Books

Request Friendship
Send Request Cancel

maryam

maryam

my name: Maryam, nationality: seems to be Iranian, my friends call me a "book worm", I study Physics, my mind is full of srange thougts Im afraid to share them with others...there are lots of other things no body knows about me...
  • iran
  • member since November 5 2007

maryam ’s last login was Tuesday, February 12 2008.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • Ramin

    Ramin"Little Boy" says

    Hi dear friends,
    you can have look at my shelves.
    Nice to hear from you,
    yours,
    Ramin

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • abdullahi c

    abdullahi c says

    hello maryam, my name is abdullahi. im from nigeria. would be glad to share thots with you. i too have bizzare thots on a wide range of issues. let me no if you r interested. cheers!

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • Mohammad VatanPour

    Mohammad VatanPour says

    به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • abdullahi c

    abdullahi c says

    maybe you can suggest a few books for me to read. i read law but my passion is physics

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • Mohammad VatanPour

    Mohammad VatanPour says

    هفت دستور برای نرسیدن به خوشبختی!
    1- مسئولیت پذیر نباش. یعنی در قبال زندگی خود مسئولیتی به عهده نگیر وهمه مسائل را به پدر، مادر، دبیر، استاد ، همسایه های بد، دوستان ، دولت و یا به اشخاص دیگر نسبت دهید و خود را یک قربانی نشان دهید . اگر میخواهید کار بدی انجام دهید آنرا حتما" انجام دهید.
    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
    2- هیچ وقت هدفی را دنبال نکنید. برنامه ای نداشته باشید. هرگز به فردا فکر نکنید. تنها به لحظه ای فکر کنید که در آن هستید. بخورید و بخورید. خوش بگذرانید.کی میداند که فردا چه کسی مرده و چه کسی زنده می ماند؟
    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
    3- بر خلاف اولویتها فکر و عمل کنید . کارهای مهم زندگی تان را انجام ندهید. تلفنی با اشخاص حرف بزنید. دور خودتان بچرخید تا میتوانید وقت کشی کنید. کارهایتان را به روز بعد موکول کنید. اول کارهای کوچک و بی اهمیت را انجام دهید.
    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
    4- برنده- بازنده فکر کنید . زندگی را رقابت شرورانه ای در نظر بگیرید. همکلاسی شما تنها هدفش این است که بر شما پیروز شود، پس لازم است که او را شکست بدهید.
    به هیچ کس اجازه ندهید که موفق شود زیرا اگر آنها برنده شوند معنایش این است که شما بازنده می شوید . به فکر پیروزی خودتان نباشید ، به فکر شکست خوردن دیگران باشید.
    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
    5- ابتدا حرف بزنید و بعد تظاهر کنید که گوش میدهید. به شما دهان داده اند که حرف بزیند.
    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
    6- همکاری نکنید. دیگران مطرح نیستند چون با شما تفاوت دارند. کار گروهی مناسب آدمیان نیست . از آنجا که شما بهترین ایده ها را ارائه
    می کنید، بهتر است همه کارها را خودتان انجام بدهید . دیگران باید خود را با شما وقف دهند نه شما با آنها.
    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
    ۷- خودتان را از پای در آورید . به قدری سرتان را شلوغ کنید تا فرصتی برای احیا و باز سازی خود نداشته باشید. مطلب جدیدی نیاموزید. ورزش نکنید . کتاب نخوانید. از طبیعت دوری کنید.

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • mohammad jamshid

    mohammad jamshid says

    ehyanan esme hamsaretoon Mohammad nist? akhe man ye doosti daram be esme mohammad ke divanevar asheghe hamsareshe. hamsaresham daghighan moshakhasate shoma ro dare :)

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • mohammad jamshid

    mohammad jamshid says

    shoma esme shoharetoon chie ke inghad doosesh nadarin ke azash hichi nagoftin ? :))

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • Mohammad VatanPour

    Mohammad VatanPour says

    عقاب ها در مدرسه غازها


    توی زندگی ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگی ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر ادم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن .
    به نوعی می شه گفت هر انسانی یک کتابه . تا زمانی که بازش نکنی و نخونیش ، اون رو کامل نشناختی . اصلا هم اسون نیست چون گاهی بعضی کتاب ها اونقدر وحشتناک هستند که تا چند وقت از خوندنشون کابوس می بینی و آشفته می شی ولی گاهی خوندن بعضی کتاب ها مثل قران ، حافظ ، اشعار سهراب تا سال ها مستت می کنه چون یک جمله اش می تونه روحت رو دوباره از اول جلا بده و دلت رو صاف کنه .

    توی این دنیا از بچگی ، ما تعلیم داده می شیم و قوانینی برای ذهن بی برنامه و خالی ما وضع میشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقیم، یا غیرمستقیم، ارادی و غیرارادی در مغز کوچیک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانین اراده فولادی و تمرین خیلی زیاد می خواد .
    دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید بحث جالبی می گه :
    می گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .
    بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم .
    * غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند . افکارشون کپی شده هست و اصلا خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند .
    عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه .
    * غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره ! هر کسی جای کس دیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثر یا دیر به بلوغ (فکری – جنسی – احساسی) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن .
    عقاب ها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی ماهیگیری به فرد یاد می دن و نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسئولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره .
    * غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن و به نتایج دلخواه نمی رسن .
    عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامه ریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب ها ایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست .
    * غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .
    عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن .
    * غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند .
    عقاب ها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردم همیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست که مخالفانش رو راضی نگه داره .
    * غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه .
    عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه .
    * غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .
    عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه .
    * غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .
    عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه .
    * غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .
    عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست .
    * غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه .
    عقاب با دلش زندگی می کنه .
    * غاز یا احساسیه و یا منطقی .
    عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد .
    * غاز اشتباه نمی کنه .
    عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده .
    * غاز جای دیگران زندگی می کنه .
    عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .
    * غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده .
    عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد .
    * غاز همیشه مجبوره .
    عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم .
    * زمان غاز تفریح مشخص نیست .
    عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست .
    * غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی هست .
    عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره . عقاب باور داره ان مع العسر یسرا .
    * غاز عبادت عادتش شده .
    عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه .
    * غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف .
    عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه .
    * غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم .
    عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره .
    * غاز می خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپریدن خیلی اسون تر از پرواز و اوج گرفتن هست .
    عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتی اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهای سنگینی رو بپردازه .


    **** یک نکته کنکوری برای عقاب ها
    غازها همیشه می خوان یک عقاب یک جور دیگه باشه ، یک جور دیگه عمل کنه ! براشون ارتباط هیچ وقت کافی و رضایت بخش نیست .
    دقت کن : غاز چون خودش رو نپذیرفته و خودش رو درست نمی شناسه ، از تو می خواد که یه جور دیگه عمل کنی ! هیچ وقت براش رضایت بخش نیستی و عملا بهت می گه که براش کافی نیستی چون همیشه یه کاری کم کردی !
    سعی کن خودت باشی و بهترین نقش رو داشته باشی (به عنوان دوست - همسر - خواهر - برادر - بچه) ولی سعی نکن که خودت رو مجبور کنی که طبق خواست اون خودت رو تغییر بدی . اون ناراضی به دنیا اومده و از دنیا می ره . از زندگی عقب نیفتی چون قرار نیست که غاز باشی .

    عقاب باشید و سربل

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • Mohammad VatanPour

    Mohammad VatanPour says

    شيرين ترين و آموزنده ترين لحظه زندگي پروفسور حسابي
    مطلبی که در ادامه می آید خلاصه شده بخش ملاقات با اینشتن از کتاب استاد عشق به قلم ایرج حسابی پسرپروفسور می باشد , هرچند این کتاب تنها کتابی است که بطور مشخص به زندگی نامه پروفسور حسابی پرداخته است واطلاعات بسیار ارزشمندی از زندگی این استاد ایرانی ارایه داده است , اما نوع نگارش آن خالی ازمشکل نیست و نکته مهمتر تاریخ حوادث است که بطور مشخص به آنها دركتاب اشاره اي نشده است , اما خلاصه بخش ملاقات با اینشتن پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند كه مهم ترين آنها بي نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح كنيد پروفسور حسابی نقل می کنند که وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد.
    يكماه بعد وقتي دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و نامه ای با امضا اینشتن بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو امکانات لازم را در اختیار من قرار داد و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد ریس آزمایشگاه بردم و مسله را توضیح دادم , ریس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سو استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است .
    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخاستند, من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان و کمی صحبت که با من کردند آرام تر شده و سپس به پای تخته رفتم و شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیر الان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست .

    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود وقتي بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن من را استاد خود خطاب کرد و من نيز بزرگترين درس زندگيم را نيز انجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمند تری دارد همان اندازه متواضع , مودب و فروتن نیز هست !! يكماه بعد بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • sahel p

    sahel p says

    salam
    ye soal 01517105098 che shomareiye? chera hameye profila nadaran faghat baziya daran?

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • ghga

    ghga says

    مریم
    من دوست دارم بیشتر فکر کنم تا کتاب بخونم، نمی دونم چرا؟

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • ghga

    ghga says

    Hi Maryam
    Thank u 4 inviting me

    posted 2 years ago. ( send a note )