Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

Hava s

Hava s

has 24 followers and is following 25 people

  • member since November 7, 2007

Groups

Following

Hava s’s last login was Thursday, February 3, 2011.

Public Notes

  • az

    az says

    سلام
    كتاب خواني گروهي جديد.
    نام كتاب: عزادارن بيل
    نويسنده: غلامحسين ساعدي
    لينك بحث:
    http://www.shelfari.com/groups/12942/discussions/323410

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Farida Al-Rimawi

    Farida Al-Rimawi says

    in sha allah i will tell u my opinion

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Farida Al-Rimawi

    Farida Al-Rimawi says

    thank you much dear .. i decide to read it ..hope i will enjoy it ... and thanks for wishes

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • sorkhjame

    sorkhjame says

    در ضمن مثل اينكه ديروز تولدتون بوده،تبريك مي گم وبهترين ها را براي شما آرزومندم.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • sorkhjame

    sorkhjame says

    سپاسگذارم از لطف شما دوست عزيز.ا.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ellie

    Ellie says

    salam khale junaaaaaaammmmm; tavallodetun kheyly mobaraaak!!! arezumikonam yeky az behtaryn salhaye zendegytun ro pishe ru dashtebashyn. be amu dara ham salame ma ro kheyly beresuniiin. love uuu!!!

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ellie

    Ellie says

    salam khale junaaaaaaammmmm; tavallodetun kheyly mobaraaak!!! arezumikonam yeky az behtaryn salhaye zendegytun ro pishe ru dashtebashyn. be amu dara ham salame ma ro kheyly beresuniiin. love uuu!!!

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Harry B

    Harry B says

    Thanks for your reply Hava S! I'll give the book a try. Sounds interesting. It is allways nice to read a book which makes you think don't you think? Harry

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • amir e

    amir e says

    داستان عشق
    سالها پیش دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود .

    او فقط یک برادر 5 ساله داشت .دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد .

    پسرک از دکتر پرسید :ایا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند ؟؟

    دکتر جواب داد :بله و پسرک قبول کرد.

    پسرک را کنار تخت خواهرش خواباندند و لوله ها ی تزریق را به بدنش وصل کردند ...پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و درحالیکه خون از بدنش خارج می شد به دکتر گفت :ایا من به بهشت می روم؟؟


    پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهند......!!

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Reza t

    Reza t says

    " و این صندلی "
    نه از مرگ می ترسم
    نه از زندگی

    از تو می ترسم
    و از این صندلی

    که یک روز
    تنها بنشیند

    مقابلم .

    رضا طاهری

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Reza t

    Reza t says

    " و این صندلی "
    نه از مرگ می ترسم
    نه از زندگی

    از تو می ترسم
    و از این صندلی

    که یک روز
    تنها بنشیند

    مقابلم .

    رضا طاهری

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    صورتحساب:
    تميز كردن باغچه 500 تومان
    مرتب كردن اتاق خواب 500 تومان
    مراقبت كردن از برادر كوچكم 1000تومان
    بيرون بردن سطل زباله 500 تومان
    نمره رياضي خوبي كه گرفتم 500 تومان
    جمع بدهي شما به من 3000 تومان
    مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهي كرد و چند لحظه خاطراتش رو مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش اين عبارت را نوشت :
    بابت سختي 9 ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي ، هيچ
    بابت تمام شب هايي كه بر بالينت نشستم و برايت دعا كردم ، هيچ
    بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرك شوي ، هيچ
    بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازيهايت ، هيچ
    و اگر تمام اينها را جمع بزني خواهي ديد كه هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است.
    وقتي پسر آن چه را كه مادرش نوشته بود را خواند ، چشمانش پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان مادرش نگاه ميكرد
    قلم را برداشت
    و زير صورتحساب نوشت :
    قبلا به طور كامل پرداخت شده.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    درود
    سپاسگزارم از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد
    سرافراز باشيد
    بدرود

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • mahmood(r-m)

    mahmood(r-m) says

    سلام..دوس عزیز..فکر می کنم این عبارت رو تو کامنتی که برای جنایت و مکافات داستایفسکی گذاشتم اوردم..و باز فکر می کنم که اون کامنت همه اش تعریف از داستایفسکیه..
    اما..الان راستش رو بخوای..یک کم نظرم عوض شده..این اواخر دو کتاب در مورد ادبیات روس خوندم...یکی درس هایی درباره ی ادبیات روس..ولادیمیر ناباکوف..ترجمه ی فرزانه ی طاهری و یکی متفکران روس نوشته ی ایزایا برلین و ترجمه ی استاد نجف دریابندری..و این دو تا ..مخصوصا اولی نظرم رو نسبت به داستایفسکی کمی عوض کردن..ناباکوف که تا مسخره کردن داستایفسکی هم می ره..بگذریم..
    ...
    اما در مورد عبارت..این عبارت از من نیست..از یه نویسنده ی ایرانیه که البته به دلایلی صلاح نمی دونم اسمش رو اینجا بیارم...و منظورش اینه که اکثر فیلسوف ها به فلسفه به عنوان تفنن و بازی فکر نگاه می کنند..اما نیچه و داستایفسکی نه..و فلسفه براشون همه ی زندگی بوده...همین..موفق باشی دوست عزیز

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Mohammad R

    Mohammad R says

    پشت سرت را نگاه كن! در سالي كه گذشت چند تا دل را شكستي؟! چند دل بدست آوردي؟! اشك چند چشم را در آوردي؟! بر روي چند لب ، لبخند نشاندي؟! چند تا روح را آزردي؟! چند روح را به پرواز در آوردي؟! در چند وجود، بوته ي محبت كاشتي؟! ريشه ي كينه ي چند قلب را بارور كردي؟! کدام نابساماني را سامان دادي؟! چه زخم هائي را التيام بخشيدي؟! کدام بيچاره را چاره نمودي؟! کدام روح آشفته را آرامش بخشيدي؟! ........ يادت هست؟؟؟

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • mohsen y

    mohsen y says

    گر بدین سان زیست، باید پست
    من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
    بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

    گر بدین سان زیست، باید پاک
    من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
    یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • mohsen y

    mohsen y says


    توی یه شهر داشتم قدم می زدم
    به این فکر می کردم که ادمهای این شهر دیونه شدن
    اخه یه زنه داشت شوهرشو کتک می زد
    پلیسه داشت دزدی می کرد دزده داشت قضاوت می کرد. قاتل حاکم شده بود مقتول محکوم شده بود
    تو این شهر گدا اقای می کرد پولدار گدایی.
    تو این شهر حاکم حرف از عدالت می زد
    ملت حرف ندامت می زد.
    تو این شهر
    گاز میرفت برف می یومد.
    تو این شهر دین ....
    تو همین افکار بودم که یدفعه یکی داد زد
    آهاااااای دیوونه.!!
    همه داشتن منو نگاه میکردن
    محسن

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Golfam f

    Golfam f says

    im about to read "body language",i wonder if you personaly have any reviews on the subject since i am kind of new to these types of studies and you have read the book...

    posted 4 years ago. ( send a note )
  • mohsen y

    mohsen y says

    salam
    babate lotfi ke be man dashtid azaton tashakor mikonam omidvaram dar in mohite farhangi betonam doste khobi baraye shoma basham
    payandeh bashid.


    posted 4 years ago. ( send a note )