Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

saeede a

saeede a

has 29 followers and is following 26 people

به خواندن زنده ام و نوشتن! و این هر دو فرصت های ناب مکاشفه است در دنیای نامتناهی درون خویش و خویشتن خویش.
  • member since October 20, 2007

Groups

Following

saeede a’s last login was Wednesday, February 9, 2011.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    زندگی کردن با حسادت خیلی سخته. مثل این می‏مونه که جهنم کوچیکت رو هی با خودت این طرف و اون طرف ببری. باید خدا رو شکر کنی که هیچ وقت حسادت کسی رو نکردی.
    .
    .
    .
    گزیده ای از کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل اثر هاروکی موراکامی

    posted 6 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند.
    روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند.
    پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه!
    کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!!
    و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!!
    مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت...
    کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟!
    معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم...
    اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    آخرين حضور يک برگ رو تن درخت اميد

    ميگه آره ميشه اينجا ،با يه برگم نشه خشکيد

    ميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کرد

    ميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کرد

    با حضورت ميشه اينجا خونه اي تازه بپا کرد

    ميشه تا آخر دريا با اميد تو شنا کرد

    ميشه دنبال پناهي واسه برگاي گلا بود

    تو هجوم تلخ غربت با غريبه آشنا بود



    لاي کوچه هاي ترديد ميشه باز ترانه ها گفت

    ميشه احساس نبودو،از تو ذهن شاخها شست

    ميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کرد

    ميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کرد

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    سلام عیدتون مبارک باشه و امیدوارم سال جدید را با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید و سال پر باری براتون باشه
    با آرزوی بهترینها برای شما دوست عزیز

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • az

    az says

    سلام
    كتاب خواني گروهي جديد.
    نام كتاب: عزادارن بيل
    نويسنده: غلامحسين ساعدي
    لينك بحث:
    http://www.shelfari.com/groups/12942/discussions/323410

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sorkhjame

    sorkhjame says

    در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
    خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند.
    وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند.
    ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از روی زمین بر کنده شود.

    دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست.
    و این چنین توانستند زنده بمانند.

    نكته مهم :

    بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه

    آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sorkhjame

    sorkhjame says

    در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
    خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند.
    وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند.
    ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از روی زمین بر کنده شود.

    دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست.
    و این چنین توانستند زنده بمانند.

    نكته مهم :

    بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه

    آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • az
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    نحوه ذخیره نام همسر در دفترچه تلفن همراه آقایان: وقتی تازه عروس و داماد هستند: عشق من / زندگی من یکسال پس از ازدواج: همسر من پنج سال پس از ازدواج: خانه
    ده سال پس از ازدواج: هیتلر سالها پس از ازدواج و دعواهای جانانه: شماره اشتباهی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    اگر روزی نتونی از عهدهء مشکلات برآیی
    می تونی مطمئن باشی که تو در یک مسیر اشتباه قدم برداشتی.
    سوامی ویووکانا

    -سه جمله برای کسب موفقیت:
    1-بیشتر از دیگران بدان.
    2-بیشتر از دیگران کار کن.
    3-کمتر از دیگران انتظار داشته باش .
    ویلیام شکسپیر

    -اگر تو برنده باشی نیازی به توضیح نداری
    اما اگر شکست بخوری چیزی برای توضیح دادن نداری.
    آدولف هیتلر

    -در این دنیا خودت را با هیچ کس مقایسه نکن
    اگر اینکار را بکنی خودت را خوار می شماری.
    آلن استرایک

    -اگر ما اشخاص را که می بینیم دوست نداشته باشیم
    چطور می تونیم خدا رو که نمی بینیم دوست داشته باشیم .
    مادر ترازا

    -بردن به این معنی نیست که تو همیشه اول باشی
    بردن به این معنی است که تو بهتر از قبلت باشی .
    بونی بلایر

    -من نخواهم گفت هزار بار شکست خودم
    من خواهم گفت در حالیکه هزا راه شکست وجود داشت من کشف کردم .
    توماس ادیسون

    -هر شخصی به تغییر جهان فکر می کند
    اما هیچ کس به تغییر خودش فکر نمی کند.
    لئو تولستوی

    -باور هر شخص خطرناک است
    باور نکردنش خطرناکتر.
    ابراهام لینکولن

    -اگر شخصی فکر کند که در زندگی هیچ اشتباهی نکرده است
    به این معنی است که هرگز برای راه تازه ای در زندگی سعی نکرده است.
    انشتین

    -هرگز چهار چیز را در زندگی نشکن:
    اعتماد-قول-ارتباط-قلب
    زیرا زمانیکه اینها شکسته بشند صدا ندارند ولی دردشان شدید است.
    چالز

    -اگر تو شروع به قضاوت مردم بکنی تو برای دوست داشتن آنها وقتی نخواهی داشت.
    مادر ترازا

    -بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم در بر گیرندهء مخاطرات بزرگی است.
    دالای لاما

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    شجاعت همیشه فریاد زدن نیست.گاه صداى‌آرامى است كه انتهاى روز مى‌گوید: فردا دوباره تلاش خواهم كرد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • H.S (OBEYD)

    H.S (OBEYD) says

    برای کسی که اینقدر غرق در کتابه، این غیبت چهل روزه کمی ناموجهه

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    نمـاز و نيـاز(۱)

    مقدمـه



    معنای صلوة

    نماز چیست و چه نیازی آنرا پدید می آورد؟ این نجوای نهان و آشکار که از نهاد دل آدمی در عالم سرمیزند، این ندائی که صبح و شام از عبادتگاههای گسترده در پهنه زمین شنیده میشود از کجا سرچشمه میگیرد و چه مقصد و مقصودی را میپوید؟ این که گفته اند؛ نماز معراج مومن است (۱)، ستون نگهدارنده دین است (۲)، وسیله تقرب هر پرهیزکاری به خداست (۳)، شرط قبولی بقیه کارهاست (۴) و ... آیا همین نمازهای یومیه پنجگانه ماست؟ آیا همین ۱۷ رکعت هاست؟! با همین دولا راست شدن ها؟! این که علی (ع) فرمود: جز رسول خدا کسی بر من در نماز پیشی نگرفت (۵) آیا مقصودش سبقت در تعداد رکعات و طول ساعات صلات بود، یا کلام او جان و جوهر دیگری داشت؟!

    ما صلات (نماز) را بعنوان عملی که آدمیان انجام میدهند می شناسیم، اما در قران آمده است که همه موجودات آسمانها و زمین و از جمله پرندگان بال گسترده در سینه آسمان صلات و تسبیح خود را میدانند!!(۶)

    به راستی صلات چگونه کاری است که همه موجودات با آن آشنایند؟

    معنای صلات در قرآن "رویکرد" است، یعنی روی آوردن و توجه کردن به چیزی یا به کسی که به آن علاقه و عقیده پیدا کرده ایم. واژه مخالف آن "تولی" است که معنای رویگرداندن، پشت کردن و بی اعتنایی نشان دادن دارد (۷).

    با این توجیه، "صلات ِ" همه موجودات، همان خودآگاهی آنان در پیروی از قوانین حاکم بر هستی و هدایت غریزی شان بسوی کاری است که برای آن آفریده شده اند و "تسبیح " آنان، کار مفیدی است که در مدار سازنده و مثبت خود بجای می آورند.

    اما صلات ِ (نماز) آگاهانه و با اختیار و علاقه آدمی، اقبال و روی آوردنی است به آفریدگار جهان با پشت کردن به هوای نفس و تحریکات شیطانی و جاذبه های فریبنده دنیائی، برای ایفای نقشی که در این جهان به عهده او گذاشته شده است.

    ما (فارسی زبانها) می پنداریم نماز خواندنی است! می پرسیم آیا نمازت را خوانده ای؟! اما "صلات" خواندنی نیست و هرگز، حتی یکبار هم، در قرآن گفته نشده است: "نماز بخوانید"! ...(۸) بلکه "نماز را بپا دارید"، بپاداشتن، یعنی جدی گرفتن و اهمیت دادن ، شما اگر چیز با ارزشی را روی زمین افتاده ببینید، آنرا برمیدارید و در بلندی قرار میدهید تا ضایع و خراب نشود. ارتباط با آفریدگار را نیز باید بلند کرد و بپاداشت. اگر به این ارتباط اهمیت میدهیم چگونه میتوانیم آنرا سرسری بگیریم و سهل انگاری کنیم؟

    بپاداشتن نماز، در اصطلاح قرآنی "اقامه صلوة" است که ۴۷ بار این ترکیب تکرار شده است. بپاداشتن (اقامه) فقط برای نماز نیست، این اصطلاح برای امور دیگری نیز بکار رفته است، مثل: "اقامه قسط" (عدالت اقتصادی)، "اقامه شهادت" (گواهی دادن بنفع صاحبان حق)، "اقامه وزن" (میزان و انصاف را در معاملات رعایت کردن) و "اقامه وجوه" (جدی گرفتن توجه به آرمانهای بزرگ) و ... بطور خلاصه بها قائل شدن، جدی تلقی کردن و تلاش مسئولانه در هر کار را "اقامه" آن کار میگویند.

    حضرت ابراهیم (ع) خانه کعبه را بنا میکند تا بندگان "رویکرد به خدا" (نه خودخواهی) را بپادارند (ربنا لیقیموا الصلوة)، آنگاه دعا میکند: "پروردگارا مرا و فرزندانم را از بپای دارندگان صلات (رویکرد به خالق) قرار ده" (۹).

    حال که معلوم شد معنای ریشه ای صلات، "رویکرد" است؛ میتوانیم بگوئیم رویکرد دوگونه است، یا دوجهت دارد؛ رویکرد از پائین به بالا، و رویکرد از بالا به پائین. رویکرد از پائین به بالا همان نمازها و دعاهای ماست که عروج آدمی محسوب میشود، اما رویکرد از بالا به پائین، عنایت و عطف توجه ربوبی بشکل مغفرت و رحمت است. پس خدا هم اهل صلات است و بما رویکرد دارد، یعنی رخ نشان میدهد، جلوه میکند و دلربائی مینماید. خدا همچون معشوقی است که با نظر انداختن بسوی عاشق، او را شیفته و بیقرار میکند. اما بیقراری که بر خلاف عشق های دنیائی، آدمی را از تاریکی های خودشیفتگی، به نور خداپرستی و غرقه شدن در صفات نورانی او رهنمون میگردد. نگاه کنید:

    "او کسی است که بر شما توجه و عنایت (صلات) دارد- و فرشتگان او نیز- تا شما را از تاریکی ها به سوی روشنی برآورد. و خدا نسبت به باورمندان همواره مهربان است" (۱۰)

    این دوگانگی رویکرد، که هم از بالا به پائین یکسره در جریان است و هم از پائین به بالا، گهگاهی و از کسانی سر میزند، حالت سومی هم دارد که رویکرد هر دو طرف به شخصی در میانه و وسط است؟! شاید تعجب کنید، اما خداوند در قرآنﹺ حکیم اش دقیقا همین حالت را بیان کرده است!

    "بی گمان خدا و فرشتگانش به پیامبر روی می آورند، ای کسانیکه ایمان آورده اید شما نیز به او روی آورید و تسلیم کامل باشید" (۱۱)

    جمله فوق ترجمه همان آیه بسیار معروفی است که معمولا مسلمانها پس از شنیدن نام پیامبر به عنوان صلوات ادا میکنند:

    ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما

    رویکرد خدا و فرشتگان به رسول، همان مکانیسم مغفرت و رحمت است، و رویکرد مومنین، الگو گرفتن از او و پیروی سنت اش میباشد. در واقع اگر خدا را مدیر مدرسه هستی، فرشتگان را معلمین و پیامبر را شاگرد اول مدرسه فرض کنیم، مفهوم آیه فوق این است که وقتی آفریدگار عالم و نیروهای کارگزار جهان چنان انسانی را به عنوان اسوه و الگو پسندیده و پاک گردانیده اند، مسلمانان نیز شایسته است به او روی آورند و از او سر مشق و الهام بگیرند. اما متاسفانه به دلیل بی خبری غالب مردم از معنا و مفهوم آیه فوق، بمحض آنکه نام پیامبر برده میشود، مومنین میگویند: "اللهم صل علی محمد و آل محمد" یعنی خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست! در حالیکه آیه مذکور میگوید "خدا و فرشتگان صلوات میفرستند، شما ای مومنین نیز چنین کنید"!! ... یعنی به او روی آورید و از او پیروی کنید (نه آنکه لفظی را تکرار نمائید و از خدا بخواهید بر او روی آورد).

    و بلاخره چهارمین حالتِ صلوة، رویکردِ شخصی میانه (یعنی پیامبر) به بالاتر یا پائین تر از خود (خدا یا مردم) است. رویکرد پیامبر به پروردگار، با توجه به نمازهای طولانی آن حضرت بدیهی است، اما رویکرد (توجه) او را به مومنین، آیه ١٠٣ سوره توبه نشان داده است، رویکرد و توجهی که توام با تشویق و تائید و تقویت روحیه است:

    خذ من اموالهم صدقةً تطهرهم و تزکیهم بها و صلّ علیهم ِانّ َصلاََََََََََتک سکنٌ لهم و الله سمیع علیم.

    ازاموالشان صدقه ای که بدان وسیله آنان را پاک می سازی، بگیر و به آنها توجه کن، که توجه تو مایه آرامش آنهاست و خدا شنوائی داناست

    با توضیحات فوق به نظر میرسد روشن شده باشد که واژهای صلاة، صلوات و مصلی که همگی همریشه اند، نوعی رویکرد و عطف توجه را بیان میکنند. رویکردی که باید آنرا "اقامه" کرد، برپاداشت و برافراشته کرد. "اقامه صلوة" یک بعد مسئله را نشان میدهد که همان اهمیت دادن به ارتباط با خدا و جدی تلقی کردن آن است. اما مسئله با موضوع "اقامه" تمام نمیشود. ارتباط انسان با خدا ابعاد دیگری نیز دارد که باید آنها را هم شناخت.



    موسی و ماموریت "صلوة"!؟

    می دانیم هر عملی را عکس العملی و هر کنشی را واکنشی است، در اینصورت بازتاب دل آدمی در برابر تابش نور حقیقت چگونه است؟
    تنها پروانه نیست که به دور شمع می گردد؛ هر آنکه در سرما و تاریکی باشد، هر گاه ناری و نوری احساس کند، پروانه وار بسوی آن پناه می برد، هر چند همه ما چنین حساسیتی را در برابر سرما و تاریکی های طبیعت ِ مادی داریم، اما کم اند کسانیکه در برابر تاریکی های معنوی و سردی و انجماد دل نیز حساس و هوشمنداند.

    حضرت موسی (ع) در شبی سخت سرد و تاریک، همراه همسرش در صحرای سینا سرگردان بود، به هر سو روان می شدند، راهی نمی یافتند، سوز و سرما امان نمی داد و ظلمت شب همه جا را پوشانده بود، عبور از بیابانی چنین هولناک برای یک مرد ِ تنها بیم آور است، اینک او باید همسر و فرزندانش (۱۲) را نیز از چنین مهلکه ای بگذراند! حمایت همسرانه و حفاظت پدرانه، پریشانی او را پراکنده تر کرده بود ...

    صحنه فوق، تصویری است که سوره "طه" از گام های موسی بسوی گرما و نور برای ما به نمایش گذاشته است (۱۳) تا در قالب تمثیل و تشبیه، به گرما و نور دیگری ورای این ظواهر پی ببریم. در واقع این تصویر و تجسیم ها، ابزاری برای درک حقایق غیر محسوس و غیر ملموس هستند.

    "ناگهان در تاریکی صحرا، موسی آتشی را می بیند! به خانواده اش می گوید: اندکی مکث کنید که من آتشی را احساس کردم! شاید (بتوانم) شعله ای از آن (برای گرم شدن) برایتان بیاورم یا در پرتو آتش راهی بیابم" (۱۴)

    از آیه فوق چنین فهمیده می شود که چنان نور و حرارتی را فقط موسی دید و گرمای آنرا احساس کرد و اگر وضعیتی عادی داشت، دیگران نیز آنرا احساس میکردند! (۱۵) دیگر اینکه موسی دو خواسته داشت؛ گرم کردن اهلش و راه یافتن (به مقصد).

    آیات بعدی، فرا خوانده شدن موسی را به وادی مقدس "طـُوی" و گزینش او را برای رسالتی سترگ نشان می دهد، اما آنچه مورد نظر ما از طرح این قصه است، سخنی است که خداوند در معرفی خود و انتظاری که از موسی دارد بیان می کند:

    اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری

    (این) منم، من، (همان) خدائی که جز من خدائی نیست، پس مرا عبادت کن (وجودت را هموار و پذیرای حق کن) و نماز را به یاد من بپادار!

    همانطور که ملاحظه می کنید، اولین نتیجه ای که از شناخت خدا حاصل می شود و اولین واکنش و عکس العمل آگاهانه دلی که در پرتو انوار حق قرار می گیرد، عبادت خدا، یعنی طالب و تشنه نور و گیرنده گرمای حق بودن، و برپایی "صلوة" یعنی رو آوردن به منبع نور و گرماست. اولی علامتِ "ایمان" است، یعنی باور کردن منبع نور و انرژی و عشق و انگیزهِ نزدیک شدن به آن، و دومی، "صلوة" است، یعنی "روی آوردن" به آن، روی دل را متوجه او ساختن و رفتن پروانه وار بر گردِ شمع عالم هستی.

    اگر معنای "صلوة"، آنطور که به مردم گفته شده، همین نماز، با آداب و تشریفاتش باشد، آیا فراخواندن حضرت موسی در کوه طور، با آنهمه زمینه سازی و مقدمات، قول و قراری برای انجام این "قالب" عبادی بوده است؟ که بعید بنظر می رسد، موسی با آن سوابق درخشانش ناآشنا به نماز بوده باشد!... پس چه تکلیفی به آنحضرت توصیه شده است و معنی عمیق تر صلوة چیست؟

    همانطور که ذکر شد، جان ِ کلام و جوهر معنائی "صلوة" "روی آوردن و توجه کردن بخدا" است، در روزگاری که همه رویکردها بسوی فرعون بود، همه پیرو منویات ملوکانه او بودند و یاد و نام او در هر کوی و برزنی برده می شد، آیا معرفی خداوند خودش را به صفت یکتائی (توحید) و توصیه موسی (ع) به برپائی صلوة برای (احیای) یاد خدا، همان ماموریت اصلی او برای نجات بنی اسرائیل از ننگ و نکبت اسارت ِ در نظام فرعونی نبوده است؟! و در اینصورت "صلوة" مفهمومی فراگیر بر همه حق طلبی ها، عدالت خواهی ها و خداجوئیهای خالص دارد!... بار دیگر به سروش خداوند به حضرت موسی که پیامی به همه انسانهاست، نگاه کنید:

    اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری

    اقامه "صلوة" برای (احیاء) "ذکر" خدا، ابعادی گسترده تر از عبادت فردی دارد، این ماموریتی عظیم و اجتماعی است که با زدودن ذکر ِ ظالمان ِ زور مدار، زرپرستان دنیاطلب و تزویر گران زهد فروش، یعنی همان تثلیث تاریخی ِ هامان، قارون و فرعون تحقق می یابد! و بهمین دلیل است که حضرت موسی، همکاری برادرش هارون را برای چنین مقابله ای که در فرهنگ قرآن "تسبیح و ذکر" نامیده شده است، از خداوند طلب می کند:

    ... واجعل لی وزیراً من اهلی، هارون اخی، اشدد به ازری، واشرکه فی امری، کی نسبحک کثیراً و نذکرک کثیراً (طه ٢٩ تا ٣٣)

    "خداوندا، یاوری از کسانم برای من قرار ده، برادرم هارون را؛ پشتم را به (کمک) او استوار دار، و او را در امر (رسالت) شریک گردان تا تو را فراوان "تسبیح" کنیم و "ذکر" بسیار نمائیم."

    شگفت اینکه موضوع "صلوة" در رسالت حضرت عیسی هم نقشی کلیدی ایفا کرده است. آیا هرگز به این نکته توجه کرده اید که اولین سخن حضرت عیسی در گهواره، پس از معرفی خود و اعلام نبوتش ابلاغ این پیام پروردگار بود که:

    ... و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیاً (مریم ۳١)

    "مرا مادام العمر به صلوة و زکوة توصیه کرده است"

    موضوع پی آمدن "صلوة" بعد از ایمان وناشی شدن نماز از مشاهده نور حق را در آیات فراوانی میتوان دید که تجربه موسی (ع) و عیسی (ع) یکی از آنها بود. به تعبیر قرآن کسی رستگار می شود که:

    ١- رب خویش یاد کند
    ۲- در نتیجه آن یاد کردن، صلوة را بجا آورد

    قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    ١- الصلوة معراج المومن (حدیث نبوی)

    ۲- الله الله فی الصلوة فانها عمود دینکم (وصایای حضرت علی در نامه ۴۷نهج البلاغه)

    ۳- نهچ البلاغه حکمت ۱۳۶ – الصلوة قربان کل تقی.

    ٤- حدیث معروف (...ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها)

    ۵- نهج البلاغه خطبه ١٣١

    ۶- سوره نور آیه ۴۱ "آیا توجه نکرده ای هر آنکه در آسمانها و زمین است و (از جمله) پرندگان بال گشوده (در سینه آسمان، با تبعیت گریز ناپذیر خود از قوانین عمومی جهان) خدای را تقدیس میکنند؟ هر یک صلات و تسبیح خود را میدانند و خدا به آنچه میکنند داناست"

    ۷- نگاه کنید به آیه ٣١ سوره قیامة که این دو واژه را در مقابل هم قرار داده است: فلا صدق و لاصلی ولکن کذب و تولی

    ۸- از۶۷ باری که کلمه "صلوة" در قرآن به کار رفته است ۴۷ بار آن کلمه صلوة با کلمه "اقامه" (برپاداشتن) آمده است.

    ۹- ابراهیم ۴۰ – رب اجعل لی مقیم الصلوة و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء

    ۱۰- احزاب ۴۳ – هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمومنین رحیما

    ۱۱- سوره احزاب آیه ۵۶

    ۱۲- قرآن در این سیر شبانه از "اهل" موسی نام برده است و اهل به همسر و فرزندان گفته می شود، هر چند همفکران را هم در مواردی شامل می شود. بنظر می رسد تعداد اهل موسی بیش از دو نفر بوده است. چرا که اگر دو نفر (همسر و یک فرزند) بود ضمیر تثنیه بکار می برد نه جمع (امکثا به جای امکثوا)

    ۱۳- آیات ٩ تا ۷

    ۱۴- آیه ١٠– اذا رءَ ا نارا ً فقال لاهله امکثوا انی انست ُ نارا ً لعلی اتیکم منها بقبس ٍ او اجد علی النار هدی ً

    ۱۵- این نکته قابل توجهی است که چگونه فقط حضرت موسی آن نور و نار را دید و احساس کرد؟ از اشارات آیه ۵۲ سوره مریم می فهمیم که حضرت موسی در آن شب تیره و تار، چشم بصیرتش نور دیگری می جست و در آن سرمای جانسوز، دلش گرمای دیگری طلب می کرد.
    نگاه کنید: "ما او را از کناره خجسته کوه طور فراخواندیم و در حال نجوا، نزدیک اش کردیم (ونادیناه من جانب الطور الایمن و قربناه نجیا)"
    نجوای نهان موسی و خدا جوئیهای خالصانه او در بیابان برهوت زندگی و نداهای نجات طلبی او از شر شیطان و هواهای نفس بود که اجابت رب را برانگیخت و اعجابی آفرید، هر چند این حقایق در قالب قصه سیری شبانه سروده شده است.
    به قول مولوی (دفتر ششم ابیات ۲۳۲۰ به بعد):

    موسی آن را نار دید و نور بود زنگییی دیدیم شب را، حور بود
    بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس تا نپوشد بحر را خاشاک و خس
    در حقیقت میان حواس ظاهری ما و حواس باطنی، پرده ای است که اگر آنرا کنار بزنیم، در ورای آن واقعیت های بسیاری پنهان است. مولوی در فراز دیگری چشمِِ حس را به اسبی تشبیه می کند که نورِ حق باید بر آن سوار باشد وگرنه ره بجائی نمی برد.
    می گوید؛ اسبِ جان را باید از خوی بد ادب کرد وگرنه همواره هوس گیاه و چرا خواهد داشت ولی اگر نورِ حق بر نورِ حس سوار شد، سوی حق اش می برد.

    سوی حسی رو که نورش راکب است حس را آن نور نیکو صاحب است
    نورِ حس را نورِ حق تزئین ُبود معنی نورٌ علی نور این ُبود
    نور ِحسی می کشد سوی َثری نور حقش می برد سوی ُعلی
    زآنکه محسوسات دونتر عالمی است نور ِ حق دریا و حس چون شبنمی
    لیک پیدا نیست آن راکب بر او جز به آثار و به گفتار نکو

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    از عذابى كه مى‌كشيم!!


    "عذاب" در ذهنيت فارسى زبانان، واژه‌اى دينى تلقى مى‌شود كه به عنوان تنبيهى از طرف خدا دردنيا يا آخرت در مورد كافران و مشركان اعمال مى‌شود. اما اين استنباط چندان درست نيست و همچون بسيارى كلمات مشابه دينى، فقط بيان كننده موردى خاص مى‌باشد. معناى اصلى عذاب، درد و رنج حاصل ازهرنوع "محروميت" است. درد گرسنگى و تشنگى، درد خستگى و بى سرپناهى، درد فقدان سلامتى و آسايش و دردهاى مشابه.

    انسان غرائزو نيازهائى دارد كه "محروميت" ازارضاء وپاسخگوئى به هريك از آنها "عذاب"آور است. به همين دليل هم به جوانى كه محروم از پاسخ‌گوئى به غريزه جنسى است "عَذ َبْ" مى‌گويند. پس هرعاملى كه راحتى و آسايش را ببرد و آدمى را از مقصود و مرادش بازدارد و به مشقت و درد و رنج بيندازد عذاب محسوب مى‌شود. اما نيازهاى انسان محدود به غرائز حيوانى‌اش نيست، آزادى و عدالت و امنيت هم از جمله نيازهاى متعالى اوست و چه عذابى بدتر ازاستبداد بدسگالان كه با سلب اين حقوق زندگى را براى يك ملت زهرمى‌كنند.

    جسم ما از اختلال سيستم‌هاى مختلف بدن مثل: دستگاه گوارش، گرفتارعذاب دل درد و سردرد و يا از اختلال در سيستم‌هاى عصبى گرفتار عذاب‌هاى روانى مثل افسردگى، اضطراب، ناآرامى و انواع آسيب‌هاى مشابه مى‌شود. عذاب‌هاى اجتماعى نيز، هم آسيب‌هاى مادى (مثل: فقر، بيكارى، دزدى ، فحشاء و… ) در بدنه جامعه ببار مى‌آورد، هم آسيب‌هاى روحى روانى (مثل: يأس و نوميدى، رخوت و بى انگيزگى، اعتياد و خودكشى، استبداد و اختلاف، خشونت وخرابى و…).

    ما عذاب‌هائى را كه بر سر اُمت‌هاى منحرف پيشين در طول تاريخ آمده است، انتقامى الهى، از زاويه نظرى، به خاطر باورهاى شرك و كفرآميزشان تلقى مى‌كنيم. اين برداشتى سطحى از آيات بدون توجه به قبل و بعد و زمينه‌هاى ظهور عذاب است، عذاب‌هاى اُمت‌هاى پيشين همواره محصول عملكرد ظالمانه خودشان بوده است، نه صرفاً انكار خداى يكتا و يا انكار رسولانش. هرچند ارتباطى بسيار تنگاتنگ ميان چنان باورها و چنين رفتارهائى وجود داشته و دارد.

    موجبات عذاب در بدنه جامعه همچون وجود ميكرب در بدن انسان واقعيتى انكار ناپذير است، وجود ميكرب گرچه شرط "لازم" براى شروع بيمارى است، اما موقعى اين شرط كامل و"كافى" مى‌شود كه بدن در اثر خستگى يا ضعف توانائى خود را در برابر حمله ميكرب از دست داده باشد.

    همانطور كه در بدن‌هاى ضعيف و آماده بيمارى، ميكرب ميدان رشد و نمو پيدا مى‌كند و از حالت ركود و كمون به تحرك و ظهور و بروزمى‌رسد، در بدنه جوامع نيزهمواره زمينه‌هاى آسيب‌هاى گوناگون وجود دارد كه عقلاى قوم بايد با آسيب شناسى‌هاى علمى موجبات تشخيص دقيق آنها را فراهم آورند و به موقع مهارش نمايند.

    اصطلاحى كه قرآن براى گسترش عذاب آسيب‌ها در بدنه جامعه بكار برده كلمه "بعثت" است. بعثت يعنى برانگيخته و فعال شدن هرچيزى كه به حالت خفته و خاموش است و از قوه به فعليت رسيدن آن. همچون اژدهائى سرد و افسرده كه در معرض آفتاب تموز قرار گرفته باشد:

    نفست اژدرهاست اوكى مرده‌است از غم بى آلتى افســــرده اسـت
    گــــــر بيــابد آلـت فـــرعـــــون او كه به امر او همى رفت آبِ جـو
    آنــــــگه او بنيـــــاد فـــرعونى كند راه صد موسى وصدهارون زند
    كرمك است آن اژدها از دست فقـر پشه‌ اى گـردد ز جاه و مال صقر
    اژدهــــا را دار در بـــــرفِ فـراق هين مكش اورا به خورشيدعراق
    در آموزه‌هاى قرآنى، مردم از برانگيخته شدن (بعثت) چنين عذاب‌هائى، كه به اصطلاح امروز "آسيب‌هاى اجتماعى" ناميده مى‌شوند، هشدار داده شده‌اند، عذاب‌هائى درونى كه خود موجد و مولد آن هستند و با تنگ‌نظرى‌ها و تعصبات و تجاوزات موجب تشديد آن مى‌شوند. از جمله آيه ۶۵ سوره انعام كه چهار نوع عذاب ناشى از عملكردهاى يك ملت را تبيين كرده است:

    ۱-عذاب از بالا (من فوقكم) قدرت‌هاى مسلط بر جامعه كه با زر و زور و تزوير تسلط مى‌يابند.

    ۲- عذاب از پائين (من تحت ارجلكم) قدرت‌هاى لجام گسيخته توده‌هاى مهار ناپذيرو بى‌اعتناى به قانون.

    ۳- از دست رفتن وحدت و يكپارچگى جامعه و شيوع اختلاف وتفرقه (او يلبسكم شيعا).

    ۴- دامن گستر شدن خشونت و چشيدن آثار تلخ تفرقه.

    انطباق اين نشانه‌ها با آنچه امروز در ميهن ما مى‌گذرد، آنقدر بديهى است كه نيازى به توضيح اضافى ندارد؛ از استبداد فراگير ولايت مطلقه گرفته تا سلطه گروه‌هاى خودسر لباس شخصى و عوامل ترورو تجاوز و... از صد پارچه‌گى يك ملت گرفته تا خشم و خشونت و خون و خرابى كه با انحراف انقلاب از اهداف اوليه‌اش در اين ۳۲ ساله پديد آمده است.

    اينك نگاه كنيد به تمام آيه:

    انعام ۶۵- قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَىٰ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ ۗ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (۱)

    ما معمولا آسيب‌هاى اجتماعى را مقوله‌اى مستقل از عذاب مى‌شماريم كه "اتفاقاً"! يا ازسرقضا و قدر و شانس و سرنوشت دامن‌گير مردمانى مى‌شود، اما همان‌طور كه در آيه فوق به وضوح نشان داده مى‌شود، اين آسيب‌ها ريشه در رفتارهاى آحاد مردم و نظام سياسى كه برخود حاكم مى‌سازند دارد.

    راه چاره نيز همان‌طور كه قرآن به صراحت بيان كرده چيزى جز تغيير عميق و بنيادى شخصيت مردم، و ايجاد انقلاب در اخلاقيات نيست.

    رعد ۱۱-… إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ ...
    خداوند وضع نيك وبد هيچ قومى را تغيير نمى‌دهد مگر خودشان آنچه را مربوط به نفوسشان است تغيير دهند.

    اين يك بُعد قضيه، يعنى بُعد فردى آنست، بُعد اجتماعى آن آگاه و بيدار بودن نسبت به انحرافات و خيانت‌هائى است كه در جامعه جريان پيدا مى‌كند و انتقاد و اعراض به آنها، و گرنه به تعبير قرآن، ستمكارانى بر جامعه سلطه پيدا مى‌كنند كه بدترين "عذاب"ها را به مردم مى‌چشانند.

    اعراف ۱۶۷- وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ ۗ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ ۖ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ
    وآنگاه كه پروردگارت اعلام كرد، برچنين مردمى (كه مقابله با متجاوزين نمى‌كنند) تا روز قيامت كسانى را برخواهد انگيخت كه عذاب بدى را به آنها بچشانند...."

    فراز حكيمانه زير ازحضرت على(ع) هشدارى به ملت‌هاست نسبت به مراقبت از عملكرد حاكمان و پرهيز ازمحافظه كارى و كنار كشيدن از مسئوليت‌هاى اجتماعى:

    مبادا فريضه مراقبت از عملكرد حاكمان و انتقاد به انحرافات (امر به معروف و نهى ازمنكر) را ترك كنيد كه اشرار تان بر شما ولايت (حكمرانى) خواهند كرد! آنگاه (براى خلاصى از شرّ آنها) دعا مى‌كنيد و هرگز مستجاب نخواهد شد.

    لا تتركوا الامربالمعروف والنهى عن المنكر فيولى عليكم شراركم ثم تدعون فلايستجاب لكم (نهج البلاغه نامه ۴۷).

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    Salam, khoobi? age doost dashti soalamo javab bedeh, behtarin ketabio ke khoondi chi boode va dar zendegit che tasiri dashte? kodoom ketabha bishtarin tasiro dar zendegit dashtan va az che jahat?

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش، عشق و باقی
    احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان
    کردند.
    اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت
    تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت که با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک
    خواست.
    “ثروت، مرا هم با خود می بری؟”
    ثروت جواب داد:
    “نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم.”
    عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
    “غرور لطفاً به من کمک کن.”
    “نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”
    پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
    “غم لطفاً مرا با خود ببر.”
    “آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”
    شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
    ناگهان صدایی شنید:
    ” بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”
    صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند
    ناجی به راه خود رفت.
    عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:
    ” چه کسی به من کمک کرد؟”
    دانش جواب داد: “او زمان بود.”
    “زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟”
    دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:
    “چون تنها زمان، بزرگی عشق را درک می کند.”

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sorkhjame

    sorkhjame says

    خردل
    آورده اند كه در كنفرانس تهران روزي چرچيل، روزولت و استالين بعد از ميتينگ هاي پي در پي آن روز تاريخي، براي خوردن شام

    باهم نشسته بودند.



    در کنار میز یکی از سگ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها
    نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری میشه از این خردل

    تند به این سگ داد؟ روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل
    را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش
    گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن
    کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف
    نظر کرد.
    بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره
    و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با
    یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به
    داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید
    و خردل را تف کرد.
    در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛ دوستان هر
    دوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه
    بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با
    چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در
    حالی‌ که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل گفت دیدید
    چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان احمال کرد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • az

    az says

    ئه
    ناتور دشت شروع کردی
    خیلی خوبه
    خیلی دوست داشتنیه
    فارسی یا انگلیسی
    ؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    کوه از نخستین سنگ آغاز می شود

    و انسان از نخستین درد

    من از نخستین نگاه تو آغاز شدم...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشم ميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد

    posted 1 year ago. ( send a note )