ozma M

ozma M

  • member since Sunday, November 4 2007

Public Notes

 
  • OBEYD

    OBEYD says

    تنها چیزی که از من دلجویی می‌کرد امید نیستی پس از مرگ بود. فکر زندگی دوباره مرا می‌ترسانید و خسته می‌کرد. من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می‌کردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من می‌خورد؟ حس می‌کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدمهای بیحیا، پررو، گدامنش، معلومات فروش چاروادار و چشم و دل گرسنه بود برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم میجنبانید گدایی می‌کردند و تملق می‌گفتند
    .
    .
    .
    گذیده ای از داستان بوف کور............ نوشته صادق هدایت

    posted 2 days ago. ( send a note )
  • sorkhjame

    sorkhjame says

    مردي كه بازيگر شد

    بازيگر مرد هر روز دير سر کار حاضر مي شد، وقتي مي گفتند : چرا دير مي آيي؟ جواب مي داد: يک ساعت بيشتر مي خوابم تا انرژي زيادتري براي کار کردن داشته باشم، براي آن يک ساعت هم که پول نمي گيرم. يک روز رئيس او را خواست و براي آخرين بار اخطار کرد که ديگر دير سر کار نيايد.
    مرد هر وقت مطلب آماده براي تدريس نداشت به رئيس آموزشگاه زنگ مي زد تا شاگرد ها آن روز براي کلاس نيايند و وقتشان تلف نشود. يک روز از پچ پچ هاي همکارانش فهميد ممکن است براي ترم بعد دعوت به کار نشود.
    مرد هر زمان نمي توانست کار مشتري را با دقت و کيفيت ، در زماني که آنها مي خواهند تحويل دهد، سفارش را قبول نمي کرد و عذر مي خواست. يک روز فهميد مشتريان ش بسيار کمتر شده اند. مرد نشسته بود. دستي به موهاي بلند و کم پشتش مي کشيد . سيگاري آتش زد و به فکر فرو رفت. بايد کاري مي کرد. بايد خودش را اصلاح مي کرد. ناگهان فکري به ذهنش رسيد. او مي توانست بازيگر باشد:
    از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر مي شد، کلاسهايش را مرتب تشکيل مي داد، و همه ي سفارشات مشتريانش را قبول مي کرد.
    او هر روز دو ساعت سر کار چرت مي زد. وقتي براي تدريس آماده نبود در کلاس راه مي رفت، دستهايش را به هم مي ماليد و با اعتماد به نفس بالا مي گفت: خوب بچه ها درس جلسه ي قبل را مرور مي کنيم. سفارش هاي مشتريانش را قبول مي کرد اما زمان تحويل بهانه هاي مختلفي مي آورد تا کار را ديرتر تحويل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاري رفته بود.
    حالا رئيس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدير آموزشگاه راضي است که استاد کلاسش منظم شده و مشتريانش مثل روزهاي اول زياد شده اند.
    اما او ديگر با خودش «صادق » نيست. او الان يک بازيگر است

    posted 6 days ago. ( send a note )
  • OBEYD

    OBEYD says

    سلام. حالتون چطوره؟
    .
    .
    .
    من این کتاب را یک بار امتحانی دانلود کردم ولی هیچ مشکلی نداشت. یک بار دیگه سعی کنید.
    از اینکه به پیج من اونجا سر زدید سپاس
    موفق باشید
    تا بعد

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • OBEYD

    OBEYD says

    سلام.شايد شما هم متوجه شده باشيد که پس از مدتي که از مطالعه تان گذشت, چشمانتان بر روي کلمات و کاغذ ميدود بدون آنکه حواستان به آن باشد و همينطور شايد چند خط و يا چند صفحه را دنبال کنيد و يکباره متوجه شويد که حرکت چشمانتان صرفا از روي عادت و غريزه بوده, فورا به عقب برميگرديد و از دوباره شروع به خواندن آن ميکنيد , اما کمي جلوتر مشکل شما دوباره تکرار ميشود. اين موضوع براي شما خسته کننده و کسالت آور شده و و وقت زيادي را از شما ميگيرد و کم کم ميل مطالعه در شما کم ميشود گاهي اوقات هم به کلمه اي در کتاب خيره ميشويد و در افکار خود غوطه ميخوريد. بر همين اساس مطالعه اين کتاب تا حدود زيادي ميتواند اين مشکل احتمالی شما را حل کند

    http://www.esnips.com/web/obeyd-sarvary-ebook

    موفق باشید
    تا بعد

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    درود
    از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد ؛ سپاسگزارم
    همواره شاد و سرافراز باشید
    بدرود

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • OBEYD

    OBEYD says

    سلام.حالتون چطوره؟؟؟
    .
    .
    .
    خیلی اتفاقی به پیج شما رسیدم و نگاهی هم به قفسه کتابتان انداختم. اگر اشتباه نکرده باشم 4 کتاب مشترک داریم.اما بیشتر از همه نظرتان در مورد کتاب خالد حسینی برایم جالب بود و همچنین رتبه ای که به آن داده بودید.
    حتما میدانید که این کتاب جزو کتابهایی است که از روی آن فیلم هم ساخته اند. من فکر میکنم دیدن این فیلم, به همراه مطالعه کتاب آن, خالی از لطف نباشد. اگر این فیلم را ندیده اید لینک زیر را برای دانلود آن به شما پیشنهاد میکنم.
    .
    .
    http://top--movies.blogspot.com/
    .
    .
    راستی این کتاب را در کشور افغانستان یا کلی تر بگم در زبان دری, به نام کاغذپران میشناسند.
    و در آخر اگر به کتابهای این نویسنده توانا علاقه مندید کتاب (هزار خورشيدرو) را نیز به شما پیشنهاد میکنم
    موفق باشید
    تا بعد

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • AHURA

    AHURA says

    با درود

    خدای نیک‌سرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا نام دارد که بمعنی سرور دانا است و پرستیده می‌شود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده‌است. بر اساسِ گاتها، اهورامزدا هم آفریننده روشنایی و هم تاریکی است. بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدی‌ها را اهریمن (انگره مینیو) معرفی می‌کند که نص صریح گاتها است. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است. زرتشتیان امروزی نیز خود را یکتاپرست می‌دانند و اهریمن را تنها نمادی تمثیلی از بدیها می‌نامند نه یک خدا.

    posted 3 months ago. ( send a note )


© 2008 Shelfari, Inc. | Portions of Shelfari.com are Copyright © 1996-2008 Amazon.com, Inc. or its affiliates. Terms & Conditions | Privacy Policy | Copyright Policy