Books

Request Friendship
Send Request Cancel

nargess b

nargess b

  • member since November 20 2007

nargess b’s last login was Saturday, February 28 2009.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • Elham .K

    Elham .K says

    نرگس جان
    سال نو مبارک
    من یک ایمیل ازت دریافت کردم اما چون کامپیوترم مشکل داره ایمیلهام باز نمیشه
    و نتونستم بازش کنم.
    از همینجا روی ماهت رو می بوسم گلم

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    ta emruz ba hamneshini ke hamkishe man nabud mokhalefat mivarzidam,laken emruz dele man paziraye hameye surat ha shodeh,cheragahe ahovan ast va botkadeye botan va someeye raheban va kabeye taefan va alvahe torat va oraghe Quran.....
    dine man inak dine eshgh ast va har ja karevane eshgh beravad,dino imane man ham be donbalash ravan ast.

    mohyedin arabi andlosi

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    ma hamegi eteghad darim ke bayad khoda ra kashf kard.darigha ke nemidanim hamchenan ke dar entezare ou besar mibarim,be kodam dargah niaz avarim....to shabihe kasi hasti ke baraye rahnamaie khod be donbale nurist ke dar daste khodsh ast....be har koja beravi joz khoda ra molaghat nakhahi kard...be khod beghabulan ke tanha khodast ke movaghati nist.....kash ahamiat dar negahe to bashad,na dar anche ke be an minegari....har arezuee bish az tasahobe majazie an mara mistaghni sakhte ast...

    Andre Gide

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • MehDi zendehbouDi

    MehDi zendehbouDi says

    میان تاریکی


    میان تاریکی
    ترا صدا کردم
    سکوت بود و نسیم
    که پرده را می برد
    در آسمان ملول
    ستاره ای می سوخت
    ستاره ای می رفت
    ستاره ای می مرد
    ترا صدا کردم
    ترا صدا کردم
    تمام هستی من
    چو یک پیالهء شیر
    میان دستم بود
    نگاه آبی ماه
    به شیشه ها می خورد

    ترانه ای غمناک
    چو دود بر می خاست
    ز شهر زنجره ها
    چون دود می لغزید
    به روی پنجره ها

    تمام شب آنجا
    میان سینهء من
    کسی ز نومیدی
    نفس نفس می زد
    کسی به پا می خاست
    کسی ترا می خاست
    دو دست سرد او را
    دوباره پس می زد

    تمام شب آنجا
    ز شاخه های سیاه
    غمی فرو می ریخت
    کسی ز خود می ماند
    کسی ترا می خواند
    هوا چو آواری
    به روی او می ریخت

    درخت کوچک من
    به باد عاشق بود
    به باد بی سامان
    کجاست خانهء باد؟
    کجاست خانهء باد؟
    do30t mehdi...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says

    یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد
    اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد
    تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت
    و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود
    ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و
    دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد
    او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد
    اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد
    همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد
    بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد
    او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد
    اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد
    اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت میدانید چرا؟
    اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت
    اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود
    یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود
    اون دیوار باور خودش بود
    باورش به محدودیت باورش به وجود دیوار باورش به ناتوانی
    ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم
    کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه
    و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن
    !و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says

    یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد
    اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد
    تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت
    و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود
    ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و
    دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد
    او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد
    اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد
    همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد
    بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد
    او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد
    اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد
    اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت میدانید چرا؟
    اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت
    اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود
    یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود
    اون دیوار باور خودش بود
    باورش به محدودیت باورش به وجود دیوار باورش به ناتوانی
    ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم
    کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه
    و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن
    !و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • MehDi zendehbouDi

    MehDi zendehbouDi says

    مي تراويد آفتاب از بوته ها.

    ديدمش در دشت هاي نم زده

    مست اندوه تماشا، يار باد،

    مويش افشان، گونه اش شبنم زده.

    ***

    لاله اي ديديم - لبخندي به دشت -

    پرتويي در آب روشن ريخته.

    او صدا را در شيار باد ريخت:

    (( جلوه اش با بوي خاك آميخته.))

    ***

    رود، تابان بود و او موج صدا:

    (( خيره شد چشمان ما در رود وهم.))

    پرده روشن بود، او تاريك خواند:

    (( طرح ها در دست دارد دود وهم.))

    ***

    چشم من بر پيكرش افتاد، گفت:

    (( آفت پژمردگي نزديك او.))

    دشت: درياي تپش، آهنگ، نور.

    سايه مي زد خنده تاريك او
    do30t mehdi..

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • MehDi zendehbouDi

    MehDi zendehbouDi says

    به ايرانم،ايران جاودانه ام
    هميشه با تو
    معناي زنده بودن من،با تو بودن است.
    نزديك،دور
    سير،گرسنه
    رها،اسير
    دلتنگ،شاد
    آن لحظه اي كه بي تو سر آيد،مرا مباد
    doo30t mehDi...
    [[[[22 bahman]]]

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says



    داروهای تلخ را با روپوش شیرین می پوشانیم چرا حقیقت و اخلاق را نیز با لباسهای زیبا نپوشانیم ؟ . شامفورت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    arezuhaye man hame bar atash budand va man az ataye chizi baraye ashamidan be anha eba kardam zira anha ra az besyarie nushidan bimar mishenakhtam.
    har shab arezuee bar baleshe man ghanudeh ast va har sepideh dam hamanja bazash miabam...
    khasteham arezuye khod ra khasteh konam ama joz peykare khod,chizi ra nayazordeham.....midanam ranje khod ra chegune deraz konam ama nemidanam khorsandiam ra chegune ram konam....

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    darde kuhe yakhi az che bud narges jan?

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    man hata yek beyt ham nemitavanam besorayam magar inke name delkashe to dar an baz ayad....aya anchenanke bayad darde goftehaye mara dar miabi?
    nazde anche be to shabih ast derang makon.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • MehDi zendehbouDi

    MehDi zendehbouDi says

    در همه عالم كسي به ياد ندارد

    نغمه سرايي كه يك ترانه بخواند

    تنها با يك ترانه در همه ي عمر

    نامش اينگونه جاودانه بماند

    ***

    صبح كه در شهر، آن ترانه درخشيد

    نرمي مهتاب داشت، گرمي خورشيد

    بانگ: هزار‌آفرين! زهرجا بر شد

    شور و سروري به جان مردم بخشيد

    ***

    نغمه، پيامي ز عشق بود و ز پيكار

    مشعل شب هاي رهروان فداكار

    شعله بر افروختن به قله كهسار

    بوسه به ياران، اميد و وعده به ديدار

    ***

    خلق، به بانگ "مرا ببوس" تو برخاست!

    شهر، به ساز "مرا ببوس" تو رقصيد!

    هركس به هركس رسيد نام تو را پرسيد

    هر كه دلي داشت، بوسه داد و ببوسيد!

    ***

    ياد تو، در خاطرم هميشه شكفته ست

    كودك من، با "مرا ببوس" تو خفته ست

    ملت من، با "مرا ببوس" تو بيدار

    خاطره ها در ترانه ي تو نهفته ست

    ***

    روي تو را بوسه داده ايم، چه بسيار

    خاك تو را بوسه مي دهيم، دگر بار

    ما همگي " سوي سرنوشت" روانيم

    زود رسيدي! برو، "خدا نگهدار"

    ***

    "هاله" ي مهر است اين ترانه، بدانيد

    بانگ اراده ست اين ترانه، بخوانيد

    بوسه ي او را به چهره ها بنشانيد

    آتش او را به قله ها برسانيد

    do30t mehdi...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says


    در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.چارلي چاپلين

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says



    اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید . چاحیت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • reza bala

    reza bala says


    دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . اُرد بزرگ

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    narges jan
    az inke duste mani mamnunam.
    un image ke baraye man ferestadi kheyli delneshin bud va man ba ejazeye to be hameye dustanam ke farsi zaban budand sendesh kardam.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    kash dar to hich entezari,hata meyl ham nabashad va faghat estedadi baraye paziroftan bashad...anche ra ke be suyat miayad montazer bash ama joz anche ra ke be suyat miayad khastar mabash.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • MehDi zendehbouDi

    MehDi zendehbouDi says

    لحظه ديدار نزديك است .

    باز من ديوانه ام، مستم .

    باز مي لرزد، دلم، دستم .

    باز گويي در جهان ديگري هستم .

    هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

    هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

    آبرويم را نريزي، دل !

    - اي نخورده مست -

    لحظه ديدار نزديك است .

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • MehDi zendehbouDi

    MehDi zendehbouDi says

    بوسه



    در دو چشمش گناه می خنديد

    بر رخش نور ماه می خنديد

    در گذرگاه آن لبان خموش

    شعله ئی بی پناه می خنديد



    شرمناك و پر از نيازی گنگ

    با نگاهی كه رنگ مستی داشت

    در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

    بايد از عشق حاصلی برداشت



    سايه ئی روی سايه ئی خم شد

    در نهانگاه رازپرور شب

    نفسی روی گونه ئی لغزيد

    بوسه ئی شعله زد ميان دو لب

    posted 1 year ago. ( send a note )