Books

Request Friendship
Send Request Cancel

Roya P

Roya P

What have you been reading recently?
I am a gynecologist and I love to read specially in medical field.
I would like to share the pleasure of reading with others here in Shelfari,,,,,! more »
  • Tehran, Iran
  • member since October 22 2007

Public Notes

 
‹ Previous | 1 2 3 4 5  | Next » Last 
Displaying 21-40 of 200 notes
  • Ali R

    Ali R says

    ساراي عزيز سلام!
    نمي دانم چرا اين روزها اينقدر سارا دور و برم مي شنوم.
    شايد هم به اين اسم حساس شده ام.
    فكر مي كنم در چنين شرايطي كه هستي در راه پيش رو داري:
    1- خودت رو با اين توهمات با كاتاليزور يكسري آدم مشابه كه اونها هم به دلائلي جيغ مي زنند داغون كني
    2- تلاش جدي تري براي تغيير وضع موجودت بدي و اين دوران رو كه خيلي ها (از جمله خود من ) مي گذرونند به سلامتي بگذروني.
    اين نامه هر دو راه رو بهت معرفي مي كنم . اميدوارم هر چي برات خوبه همون بشه.

    همون طور كه گفتم هر كسي و از جمله خود من ، در زندگی خویش با شرایط متعددی روبرومي شود که آرامش روحی و روانی او را درهم می‌ریزند.
    هر انساني و از جمله خود تو نیاز به آرامش داري. در سایه آرامش عملکردهای روزانه ات مفیدتر صورت می‌گیرند، رسیدن به اهداف(اگر داشته باشي!!!!!) و برنامه ریزیهايت راحت‌تر امکان‌پذیر می‌شوند .
    حدس مي زنم در حال حاضر با مشکلات عدیده‌ای در زمینه‌های متعدد مواجهي که صدمات حاصل از این مشکلات با ایجاد دور باطل آرامش تو را مجددا بهم زده و مشکلات فزاینده‌ای را سبب شده است.


    اولین گام در زندگی سالم و رضایت بخش رسیدن به آرامش و حفظ آن در شرایط استرس‌زاست.
    اگر درست مي گويم و اينطور است پس :
    به افکار و باورهای خودت سروسامان بده
    افکار و باورهای انسان نقش مهمی در آرامش تو دارند. و در واقع افکار و باورها قوی‌ترین منابع ذهنی هستند که می‌توانند آرامش هر كسي را بهم بریزند. شايد بگي فلان اتفاق مسبب از بین رفتن آرامش و تعادل من شده اما در واقع آن چه به وقایع بیرونی رنگ می‌دهد و آنها را نیرومند و تاثیرگذار می‌سازد باورها و برداشتهاي تو از آنهاست .
    براي روشن شدن اين موضوع صحنه‌ای را مجسم كنيد که تصادف خفیفی در یک خیابان نسبتا شلوغ بین دو خودرو اتفاق افتاده است.

    واکنش رانندگان خودروها را تصور کنید، برخیها در این شرایط شدیدا پرخاشگر می‌شوند در حالی که برخی دیگر با خوشرویی بیشتری برخورد می‌کنند. آنچه تفاوت رفتار انسانها را در لحظه‌های مشخص و مشترک موجب می‌شود طرز فکری است که نسبت به آن اتفاق دارند و این که از چه زاویه‌ای به آن مساله نگاه می‌کنند. بر این اساس افرادی که افکار و باورهای منفی دارند زودتر و شدیدتر از افرادی که دارای باورهای مثبت و نگرشهای مثبت‌تری هستند آرامش خود را از دست می‌دهند. چنین افرادی ممکن است اسپندوار از جا بپرند و واکنشهای شدید از خود نشان دهند. این دسته از افکار هر چند ممکن است در طول زندگی فرد ایجاد و رشد یافته باشند و حتی به دوران کودکی فرد مربوط می‌باشند اما قابل تغییر هستند.

    افکار مزاحم و منفی خود را شناسایی کنید، آنها را شکار کنید، از بین ببرید و افکار مفیدتری را جایگزین آنها کنید. افکار مثبت به شما آرامش ، انرژی و قدرت می‌بخشد. پس یادتان باشد اولین تکنیک: مبارزه با افکار منفيست. برای این کار می‌توانید از یادداشت کردن و پی‌گیری افکارتان استفاده کنید. زمانی که احساس می‌کنید آرامش‌تان به هم ریخته است از خود بپرسید چه چیزی آرامش شما را بهم ریخته است؟ پشت این مساله‌ای که برایتان ناراحت کننده است چه فکری و چه باور منفی پنهان شده است و به این ترتیب افکار خود را پی‌گیری کنید و آنها را یاداشت کنید. سپس سعی کنید افکار مثبت جایگزین برای هر یک از افکار منفی پیدا کنید و در مقابل آن یادداشت کنید. افکار مثبت خود را همواره دم دست یا پیش روی خود داشته باشید.
    تمرین آرام سازی یا ریلکسیشن
    این تمرین ، تمرین بسیار مفیدی است که می‌تواند در فرد آرامش خوبی را بوجود بیاورد. می‌توانید از این تمرین در حالتها و شرایطی که احساس ناآرامی می‌کنید استفاده کنید. همچنین می‌توانید بطور روزانه این تمرین را حتی در شرایط عادی انجام دهید. این کار به حفظ آرامش شما در تمام لحظات بعدی کمک می‌کند به عبارتی شما را در مقابل ناآرامی واکسینه می‌شوید.

    برای اجرای این تمرین در محیطی آرام قرار بگیرید. در وضعیت راحتی دراز بکشید چشمهای خود را ببندید و سعی کنید عضلات خود را از نوک انگشتان پا تا سر سفت و بعد شل کنید و سعی کنید قسمت به قسمت این کار را انجام دهید. و در حین سفت و شل کردن عضلات آنها را در ذهن خود مجسم کنید. تمرین ساده‌ای است ولی کاربردهای مفیدی دارد.
    تنفس خود را تنظیم کنید.
    چشمهای خود را ببندید. یک دست خود را روی شکم قرار دهید و دست دیگر را روی سینه ، طوری نفس بکشید که حرکت شکم شما بیشتر از حرکت سینه باشد. به عبارتی دستی که روی شکم گذاشته‌اید بیشتر از دست روی سینه بالا می‌آید. بعد از مدتی تمرین سعی کنید این کار را بدون گذاشتن دستها روی شکم و سینه انجام دهید. به عبارتی با حرکت شکم تنفس کنید نه با حرکت سینه. تنفس نقش مهمی در حفظ آرامش شما دارند. حتی در شرایط ناآرامی می‌توانید از روش فوت کردن داخل یک پاکت نیز نتایج مفیدی بگیرید. به این ترتیب آرامش خود را سریع‌تر باز خواهید یافت.
    اميدوارم اين موارد را امتحان كنيد و نتيجه آن را براي من هم بازگو كنيد.
    مطمئي باشيد كه در درجه اول از نتايج بهبود خود شما سود مي بريد، دوست عزيز.
    قبل از خداحافظي به شما مي گويم كه زماني در حد خيلي سنگين تر از شما ادبيات نهليست و افكار پوچي روي من تاثير گذاشته بود.
    در جائي كه من درس مي خواندم خودكشي براي دانشجويان يك روش جدا اساسي تبديل شده بود. با تشكيل حلقه اي از دوستان كه دست به دست هم داديم و خود را از مسائل و مشكلاتي كه داشتيم و به علت محدوديتهاي انوقتها از الان تاثيرش شديدتر نيز بود تا حد زيادي خلاص كرديم. شايد اگر ان حلقه نبود امروز اين نامه نيز هويتي نمي ايافتي و كسي نبود كه كلوخي به سر شما بپرتاب كند

    بگذريم

    من منظر پاسخ شما هستم
    .

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hamed

    Hamed says

    مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود
    پسراول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند
    سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودنددرخت را توصیف کنند
    پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده
    پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن
    پسر سوم گفت: نه درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام
    پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر اززندگی و زایش
    مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند اگر در زمستان تسلیم شوید، امید شکوفایی بهار ، زیبایی تابستان و باروری پاییز را از کف داده اید
    مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند
    زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
    در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند
    همیشه همینطوری نمی مونه: که زندگی گلابی تر از این حرفاست

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ali R

    Ali R says

    در دهكده مجاور مدرسه شيوانا زن و مرد فقيري بودند كه يك پسر كوچك بيشتر نداشتند. به خاطر بيماري و فقر زن و مرد به فاصله كمي از دنيا رفتند و پسر كوچكشان را با يك جفت گوسفند نر و ماده تنها گذاشتند. پسر كوچك نمي توانست شكم خود را سير كند به همين خاطر گوسفندانش را برداشت و نزد شيوانا آمد. شيوانا در يكي از غرفه هاي مدرسه براي پسرك جايي درست كرد و محلي نيز براي گوسفندانش در اختيار او گذاشت. اهالي دهكده شيوانا اين پسر بچه فقير را جدي نمي گرفتند و اغلب او را مسخره مي كردند و بعضي از كودكان به او سنگ مي زدند. اما شيوانا با اين كودك بسيار مودب بود و با نام " دست نايافتني كوچك" او را صدا مي كرد. لقب " دست نايافتني" براي كودك فقير براي شاگردان مدرسه سنگين و بي معنا جلوه مي كرد. آنها بارها سعي كردند اين عنوان را در غياب شيوانا مسخره كنند. اما به محض اينكه سر و كله شيوانا پيدا مي شد هيچ كس جرات نزديك شدن به دست نايافتني را پيدا نمي كرد. سال ها گذشت. دست نايافتني كوچك بزرك شد و براي ادامه تحصيلات علمي به پايتخت رفت. سال ها از اين واقعه گذشت و روزي خبر دادند كه صنعت گري بزرگ كه تخصص خاص در درگاه امپراطور دارد،‌وارد دهكده شيوانا شده و سراغ استاد شيوانا را مي گيرد. يك گروه محافظ صنعت گر را همراهي مي كردند و مردم دهكده با احترام در مسير راه او تا مدرسه ايستاده بودند. صنعت گر وقتي به مدرسه رسيد و شيوانا را ديد بلافاصله با فروتني مقابل او روي زمين نشست و به او تعظيم نمود. شيوانا تبسمي كرد و دستانش را روي شانه صنعت گر گذاشت و خطاب به شاگردانش گفت: اين جوان قبلاً نامش دست نايافتني كوچك بود. اما از امروز به بعد من به او مي گويم دست نايافتني بزرگ! او با تلاش و پشتكار خود نشان داد كه دست نايافتني شدن حتي اگر تدريجي باشد باز هم شدني است!

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ali R

    Ali R says

    اگه ازت بپرسن بهترین کتاب،بهترین فیلم و بهترین نویسنده از نظر تو کدومه چی میگی؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    کتاب گویا
    http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/
    http://www.radiocp.com/

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    The top 100 books of all time
    http://www.guardian.co.uk/world/2002/may/08/books.booksnews

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Samaneh A

    Samaneh A says

    دو صفحه نوشته ساده به کتاب 'خلقيات ما ايرانيان' به قلم روانشاد محمد علی جمال زاده اضافه کنيد!!!



    مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!

    پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!

    بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

    موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

    شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!

    فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به دين و مذهب! و عربها و غيره! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا فلان امام!! و در لوس آنجلس هم بيشتر سفره حضرت عباس باز ميکنيم تا توی تهران.

    ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم! سه تا که ميشيم پنج نظر متفاوت داريم و هممون خيال ميکنيم حق داريم.

    ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش و اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!

    ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!

    ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!

    ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!

    ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده، موتورسوار های آدمخور .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !

    ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه!

    ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ صد درصد غلط !

    ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.

    به آذری ها متلک ميگيم، اونارو مسخره ميکنيم و براشون جوک ميسازيم ولی بهترين و مفيدترين دوستامون آذری هستن!





    اما سه چیز برای ما خیلی مهمه:

    یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!

    دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!

    سه: دولت کشورمون بايد مثل دولت سوئد و نروژ باشه. دموکرات / عشقی / مهربان. با يک شرط:

    ما همون 'آدم' هايی که در بالا گفتيم بمونيم!!!

    -----------------------------------------------------------------

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Bayon C

    Bayon C says

    Just dropping by to say hello, how are you doing and what book are you reading.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hamed

    Hamed says

    شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که آدم را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش آدمی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.

    مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .
    زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! "

    جبران خلیل جبران

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Énnas

    Énnas says

    درود دوست عزیز...مرسی از دعوتنامه دوستی...امیدوارم بحثهای خوبی درباره کتابهایی که تا به الان خوندیم داشته باشیم.شاد باشید

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Samaneh A

    Samaneh A says

    گاو ما ما مي كرد
    گوسفند بع بع مي كرد
    سگ واق واق مي كرد
    و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
    شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
    ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
    براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
    اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
    او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
    او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
    او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • mojtaba B

    mojtaba B says

    دنيا چو حباب است وليكن چه حباب
    ني بر سر آب بلكه بر رو ي سراب
    وان نيز سرابي كه ببينند به خواب
    وان خواب چه خواب
    خواب مستان خراب...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hamed

    Hamed says

    Salam :)
    khub hastid?

    در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ،
    قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم
    و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • fatemeh t

    fatemeh t says

    سلام . سالروز برگزیده شدن آخرین پیام آور خدا ، حضرت محمد (ص) ، خجسته باد . این روز برایتان سرشار از شادی و نور و برکت باد .

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ali R

    Ali R says

    An Iranian man walks into a bank in New York City and asks for the loan officer. He tells the loan officer that he is going to Iran on business for two weeks and needs to borrow $5,000. The bank officer tells him that the bank will need some form of security for the loan, so the Iranian man hands over the keys and documents of new Ferrari parked on the street in front of the bank. He produces the title and everything checks out. The loan officer agrees to accept the car as collateral for the loan. The bank's president and its officers all enjoy a good laugh at the Iranian for using a $250,000 Ferrari as collateral against a $5,000 loan. An employee of the bank then drives the Ferrari into the bank's underground garage and parks it there. Two weeks later, the Iranian returns, repays the $5,000 and the interest, which comes to $15.41. The loan officer says, "Sir, we are very happy to have had your business, and this transaction has worked out very nicely, but we are a little puzzled.
    While you were away, we checked you out and found that you are a multi millionaire. What puzzles us is, why would you bother to borrow "$5,000" ? The Iranian replies: "Where else in New York City can I park my car for two weeks for only $15.41 and expect it to be there when I return'" Ah, the mind of the Iranian... This is why Iran is shining

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hamed

    Hamed says

    نام : انسان
    نام خانوادگی : آدمیزاد
    نام پدر : آدم
    نام مادر : حوا
    لقب : اشرف مخلوقات
    نژاد : خاکی
    صادره از : سراچه دنیا
    مقصد : سرای آخرت
    ساعت پرواز : نامعلوم
    مکان پرواز : نامعلوم
    حضور در فرودگاه : لحظه ای قبل از پرواز
    وسایل لازم : دو متر پارچه سفید و عمل نیک،علم مفید،دعای اولاد صالح،دعای مومنین
    اضافه بار مجاز : عمل صالح کاملا مجاز است
    توصیه های ایمنی : اجرای دقیق آموزه های کتاب و سنت پیامبر (صل الله و علیه وآله)برای کسب اطلاعات بیشتر به قران و سنت پیامبر (صل الله)مراجعه فرمائید.تماس و مشاوره هم به صورت شبانه روزی رایگان مستقیم و بدون وقت قبلی خواهد بود.در صورتی که قبل پرواز با مشکلی روبه رو شدید با شماره های زیر تماس بگیرید :
    186 سوره بقره
    45 سوره نساء
    129 سوره توبه آخرین آیه
    55 سوره اعراف
    2/3 سوره طلاق_اسراء
    سفر آسوده ای در پیش داشته باشید.

    سلامت باشید و تندرست..........آسمانه

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hamed

    Hamed says

    شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش
    به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم
    بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
    بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش
    بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
    ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
    ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
    در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
    برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
    به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
    به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
    ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
    خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
    رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
    چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
    به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
    ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
    مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
    ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
    به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
    به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
    بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
    که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • fatemeh t

    fatemeh t says

    خورشید پرسید : چرا می گویی من عشق را نمی شناسم؟
    -چون عشق به معنای ساکن ماندن مانند صحرا نیست ، و به معنای جهان را گشتن چون باد ، یا به معنای همه چیز را از دور دیدن ، چون تو نیست . عشق آن چیزی است که روح جهان را وادار به تحول و تکامل می کند . هنگامی که برای نخستین بار به آن وارد شدم ، گمان کردم که کامل است . ولی بعد دیدم که او بازتاب همه آفریده هاست ، و به همین علت جنگها و شورشهایش را دارد . این ما هستیم که روح دنیا را تغذیه می کنیم . و زمینی که روی آن زندگی می کنیم بهتر خواهد شد اگر ما بهتر باشیم و بدتر خواهد شد اگر ما بدتر باشیم . اینجاست که نیروی عشق دخالت می کند . چون ما وقتی که دوست می داریم می خواهیم بهتر از آنکه هستیم باشیم .
    خورشید پرسید: تو از من چه می خواهی ؟
    -می خواهم کمکم کنی که به باد بدل شوم .
    ...
    بالاخره گفت : به سراغ دستی برو که همه چیز را نوشته است .
    ...
    آنگاه جوان رو به سوی دستی کرد که همه چیز را نوشته بود و به جای آنکه سخنی بگوید احساس کرد که همه جهان هستی در سکوتی ژرف فرورفته است ، پس خود نیز ساکت ماند.
    عشق در قلب او جوشید و شروع به دعا کرد. این دعایی بود که هرگز قبلا" نکرده بود ، چون دعایی بی کلام بود و در آن هیچ چیز نمی خواست .
    ...
    و مرد جوان در روح جهان غرق شد و دید که روح جهان جزئی از روح خداست و دید که روح خدا روح خود اوست .
    پس او هم حالا قادر بود که معجزه کند .
    بخشی از کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئیلو

    posted 1 year ago. ( send a note )
‹ Previous | 1 2 3 4 5  | Next » Last 
Displaying 21-40 of 200 notes