shiva b’s last login was Thursday, May 22 2008.
دل خوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم کعبه به دیدار خدا میرویم؟ او که همینجاست کجا میرویم؟ حج بخدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست دین که به تسبیح و سر وریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب
هروقت گلی را بو کردی هرگز اونو نگاه نکن چون اگه نگاهتو به خاطر بسپاره شوق دوباره دیدنت اونو پرپر میکنه.
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند.
راه بهشتمردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهميد که ديگر اين دنيا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميکشد تا مردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند. پيادهروي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق ميريختند و به شدت تشنه بودند. در يک پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند که به ميداني با سنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود که آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان کرد: «روز به خير، اينجا کجاست که اينقدر قشنگ است؟» دروازهبان: «روز به خير، اينجا بهشت است.» - «چه خوب که به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم.» دروازهبان به چشمه اشاره کرد و گفت: «ميتوانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان ميخواهد بوشيد.» - اسب و سگم هم تشنهاند. نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است. مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اينکه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي بود که به يک جاده خاکي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير سايه درختها دراز کشيده بود و صورتش را با کلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود. مسافر گفت: روز به خير مرد با سرش جواب داد. - ما خيلي تشنهايم.، من، اسبم و سگم. مرد به جايي اشاره کرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است. هرقدر که ميخواهيد بنوشيد. مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگيشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتيد، ميتوانيد برگرديد. مسافر پرسيد: فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟ - بهشت - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است! - آنجا بهشت نيست، دوزخ است. مسافر حيران ماند: بايد جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! - کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میکنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا میمانند... بخشی از کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو کوئیلو
و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .خواجه نصیر الدین فرمود :ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم , دین ها و آیین ها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟ در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .در اسلام تو را می گویند :دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....از اسرار اللطیفه و الکسیله
در شهر ما دیوانه ای زندگی میکند که همه او را دست می اندازند و در کوچه پس کوچه های شهر بازیچه بچه ها قرار میگیرد.روزی او را در کوچه ای دیدم که با کودکانی که او را ملعبه خود قرار داده بودند با خنده و شادی بازی مبکرد.او را به خانه بردم و پرسیدم: چرا کودکانی که تو را مسخره میکنند و به تو و حرفها و کارهایت میخندند را از خود نمیرانی؟؟ با خنده گفت: ((مگر دیوانه شده ام که بندگان خدا را از خود برانم در حالیکه میتوانم لبخند را به آنها هدیه دهم؟)). جوابش مرا مدتی در فکر فرو برد.... دوباره از او پرسیدم: قشنگترین و زشت ترین چیزی را که تا به حال دیده ای را برایم تعریف کن.! لیوان آبی که در اتاق بود را برداشت و سر کشید.با آستین لباسش آبی که از دهانش شر کرده بود را پاک کرد و گفت:((قشنگترین چیزی را که در تمام عمرم دیده ام لبخندی است که پدرم هنگام مرگ بر لب داشت.و زشت ترین چیزی که دیده ام مراسم خاکسپاری پدرم بود که همه گریه کنان جسد را دفن میکردند.پرسیدم:چرا به نظر تو زشت بود؟مگر مراسم خاک سپاری بدون گریه هم میشود؟جواب داد:((مگر برای کسی که به مرگ لبخند زده است باید گریه کرد؟؟))و من از آن روز در این فکر هستم که آیا این مرد دیوانه است یا مردم شهر ما دیوانه اند که او را دیوانه می پندارند؟؟............یادمان باشد ازامروز خطایی نکنیمگرچه در خود شکستیم صدایی نکنیمیادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماندطلب عشق ز هر بی سر پایی نکنیم
The Talking Muleretold byS. E. SchlosserA farmer owned a mule which he used for work all week. But being a Church-going man, he let the mule rest on Sunday. One Sunday, the farmer had to go to a funeral. So he sent his son to saddle the mule. "Since when do I have to work on Sunday?" asked the mule. The boy dropped the saddle and ran to the house. "Paw, the mule talked!" he shouted. "Can't you even saddle the mule?" asked the farmer. "But Paw, the mule don't want to work on Sunday," the boy protested. The farmer sent the boy to his room for talking crazy and went out to saddle the mule. "Move over," he said to the mule. "Where's my supper?" asked the mule. The farmer dropped the saddle in the same spot as his boy and ran out of the barn, followed by the dog. "I ain't never heard a mule talk before," he gasped. "Me neither," said the dog. The man bolted for the house and slammed the door. "The mule talked!" he told his wife. "What!" said his wife. "And when I exclaimed: 'I ain't never heard a mule talk before', the dog said: 'Me neither'." "That's crazy," said his wife. "What's so crazy about that?" asked the cat. "Haven't you ever heard of a talking mule?"
پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود ، و به ماهي نگاه ميکرد و مي گفت : سقف قفست شکسته چرا پرواز نمي کني
تلاش براي فراموش کردن کسي که دوستش داري درست مثل اين مي مونه که کسي رو که تا حالا نديدي رو بخواي به خاطر بياري
hi
dokhtar_shirazi1356
شعر بی نقطه در مدح اميرالمومنيندر مکه هَلا حکم اله احد آمد کامال و مراد همه والا ولد آمد در طارم اعلا ملک سدره صلا داد مولود حرم رهرو راه احد آمد مرد عمل و محرم اسرار دل ما در معرکه کرار و احد را اسد آمد معصوم دوم و اول امام همه عالم معموره اسلام و ولا را عَمَد آمد گردد دگر اعدا همه آواره و رسوا گاه عدم ملحد و حرص و حسد آمد در طور ولا کرد طلوع ماه دل آرا ماه آمده و اهل حسد را رمد آمد صدر الامم و مالک ملک ورع و داد سالک که هماره ، ره داور رود آمد او صالح و او مصلح و او حاکم عادل او آمد و در مهلکه حکام دد آمد مهر سحر و ماه مسا صحر محمد در حال دعا حامد حمد صمد آمد او محور ملک دل و دل در گرو مهر گمره دل اعدا که در او مهر رد آمد در عرصه علمدار رسول الله اکرم او مردم ما را کمک آمد مدد آمد دل کرده مرور اسم ورا در همه اعداد ده اسم مطهر، که صد و ده عدد آمد علامه دهر اسوه احرار موحد روح الله عصر او که مرادم دهد آمد در کل امور آمر و هم مسلک طاها او گوهر دل را محک و حصر و حد آمد در هر دو سرا او همه را سرور و سالار سر کرده که در سلسله محکم مسد آمد دل داده ام او را که رسد در دم مرگم امداد گر و همدم ما در لحد آمد مداحم و مولا صله ام داده و هر دم گل کرده «کلامم» ره دل در صدد آمد کلامی زنجانی
اریک باتروورت : هر چه موانع جدی تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پیروزی بیشتر است
آلبرت هوبارد : بزرگترین اشتباهی که کسی مرتکب می شود , این است که دائم از اشتباه کردن بترسد .
مارک تواین : وقتی هدفمان را از دست می دهیم مجبور هستیم سعی خود را چند برابر کنیم .
جملات و سخنان زيبا و نغز از بزرگان: - دست بگیر، شما را از دیگران جدا می کند، دست بده اتحاد ایجاد می کند.- وقتی از کار دست بکشید که کار شما انجام شده باشد، نه آنگاه که خسته شده اید.- روابط یک جانبه نمی پاید. اگر یکی همیشه از خود مایه می گذارد و دیگری فقط بهره می برد، دیر یا زود رشته ارتباط می گسلد.- از این که من کاشتم و دیگران برداشتند گله ای ندارم. پشیمانی فقط وقتی معنی دارد که بکاریم اما کسی درو نکند.- اعضای قابل اعتماد تیم به انجام هر کاری که از آنها برآید اشتیاق دارند.- توفیق تیم در گرو انضباط اعضای آن است: انضباطِ اندیشیدن، انضباطِ احساسات و عواطف و انضباطِ لازم برای اقدام و عمل- کسی که انضباطِ اندیشیدن دارد، هر کاری را بهتر انجام می دهد.- اگر خلق و خوی خود را کنترل نکنید، برنده نخواهید شد.- تفاوت برنده و بازنده در عمل و بی عملی است- صفتهاي بايسته يك رهبر: 1- شخصیت، 2- جاذبه، 3- تعهد، 4- ارتباط، 5- لیاقت، 6- شجاعت، 7- قدرت تشخیص، 8- تمرکز، 9- بزرگواری، 10- ابتکار، 11- گوش دادن، 12- شور و شوق، 13- نگرش مثبت، 14- مشکل گشایی، 15- روابط، 16- مسؤولیت، 17- امنیت خاطر، 18- تسلط بر نفس، 19- خدمتگزاری، 20- بیاموزید، 21- آینده بینی و قوه تشخیص- اگر زندگی ات در خطر نیست. خود را به ستیز میفکن.- شهریاری که خشمگین باشد. قادر به تشکیل سپاه نیست و فرمانده ای که ناراضی باشد. قادر به جنگیندن نیست- بعد از چندی، شهریارخشمگین ممکن است شاد شود و فرمانده ناراضی راضی گردد. ولی سرزمینی که از دست رفت، دیگر به دست نمی آید و مرده به زندگی باز نخواهد گشت.- تاریخ تا کنون جنگی طولانی به خود ندیده است که در آن کشوری به مناقع قابل توجهی رسیده باشد.- کسانی که اسلحه شان را به سرعت کنار نگذارند، خود شکار اسلحه ها خواهند شد.- برای دشمنی که محاصره شده است. یک راه فرار باز بگذارید بدینسان او حس می کند که راهی به جز مردن هم می تواند داشته باشد.- فرمانده مجرب به جای آن که پیروزی را از افراد خود بخواهد، پیروزی را در دل فرصت ها می جوید.- جاده هایی هستند که نمی بایستی در آن ها قدم نهاد. دشمنانی هستند که نمی بایست بر آن ها تاخت. شهرهایی که نباید بر آن ها حمله برد و زمین هایی که نباید بر سر آن ها مشاجره نمود.- نگاه ما به زندگی و کردار ما تعیین کننده ی حوادثی است که بر ما می گذرد.- نگرش ها واگیردار هستند.- سرعت پخش نگرش بد بیش تر از نگرش خوب است.- نگرش واقعیت درونی هرکس را برملا می کند و تظاهر آن، کارها و حرکات اوست.- تنها فرق بین موفقیت و شکست، نوع نگاه است.- هیچ عاملی نمی تواند افرادی را که دارای ذهنیت درست هستند از رسیدن به هدف و مقصود بازدارد و هیچ عاملی نمی تواند به کسانی که ذهنیت نادرست دارند کمک کند.- وجود نگرش خوب در میان بازیکن ها لزوما سبب موفقیت تیم نمی شود، اما داشتن نگرش بد شکست تیم را تضمین می کند.- بدون داشتن بازیکن های بزرگ امکان بردن وجود دارد اما با داشتن بازیکن های بزرگ هم می توان میدان را به حریف واگذار کرد.- بزرگ ترین دستاوردهای تاریخ کار انسان هایی بوده که فقط اندکی از انبوه همتایان خود پیش تر بوده اند.- خوب، دشمن بهتر است.- رهبران می دانند برای گزینه بهتر باید خوب را جواب کنند.- ملاک موفقیت یک رهبر به میزان ماندگاری سازمان بعد از اوست.- یک رهبر هرقدر هم ذاتا ماهر و هنرمند باشد، اگر بر نفس خود مسلط نباشد نمی تواند از همه ی توانایی و استعدادش بهره مند شود.- گاه آن قدر سرگرم تمیز کردن مغازه می شویم که فراموش می کنیم در را به روی مشتریان باز کنیم.- بهترین کار، کاری است که از انجام آن لذت می بریم. شغلی را بپذیر که عاشق آن باشی.- استعداد بدون انضباط مانند اختاپوسی است که سوار رولراسکیت شده است. جنب و جوش زیاد ولی جهت حرکت نامعلوم.- اگر آرمان شما در خدمت دیگران نیست، لابد آرمانی حقیر است.- کارایی اساس بقا است. اثربخشی اساس موفقیت است.- انسان استعداد رهبری دارد. اما یک شبه نمی توان رهبر شد. رهرو این راه باید صبور و شکیبا باشد.- قهرمانان آنانی هستند که می دانند کیستند.- زمانی که شما بالاخره تصمیم گرفتید تا سکان دار زندگی خود باشید، تا آن چه را برایتان واقعا اهمیت دارد بشناسید. تا برنامه و جهتی را تعیین کنید که روشن کند دقیقا به کجا و چگونه می روید، آن گاه شما نیز از همان احساس آرامشی سخن خواهید گفت که چرچیل در تاریک ترین ساعات تاریخ انگلستان از آن یاد کرده است. چرچیل این توانایی را داشت که بگوید: [مطمئن هستم که نباید شکست بخورم.] من به احترام اعتماد به نفسی که این معنی از آن برخاسته است، سر تعظیم فرود می آورم.- تجربه کار گروهی انسان را فروتن می کند.- گروه ها چیزی بیش تر از یک تجمع ساده افراد انسانی هستند. تفاوت بین یک گروه و یک توده انسانی، ناشی از بارقه الهی است که در گروه وجود دارد، ولی توده فاقد آن است.- چنانچه اعضای گروه نیت، تصمیم و ارزش های مشترکی داشته باشند، در آن صورت آن ها علاقمند به جایگزینی خودخواهی با دیگرخواهی خواهند بود.- نکته شگفت انگیز این است که وقتی گروه را بر خود مقدم بدارید، به ناگهان اهداف شخصی تان بهتر از زمانی که خود را مقدم می داشتید، برآورده خواهد شد.- مچ افراد را در حین انجام کارهای درست یا تقریبا درست بگیرید (و برای این کارشان آن ها را تشویق کنید و به آن ها پاداش دهید.)- بازیکنان خبره و ماهر تحت نظر مربیان ترسو و محتاط نمی توانند یک گروه توانمند پیروزی آفرین درست کنند.- کسی که به من اعتماد می کند، از کسی كه مرا دوست دارد گامی فراتر نهاده است.
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . گابريل گارسيا مارکز
زرتشت چه جمله زيبايي ميگه : ديگران رو ببخش نه بخاطر اينكه انها سزاور بخشش تو هستند بلكه فقط بخاطر اينكه تو سزاوار آرامشي
حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . جبران خلیل جبران
در زندگی بايد دو عامل را هدف زندگی قرار داد :۱- رسيدن به آنچه که می خواهی۲- لذت بردن از آن لوگان پيرسال اسميت