has 26 followers and is following 21 people
tannaz p’s last login was Monday, June 28, 2010.
همه ی حرفام رو به خدا گفنم .. همه ی اون حرفایی رو که نه میشه اینجا گفت .. و نه میشه به تو گفت .. سبک شدم ، یه خورده .. اما آروم اصلا .. انگار تموم اون حرفا .. یه جایی .. گوشه دلم .. هنوزم داره سنگینی می کنه .. انگاری قرار نیست .. هیچ وقت ، دل من از هیچی خالی شه .. جمعه .. بازم باید برم .. دلتنگم .. نه .. یعنی نه خیلی .. فقط .. فقط .. دلم شعر می خواد .. یه شعر خوشگل و آروم کننده .. از اون شعرایی که تا ته ته های دلت خنک میشه .. که نیست .. یعنی هست ولی من ندارمش .. *
در درياي زندگي پارو زنان به سوي ساحل مرگ در حركتم! دگر موجها نيز بي حاصل نمي كوشند زيرا مي دانند كه: من_ تنها دگر تاب ماندن ندارم.... كاش بودي و غم را در چشمان آسمان مي ديدي! كاش بودي و بي فروغي ستاره را مي ديدي! كاش بودي وبغض گره خورده در گلوي ابر را مي ديدي! كاش بودي و التماس را در چشمان ماهي ها مي ديدي! اما من خواهم رفت ا ز اين دنياي بي مهري! "قايقي خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد ازاين خاك غريب
سکوت زندگی را از اول برای من بد تجربه کردند !! زندگی را يکی مرگ تدريجی نام نهاد !! يکی بد بختی مطلق نام نهاد !! يکی درد درمان ناپذيرش خواند و سرانجام يکی رسيد و گفت : زندگی به تنهايی ناقص است تا عشق نباشد زندگی تفسير نمی شود