Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

arman r

arman r

has 114 followers and is following 147 people

  • member since November 12, 2007

Public Notes

 
1 2 3  | Next »
Displaying 1-20 of 56 notes
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .
    کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .
    کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد .
    شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.com
    و یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    دفتر من در وسط
    باد ورق مي زند
    برگي از آن مي کند
    نام تو در باغها
    ورد زبان مي شود

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    با سلام خدمت دوست عزیز و فرهیخته

    وبلاگ " آواز دسته جمعی ملاحان گمشده" با شعر جدیدی با نام " شاعر " به روز شد
    با احترام و مهر
    http://teekany.blogfa.com/

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    روز تلخ آخرم را زیر باران گریه کن ...
    مه گرفته ،
    رقص تابوت در هوا را گریه کن ...
    گریه کن ،
    من را میان دست ها و اشک ها
    اشک کن بدرقه راهم ، به یاد یاد ها
    روز خوب دل سپاری ، روز تلخ رفتنم ...
    خاک بسپار خاطراتِ از رنگ و رو افتاده ام ...
    گریه کن ...
    من را ، دلم را ... خط به خط فریاد ها...
    سر به دار و چشم بر در ، در دلم آشوب ها
    گریه کن ،
    و بغض بشکن ... در هجوم خاطرات
    دفترم را پاره کن ...دیگر این پایان ماست

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • BilChiRuFrIcan  MoNnY!

    BilChiRuFrIcan MoNnY! says

    Happy and blessed 2009. May God give you He's favour, give you joy and prosperity. I wish you health and your dreams to become true. All best, peace and light.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    هنگامیکه پیمانه ی شراب من به پایان می رسد
    تو چنان پر شور ،‌ تو چنین پر شتاب
    بشارتت را در انتهای هستی من آغاز می کنی
    و سفر می کنی در سالها و ماههای دیروز فشرده ی رگهای من
    و همسفر دیوارهای آن روز من می شوی تا ویرانه های امروزم را دریابی
    تو از بیم کرکسان
    به دور من مرز می کشی و مرز می کشی
    چرا که می دانی آباد خواهم شد
    و اینک ای منجی شوره زار بشارت ها
    سطح جسم و روحم را به تو می سپارم
    تا مرا از خود سرشار کنی

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Emma

    Emma says

    Hi~
    Thanks for the invite! How are you?

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • cH0kIs

    cH0kIs says

    هفتم آبان روز كورش بزرگ و روز پاترمی (ملی) ايران خجسته باد

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!!



    اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
    در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

    اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
    در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

    اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
    در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.

    اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
    مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

    اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
    يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

    اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
    تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

    اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

    اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

    اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
    در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

    اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
    سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

    اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

    اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
    در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

    اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    Write a note for arman r hereحکایت زن و خدا

    روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
    ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
    خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
    پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
    شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
    آنگاه خداوند پاسخ گفت:
    ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    that love is all there is ,
    ia all we know of love
    it is enough , the freight should be
    proportioned to the groove .
    این که جز عشق هیچ نیست
    تنها چیزیست که از عشق می دانیم
    همین کافی ست بار کشتی باید
    به قدر گنجایش آن باشد
    "emily dikinson"

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • BilChiRuFrIcan  MoNnY!

    BilChiRuFrIcan MoNnY! says

    Happy and blessed Ramadan my dear!

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • neda m

    neda m says

    آرزوهایی که حرام شدند

    جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
    به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
    لستر هم با زرنگی آرزو کرد
    دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
    بعد با هر کدام از این سه آرزو
    سه آرزوی دیگر آرزو کرد
    آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
    بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
    سه آرزوی دیگر خواست
    که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
    به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
    برای خواستن یه آرزوی دیگر
    تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
    ۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
    بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
    جست و خیز کردن و آواز خواندن
    و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
    بیشتر و بیشتر
    در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
    عشق می ورزیدند و محبت میکردند
    لستر وسط آرزوهایش نشست
    آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
    و نشست به شمردنشان تا ......
    پیر شد
    و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
    و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
    آرزوهایش را شمردند
    حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
    همشان نو بودند و برق میزدند
    بفرمائید چند تا بردارید
    به یاد لستر هم باشید
    که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
    همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!

    شعر از : شل سیلور استاین

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    به جست و جوی تو
    بر درگاه ِ کوه میگریم،
    در آستانه دریا و علف.

    به جستجوی تو
    در معبر بادها می گریم
    در چار راه فصول،
    در چار چوب شکسته پنجره ئی
    که آسمان ابر آلوده را
    قابی کهنه می گیرد.
    . . . . . . . . . . . .
    به انتظار تصویر تو
    این دفتر خالی
    تاچند
    تا چند
    ورق خواهد زد؟
    ***
    جریان باد را پذیرفتن
    و عشق را
    که خواهر مرگ است.-

    و جاودانگی
    رازش را
    با تو درمیان نهاد.

    پس به هیئت گنجی در آمدی:
    بایسته و آز انگیز
    گنجی از آن دست
    که تملک خاک را و دیاران را
    از این سان
    دلپذیر کرده است!
    ***
    نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
    - متبرک باد نام تو -

    و ما همچنان
    دوره می کنیم
    شب را و روز را
    هنوز را...

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    به جست و جوی تو
    بر درگاه ِ کوه میگریم،
    در آستانه دریا و علف.

    به جستجوی تو
    در معبر بادها می گریم
    در چار راه فصول،
    در چار چوب شکسته پنجره ئی
    که آسمان ابر آلوده را
    قابی کهنه می گیرد.
    . . . . . . . . . . . .
    به انتظار تصویر تو
    این دفتر خالی
    تاچند
    تا چند
    ورق خواهد زد؟
    ***
    جریان باد را پذیرفتن
    و عشق را
    که خواهر مرگ است.-

    و جاودانگی
    رازش را
    با تو درمیان نهاد.

    پس به هیئت گنجی در آمدی:
    بایسته و آز انگیز
    گنجی از آن دست
    که تملک خاک را و دیاران را
    از این سان
    دلپذیر کرده است!
    ***
    نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
    - متبرک باد نام تو -

    و ما همچنان
    دوره می کنیم
    شب را و روز را
    هنوز را...

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • BilChiRuFrIcan  MoNnY!

    BilChiRuFrIcan MoNnY! says

    Armannnn, I wish i Knew farsi :) . Maybe u teach me... Interesting books you have ::) hmmmm.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
    پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»
    دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
    - «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»
    دروازه‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بوشید.»
    - اسب و سگم هم تشنه‌اند.
    نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
    مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
    مسافر گفت: روز به خیر
    مرد با سرش جواب داد.
    - ما خیلی تشنه‌ایم.، من، اسبم و سگم.
    مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.
    مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
    مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
    مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
    - بهشت
    - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
    - آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
    مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!
    - کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...

    بخشی از کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو کوئیلو

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    و هنگامیکه پیمانه ی شراب من به پایان می رسد
    نو چنان پر شور ،‌ تو چنین پر شتاب
    بشارتت را در انتهای هستی من آغاز می کنی
    و سفر می کنی در سالها و ماههای دیروز فشرده ی رگهای من
    و همسفر دیوارهای آن روز من می شوی تا ویرانه های امروزم را دریابی
    تو از بیم کرکسان
    به دور من مرز می کشی و مرز می کشی
    چرا که می دانی آباد خواهم شد
    و اینک ای منجی شوره زار بشارت ها
    سطح جسم و روحم را به تو می سپارم
    تا مرا از خود سرشار کنی

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    سفر باید کرد
    دو قدم مانده تا قاف....
    ع ، ش

    posted 3 years ago. ( send a note )
1 2 3  | Next »
Displaying 1-20 of 56 notes