نرگس جان سال نو مبارکمن یک ایمیل ازت دریافت کردم اما چون کامپیوترم مشکل داره ایمیلهام باز نمیشهو نتونستم بازش کنم.از همینجا روی ماهت رو می بوسم گلم
ta emruz ba hamneshini ke hamkishe man nabud mokhalefat mivarzidam,laken emruz dele man paziraye hameye surat ha shodeh,cheragahe ahovan ast va botkadeye botan va someeye raheban va kabeye taefan va alvahe torat va oraghe Quran.....dine man inak dine eshgh ast va har ja karevane eshgh beravad,dino imane man ham be donbalash ravan ast.mohyedin arabi andlosi
ma hamegi eteghad darim ke bayad khoda ra kashf kard.darigha ke nemidanim hamchenan ke dar entezare ou besar mibarim,be kodam dargah niaz avarim....to shabihe kasi hasti ke baraye rahnamaie khod be donbale nurist ke dar daste khodsh ast....be har koja beravi joz khoda ra molaghat nakhahi kard...be khod beghabulan ke tanha khodast ke movaghati nist.....kash ahamiat dar negahe to bashad,na dar anche ke be an minegari....har arezuee bish az tasahobe majazie an mara mistaghni sakhte ast...Andre Gide
میان تاریکیمیان تاریکیترا صدا کردمسکوت بود و نسیمکه پرده را می برددر آسمان ملولستاره ای می سوختستاره ای می رفتستاره ای می مردترا صدا کردمترا صدا کردمتمام هستی منچو یک پیالهء شیرمیان دستم بودنگاه آبی ماهبه شیشه ها می خوردترانه ای غمناکچو دود بر می خاستز شهر زنجره هاچون دود می لغزیدبه روی پنجره هاتمام شب آنجامیان سینهء منکسی ز نومیدینفس نفس می زدکسی به پا می خاستکسی ترا می خاستدو دست سرد او رادوباره پس می زدتمام شب آنجاز شاخه های سیاهغمی فرو می ریختکسی ز خود می ماندکسی ترا می خواندهوا چو آواریبه روی او می ریختدرخت کوچک منبه باد عاشق بودبه باد بی سامانکجاست خانهء باد؟کجاست خانهء باد؟do30t mehdi...
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داداون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داداو برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرداما هر بار به یه دیوار نامرئی می خوردهمون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شداو باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرداون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت میدانید چرا؟ اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشتاما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بودیه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بودباورش به محدودیت باورش به وجود دیوار باورش به ناتوانی ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیمکلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن !و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند
مي تراويد آفتاب از بوته ها.ديدمش در دشت هاي نم زدهمست اندوه تماشا، يار باد،مويش افشان، گونه اش شبنم زده.***لاله اي ديديم - لبخندي به دشت -پرتويي در آب روشن ريخته.او صدا را در شيار باد ريخت:(( جلوه اش با بوي خاك آميخته.))***رود، تابان بود و او موج صدا:(( خيره شد چشمان ما در رود وهم.))پرده روشن بود، او تاريك خواند:(( طرح ها در دست دارد دود وهم.))***چشم من بر پيكرش افتاد، گفت:(( آفت پژمردگي نزديك او.))دشت: درياي تپش، آهنگ، نور.سايه مي زد خنده تاريك اوdo30t mehdi..
به ايرانم،ايران جاودانه امهميشه با تومعناي زنده بودن من،با تو بودن است.نزديك،دورسير،گرسنهرها،اسيردلتنگ،شادآن لحظه اي كه بي تو سر آيد،مرا مبادdoo30t mehDi...[[[[22 bahman]]]
داروهای تلخ را با روپوش شیرین می پوشانیم چرا حقیقت و اخلاق را نیز با لباسهای زیبا نپوشانیم ؟ . شامفورت
arezuhaye man hame bar atash budand va man az ataye chizi baraye ashamidan be anha eba kardam zira anha ra az besyarie nushidan bimar mishenakhtam.har shab arezuee bar baleshe man ghanudeh ast va har sepideh dam hamanja bazash miabam...khasteham arezuye khod ra khasteh konam ama joz peykare khod,chizi ra nayazordeham.....midanam ranje khod ra chegune deraz konam ama nemidanam khorsandiam ra chegune ram konam....
darde kuhe yakhi az che bud narges jan?
man hata yek beyt ham nemitavanam besorayam magar inke name delkashe to dar an baz ayad....aya anchenanke bayad darde goftehaye mara dar miabi?nazde anche be to shabih ast derang makon.
در همه عالم كسي به ياد نداردنغمه سرايي كه يك ترانه بخواندتنها با يك ترانه در همه ي عمرنامش اينگونه جاودانه بماند***صبح كه در شهر، آن ترانه درخشيدنرمي مهتاب داشت، گرمي خورشيدبانگ: هزارآفرين! زهرجا بر شدشور و سروري به جان مردم بخشيد***نغمه، پيامي ز عشق بود و ز پيكارمشعل شب هاي رهروان فداكارشعله بر افروختن به قله كهساربوسه به ياران، اميد و وعده به ديدار***خلق، به بانگ "مرا ببوس" تو برخاست!شهر، به ساز "مرا ببوس" تو رقصيد!هركس به هركس رسيد نام تو را پرسيدهر كه دلي داشت، بوسه داد و ببوسيد!***ياد تو، در خاطرم هميشه شكفته ستكودك من، با "مرا ببوس" تو خفته ستملت من، با "مرا ببوس" تو بيدارخاطره ها در ترانه ي تو نهفته ست***روي تو را بوسه داده ايم، چه بسيارخاك تو را بوسه مي دهيم، دگر بارما همگي " سوي سرنوشت" روانيمزود رسيدي! برو، "خدا نگهدار"***"هاله" ي مهر است اين ترانه، بدانيدبانگ اراده ست اين ترانه، بخوانيدبوسه ي او را به چهره ها بنشانيدآتش او را به قله ها برسانيدdo30t mehdi...
در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.چارلي چاپلين
اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید . چاحیت
دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . اُرد بزرگ
narges janaz inke duste mani mamnunam.un image ke baraye man ferestadi kheyli delneshin bud va man ba ejazeye to be hameye dustanam ke farsi zaban budand sendesh kardam.
kash dar to hich entezari,hata meyl ham nabashad va faghat estedadi baraye paziroftan bashad...anche ra ke be suyat miayad montazer bash ama joz anche ra ke be suyat miayad khastar mabash.
لحظه ديدار نزديك است .باز من ديوانه ام، مستم .باز مي لرزد، دلم، دستم .باز گويي در جهان ديگري هستم .هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!آبرويم را نريزي، دل !- اي نخورده مست -لحظه ديدار نزديك است .
بوسه در دو چشمش گناه می خنديدبر رخش نور ماه می خنديددر گذرگاه آن لبان خموششعله ئی بی پناه می خنديد شرمناك و پر از نيازی گنگبا نگاهی كه رنگ مستی داشتدر دو چشمش نگاه كردم و گفت:بايد از عشق حاصلی برداشت سايه ئی روی سايه ئی خم شددر نهانگاه رازپرور شبنفسی روی گونه ئی لغزيدبوسه ئی شعله زد ميان دو لب