has 33 followers and is following 40 people
hessan m’s last login was Saturday, August 20, 2011.
Read the review for Chashmhāyash (Her Eyes)
Read the review for Mirzā
یک چهارخانه می تواند هزاران خانه داشته باشد. اما خانه هایش همه چهارگوشندچهل تکه می تواند کمتر یا بیشتر از چهل تکه داشته باشد. اما همیشه تکه تکه استمن هم چهارخانه هستم. با خانه های چهارگوش... پارچه ی چهل تکه ای هستم که هزاران پاره شدهبته جقه های من کجا رفتند؟http://blog.360.yahoo.com/blog-GuUc4Qc5equD4GOMgVm9JQ--?cq=1برگرفته از وبلاگ خانم حماسه گلستانه
salam , webloge man update shod ba sheri be name " gorgo mish "http://teekany.blogfa.com/shad bashi
من قاتلممن قاتلمچون که راه می رومخدایا منو ببخشخدایا مورچه ها رو از سر راه من کنار ببرمن باید راه برمیه مورچه مردفریادشو شنیدمخدایا فریاد مورچه رو شنیدییه مورچه ات مرد... دو مورچه اتسهچهارپنجاز متن فیلم فریاد مورچه ها ساخته ی محسن مخملبافاطلاعات بیشتر در گروه بلوآیزhttp://www.shelfari.com/groups/26292/discussions/66800/scream-of-the-ants-(-faryade-moorcheha-)
بخوریم؟ پروفسوردکتر محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا، دکترفیروز نادری مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا،دکترحمید برنجی عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،دکترقاسم اسرار عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،دکترکاظم امیدوار عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،دکترمحمد جمشیدی مدیر کنترل تکنیک ایستگاه فضایی ناسا،مهندس رضا غفاریان مهندس لابراتوار نیرو محرکه جت ایستگاه فضایی ناسا،پروفسور دکتر پرویز معین رییس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا،پروفسوردکتر صمد حیاتی عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،دکترعبد الحمید کریمی در رابطه با ساخت موشک های فضایی در ناسا،و خانم دکتر مقدم در آزمایشگاه پیشرانش جت در ناسا بر روی رادارها کار می کنند.حدود 70 الی 80 ایرانی در ناسا فعالیت دارند طبق اخرین اماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی می باشد.به این مساله افتخار کنیم یا به خاطر از دست دادن این همه استعداد تاسف بخوریم؟posted yesterday.
درود سپاسگزارم از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيدسرافراز باشيدبدرود
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين
dear my friend ;my weblog is updatedhttp://teekany.blogfa.com/post-12.aspxb.regardsa.h.t.
ديدارامشب در انتهاي خيابان به ناگهان ديدمش خاموش و نرم از دم پيشاني ام گذشتو عينكم بخار شد تغيير كرد شكل تاريكي بي اختيار بازگشتم تا بگريزم ديدم از ابتداي خيابان دوباره مي آيد محمد مختاري
By live black group Mithraismدرباره زمان زرتشت به اندازه کافی در اینجا و جاهای دیگر سخن رفته است. آنچه از زرتشت برای ما مانده است، کتابی به نام گاتها (گاتاها) میباشد که بخشی از یک مجموعه بزرگتر به نام اوستا بوده است. بر اساس باورهای زرتشتی، همه اوستا از زرتشت است. ولی حتا با نگاهی خود اوستا پیداست که چه بخشهایی از زرتشت و چه بخشهایی پس از او نگاشته شده است. چنانکه در بخش گاتها زرتشت خود را با اهورامزدا تنها دیده و در بخشهای دیگر زرتشت و سروده های او _گاتها_ ستوده شده اند. و این پر واضح میسازد که همگان میدانستند گاتها بخش کهن اوستا است. با اینحال پس از اختراع دانش زبان شناسی تاریخی، پژوهشگران یافتند که زبان گاتها تفاوتهایی با زبان دیگر بخشهای اوستا داشته و از آنها کهن تر است. (لازم به ذکر است که زبان شناسان میتوانند بیابند که کدام گویش و لهجه کهنتر و کدام نوین تر است). همین کار در خصوص کتاب مقدس هندوها که نام وداها (Veda) را داشته و به زبان سانسکریت _زبانی نزدیک به اوستایی_ نیز انجام گرفت و مشخص گردید که بخش موسوم به "ریگ ودا" کهن ترین بخش آن میباشد. زبان شناسان با کمک باستان شناسان و پژوهشگران تاریخ و ... زبان به کار رفته در ریگ ودا را مربوط به 1500 تا 1000 پیش از میلاد دانسته اند. بر اساس مقایسه زبان شناسانه میان بخش کهن اوستا (گاتها) و ریگ ودا مشخص گردیده است که گاتها از ریگ ودا نوین تر نیست. تا آنجا که من دیدم برخی از پژوهشگران آنها را دارای یک زمان دانسته و تفاوت ها را ناشی از فاصله مکانی _هند تا خراسان_ دانسته اند. و برخی دیگر گاتها را کهن تر از ریگ ودا میدانند که من دقیقا نیافتم که این اختلاف میان پژوهشگران به چه دلیل است. بر این اساس گاتها حتما پیش از 1000 پ.م بوده و شاید از 1500 پ.م نیز کهن تر باشد. زبان شناسی به ما همین قدر میگوید. حال نیاز به بررسی های دیگر است تا دریابیم گاتها و نتیجتا سراینده گاتها یعنی زرتشت کی میزیسته استمزدیسنا (Mazdayasna) در لغت به معنی ستایش خرد است. اما از هنگامی که زرتشت اهورامزدا را یگانه خداوند گیتی آفرین نامید، به ستایش اهورامزدا گفته شده و بهتر است آنرا مزداپرستی معنی کنیم. مزداپرستی از زمان زرتشت تا آغاز پادشاهی ماد (بر اساس برآوردی که در پستهای پیشین کردیم نزدیک به 1000 سال) به رشد و توسعه خود بدون جبر و زور ادامه داد. با اینحال فاصله زمانی و مکانی زیاد (در این مدت اقوام آریایی از آسیای میانه به ایران مهاجرت کردند) باعث شد تا طبق معمول انشعاباتی در بین اقوام صورت بگیرد. میدانیم که دو قوم بزرگ و مشهور آریایی یعنی پارت ها و هیرکانی ها اصلا زرتشت را نپذیرفته و آیین او را نخواستند و بدین شکل مانند آریاییهای هزاره های نخست پرستنده خدایان متعدد باقی ماندند. سه خدای میترا، آناهیتا و بهرام (ورهرام) به نوعی تثلیت آنها بودBy live black group Mithraismپایه های دین مزدیسنا (مزدیسنای زرتشتی – مزدیسنای زروانگرایانه) : در بحث های پیشین، فرنودم این بود تا پایه های دین زرتشتی (نه آیین زرتشت) را بررسی کنم. مجبور گشتم که تاریخچه مزدیسنا پس از زرتشت را به طور خلاصه ارائه دهم. حالا نوبت آن است که پایه ها (اصول) دین زرتشتی را معرفی کنیم. لازم به یاد آوری است که پایه های دین آن ویژگیها و باورهایی است که حتا اگر یکی از آنها از دست برود، شخص باورمند به آن دین از آن دین بیرون میشود. در خصوص آیین زرتشت گفتیم که پایه های آن دو چیز بیشتر نیست. یکی خرد و دیگری راستی. که نبود هریک نه تنها خوشنودی زرتشت و خدای زرتشت را از میان میبرد بلکه خود به خود دیگری را نیز نابود میکند. اما پس از زرتشت یک دین به نام مزدیسنا بر اساس اندیشه های زرتشت و باورهای آریاییهای پیش از زرتشت ساخته گشت که نمود آنرا در کتابهای یسنا و یشتها و ویسپرد میبینیم. enik [**ادامه**] 1- باور به یگانگی اهورامزدا در آفرینش همه نیکی ها و داده های سودمند (توحید) 2- باور به پیامبری اشو زرتشت که اهورامزدا او را برگزید و دین مزدیسنا را به مردمان پیشکش کرد 3- باور به رستگاری مردمان در پیروی از اشا (راستی) که در اندیشه، گفتار و کردار نیک نمود پیدا میکند 4- جاودانی روان و فروهر مردمان پس از مرگ 5- جاری شدن داد (عدل) در ازای نیکی و بدی در جهان پس از مرگ در این موارد به خوبی بهینه سازی های زرتشت بر ساختار تفکرات آریایی را میبینیم. درحالیکه پیش از زرتشت آریاییها آفرینش جهان را مربوط به یک خدا ندانسته و تمام نیروهای طبیعی (چهار آخشیج آب، باد، خاک و آتش) را به شکل مستقل دارای نیرو دانسته و برای هر نیرویی در طبیعت ایزدی به شکل سمبلیک داشتند و آنرا مورد پرستش قرار داده و برای گرفتن پاسخ مثبت خود را ملزم به دادن قربانی های بسیار نسبت به آنان میدانستند، در دین مزدیسنا، در عین اینکه ایزدان نیروهای طبیعی فراموش نگشتند اما همه مخلوق اهورامزدا معرفی شده و به عنوان بازوی اجرایی او تعریف شدند. که این نمونه کامل شده یکتاپرستی است. فلسفه اشا نیز از دیگر چیزهایی است که به دست شخص زرتشت یافته شد و پیش از این پیشینه ای نداشت. هرچند آریاییهای پیش از زرتشت و آریاییهای زرتشتی نشده (همانند پارتها) نیز به نسبت دیگر نژادها اندیشه و گفتار و کردار نیک تری داشتند و همه در این موضوع هم اندیشه اند اما "راستی" و "دوری از دروغ" برای پیروان مزدیسنا جزو اصول دین بود و فرق است میان مردمانی که دروغ را دوست ندارند و راستی را خواستارند و مردمانی که دشمنی با دروغ و راستی ورزیدن برایشان یک اصل دینی است که رعایت نکردنش برابر است با ارتداد!!! اما در عوض دو اصل دیگر دین مزدیسنا کاملا برآمده از فرهنگ آریایی میباشد. امروز ثابت شده است که همه اقوام آریایی در هرکجا که ساکن شدند، به چیزی که امروز آنرا معاد میخوانیم، باورمند بودند. و این ثابت میکنیم که آریاییهای "پوریوت کیش" (پیش از زرتشت) به نوعی مخترع جهان پس از مرگ بودند. زرتشت هم برخلاف آنچه برخی اصرار دارند بگویند، دشمن جهان پس از مرگ نبود. چراکه زرتشت در ارائه اندیشه و بینش خود رودربایستی نمیکرد و آنچه میخواست را میگفت. اگر او دشمنی با جهان پس از مرگ داشت حتما در سرودهای خود آنرا نفی میکرد. احتمال تحریف و حذف را هم نمیدهیم چراکه اگر مغان در گاتها دست میبردند امروز اینقدر تناقض میان گاتها و اوستا نبود. این تناقض فقط یک معنی دارد و آن اینکه گاتها دست نخورده است. مسئله اینجاست که جهان پس از مرگ برای زرتشت مهم نیست. اولویت ندارد. مشکل اصلی نیست. زرتشت میخواهد دنیا ساخته و آباد شود. میخواهد زندگی بشر سرشار از مهر و دوستی و عشق و راستی و شادی باشد. در صورتی که جهانی ساخته شود با این ویژگیها آنوقت مردم پس از مرگ نیز در صورت وجود جهان دیگر، دلیلی برای عذاب دیدن نخواهند داشت. چراکه بر اساس قانون اشا، بدی به کسی میرسد که بدی بزاید. با همه اینها سازندگان دین مزدیسنا مجبور بودند تا اهرم های قدرتمندی برای تضمین دین خود بسازند. و این اهرم ها در میان همه مردمان جهان چیزی نبوده است بجز باور به جهان پس از مرگ. بدین ترتیب پایه های شماره چهار و پنج برای تحکیم دین مزدیسنا افزوده شد و به دید من ما نه تنها حق نداریم که مغان را به جهت افزودن این اصول محکوم کنیم بلکه حتا زرتشت نیز ناخشنود نخواهد بود. چراکه بدون اینها هرگز دین ساخته نمیشد و دین برای مردمان متمدن دوران باستان بایسته بود و تفاوت مردمان پیشرفته ای چون آریاییها و ایلامیها و بابلیها و آشوریها و یونانیها و رومیها و مصریان و دیگر تمدن ها با قبائل وحشی و بربر همین بود و نبود دین در نزد آنان بود. چراکه دین بسته ای بود شامل ارزشهای فرهنگی یک ملت و ملت بدون فرهنگ، قادر به پیشرفت و حتا بقا نخواهد بود. enik مسئله دیگر کنار گذاشتن یکی از پایه های آیین زرتشت که همان "خرد" است میباشد. چراکه اگر خرد را از اصول دین بپنداریم آنوقت مجبوریم سایر اصول را هم با خرد هماهنگ کنیم. آنوقت تک تک مردمان به خود و خرد خود اجازه میدهند تا درباره پایه های دین اندیشه کرده و نتیجه بگیرند. البته که پایه های دین مزدیسنا خردپذیر است اما مهم سختی کار میباشد و دلیل نداشت که روحانیون مزدیسنی برای خود دردسر ایجاد کنند و برای هر یک از عوام مبجور به اثبات خردگرایانه شوند. با اینحال خرد فقط در میان پایه های اصلی دین مزدیسنا جایش خالی است وگرنه دین مزدیسنا مانند برخی ادیان دیگر هرگز خردستیز نبوده است. و برعکس همواره شاهد ستایش خرد و اندیشه در جای جای متون دینی زرتشتی میباشیم. اما قرار دادن خرد به عنوان یکی از اصول دین، ریسکی بود که با وجود آن کلیت دین به خطر می افتاد. همچنانکه امروز نیز خردگرایان هرگز خود را دیندار نمیدانند. این 5 پایه در میان فرقه های زرتشتی مشترک بود. اما در جزئیات دین اختلافات زیادی وجود داشت. در بخشهای پیشین به تفاوت نگرش زروان گراها و زرتشتی ها پرداختیم که از جمله مهمترین این اختلافها ایزدان و اهریمن بودند. زروان گراها یکتایی اهورامزدا در آفرینش جهان را پذیرفته بودند اما او را همزاد نیرویی دیگر به نام اهریمن میدانستند که همه بدیها و زشتی ها منصوب به او بود و بدین ترتیب جهان چیزی نبود جز ماحصل جنگ و کشاکش اهورا و اهریمن. درحالیکه زرتشتیان اصیل انگره مینو (اهریمن) را در برابر سپنتا مینو (نیروی پیش برنده و سازنده) میدانستند و نه موجودی همزاد و در برابر اهورامزدا!!! یا زروان گراها ایزدان را مانند دوران پوریوت کیشی شایسته پرستش میدیدند چراکه باور داشتند همه کارها به فرمان اینها انجام میشود و اهورامزدا بیشتر نظاره گر است (چیزی مانند پدر آسمانی در دین مسیحیت که قدرتها را به پسرش عیسی مسیح تفویض کرده است). درحالیکه زرتشتیان اصیل هرگز به ایزدان با این دید بیش از حد افراطی نمینگریستند. بلکه برای آنان احترام قائل بوده و آنان را ستایش میکردند و از این حد فراتر نمیرفتند. با رواج اندیشه های بیگانه که از طریق یهودیان و مانویان و مسیحیان به ایران وارد گشت، موضع زروانگراها قوی تر شده و در دوران ساسانی تلاش گشت تا دینی یکپارچه از هر دو اپوزیسیون زرتشتی ایجاد شود تا در برابر بیگانگان بایستند. و چیزی که ساخته شد بیشتر به زروان گرایی شبیه بود تا زرتشتی. آنچه در کتابهایی مانند وندیداد، دینکرت و بندهش میبینیم برگرفته از همین جریان است که توسط موبدان زروان گرای مایل به زرتشتی نگاشته شده است. که در آن در برخی جاها چنان کار به افراط میکشد که حتا پایه های دین مزدیسنا (علاوه بر پایه های آیین زرتشت) به لرزش می افتد. به هر حال پژوهشگران فراموش نکنند که یگانه مرجع ما برای شناخت "آیین زرتشت" کتابی است به نام "گاتها" و یگانه مرجع ما برای شناخت "دین مزدیسنای زرتشتی" کتابی است به نام "اوستا" شامل بخشهای "یسنا"، "یشتها" و "ویسپرد" و سایر متون هریک برگرفته از تفسیر و برداشت شخصی نویسنده آن کتاب از منابع یاد شده بالا میباشد. همچنانکه همه مسلمانان یک قرآن را میخوانند اما تفسیر و برداشت مفسران باعث میشود تا فرقه های گوناگونی ایجاد شود و هیچکس از ما نمیپذیرد که دیدگاه علامه طباطبایی را دیدگاه مطلق اسلام بدانیم. حتا در میان اهل سنت، دیدگاه دانشگاه الازهر مصر که بالاترین اعتبار را دارد، وحی منزل تلقی نمیشود. از این طرف دیدگاه مراجع بزرگ تقلید قم و نجف مورد تایید همه شیعیان قرار نخواهد گرفت. یگانه مرجع برای شناخت اسلام قرآن است و برای شناخت مذهب تسنن احادیث معتبر نبوی و برای شناخت مذهب شیعه احادیث معتبر اهل بیت. هیچ تفسیری در این خصوص نمیتواند الزامی باشد و هرکس حق دارد تفسیر دیگری را نپذیرد. کتابهایی مانند وندیداد و دینکرت و بندهش نیز دانشنامه هایی گزینشی هستند که نویسندگان آنها خواهان تبلیغ آن بودند. و اگر آنها را به عنوان کتابهای مرجع دین مزدیسنا بشناسیم باید یاد آور شویم که متعلق به شاخه "مزدیسنای زروان گرایانه" بودند و نه مزدیسنای زرتشتی
By live black group buddhaismبودائیسم در جنوب وجنوب شرقی آسیا و شرق دور پیروان زیادی دارد.خاستگاه آن در شمال شرقی شبه قاره هند و مربوط به 2600 سال پیش است.این دین عمدتا یک فلسفه معنوی و سیستم اخلاقی می باشد. مرحله تکامل معنوی از طرق" تمرین انسانیت بخشندگی/ رحم و شفقت/ پرهیز از خلاف کاری و کنترل شخصی" حاصل می شود. پیروان بودا او را یک پیغمبر منطقی و تجربه گرا و اجتماعی گرا می دانند.بودا اخلاق را بر 10 اصل بنا می کند:1-نکشتن حیوانات 2- مصرف نکردن اموال غیر 3- دوری از ناپاکی و بی عقتی 4- دوری از فریبکاری 5- اجتناب از شکم بارگی به خصوص در بعدازظهرها 6- دوری و اجتناب از مستی شراب 7- اجتناب از رقص و آواز و لهو ولعب 8- نفی زیور آلات و آرایشها و تجمل های ظاهری 9- دوری از جمع آوری زر و سیم(پول) 10- کناره گیری از بستر نرم و راحتاعمال و مراسم مذهب بودا:1- لباس زرد پوشیدن که نشانه اضطراب است.2- تراشیدن سر و ریش3- آرامش و تامل و مراقبت درونی4- کشکول گدایی(از همه بی نیاز و بیزار می شود.)شهر مقدس بودائیان شهر لهاسا در تبت می باشد. و دالائی لاما پیشوای بودائیان جهان می باشد. افسانه زندگی آموزههای بوداچکیده آموزه بودا اینست: ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده میشویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار میشود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ مینامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه اینکه دل بستن رنج آور است.(و این رنج زمانی پایان مییابد که دیگر منی ؛یا درک کنندهای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد(نگارنده)). هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد. درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل میدهد. این حقایق عبارتاند از: ?. به رسمیت شناختن وجود رنج. ?. اینکه دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. ?. و اینکه بریدن از رنجها دستیافتنی است. ?. و درک اینکه راهی برای رسیدن به جایگاه بی رنجی وجود دارد. این راه، راه اصیل هشتگانه نام دارد زیرا عوامل سازنده آن این هشت اصل هستند: گفتار درست، کردار درست، معاش درست، کوشش درست، توجه درست، تمرکز درست، جهان بینی درست و پندار درست. آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت میداند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل تشخیص این بیماری بهعنوان بیماری رنج در انسانهاست. حقیقت دوم دلبستگیها را بهعنوان باعث و بانی این بیماری بازمیشناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام میکند که بهبود امکانپذیر است. حقیقت چهارم تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است. درک این حقایق و اصول، تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همه موجودات میگردد. این آموزهها آیین بودا (دارما) را تشکیل میدهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی مینامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری (موکشا) به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق میرساند. آنجاست که شمع تمامی خواهشها و دلبستگیها خاموش میشود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی مینامند. راه اصیل هشتگانه که نسخه تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنجهاییست که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند خود به سه گروه دسته بندی میشود: درستکاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا). این سه مفهوم هسته تمرینهای روحانی بوداگرایی را میسازند. درستکاری که در راه هشتگانه به گونه گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر میگیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی مربوط به دهش (دانا) میشود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوتمندی محدود نمیشود و معنی مشخص دینی دارد، یعنی تأمین نیازمندیهای روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی (سنگها)). هموندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش میپردازند. دهش آنها بالاترین دهشها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است. مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر میگیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست میدهد که در آن اندیشنده با موضوع اندیشه یکی میگردد. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست بلکه یک پدیده روانی است. اینکار از راه یوگا و درون پویی انجام میگیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیشهای هندی ذهن را ابزار بنیادین رهایی میداند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید مینماید. آماج کوشش درست یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشهاست. توجه درست باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنشهای بدن و ذهن میگردد. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست میرساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهیهای خلسه آمیز در حین درون پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را درون نگری (دیانا) مینامند. بخش آخر راه هشتگانه یعنی جهان بینی درست و پندار درست تشکیل دهنده فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا بعبارتی حکمت اعلاء در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گامهای درستکاری و یکدِلگی میآید و نتیجه یک درون پویی ویژه بودایی است. جهان بینی درست همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی میپالاید. اینها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار میسازند. چکیده اینکه: از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایشهای نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه موجودات و بوندگان میشود و سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری میرسیم و از این دور باطل خارج میشویم.
by groups osho liveblackمديتيشن چيست ؟ اکثر افراد فکر میکنند که مدیتیشن (یا مراقبه) نشستن در گوشه ای و یا متمرکز نمودن افکار بر چیزی مشخص است! در صورتی که این ایده اشتباه است! مدیتیشن به زبان ساده چیزی نیست به جز خاموشی ذهن و با هستی یکی شدن و در خدا حل شدن. یا اگر بخواهیم آن را به صورتی دیگر تعریف کنیم باید بگوییم که نشستن به نیلوفرانه و... در گوشه ای و یا تمرکز کردن بر چیزی؛ مدیتیشن نیست! اینها همه راه ها و تکنیک هایی برای رسیدن به مدیتیشن میباشد. در واقع مدیتیشن را میشود خلصه نیز نامید، در این زمان شما وارد بعد بی زمانی خواهید شد. تمامیه این تکنیک ها (چه به صورت داینامیک و چه آروم و یا تنفسی یا .....) راه هایی هستند که رسیدن به آن حالت خاص که اسمش مدیتیشن است را آسان میکنند. و شما را در وضعیتی قرار میدهند تا آسان تر وارد حریم شوید. اشو اعتقاد دارد قبل از این مراحل در دنیای نوین، بشر باید اول خود را پاکسازی عمیقی بکند و بعد میتواند به حریم مراقبه وارد شود! برای مثال؛ شما اگر نیم ساعت به یک شکل در گوشه ای بنشینید و هیچ کاری نکنید و یا اگر بخواهید حتی فقط به یک چیز فکر کنید، این تقریباً غیر ممکن است!! چون لحظه ای ممکن است بدنتان خارش بگیرد! دست و پایتان خواب رود، افکار دیگری به سراغ شما بیاید، و ....! ما مانند پیاز می مانیم! و دارای لایه ها و پوسته های متعددی هستیم! و باید بوسیله راه ها و تکنیکهایی این پوسته ها را بیاندازیم تا به مرکز وجودمان برسیم.مديتيشن فقط بودن است , بدون اينكه هيچ كاري انجام دهيم ، بي عملي محض ، بدون گذر هر گونه فكري از ذهن و عدم وجود هيجانات . شما فقط هستيد و اين احساس بسيار خوشايند به انسان دست ميدهد .هنگامي كه شما , نه در لايه بدن و نه در سطح ذهن هيچ كاري انجام نمي دهيد , هنگامي كه تمام فعاليت ها متوقف ميشود و شما فقط هستيد ... همين " بودن " مدي تيشن است . مدي تيشن چيزي نيست كه آن را انجام بدهيد يا آن را تمرين كنيد , تنها بايد آن را تجربه كنيد و بچشيد .هر گاه زماني پيدا ميكنيد كه فقط ميتوانيد " باشيد " انجام هر عملي را متوقف كنيد .فكر كردن نيز به نوعي انجام كاري است , تمركز كردن نيز به همين صورت . حتي اگر براي يك لحظه هيچ كاري انجام ندهيد و در بي عملي محض در هسته مركزي وجود خود در ارامش بسر بريد وارد حالت مديتيشن شده ايد و اگر يك بار چنين وضعيتي را تجربه كنيد خواهيد توانست تا هر زمان كه دوست داريد در آن باقي بمانيد و در نهايت ميتوانيد براي تمام مدت بيست و چهار ساعت شبانه روز در اين حالت باشيد . يك بار كه متوجه شديد چگونه ميتوانيد وجود خود را در حالتي ارام و بدون تنش نگاه داريد , آرام ارام خواهيد توانست حتي در حال انجام كارهاي مختلف نيز هوشياري و اگاهي خود را به گونه اي حفظ كنيد كه وجودتان دچار هيچ گونه تنشي نشود . البته اين قسمت دوم مديتيشن است ، در بخش اول بايد ياد گرفت كه چگونه فقط "بود " و سپس ياد ميگيريم چگونه در حال انجام كارهاي كوچك مثل تميز كردن زمين و يا دوش گرفتن هوشيار و اگاه باقي بمانيم و در مركز وجود خويشتن باشيم . در اين صورت خواهيم توانست كارهاي پيچيده تري را نيز با همين اگاهي انجام دهيم .بنابر اين مديتيشن به هيچ وجه در تقابل با عمل كردن و فعال بودن نيست . مدي تيشن به اين معني نيست كه بايد از زندگي فرار كرد . مدي تيشن نوع جديدي از زندگي كردن را به شما مي اموزد . در اين حالت شما مركز گردباد حوادث و تغييرات زندگي اطراف خود خواهيد بود . زندگي شما در گذر خواهد بود , حتي باشدت بيشتر ، بالذت , شفافيت و خلاقيتي بيشتر ، و در عين حال شما كاملا از آن جدا هستيد و هيچ وابستگي اي نداريد , تنها مشاهده كننده اي بر فراز تپه هايي دور دست كه به سادگي هر آنچه در حال اتفاق افتادن در اطراف است را تماشا ميكند . شما فاعل و انجام دهنده نيستيد بلكه تنها شاهدي هستيد كه به تماشا كردن ادامه ميدهيد . اين نكته سر اصلي مديتيشن است كه تنها شاهدي باقي بمانيد .در اين حالت انجام شدن فعاليت ها و كارها خود به خود و بدون هيچ گونه مشكلي صورت ميپذيرد : خرد كردن هيزم ، كشيدن آب از چاه ... ميتوانيد كارهاي كوچك و بزرگ را به همان صورت قبل انجام دهيد، تنها يك چيز ممنوع است و آن اين است كه نبايد به هيچ وجه حالت "در مركز بودن " خود را از دست بدهيد . هسته اصلي و روح مدي تيشن اين است كه آموزش ببينيم چگونه مشاهده كنيم . صدايي مي آيد ... شما در حال شنيدن آن هستيد . در اين حال موضوع , يعني صدا وجود دارد و شما كه در حال شنيدن آن هستيد نميتوانيد شاهدي پيدا كنيد كه در حال مشاهده هر دوي اينها يعني صدا و شما باشد . ولي در وجود شما شاهدي هست كه هر دو را مشاهده ميكند . اين پديده اي است بسيار ساده . شما در حال تماشا كردن درختي هستيد , شما اينجا هستيد و درخت نيز انجاست , ولي ايا ميتوانيد چيز ديگري را نيز ببينيد ؟ شما در حال تماشا كردن يك درخت هستيد و در عين حال شاهدي در وجود شما هست كه شما را در حال تماشا كردن درخت , مشاهده ميكند . مشاهده كردن مديتيشن است . آنچه مشاهده ميكنيد اصلا اهميتي ندارد . كيفيت مشاهده كردن ، كيفيت آگاه و هوشيار بودن ، چيزي است كه مديتيشن ناميده ميشود .يك نكته را هميشه به خاطر داشته باشيد : مديتيشن يعني آگاهي و هر كاري كه با آگاهي انجام شود مديتيشن است . خود كاري كه انجام ميشود اهميتي ندارد بلكه مهم كيفيتي است كه با آن كار خود را انجام ميدهيد. قدم زدن ميتواند يك مديتيشن باشد اگر اگاه و هوشيار قدم بزنيد . نشستن ميتواند مدي تيشن باشد اگر همراه با اگاهي باشد . گوش دادن به آواز پرندگان اگر با اگاهي همراه باشد ,مديتيشن است . حتي گوش دادن به سر و صداي دروني ذهن شما نيز اگر هنگام گوش دادن اگاه و هوشيار باقي بمانيد ميتواند يك مديتيشن باشد . كل مساله اين است كه زندگي شما نبايد در خواب و رويا باشد . در اين صورت هر انچه بكنيد مدي تيشن است .اولين گام در اگاهي , مشاهده بدن خودتان است , سپس آرام آرام از هر حركت و هر وضعيت بدن خود آگاه و هوشيار خواهيد شد . همينطور كه آگاهي شما افزايش مي يابد , معجزه اي شروع به اتفاق افتادن ميكند و خيلي از كارهايي كه قبلا عادت داشتيد انجام دهيد به سادگي حذف خواهند شد . بدن شما ارامش بيشتري تجربه خواهد كرد و هماهنگي بيشتري را در آن احساس ميكنيد .گام دوم , آگاه شدن از افكار تان است . افكار شما بسيار ظريف تر از بدنتان ميباشد و البته خطرناك تر هم هستند . هنگامي كه از افكار خود آگاه ميشويد بسيار شگفت زده خواهيد شد كه در درونتان چه ميگذرد . اگر هر آنچه از ذهنتان ميگذرد را در برگه اي ثبت كنيد , هنگامي كه دوباره ان را مرور كنيد بسيار تعجب خواهيد كرد . تنها به مدت ده دقيقه آنچه از ذهنتان ميگذرد را بر روي كاغذي يادداشت كنيد ، پس از خواندن ان متوجه خواهيد شد كه چه ذهن ديوانه اي داريد! به علت عدم وجود اگاهي اين ديوانگي دائما به صورت يك " زير جريان " در درون ما در حال گذر است . اين ديوانگي هر آنچه انجام ميدهيد را تحت تاثير قرار ميدهد و بر هر انچه انجام نميدهيد نيز تاثير ميگذارد . اين ديوانگي كه در درون شماست بايد متحول شود . معجزه اگاهي اين است كه براي اين تحول نيازي نيست كاري انجام دهيد جز اينكه آگاه و هوشيار باقي بمانيد . خود پديده مشاهده كردن اين ديوانگي را تغيير ميدهد . به آهستگي اين ديوانگي ناپديد ميشود و افكار شما شروع به تبعيت از يك الگوي خاص ميكنند ، ديگر آشوب و اغتشاشي در افكارتان مشاهده نميكنيد بلكه افكارتان بيشتر بيشتر هماهنگ خواهد شد و آرامشي ژرف بر وجودتان حاكم ميشود .هنگامي كه بدن و ذهن شما در ارامش باشند متوجه خواهيد شد كه آنها هماهنگ با يكديگر عمل ميكنند و در واقع پلي ميان آنها وجود دارد . براي اولين بار هماهنگي ميان ذهن و بدن به وجود خواهد آمد و اين هماهنگي كمك شاياني براي برداشتن گام سوم ميكند : آگاه شدن از احساسات و هيجانات . اين ظريف ترين لايه وجودي شما و مشكل ترين آن است ولي اگر بتوانيد از افكار خود آگاه شويد با اين مرحله تنها يك قدم فاصله خواهيد داشت . كمي اگاهي بيشتر مورد نياز است كه احساسات و هيجانات شما ظاهر شوند . هنگامي كه شما از تمامي اين سه لايه اگاه شويد ، هر سه لايه تبديل به يك پديده ميشوند و در اين صورت مرحله چهارم اتفاق مي افتد كه چيزي نيست كه شما بتوانيد خود آن را انجام دهيد . اين مرحله به خودي خود اتفاق مي افتد . چهارمين مرحله آگاهي نهايي است كه باعث ميشود انسان كاملا بيدار و روشن شود . در اين مرحله انسان از آگاهي خود آگاه ميشود . در اين مرحله انسان تبديل به بودا مي شود . و تنها انسان هايي كه به اشراق رسيده اند ميدانند اين مرحله چيست . بدن لذت را ميشناسد ، ذهن شادي را تجربه ميكند ، دل خوشحالي را درك ميكند و فقط افرادي كه در مرحله چهارم قرار دارند ميدانند سرور و بهجت چيست . نكته مهم اين است كه شما آگاه و هوشيار به مشاهده ادامه ميدهيد و به اين ترتيب آرام آرام شاهد دروني شما ثابت و پايدار ميشود و تغيير و تحول دروني در شما صورت ميگيرد . در اين حالت انچه مورد مشاهده قرار مي داديد ناپديد ميشود و براي اولين بار خود " شاهد " موضوع " مشاهده " ميشود و شما به مقصد نهايي مي رسيد
یک سمفونی آرام(به یاد نادر ابراهیمی)http://teekany.blogfa.com/
KINDLY CHECK THIS ADDRESShttp://www.khazzeh.com/archives/text/000933.php
شعرم را به دریا می اندازممرغ های دریاییبه شکار ماهی می روند
در کوچه باد می آیداین ابتدای ویرانیستآن روز هم که دستهای تو ویران شدند باد می آمد...نگاه کن که در اینجازمان چه وزنی داردو ماهیان چگونه گوشت های مرا می جوندچرا همیشه مرا در ته دریا نگه می داری ؟...من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارممن سردم است...انگار مادرم گریسته بود آن شب...
همشهری عزیز لطف داشتید به من ممنونمن منظورتون را نفهمیدم در چه موردی ؟من که خیلی کوچیکم و کم سواد شب جمعتون پر از موسیقی و شعر
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش بهار تقدیم تو باد گویند خوشست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز