Books

Request Friendship
Send Request Cancel

amir e

amir e

sakene tehranam, be falsafe, elme siyasat, jamee shemasi, va roman haye naghz alaghe mandam, hamintur be sher va shaerane kohan va emruzi...
webloge man:
http://tirehgan.blogfa.com
va yahoo idim:
arousakesangesaboor
felan dg chizi be zehnam nemirese ke begam... more »
  • member since October 16 2007

Public Notes

 
Displaying 1-20 of 216 notes
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم .
    از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .
    پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
    يك لبخند زندگي مرا نجات داد
    بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند."
    داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند.. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي دهد.

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Leila S

    Leila S says

    شهری بود كه در آن همه چیز ممنوع بود. و چون تنها چیزی كه ممنوع نبود بازی الك دولك بود، اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف می‌رفتند و اوقات خود را با بازی الك دولك می‌گذراندند. و چون قوانین ممنوعیت نه یكباره بلكه به تدریج و همیشه با دلایل كافی وضع شده بودند، كسی دلیلی برای گله و شكایت نداشت و اهالی مشكلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند. سالها گذشت. یك روز بزرگان شهر دیدند كه ضرورتی وجود ندارد كه همه چیز ممنوع باشد و جارچی‌ها را روانه كوچه و بازار كردند تا به مردم اطلاع بدهند كه می‌توانند هر كاری دلشان می‌خواهد بكنند.جارچی‌ها برای رساندن این خبر به مردم، به مراكز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند:"آهای مردم!آهای...!بدانید و آگاه باشید كه از حالا به بعد هیچ كاری ممنوع نیست."مردم كه دور جارچی‌ها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراكنده شدند و بازی الك دولك‌شان را از سر گرفتند.جارچی‌ها دوباره اعلام كردند:"می‌فهمید؟شما حالا آزاد هستید كه هر كاری دلتان می‌خواهد ، بكنید."اهالی جواب دادند:"خب!ما داریم الك دولك بازی می‌كنیم."جارچی‌ها كارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند كه آنها قبلا انجام می‌دادند و حالا دوباره می‌توانستند به آن بپردازند. ولی اهالی گوش نكردند و همچنان به بازی الك دولك‌شان ادامه دادند؛بدون لحظه‌ای درنگ.جارچی‌ها كه دیدند تلاش‌شان بی‌نتیجه است، رفتند كه به امرا اطلاع دهند.امرا گفتند:"كاری ندارد!الك دولك را ممنوع می‌كنیم."آن وقت بود كه مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را كشتند و بی‌درنگ برگشتند و بازی الك دولك را از سر گرفتند
    بازی/داستانی از ایتالو كالوینو

    posted 3 months ago. ( send a note )
  • Negar

    Negar says

    سلام
    فکر کنم عکس براتون جالب بوده. اما به نظرم جواب سوالتون روباید از عکاس
    (Amirhossein-shelfari)
    یپرسید

    posted 3 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    به امروز خوب نگاه کن
    دیروز رؤیایی بیش نیست
    و فردا تنها خیال است...
    امروز اگر خوب زندگی کنی
    از هر دیروز خاطره ای از خوشبختی
    و از هر فردا چشم اندازی از امید خواهی ساخت

    posted 3 months ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    • استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟
    شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم
    استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟
    شاگردان هر کدام جوابهايي دادند اما پاسخهاي هيچکدام استاد را راضي نکرد
    سرانجام او چنين توضيح داد : هنگامي که دو نفر از دست يکديگر عصباني هستند قلبهايشان از يکديگر فاصله مي گيرد آنها براي اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند
    سپس استاد پرسيد : هنگامي که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقي مي افتد؟ آنها سر هم داد نمي زنند بلکه خيلي آرام با هم صحبت مي کنند چرا؟ چون قلبهايشان خيلي به هم نزديک است . فاصله قلبهايشان بسيار کم است
    استاد ادامه داد : هنگامي که عاشقشان به يکديگر بيشتر شد چه اتفاقي مي افتد؟ آنها حتي حرف معمولي هم با هم نمي زنند و فقط در گوش هم نجوا مي کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي شود
    سرانجام حتي از نجوا کردن هم بي نياز مي شوند و فقط به يکديگر نگاه مي کنند. اين هنگامي است که ديگر هيچ فاصله اي بين قلبهاي آنها باقي نمانده باشد
    به اميد اينکه همه عاشق باشند تا هيچ فاصله اي بين قلبها نباشه

    posted 3 months ago. ( send a note )
  • Fatemeh D

    Fatemeh D says

    مرسي از اد! خوشحالم از آشناييتون

    posted 7 months ago. ( send a note )
  • Dr AMIN

    Dr AMIN says

    سال تازه مبارک

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    سال نو مبارک امیر جان
    امیدوارم سال خوب و دلنشینی پیش رو داشته باشی
    فرصت کردی یه سری به گروه خودت بزن دلمون تنگ شده برات

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    نوروز باستانی نوید دهنده بهار زندگانی بر همگان فرخنده باد
    هر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پیروز
    بهار 1388

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    az hosne tavajohet sepasgozaram va khoshhalam ke doostane khoobo fahimi mesle shoma daram.ba behtarin arezooha.

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    نیاز

    بی تو، ای روشنگر شب های من!
    بوسه می زد ناله بر لب های من
    در دلم از وحشت بیگانگی
    خنده می زد لاله ی دیوانگی
    دیده ام چون نرگس غم می شکفت
    وندرو برقی ز شبنم می شکفت
    در بلور اشک من یاد تو بود
    در سکوت سینه فریاد تو بود
    مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
    پرده های ساز، آهنگ تو داشت
    موج خیز سبزه دامان تو بود
    خفتنم آنجا به فرمان تو بود
    هر کجا بر تخته سنگی آبشار
    می شکست و پیکرش می شد غبار؛
    در غبارش باغ رؤیا می شکفت
    وز گلش رنگ تمنا می شکفت
    از تو دوری کردنم بیهوده بود
    بی تویی جان مرا فرسوده بود
    بی تو بودم لیک کنون باتوأم
    خود نمی دانم که این من یا توأم
    چون نسیمی بگذر از پیراهنم
    تا درآمیزی چو گرمی با تنم
    بی تو غمگینم، دمی بی من مباش
    جان شیرینم! جدا از تن مباش
    بی تو آرامم به جز آزار نیست
    بی تو بالینم به غیر از خار نیست
    تا دلم بازیچه ی ایام شد
    باده ی عشق ترا چون جام شد
    گر توانی جامه ام ساز و بپوش
    گر توانی باده ام ساز و بنوش
    نه، که ما را رخصت دیدار نیست
    ور بود، دانی که جز پندار نیست
    تو نسیم سرزمین دیگری
    بر کویر جان من کی بگذری؟
    من شب ِ پایان پذیر هستیم
    لحظه یی دیگر نپاید مستیم

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • ailar j

    ailar j says

    موسیقی است. به نحوی که این نهاد طبیعی اولین آموزگار انسانها در آموختن هنرهای بسیار زیبایی بوده است. اما به‌تدریج، بر اثر میل به تقلید، انسان اولیه شروع به تقلید نغمه‌ها و صداهایی نمود که در طبیعت وجود داشت و به گوش او می‌رسید. لذا با گذشت زمان و با تلاش صنعتگران از برخی از آثار طبیعت استفاده نموده و آلات گوناگون موسیقی را به‌وجود آورد.
    او در ابتدا از موسیقی جهت زنده ماندن، دوام آوردن و پیروزی در شکار استفاده می‌کرد ولی تکامل تدریجی سازها و کشف کشاورزی و زراعت و نیاز به عوامل طبیعی چون باد، باران، خورشید و ... موجب گشت تا برای دستیابی به محصولات بیشتر، به جلب این نیروها بپردازد. لذا برای هر یک از این نیروها خدایانی را خلق نمود و برای خشنود ساختن این خدایان، آنها را با موسیقی و آواز، ستایش می‌نمود. این مسئله می‌تواند نقطة اولیة پیدایش موسیقی مذهبی قلمداد گردد. اما آنچه که به شرح آن می‌پردازیم تأثیر این هنر زیبا بر سلامت روح و روان و جسم آدمی است.
    در دورانی که به ذکر آن پرداختیم و به عصر نو‌سنگی مشهور است، به‌منظور خشنود ساختن خدایان و دفع ارواح خبیثه از موسیقی استفاده می‌شده است و این در حالی بود که سیر تکامل سازها همچنان در حال پیشرفت بود، به‌نحوی که با تکامل تیر و کمان، که ساز اولیه او محسوب می‌گشت، مایة اولیه ساز چنگ نهاده شد و با تکامل شاخ حیوانات انواع مختلف سازهای بادی پدیدار شد.
    انسان اولیه موسیقی را تنها راه درمان بیماریها می‌دانست و از همان ابتدا به قدرت شفابخش موسیقی اعتقاد داشت.
    زیرا جادو خصیصة اصلی درمان پزشکی ابتدایی او محسوب می‌گشت که به آن «شامان۱» می‌گفتند («شامان» به معنای طبیب جادوگر است که رهبر موسیقی و طبیب روحانی قبیله بود.)
    «شامانها» از موسیقی به منظور خروج امراض از جسم بیماران استفاده می‌کردند و از سازهایی چون طبلها ـ زنگها و حتی رقص در مراسم شفابخشی جادوگران استفاده می‌نمودند. آنان با علائم مخصوص طبلها، با خدایان تماس برقرار می‌کردند و با رقص و خواندن سرود به خودآگاهی جادویی می‌رسیدند و موجب شفابخشی بیماران می‌شدند.
    ولی در اواخر دوران نوسنگی طبقات و تمدن بشری در شرق پدیدار .این تمدن در کنار چهار درة حاصلخیز شکل گرفت که عبارت بودند از:
    ۱) دره نیل (در مصر)
    ۲) درة دجله و فرات (در بین‌النهرین)
    ۳) دره سند و گنگ (در هندوستان)
    ۴) دره هوانگ هو (در چین)
    اما نخستین نشانه‌های مشخص‌ِ رشد و توسعة موسیقی در شرق را در بین‌النهرین و نزد اقوام و جوامع سومری، آشوری، بابلی و کلدانی می‌دانند. موسیقی در میان این اقوام بازتاب اعتقادات مذهبی آنان است که در طی مراسمی خاص و به‌خاطر پرستش خدایان در محلی به نام «زیگوارت» اجرا می‌شد به‌طوری‌که موسیقی و درمان با معبد و مراسم مذهبی گره خورده بود و فرهنگ و مذهب و مراسم و آداب و آئینهای آنان با موسیقی توأم شده بود. آنها از زنگوله‌ها در موسیقی‌ِ تشریفاتی‌ِ مذهبی برای تسخیر‌ِ روح‌ِ شیطانی استفاده می‌نمودند.
    مصريان موسیقی را دارای نیرویی جادویی و شفابخش می‌دانستند و از آن در درمان‌ِ بیماریها استفاده می‌کردند. آنها با به‌ صدا درآوردن سازها، ارواح خدایان را احضار می‌نمودند و هنگام نوازندگی شروع به رقص و آواز در معابد می‌کردند. بین‌النهرین و نقش آن در درمان به رشد و تکامل خود رسیده بود مورد توجه مصریان قرار گرفت.
    در یونان باستان «آپولون» الهة موسیقی و طب بوده و از نظر درمان همیشه مورد پرستش واقع می‌شده است به‌نحوی که آنان موسیقی را برای سلامت روان مفید می‌دانستند و ورزش را در سلامت جسم لازم می‌شمردند.
    یونانیان عقیده داشتند که علت بیماری به‌دلیل عدم هماهنگی و هارمونی در اعضای بدن است و عامل درمان و ایجاد هماهنگی و هارمونی را در موسیقی می‌دانستند و برای درمان بیماریها از سازهای گوناگونی استفاده می‌کردند که هر کدام اثرات متفاوتی بر احساسات و عواطف انسانی داشت.
    حتی فیلسوفان و پزشکان از موسیقی استفادة بسیاری برای نظم و هماهنگی و شفای بیماران کردند به نحوی که امروزه می‌توان افلاطون و ارسطو را که از فیلسوفان یونان بودند از پیشروان موسیقی‌درمانی به حساب آورد.
    اما آخرین تمدن باستانی تا قبل از قرون وسطی، تمدن روم بود. رومیها در حقیقت وارث فرهنگهای یونان، ایران، بابل و مصر هستند و در آغاز در هنرهای والای تمدن از منابع گوناگون هنری یونان وام گرفتند و برای خود ذوق هنری ایجاد کردند آنان حتی از عقاید یونانیان در زمینة قدرت شفابخشی موسیقی بسیار استفاده کردند چنانکه، زمانی طاعون روم را فرا گرفت، آنها بر این باور بودند که با موسیقی می‌توانند به مبارزه آن بپردازند.
    یکی از پزشکان رومی به نام «اسلپیاس۲» با اصوات هارمونیک به رفع بیمارانی می‌پرداخت که به‌نوعی دارای ناهنجاریهای اجتماعی بودند و با آهنگهای مخصوص این افراد متمرد و سرکش را رام می‌نمود و در خدمت خود می‌گرفت و به درمان آنها می‌پرداخت..
    از erteash.com

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Fatima S

    Fatima S says

    امشب
    نه فاخته می خواند
    نه بادها از دره ی خیزران می گذرند
    من یک نفر دیگر هستم
    کاش این سیرسیرک های نفس بریده هم می خوابیدند

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • mona m

    mona m says

    دختری با روحیات خاص
    نمی دانم شاید هم باشم ... به هر حال از اشنایی با شما خوشحالم.... موفق باشید

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Magnolia

    Magnolia says

    همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.


    ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

    جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند


    آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند

    .عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    شب یلدا
    پای کرسی
    صحبت از آمدن و رفتن بود
    مادرم گفت که عمر
    همچو دریاست ولی
    میترسم خشک شود
    کوزه ات را پر کن

    سهراب سپهری

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Magnolia

    Magnolia says

    عید شما مبارک:)

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    درد من حصار برکه نیست
    درد من زیستن با ماهیانی است
    که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    How do you know that you are in the year 2008?

    چه جوری میفهمی که الان در سال 2008 هستی؟؟

    --------------------------------------------------------
    1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.
    یهو نگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن
    --------------------------------------------------------
    2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.
    واسه همکارت ایمیل میفرستی در حالی که میز بغل دستی تو نشسته
    --------------------------------------------------------
    3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.
    رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی
    --------------------------------------------------------
    4) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assistance with carrying the shopping in.
    شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین ..بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .
    --------------------------------------------------------
    5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen..
    هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم زیرش داره
    --------------------------------------------------------
    6) Leaving the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.
    وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال از عمرتون رو گذروندین و بدون هیچ مشکلی
    --------------------------------------------------------
    8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
    صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست
    --------------------------------------------------------
    9) You are now reading this, smiling and shaking your head.
    شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین ...
    --------------------------------------------------------
    10) You are so busy reading this that you didn’t even notice that this list has no number 7.
    و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت ..
    --------------------------------------------------------
    11) You went back up to check that there is no number 7.
    شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟
    --------------------------------------------------------
    12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didn’t notice it.
    و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حتما شماره 7 رو پیدا میکنین ...این مال اینه که شما بهش توجه نکردین
    --------------------------------------------------------
    13) You scrolled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.
    شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • Magnolia

    Magnolia says

    در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان است

    جبران خلیل جبران

    posted 1 year ago. ( send a note )
Displaying 1-20 of 216 notes