Ali DN

Ali DN

"My words fly up, my thoughts remain below: words without thoughts never to heaven go" Shakespeare
By the way, I love Oral & Maxillofacial Pathology.
  • Shiraz, Iran
  • member since Wednesday, November 7 2007

Groups

Friends

Ali DN’s last login was 3 days ago. show recent activity »

My Favorite books

     
 
 
 

Public Notes

  • AMIR HOSSEIN

    amir hossein says

    بر سه شنبه برف مي بارد
    نازنين نظام شهيدي
    **********************
    برف پاك كن ها
    دست تكان مي دهند
    بر سه شنبه برف مي بارد
    دست تكان مي دهيم
    -«خداحافظ»
    برف پاك كن ها
    از روي تو
    برف سه شنبه را
    مي روبند
    من دست تكان مي دهم
    نقش تو را پاك مي كنم
    -«خداحافظ»
    بر جاده خالي برف مي بارد
    و برف پاك كني
    ديوانه وار
    به اين سو و آن سوي جدار گلو
    مي كوبد
    در گلويم بر نام تو برف مي بارد

    posted 4 days ago. ( send a note )
  • fereshteh e

    fereshteh e says

    hi;
    thank you so much for the request.that's so nice to see so many iranians here in shelfari! i hope to see more books in your shelf. but try not to fly to the far point in to sky, due to the huge amount of books:)
    ragards;

    posted 4 days ago. ( send a note )
  • Jess_Me

    jess_me says

    Heyla :D :D :D

    Thanks for the friendship request! :D Tell me about yourself?

    Smiles
    Jess

    posted 9 days ago. ( send a note )
  • AMIR HOSSEIN

    amir hossein says

    در خیال من
    صنوبری پس از باران
    در خیال تو هیچ

    posted 10 days ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    ماجراي شگفت انگيز آرون رالستون


    دهم مي سال 2003 ، محل اتفاق ، تقاطع بزرگ كوه هاي كولورادو در آمريكا .

    ساعات اوليه صبح است كه آقاي رالستون ، كوهنورد معروف امريكايي طبق معمول هميشه با دوچرخه و كوله پشتي مخصوص كوهنوردي خودش از خانه خارج مي شود . مساحت زيادي را با دوچرخه طي مي كند تا به دره معروفي كه هميشه براي كوهنوردي به آنجا مي رفته است برسد . اين همان تقاطع بزرگ كوه هاي كولورادو است . محلي كه هر كوهنوردي از شنيدن نام آن به خود مي لرزد .

    رالتسون تا رسيدن به دامنه كوه فقط با دو خانم جوان كه به قصد تفريح به دامه كوه آمده بودند برخورد مي كند و سپس به مقصد هميشگي اش مي رسد و براي كوهنوردي از دامنه كوه بالا مي رود. چندين ساعت بعد كه ورزش هميشگي رالستون به پايان مي رسد ، قصد بازگشت مي كند ، اما در حال برگشت به سطح زمين سنگ هاي كوه بر اثر اتفاق كاملاً طبيعي جابجا مي شوند و يك سنگ بسيار بزرگ پرتاپ شده و با سرعت تمام به طرف او مي آيد . آرون تعريف مي كند كه در آن لحظه تنها كاري كه توانستم انجام دهم اين بود كه بدنم را با سرعت هر چه تمامتر از زير سنگ بيرو ن كشيده و با سرعت حركت كنم . اما در نهايت بازوي راستم به سنگ گرفت و آن تخته سنگ وحشتناك با وزني در حدود 700 پوند ( چيزي در حدود 350 كيلوگرم ) بر روي بازوي راستم افتاد و تا كف دست راستم را گرفت . اينجا بود كه ديگر از حركت باز ماندم و نتوانستم بازو تا مچ دستم را از زير سنگ ماندن نجات بدهم . آرون كه هنگام تعريف اين واقعه ، عرق سردي بر روي پيشاني اش نشسته است ادامه مي دهد كه با تمام توان سعي كردم سنگ را حركت بدهم اما مگر سنگ حركت مي كرد ؟ وزن سنگ بسيار بالا بود و من فقط با يك دست ، نمي توانستم آن را حركت بدهم و دستم را بيرون بياورم ، تمام سعي من بر اين بود كه آرام باشم و در خونسردي كامل به اوضاع فكر كنم . مي دانستم كه امكانش نيست با يك دست اين غول سنگي راحركت داده و خودم را نجات بدهم . آرون به خوبي مي دانست كه چندين كيلومتر راطي كرده تا به اين نقطه برسد و آن زنان را هم مدت ها پيش در بين راه ديده است پس هيچ كس از حضور او در اين مكان خبري ندارد و به همين دليل كمكي هم از دست كسي ساخته نيست .

    آرون رالستون : دره بسيار عميق بود و ساكت ، هيچ حركتي ديده نمي شد و هيچ جانداري در آن مكان حضور نداشت . همه آنچه را كه به عنوان تغذيه با خود برده بودم شامل يك بطري آب ، چند عدد شكلات و يك ساندويچ خيلي كوچك مي شد . آرون چندين روز در همان حالت در آن دره وحشتناك مي ماند ، بعد از گذشت پنج روز بطري آب خالي شد و هيچ چيزي براي خوردن باقي نمانده بود . پنج شنبه صبح بود و پنجمين روزي كه دستش در زير آن تخته سنگ بزرگ گير كرده بود در اين چند روز ، چندين سناريوي مختلف از ذهن آرون گذشت و افكار مختلفي براي نجات به فكرش رسيد . متاسفانه جايي كه مانده بود داخل گودي دره بود و از ديد همه كس پنهان شده بود و هيچ اميدي به نجاتش نمي رفت . حتي اگر كشته هم مي شد ، معلوم نبود كه جسدش را بعد از چند روز پيدا مي كردند و آيا اصلا ًكسي موفق به انجام اين كار مي شد يا نه ؟ آرون تصميم خودش را گرفت . او مي گويد اكنون بعد از بيست روز مي توانم از آن واقعه و زجري كه كشيدم براي روزنامه ها سخن بگويم . هيچ راه ديگري وجود نداشت به جز اينكه بازويم را قطع كنم . نمي دانستم قادر هستم اين كار را انجام بدهم يا نه ؟ اصلاً تصميم درستي گرفته بودم ؟ جيبهايم را گشتم و تنها چيزي كه پيدا كردم يك چاقوي سويسي بسيار كند و كوچك بود مجبور بودم مشغول شوم . اول يك شريان بند درست كردم و بالاي بازويم را سفت بستم . نقشه ام را به اجرا گذاشتم و باهمان چاقوي كوچك شروع كردم به بريدن بازوي خودم . آرون عرق صورتش را پاك مي كند و ادامه مي دهد : وقتي چاقو به استخوان رسيد متوجه شدم كه چاقو قادر به شكستن استخوان نيست و تنها راهي كه وجود داشت شكستن استخوان بازو بود . دو تا از استخوانهاي بازويم را شكستم . درد امانم را بريده بود اما در ان لحظه فقط سعي مي گردم به چيزهاي خوب در زندگيم فكر كنم . به خوشبختي هاي گذشته به روزهاي خوب ، به خانواده ام و به كوهنوردي هاي خوبي كه داشتم درد كشنده بود اما تمام فكرم را به مسائل خوب مشغول كرده بودم . وقتي كار بريدن بازو به اتمام مي رسد . آرون شروع كرد به خارج شدن از دره و سيزده كيلومتر پياده روي خون ريزي اجازه فكر كردن درست به آرون نمي داد و فقط مي توانست از روي رد پاي كوهنوردهاي ديگر حركت كند تا به جاده برسد . آنجا بود كه با يك زن و شوهر هلندي برخورد كرد و درجا غش كرد تمام نيروئي كه اندوخته بود به پايان رسيده بود وديگر تواني براي ادامه دادن نداشت . زن و شوهر هلندي كمي آب و شيريني به آرون مي دهند تا احساس ضعف را از او دور كنند و سپس وي را با يك هليكوپتر به اولين مركز درماني منتقل كردند .

    آزمايش هاي اوليه نشان مي داد كه آرون حالت عادي ندارد و خون زيادي از وي رفته است . خلبان هليكوپتر تعريف ميكند كه تمام تلاش ما بر اين بود كه جلوي خواب رفتن او را بگيريم ولي روحيه او مثال زدني و واقعاً عجيب بود ، باور نمي كنيد اگر بگوئيم كه آرون با پاي خودش وارد بيمارستان شد و تحت مداواي پزشكان بخش قرار گرفت .

    آرون رالستون كوهنورد با تجربه اي است كه واقعاً مي توان گفت ، كه قهرمانانه خودش را نجات داده است . او اكنون با يك دست به زندگي خودش ادامه مي دهد و هنوز هم به كوهنوردي ادامه مي دهد . روحيه مثال زدني دارد و مشاور خوبي در مشكلات كوهنوردي ديگران به شمار مي رود . جالبترين و تكان دهنده ترين بخش مصاحبه و گفتگوي آرون ، قسمتي بود كه وي از بريدن استخوان بازويش حرف مي زند. نمي دانستم چگونه بايد اين كار را به اتمام برسانم ؟ چاقوي كوچك قادر به بريدن استخوان بود و راهي به جز شكستن استخوان به ذهنم نمي رسيد . با تكه سنگي كه پيدا كرده بود سعي كردم استخوانها را بشكنم و دستم را از بدنم جدا سازم.

    آرون در پايان اين گفتگو با شهامت و افتخار تمام به خبرنگاران حاضر گفت من براي مقابله كردن با هر پيش آمدي آماده هستم . در زندگي لحظاتي وجود داردكه انسان مجبور است تصميمي را بگيردكه شايد انجام آن در لحظه اول غير ممكن به نظر برسد ولي هيچ كاري از اراده آدمي خارج نيست من كوهنوردي قديمي هستم و به تجربه اي كه دارم افتخار مي كنم .

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • psi m

    psi m says

    IGDA is having modavan clases on 17-18 mordad!...15points..if you wanna enroll better apply now, classes might be full!..you can call Ms.Sehat 88268527
    by the way GLOVES HAS BECOME 7thousand tomans...hmmm terrible!!!(scarry)
    thanks for the note!
    God bless

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • AMIR HOSSEIN

    amir hossein says

    ديدار

    امشب در انتهاي خيابان
    به ناگهان ديدمش
    خاموش و نرم از دم پيشاني ام گذشت
    و عينكم بخار شد
    تغيير كرد شكل تاريكي
    بي اختيار بازگشتم تا بگريزم
    ديدم از ابتداي خيابان دوباره مي آيد

    محمد مختاري

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • psi m

    psi m says

    HI DOC!
    how is the weather in shiraz?...I bet its hot!have a great summer , fun reading ....time!!!
    whats new with you?ooh... have the prices of materials increase in your area...our GLOVES have increased to 4500T!!!(unbelievable)how about over there?....let me know

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    فرشته نجات قلابی !
    روزی یک راننده تاکسی مسافری را سوار کرد بعد از رسیدن به مقصد مسافر پرسید کرایم چقدر میشه ؟
    راننده جواب داد : هزار تومن !
    مسافر که شخص شیادی بود خواست ترفندی بزنه دست کرد در جیبش و گفت ببین من صد تومن بیشتر ندارم همین رو بگیر و راضی باش !
    راننده گفت : برو عمو ! پول ما رو بده .
    مسافر ناگهان عصبانی شد و گفت :خجالت نمی کشی من یک فرشته نجات از جانب خدا هستم برای کمک به امثال تویه ابله ! آنوقت تو از من پول می خوای ؟
    سپس پیاده شد و هنوز راننده حرفی نزده بود ناگهان غیبش زد !
    راننده که از غیب شدن مسافر به شدت تعجب کرده بود گفت : عجب بدشانسی هستم من بعد از عمری یک فرشته سوار ماشینم شد اونوقت من بخاطر هزار تومن کرایه باهاش بحث کردم! این گذشت و دوباره روزی راننده تاکسی درخیابان چشمش خورد به همان مسافر که با دست و پای گچ گرفته شده کنار خیابان منتظر تاکسی بود .
    راننده تا او را دید بلافاصله ترمز کرد و از ماشین پیاده شد و به دست و پای مرد افتاد که آقا تو رو خدا من رو ببخشید من غلط کردم ! من شما رو نشناختم نمی دونستم شما فرشته نجات از جانب پرودگاری !
    مرد خودش را از دست راننده کنار کشید و با عصبانیت گفت : برو عمو رد کارت ! آخه تو هم راننده ای که مسافرات رو دم جوب آب پیاده می کنی !!!

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • fereshteh m

    fereshteh m says

    سلام
    منو ببخشین

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    درود
    سپاسگزارم
    بدرود

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    صورتحساب:
    تميز كردن باغچه 500 تومان
    مرتب كردن اتاق خواب 500 تومان
    مراقبت كردن از برادر كوچكم 1000تومان
    بيرون بردن سطل زباله 500 تومان
    نمره رياضي خوبي كه گرفتم 500 تومان
    جمع بدهي شما به من 3000 تومان
    مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهي كرد و چند لحظه خاطراتش رو مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش اين عبارت را نوشت :
    بابت سختي 9 ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي ، هيچ
    بابت تمام شب هايي كه بر بالينت نشستم و برايت دعا كردم ، هيچ
    بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرك شوي ، هيچ
    بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازيهايت ، هيچ
    و اگر تمام اينها را جمع بزني خواهي ديد كه هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است.
    وقتي پسر آن چه را كه مادرش نوشته بود را خواند ، چشمانش پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان مادرش نگاه ميكرد
    قلم را برداشت
    و زير صورتحساب نوشت :
    قبلا به طور كامل پرداخت شده.

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • psi m

    psi m says

    have you read the books from Shel Silverstein?...
    they are nice poems,,,hope you enjoy reading as I do!

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • psi m

    psi m says

    Thank you!..
    It was a pleaseure meeting you!

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • psi m

    psi m says

    DOCTOR!...
    I see no reason for being sarcastic or even arguing!...
    ....I appologize for not beeing keen to your shelf, though I would really have appreciated you get my attention in a proper maner!
    Happy reading...
    Sure I WILL CHECK ON YOUR 137 books...
    good job!keep reading ,... may your readings ad