی های پشتيبانی ما را اسکورت مي کنند. به شما پيشنهاد نمی کنم، به شما دستور مي دهم راهتان را پانزده درجه به شمال عوض کنيد. در غير اين صورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم. لطفا بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار برويد.

    اسپانیایی ها : خوان مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت مي کند. ما دو نفر هستيم و يک سگ، دو وعده غذا، دو قوطی آبجو و يک قناری که فعلا خوابيده است، ما را اسکورت مي کنند. پشتيبانی ما ايستگاه راديوئی زنجيره ديال ده لا کورونيا و کانال 106 اضطراری دريائی است. ما به هيچ طرفی نمی رويم، زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايی فینیسترا آ- 853 روی سواحل سنگی گاليچیا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايي در کدام سلسله مراتب از چراغ های دريای اسپانيا قرار دارد. شما ميتوانيد هر تصمیمی که به صلاح تان باشد اتخاذ کنيد و هر غلطی که مي خواهيد بکنيد تا امنيت کشتی کثافت تان را که بزودی روی صخره ها متلاشی مي شود تضمين کنيد. بنابراين بازهم اصرار مي کنيم و بشما پيشنهاد مي کنيم عاقلانه ترين کار را بکنيد و راه خودتان را پانزده درجه ی جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد
    .
    آمریکایی ها : آهان، باشد. گرفتيم. ممنون.

    posted 1 month ago. ( send a note )
Displaying 1-20 of 28 notes


© 2008 Tastemakers, Inc. | Portions of Shelfari.com are Copyright © 1996-2008 Amazon.com, Inc. or its affiliates. Terms & Conditions | Privacy Policy | Copyright Policy