Mohammad VatanPour

Mohammad VatanPour

  • Te, Iran
  • member since Sunday, September 16 2007

Profile: Public Notes

 
Displaying 1-20 of 238 notes
  • Elham .K

    elham .k says

    ta emruz ba hamneshini ke hamkishe man nabud mokhalefat mivarzidam,laken emruz dele man paziraye hameye surat ha shodeh,cheragahe ahovan ast va botkadeye botan va someeye raheban va kabeye taefan va alvahe torat va oraghe Quran.....
    dine man inak dine eshgh ast va har ja karevane eshgh beravad,dino imane man ham be donbalash ravan ast.

    mohyedin arabi andlosi

    posted 4 days ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    کتاب گویا
    http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/
    http://www.radiocp.com/

    posted 5 days ago. ( send a note )
  • reyhane

    reyhane says

    The top 100 books of all time
    http://www.guardian.co.uk/world/2002/may/08/books.booksnews

    posted 12 days ago. ( send a note )
  • sahar s

    sahar s says

    ای کاش دریایی بود
    شاید موجی می آمد
    و
    آبی
    و
    سرابی
    و
    رهایی
    شاید ترجیح می دادم قصه ای
    افسانه ای بود
    ای کاش لالایی تندی بود که از زبانت می شنیدم
    ………
    آری
    طعم رفتنت نه دریا ییست نه سراب
    طعم رفتنت نه افسانه ایست نه قطره ای آب
    طعم رفتن تو طعم بی طعمی مایل به تلخی دارد
    که هیچ رنگی نتوانست
    جز کبود جور آن را بکشد
    پس این کبود سیاه بخشی از طعم رفتنت خواهد بود

    posted 13 days ago. ( send a note )
  • Arsham Belivany

    arsham belivany says

    يك سند تاريخي-
    آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .
    از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
    یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
    شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
    از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
    الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
    با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر
    خلیفه مسلمین
    عمربن الخطاب
    --------------------
    نامه يزدگرد :

    از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )
    به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
    تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
    این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
    مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
    زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید .شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
    خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
    آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
    یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
    شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
    افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
    این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.
    یزدگرد سوم ساسانی

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • Yalda

    yalda says

    milade ba saadate monjiye alame bashariyat mobarak bad.
    eydetun mobarak.

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • Yalda

    yalda says

    milade ba saadate monjiye alame bashariyat mobarak bad.
    eydetun mobarak.

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    به جست و جوی تو
    بر درگاه ِ کوه میگریم،
    در آستانه دریا و علف.

    به جستجوی تو
    در معبر بادها می گریم
    در چار راه فصول،
    در چار چوب شکسته پنجره ئی
    که آسمان ابر آلوده را
    قابی کهنه می گیرد.
    . . . . . . . . . . . .
    به انتظار تصویر تو
    این دفتر خالی
    تاچند
    تا چند
    ورق خواهد زد؟
    ***
    جریان باد را پذیرفتن
    و عشق را
    که خواهر مرگ است.-

    و جاودانگی
    رازش را
    با تو درمیان نهاد.

    پس به هیئت گنجی در آمدی:
    بایسته و آز انگیز
    گنجی از آن دست
    که تملک خاک را و دیاران را
    از این سان
    دلپذیر کرده است!
    ***
    نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
    - متبرک باد نام تو -

    و ما همچنان
    دوره می کنیم
    شب را و روز را
    هنوز را

    posted 3 weeks ago. ( send a note )
  • mari! h

    mari! h says

    زندگی رویا نیست.ا
    زندگی زیبایی‌ست.ا
    می‌توان،ا
    بر درختی تهی از بار، زدن پیوندی.ا
    می‌توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت.ا
    می‌توان،ا
    از میان فاصله‌ها را برداشت.ا
    دل من با دل تو،ا
    هردو بیزار از این فاصله‌هاست

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • A m i r        H o s s e i n

    a m i r h o s s e i n says

    dear my friend ;
    my weblog is updated
    http://teekany.blogfa.com/post-12.aspx
    b.regards
    a.h.t.

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • samar

    samar says

    مردی که گنجی را در خواب دید
    مرد فقیری یک نفر را در خواب دید که نشانی یک شهر و یک خرابه را به او داد وگفت:در ان خرابه گنجی پنهان است.مردفقیر از خواب پرید وخیلی خوشحال شد و صبح اول وقت کوله بار سفرش را بست وبه سمت ان شهر به راه افتاد.ووقتی به انجا رسید به سرعت به سراغ خرابه رفت.دیگر شب شده بود اما مرد فقیر بی صبرانه در خرابه به دنبال گنج میگشت.از بد روزگار شب قبل دذدی به خانه ای در همسایگی خرابه دستبرد زده بود وماموران حاکم شهر که در ان دور وبر در جستجوی دزد می گشتند مرد فقیر را به جای دزد گرفتند وپیش حاکم شهر بردند او هم همه چیز را به حاکم گفت.حاکم که فهمید او راست می گوید به او گفت:به این خوابها توجهی نکن مرد!من هم دو ماه پیش در خواب دیدیم در شهری که در شمال است و تا اینجا چهل فرسنگ فاصله دارد در گوشه سمت چپ هفتمین خانه واقع در اخرین کوچه شرقی بازار گنجی پنهان است!اما من به این خواب توجهی نکردم.مرد فقیر با شنیدن نشانی شهر وبازار وکوچه و خانه خیلی تعجب کرد زیرا حاکم درست نشانی خانه او را میداد!پس به روی خودش نیاوردو حرف حاکم را که این خوابها بیهوده است پذیرفت وفوری به شهرش بازگشت.به خانه رفت و کلنگی برداشت ودر گوشه حیاط یعنی همان جایی که حاکم نشان داده بود کند و گنج را پیدا کرد

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • maryam

    maryam says

    salam,hmmm...? nemidunam in kuh shabihe kuhieie ke daneshgahe maposhtesh gharar dare..wink, haghighatesh nemidunam kojast..hala kojast?

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • arshia

    arshia says

    شعر از : شل سیلور استاین



    آرزوهایی که حرام شدند



    جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

    به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

    لستر هم با زرنگی آرزو کرد

    دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

    بعد با هر کدام از این سه آرزو

    سه آرزوی دیگر آرزو کرد

    آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

    بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

    سه آرزوی دیگر خواست

    که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

    به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

    برای خواستن یه آرزوی دیگر

    تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

    ۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

    بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

    جست و خیز کردن و آواز خواندن

    و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

    بیشتر و بیشتر

    در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

    عشق می ورزیدند و محبت میکردند

    لستر وسط آرزوهایش نشست

    آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

    و نشست به شمردنشان تا ......

    پیر شد

    و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

    و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

    آرزوهایش را شمردند

    حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

    همشان نو بودند و برق میزدند

    بفرمائید چند تا بردارید

    به یاد لستر هم باشید

    که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

    همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • maryam f

    maryam f says

    " یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

    عشق آمد با دلم دمساز شد !! "

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • maryam

    maryam says

    salam,hale shoma?...mamnoonam az commente zibatun....khub o khosh bashin

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Ghazaleh (Giselle) B

    ghazaleh (giselle) b says

    الهی! عبدالله برین بساط پیاده مانده است، رُخ بر هرکه می آورد اسب بر او می دوانند. الهی! آن ساعت که شاه ماتِ اجل مانده باشد از دیوبند شیطان او را نگاه دار که فرزینِ طاعت کج می رود.
    ازمناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • kamelia m

    kamelia m says

    سنگيست زيرآب
    در گود شبگرفته ي درياي نيلگون
    تنها نشسته درتك آن گورسهمناك
    خاموش مانده دردل آن سردي وسكون
    اوبا سكوت خويش
    ازياد رفته ايست درآن دخمه ي سياه
    هرگزبراونتافته خورشيدنيمروز
    هرگزبراونتافته مهتاب شامگاه
    بسيارشب كه ناله برآوردوكس نبود
    كان ناله بشنود
    بسيارشب كه اشك برافشاندوياوه گشت
    سنگيست زيرآب ،ولي آن شكسته سنگ
    زنده است،مي تپدبه اميدي درآن نهفت
    دل بود،اگربه سينه دلداري نشست
    گل بود،اگربه سايه خورشيدمي شكفت

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Leila

    leila says

    خداوندا مرا وسيله صلح خويش قرارده

    آنجا كه كين است ، بادا كه عشق آورم
    آنجا كه تقصيراست ، بادا كه بخشايش آورم
    آنجا كه تفرقه است ،بادا كه يگانگي آورم
    آنجا كه خطا است ، بادا كه راستي آورم
    آنجا كه شك است ،بادا كه ايمان آورم
    آنجا كه نااميدي است ، بادا كه اميد آورم
    آنجا كه ظلمات است ، بادا كه نور آورم
    آنجا كه غمناكي است ،بادا كه شادماني آورم

    خداوندا
    بادا كه بيشتر درپي تسلي دادن باشم تا تسلي يافتن
    درپي فهميدن باشم تا فهميده شدن
    درپي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن

    آري
    چه با ازدست دادن است كه مي گيريم
    با فراموشي خويشتن است كه خويشتن را باز مي يابيم
    با بخشودن است كه بخشايش به كف مي آوريم
    بامردن است كه به زندگي برانگيخته مي شويم

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    ramin lion says

    .

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • afshan c

    afshan c says

    hi dear,i m 4om pakistan.i m livng in manchester.i m readng just poetry

    posted 2 months ago. ( send a note )
Displaying 1-20 of 238 notes


© 2008 Tastemakers, Inc. | Portions of Shelfari.com are Copyright © 1996-2008 Amazon.com, Inc. or its affiliates. Terms & Conditions | Privacy Policy | Copyright Policy