Books

Request Friendship
Send Request Cancel

M e h d i

M e h d i

http://tardid2.persianblog.ir
  • member since November 3 2007

M e h d i’s last login was Saturday, April 11 2009.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • barman hamrah

    barman hamrah says

    کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .
    کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .
    کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد .
    شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.com
    و یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....

    posted 4 months ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    :پیشنهاد کتاب
    مرگ در می‌زند
    وودی آلن
    ترجمه‌ی حسین یعقوبی
    نشر چشمه
    ۲۲۴ صفحه
    سال نشر: ۱۳۸۴

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    شب یلدا
    پای کرسی
    صحبت از آمدن و رفتن بود
    مادرم گفت که عمر
    همچو دریاست ولی
    میترسم خشک شود
    کوزه ات را پر کن

    سهراب سپهری

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    درد من حصار برکه نیست
    درد من زیستن با ماهیانی است
    که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sassan Panahi

    sassan Panahi says

    یا حق
    سلام دوست عزیز
    اگه فکر می کنید میتونید فیلم نامه بنویسید یا طرح خوبی دارید،با ما تماس بگیرید
    تهران ، خ وزرا ، خ 6 ، پلاک 28
    88714846
    Sassan250@yahoo.com
    ساسان پناهی
    بانک فیلم نامه

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    "سرو ته "
    ریه هاپس می زند دود سنگین شیمیایی را
    تو دیده بودی لرزش انگشتان
    فندک سمج
    و سیگار وارونه را
    و این مدت داشتی
    پشت دندانهای سپیدت
    خنده ای تدارک می دیدی که پاک
    از پا در آوَرَدَم
    خدا ذلیلت نکند زن
    که اینقدر بی رحمی و معلوم نیست
    به کجای ِ این شب ِ برق آسا
    پرت کرده ای حواسم را
    عباس صفاری/از مجموعه ی کبریت خیس

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    کسی هست که هوس‌هایت را همراهی کند؟
    که نخواست‌هایت را بخواهد؟
    که دل‌مشغولی‌هایت را؟
    و بریدن‌هایت را حمایت کند؟
    دست بگذارد روی زانو و بگوید: هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    برنامه‌نويس و مهندس

    يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامه‌نويس بازى کند.
    برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟» برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
    بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    وقتی که قصد داری ترک کنی جايی را
    تازه می فهمی
    جای کارهايی که نکردی چقدر خالی است
    اين ماجرائی تکراری است

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    لزومی ندارد
    چيزی از چراغ و ستاره پنهان کنی
    برو پياله‌ات را پيدا کن
    وقتِ شام است
    می‌گويند قرار است سهمی از سايه‌روشنِ رود را
    به خانه بياورند
    يعنی به اينجا بياورنداينجا خانه‌ی شما نيست؟

    صالحی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    صبح خورشید آمد
    دفتر مشق شبم را خط زد
    پاک کن بیهوده است
    اگر این خط ها را پاک کنم
    جای آنها پیداست
    ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست
    تو بگو
    من کجا حق دارم
    مشق هایم را
    روی کاغذ باطله با خود ببرم
    میروم
    دفتر پاکنویسی بخرم
    زندگی را باید
    از سر سطر نوشت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    گویی در چشمهای او هزاران درخت قهوه بود ... که اینچنین بی خوابی مرا تعبیر می نمود

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    و قبایلی هم هستند
    که آدمخوارند
    و مسافر مهمان را
    کباب می کنند ،
    شما اما
    از قبایل آدمخواران نیستید
    به کلاس های تئاتر می روید
    نقاشی و رقص را می شناسید
    و از قبایل آدمخواران نیستید
    و قبایلی هم هستند
    که از گوشت پیران قبیله شان تغذیه می کنند
    و از مسافران و غریبه ها می ترسند
    شما اما
    حرمت پیرهایتان را نگه می دارید
    و از مسافران و غریبه ها ترسی ندارید
    شما
    از قبایل آدمخواران نیستید
    به نمایشگاه و رستوران های تمیز می روید
    لبخند می زنید
    و یکدیگر را می خورید
    و از قبایل آدمخواران نیستید
    - شمس لنگرودی -
    - باغبان جهنم -

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    مرسی که هستی
    و هستی را رنگ می‌زنی
    هيچ چيز از تو نمی‌خواهم؛
    فقط باش
    فقط بخند
    فقط راه برو
    نه. راه نرو
    می‌ترسم پلک بزنم
    ديگر نباشی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    و من عاشقترم
    در باران به چتر نمی اندیشم
    در باران به خاطره
    به آب
    به عشق
    به فروغ
    و به قدم زدن
    می اندیشم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    کتاب گویا
    http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/
    http://www.radiocp.com/

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    ماندن" هم"
    چون "رفتن" جسارت می خواهد
    و صبوری
    آنقدر که
    زیر بار کوه انتظار
    هر روز هزار مرتبه
    از ترس له شدن
    پشیمان نگردی
    و بر این ایمان بمانی
    که یاد یارانت
    هنوز
    از خاطرات دور تو
    پینه بسته است

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    The top 100 books of all time
    http://www.guardian.co.uk/world/2002/may/08/books.booksnews

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    افتخار کنیم یا تاسف بخوریم؟
    پروفسوردکتر محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا،
    دکترفیروز نادری مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا،
    دکترحمید برنجی عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،
    دکترقاسم اسرار عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،
    دکترکاظم امیدوار عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،
    دکترمحمد جمشیدی مدیر کنترل تکنیک ایستگاه فضایی ناسا،
    مهندس رضا غفاریان مهندس لابراتوار نیرو محرکه جت ایستگاه فضایی ناسا،
    پروفسور دکتر پرویز معین رییس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا،
    پروفسوردکتر صمد حیاتی عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،
    دکترعبد الحمید کریمی در رابطه با ساخت موشک های فضایی در ناسا،
    و خانم دکتر مقدم در آزمایشگاه پیشرانش جت در ناسا بر روی رادارها کار می کنند.
    حدود 70 الی 80 ایرانی در ناسا فعالیت دارند طبق اخرین اماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی می باشد.
    به این مساله افتخار کنیم یا به خاطر از دست دادن این همه استعداد تاسف بخوریم؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    باز من تنهایم
    باز من غمگینم
    از خودم میپرسم ؛
    به که باید پیوست ؟
    به کجا باید رفت ؟
    به که باید دل بست ؟
    به امینی که امانت خوار است؟
    به دیاری که پر از دیوار است؟
    یا به افسانه ی دوست
    ...
    !!!!!گریه ام میگیرد

    posted 1 year ago. ( send a note )