sanaz s

sanaz s

man az jahAne BtafavoT e fekrhA O harfhA O sedAhA miAyam
va in jahAn be laneye mArAn mAnand ast
va in jahAn por az harekate pAhAye mardomist
ke hamchenAn ke to rA mibo0sand
dar fer e khod tanAb e dAr e torA mibafand
  • member since Sunday, October 21 2007

Groups

Friends

sanaz s’s last login was 2 days ago. show recent activity »

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • Hamed

    hamed says

    :) salam ;)
    دل من چون به عشق ،مایل شد ... عشق در گردنش، حمایل شد

    چون دل و عشق، گشتند متفق !! ... دل من عشق گشت و ،او دل شد

    گاه بر رست چون نبات، از گل ... از دلم عشق و ، گاه نازل شد

    روی بنمود و ،دل ببرد و نشست ... کار من در فراق دل، مشکل شد

    من نمی دانم این بلا، دل را ... از چه افتاده و از چه حاصل شد؟

    ای "{حامد}"، مکن شکایت دل !! ... این بس او را، که عشق منزل شد

    "عراقی"

    posted 2 days ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    دیروز گذشت
    یک روز از عمرم، رفت و بر نگشت
    یک روز خاطره انگیز و بیاد مادنی
    صفحه ای از زندگیم ورق خورد و رفت
    این صفحه رفت و بر نگشت
    صفحه 12418 از لوح زندگانیم
    یادها و ماندها
    ماندها و یادها

    تبریز:شهر ساختمانهای بلند
    شهر پلهای قشنگ
    بر بلندای خاک پاک وطن
    شهر مردمان با صفا
    شهر دوست
    شهر مهمانوازی
    شهر خاطره های ماندنگار
    تبریز
    "حامد"

    posted 6 days ago. ( send a note )
  • Hamed

    hamed says

    Salam duste man. :)
    "شیدایی"
    از شهریار

    رندم و شهره به سوژیدگی و شیدایی
    شیوه ام چشم چرانی و قدح پیمانی

    عاشقم خواهد و رسوای جهانی،چکنم
    عاشقانند بهم عاشقی و رسوایی

    خط دلبند تو بادا که در اطراف رخت
    کار هر بوالهوسی نیست قلم فرسایی

    نیست بزمی که ببالای تو آراسته، نیست
    ای برازنده ببالای تو بزم ، آرایی

    شمع ما خودبشبستان وفاسوخت، که داد
    یاد پروانه پر سوخته، بی پروایی

    لعل شاهد نشنیدیم بدین شیرینی
    زلف معشوقه ندیدیم بدین زیبایی

    کاش یکروز سر زلف تو در دست افتد
    تا ستانم من از او داد شب تنهایی

    پیر میخانه که روی تو نماید در جام
    از جبین تابدش، انوار مبارک رانی

    posted 9 days ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    خداوند مادران را آفريد
    وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.
    فرشته‌اي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟
    و خدا پاسخ داد :
    مي دوني چه خصوصياتي رو در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟
    بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه.
    بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند.
    بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .
    بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره .
    با يه بوسه از زان