M e h d i’s last login was Saturday, April 11 2009.
Read the review for If Tomorrow Comes
Rated 4 stars
کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد . شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.comو یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....
:پیشنهاد کتابمرگ در میزندوودی آلنترجمهی حسین یعقوبینشر چشمه۲۲۴ صفحهسال نشر: ۱۳۸۴
شب یلدا پای کرسیصحبت از آمدن و رفتن بودمادرم گفت که عمرهمچو دریاست ولیمیترسم خشک شودکوزه ات را پر کنسهراب سپهری
درد من حصار برکه نیستدرد من زیستن با ماهیانی استکه فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است
یا حقسلام دوست عزیزاگه فکر می کنید میتونید فیلم نامه بنویسید یا طرح خوبی دارید،با ما تماس بگیریدتهران ، خ وزرا ، خ 6 ، پلاک 28 88714846Sassan250@yahoo.comساسان پناهیبانک فیلم نامه
"سرو ته "ریه هاپس می زند دود سنگین شیمیایی راتو دیده بودی لرزش انگشتانفندک سمج و سیگار وارونه راو این مدت داشتیپشت دندانهای سپیدتخنده ای تدارک می دیدی که پاکاز پا در آوَرَدَمخدا ذلیلت نکند زنکه اینقدر بی رحمی و معلوم نیستبه کجای ِ این شب ِ برق آساپرت کرده ای حواسم راعباس صفاری/از مجموعه ی کبریت خیس
کسی هست که هوسهایت را همراهی کند؟که نخواستهایت را بخواهد؟که دلمشغولیهایت را؟و بریدنهایت را حمایت کند؟دست بگذارد روی زانو و بگوید: هر چه میخواهد دل تنگت بگو؟
برنامهنويس و مهندس يک برنامهنويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامهنويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که ميخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامهنويس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما يک سوال ميپرسم و اگر شما جوابش را نميدانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال ميکنيد و اگر من جوابش را نميدانستم من ۵ دلار به شما ميدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامهنويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما ميدهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامهنويس بازى کند. برنامهنويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا ميرود ۳ پا دارد و وقتى پائين ميآيد ۴ پا؟» برنامهنويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد
وقتی که قصد داری ترک کنی جايی راتازه می فهمیجای کارهايی که نکردی چقدر خالی است اين ماجرائی تکراری است
لزومی ندارد چيزی از چراغ و ستاره پنهان کنی برو پيالهات را پيدا کن وقتِ شام استمیگويند قرار است سهمی از سايهروشنِ رود را به خانه بياورند يعنی به اينجا بياورنداينجا خانهی شما نيست؟ صالحی
صبح خورشید آمددفتر مشق شبم را خط زد پاک کن بیهوده است اگر این خط ها را پاک کنم جای آنها پیداست ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توستتو بگومن کجا حق دارم مشق هایم را روی کاغذ باطله با خود ببرم میروم دفتر پاکنویسی بخرم زندگی را باید از سر سطر نوشت
گویی در چشمهای او هزاران درخت قهوه بود ... که اینچنین بی خوابی مرا تعبیر می نمود
و قبایلی هم هستندکه آدمخوارندو مسافر مهمان راکباب می کنند ،شما امااز قبایل آدمخواران نیستیدبه کلاس های تئاتر می رویدنقاشی و رقص را می شناسید و از قبایل آدمخواران نیستید و قبایلی هم هستند که از گوشت پیران قبیله شان تغذیه می کنندو از مسافران و غریبه ها می ترسندشما اماحرمت پیرهایتان را نگه می داریدو از مسافران و غریبه ها ترسی ندارید شمااز قبایل آدمخواران نیستیدبه نمایشگاه و رستوران های تمیز می رویدلبخند می زنیدو یکدیگر را می خوریدو از قبایل آدمخواران نیستید - شمس لنگرودی - - باغبان جهنم -
مرسی که هستی و هستی را رنگ میزنیهيچ چيز از تو نمیخواهم؛فقط باشفقط بخند فقط راه برونه. راه نرو میترسم پلک بزنم ديگر نباشی
و من عاشقترم در باران به چتر نمی اندیشمدر باران به خاطرهبه آببه عشقبه فروغو به قدم زدنمی اندیشم
کتاب گویاhttp://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/http://www.radiocp.com/
ماندن" هم"چون "رفتن" جسارت می خواهدو صبوریآنقدر کهزیر بار کوه انتظارهر روز هزار مرتبهاز ترس له شدنپشیمان نگردیو بر این ایمان بمانیکه یاد یارانتهنوزاز خاطرات دور توپینه بسته است
The top 100 books of all timehttp://www.guardian.co.uk/world/2002/may/08/books.booksnews
افتخار کنیم یا تاسف بخوریم؟ پروفسوردکتر محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا، دکترفیروز نادری مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا،دکترحمید برنجی عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،دکترقاسم اسرار عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،دکترکاظم امیدوار عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،دکترمحمد جمشیدی مدیر کنترل تکنیک ایستگاه فضایی ناسا،مهندس رضا غفاریان مهندس لابراتوار نیرو محرکه جت ایستگاه فضایی ناسا،پروفسور دکتر پرویز معین رییس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا،پروفسوردکتر صمد حیاتی عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،دکترعبد الحمید کریمی در رابطه با ساخت موشک های فضایی در ناسا،و خانم دکتر مقدم در آزمایشگاه پیشرانش جت در ناسا بر روی رادارها کار می کنند.حدود 70 الی 80 ایرانی در ناسا فعالیت دارند طبق اخرین اماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی می باشد.به این مساله افتخار کنیم یا به خاطر از دست دادن این همه استعداد تاسف بخوریم؟
باز من تنهایم باز من غمگینم از خودم میپرسم ؛ به که باید پیوست ؟ به کجا باید رفت ؟ به که باید دل بست ؟ به امینی که امانت خوار است؟ به دیاری که پر از دیوار است؟ یا به افسانه ی دوست ... !!!!!گریه ام میگیرد