psi m

psi m

My name is Maryam Fard, nick name "Marie"
hope we can share our favorite books,which has inspired us, made us grow, and make us who we are!
  • Tehran -Iran
  • member since Saturday, November 3 2007

Groups

Friends

psi m’s last login was 2 weeks ago. show recent activity »

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • Ali DN

    ali dn says

    Hi Marie!
    too hot like tehran. all the prices have increased, I think it's pandemic.
    Have a great summer too, full of reading. By the way you're welcome to Shiraz.

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو شام آخرمي بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا ، يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند ، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا كند.
    روزي در يك مراسم همسرايي تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت، جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودهايي زد.
    سه سال گذشت . تابلو شام آخر تقريبا تمام شده بود اما براي يهودا هنوز مدل مناسب پيدا نشده بود.
    نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته، ژنده پوش و مستي را در جوي آبي يافت. او را به كارگاهش آورد و از خطوط بي تقوايي ، گناه و خود پرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
    گدا كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود – چشم باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد ،‌و با شگفتي و اندوه گفت : من اين تابلو را قبلا ديده ام!
    داوينچي پرسيد:كي؟!
    سه سال قبل ، پيش از آن كه همه چيزم را از دست بدهم . موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم ، هنرمندي از من دعوت كرد مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!
    مي توان گفت: (( نيكي و بدي يك چهره دارند، همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند! ))
    "پائلو"

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
    پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»
    دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
    - «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»
    دروازه‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بوشید.»
    - اسب و سگم هم تشنه‌اند.
    نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
    مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
    مسافر گفت: روز به خیر
    مرد با سرش جواب داد.
    - ما خیلی تشنه‌ایم.، من، اسبم و سگم.
    مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.
    مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
    مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
    مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
    - بهشت
    - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
    - آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
    مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!
    - کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...

    بخشی از کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو کوئیلو

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    صورتحساب:
    تميز كردن باغچه 500 تومان
    مرتب كردن اتاق خواب 500 تومان
    مراقبت كردن از برادر كوچكم 1000تومان
    بيرون بردن سطل زباله 500 تومان
    نمره رياضي خوبي كه گرفتم 500 تومان
    جمع بدهي شما به من 3000 تومان
    مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهي كرد و چند لحظه خاطراتش رو مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش اين عبارت را نوشت :
    بابت سختي 9 ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي ، هيچ
    بابت تمام شب هايي كه بر بالينت نشستم و برايت دعا كردم ، هيچ
    بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرك شوي ، هيچ
    بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازيهايت ، هيچ
    و اگر تمام اينها را جمع بزني خواهي ديد كه هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است.
    وقتي پسر آن چه را كه مادرش نوشته بود را خواند ، چشمانش پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان مادرش نگاه ميكرد
    قلم را برداشت
    و زير صورتحساب نوشت :
    قبلا به طور كامل پرداخت شده.

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Ali DN

    ali dn says

    Dear hamkar marie, There is no argue, I just got upset of saying something not having true basis. anyway, you haven't accepted my friendship request yet?!

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    تصور کن:
    درختانی در مه فرو رفته را
    با انتهایی ناپیدا
    و با آبشاری که دعوتت می کند
    تا برهنه شوی
    خودت را میان امواجش پرت کنی
    و بی اراده
    با جریانش
    راهی شوی
    به سویی که ....
    همه نا آشنائی است!

    شاید سرت به سنگ بخورد
    شاید سفری رویائی در پیش رویت باشد
    شاید در میانه راه کوفته و درهم شوی
    شاید هم نشوی
    شاید
    شاید
    و بسا شاید های دیگر

    اما اگر زنده بمانی
    چیزی بزرگ به دست آورده ای:
    خاطره ای خوش
    از یک ماجراجویی گیج کننده!

    و تابلوی همین طبیعت است،
    عشق:
    با دعوتی که
    انتهایش را نمی توان گمانه زد.

    posted 4 weeks ago. ( send a note )
  • fereshteh m

    fereshteh m says

    Hi dear Maryam
    Thank you for your note for me. I can't speak English like you but I can thanks because you diden't forget your friends!!!
    Thanks alot dear my good friend.
    Best for you
    fereshteh

    posted 4 weeks ago. ( send a note )
  • fereshteh m

    fereshteh m says

    دکتر علی شریعتی:در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از کسانی که دوستمان دارند غافلیم
    شاید این است دلیل تنهاییمان...

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • fereshteh m

    fereshteh m says

    دکتر علی شریعتی:در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از کسانی که دوستمان دارند غافلیم
    شاید این است دلیل تنهاییمان...

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • fereshteh m

    fereshteh m says

    دکتر علی شریعتی:در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از کسانی که دوستمان دارند غافلیم
    شاید این است دلیل تنهاییمان...

    posted 1 month ago. ( send a note )