Negar’s last login was 1 hour ago.
Rated 4 stars
Rated 3 stars
hamed says
شبنم از سعی به سرچشمه خورشید رسید .... قطره ماست که زندانی گوهر شده استهیچ کس مشکل ما را نتواند که گشودتا به نام که،طلسم دل ما باز شودSalam.Khosh tip hastidhaaa ;)Zendeh va Payandeh bashid,khanum mohandes :)
a m i r h o s s e i n says
شراب تلخ چند شعر کوتاه عاشقانهhttp://teekany.blogfa.com/post-13.aspx
shahrzad a says
پرنده ، لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه می کرد و می گفت : سقف قفست شکسته !چرا پرواز نمی کنی
nazerto dar morede nothing hill naneveshti ?!ye kami in goroohe maro tahvil begirid plzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz
قهوهرو ريخت تو فنجونشيرو ريخت رو قهوهقندو انداخت تو شيرقهوهبا قاشق چايى خورى همش زدشير قهوه رو خورد و فنجونو گذاشتبىاين كه به من چيزى بگهسيگارى چاق كرددودشو حلقه حلقه بيرون دادخاكسترشو تكوند تو زيرسيگارىبىاين كه به من نگاهى كنهپا شد كلاشو گذاش سرشبارونى شو تنش كرد چون كه داشت مىباريدو زير بارون از خونه رفتبى يك كلمه حرفبى يه نگاهمن سرمو گرفتم تو دستام واشكام سرازير شدژاك پرهور - احمد شاملو
از : شراب تلخچند طرح عاشقانه******************ترانه ی لبانت را یکسره آواز کنچرا که جنگجویان مست منیکسره در واژه های سرخ تو اتراق خواهند کردو تمام شب را می خواهندحریص وار شراب بنوشندچرا که شراب معنای تلخ زندگی ستجنگجویان من همیشه اینگونه پیش از نبردهابه خاک سرخ افتاده اند
از : شراب تلخچند طرح عاشقانه******************بر ماسه های نرم پا برهنه خواهم دویدبر پلک های توبه هنگام سپیده دممردمکان چشمانت طلوع خواهند کردو من به نظاره ی چنین زیباییقایق کهنه ام را به آب خواهم انداختو در نخستین سپیده دم دنیادر امواج کاهلانه ی زمان خواهم خفت
از : شراب تلخچند طرح عاشقانه******************آغوشت را باز کنعقابان بی شرم سینه ی منبه کوهستان ناشناخته ی تو می آیندتا طعمه ی خونینشان رادر هزار توی صخره های تن تو پنهان کننددر آغوش توتمام زمستان ها را با بهار تاق خواهم زدو روزی در گرمای سخاوتمند تن تو خواهم مرد
salam duste aziz , happy new photo
doris t says
Welcome, my new friend.
می دانم این پیانوی کهنهدلش برای انگشتان جوان تو تنگ می شوددر غیبت ناگزیر نوازش های توسکوتی عجیب جهان را تسخیر می کندو من چقدر آسان به مرگ می اندیشمانگشتانت را از گونه ام برداشته امدرون جیبم نهاده امتا همیشه شاعر بمانم
http://www.khazzeh.com/authors/index.php?author=amirteekani
پیرمرد فاتح يه پیرمرد 80 ساله برای چك آپ به دکترش مراجعه می کنه. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش می پرسه و پيرمرد با غرور جواب مي د ه: ؟هيچ وقت به اين خوبی نبودم. تازگيا با يه دختر 25 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش مي رسه. نظرت چيه دكتر؟ دكتر چند لحظه فكر مي كنه و مي گه: ؟خب... بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهريه. اون هيچ وقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نمي ده. يه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر مي داره و مي ره توی جنگل. همينطور كه مي رفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشی ظاهر مي شه و مي آد به طرفش. شكارچی چتر رو می گيره به طرف پلنگ و نشونه می ره و ..... بنگ! پلنگ كشته مي شه و مي فته روی زمين! ؟پيرمرد با حيرت مي گه: ؟اين امكان نداره! حتما" يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده بوده!؟ دكتر لبخندی مي زنه و مي گه: ؟دقيقا" منظور منم همين بود! ؟نتيجهء اخلاقی: هيچ وقت تا مطمئن نشدی چیزی نتيجهء كار خودته در موردش ادعا نداشته باش
میمیرمدر میان گندمزاران خیس گیسوان تو روزی میمیرمو لک لک های سینه سرخ بر فراز من خواهند گذشتبه هنگام عزیمت بزرگشانو مورچه ها به دیدار من می آیندبا سرودی یکدست عاشقانهو آنگاه که من مرده امگندمزاران گیسوان تو به بار خواهند نشست
ha ha ha mer3000000000 , happy new photo
mer30 , har do fogholadeh budandham shere khodet v ham sheri ke entekhab kardeh budi ...again mer3333333330000000000000000000000000000
می توانی آدم خیال باف بدانی امیا بگویی دروغگویی ناشی بیش نیستمیا کودکی که طالب محبتی از مادر استفرقی نمی کند همه چیز حکایت از پاییز داردانگار تابستان را دور زدیم به یکباره در انتهای بهارتنها انگشتان تو بر گونه هایم جا مانده است
ali r says
تا چنددر انتظار بمانمبارانبا رعشه ي تمامبر چشم پنجره مي كوبدديگرگل هم براي منمقنعه بر چهره ميزندبايد دلي ز آهن و پولادتا زين همه پرهيز نشكندمن شيشه امتاوان دل شكستنم اي ضربه هاي سنگدر دست طفل بادگل گريه هاي منبيژن كلكيِ فقيد
باد و موج و نان و شراب-----------------------------------ای جزیرﺓ نا شناختهاگر ساحل امنی هستیتا در کنار تو پهلو بگیرماگر نیستیتا این بار نقره رابه اعماق این اقیانوس کهنه بسپارم...من خسته اممن با مرگ نهنگ ها گریسته امنسل من با مرگ فوک ها از بین خواهد رفتمرغ های دریایی مرا به اینجا آورده اندمن عاشق آوازهای دریا شده امگم شده ام در این آوازهاوقتی که موج های کف آلودبه دستان تو رسیدندسپیده دمی بودبوسه ی آفتابیدستان مرمرین تو را دیدمکه صدف های درشت رادرون سبدی می انداختباور کن نسل من با مرگ فوک ها از بین خواهد رفتاز من چه انتظاری هست وقتیسال هاست نخوابیده اموقتی ملاحان من گمشده اندوقتی در پی آوازهایشان به افسانه ها رسیدنداکنون کشتی کهنه ای که می بینیناخدایی مست داردکه دل به موج ها سپرده استنه سکانی و نه لنگریباد و موج ٬نان و شراب من شده ا ند...ای جزیره ناشناختهحرفی بزنتا در کنار تو پهلو بگیرمو بار نقره ای ام رابر اندام وحشی تو لباس کنم
خنک آن قمار بازیکه بباخت هر چه بودشبنماند هیچش الاهوس قمار دیگرمولانا