has 244 followers and is following 330 people
Mohammad VatanPour’s last login was Friday, July 16, 2010.
گر به خانهام آمدیبرایم مداد بیاور مداد سیاهمیخواهم روی چهرهام خط بکشمتا به جرم زیبایی در قفس نیفتمیک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!یک مداد پاک کن بده برای محو لبهانمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورمشخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخوردو بیواسطه روسری کمی بیاندیشم!نخ و سوزن هم بده، برای زبانممیخواهم ... بدوزمش به سق... اینگونه فریادم بی صداتر است!قیچی یادت نرود،میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!پودر رختشویی هم لازم دارمبرای شستشوی مغزی!مغزم را که شستم، پهن کنم روی بندتا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.میدانی که؟ باید واقعبین بود !صداخفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر!میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،برچسب فاحشه میزنندمبغضم را در گلو خفه کنم!یک کپی از هویتم را هم میخواهمبرای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،فحش و تحقیر تقدیمم میکنند،به یاد بیاورم که کیستم!ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختندبرایم بخر ... تا در غذا بریزمترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !سر آخر اگر پولی برایت ماندبرایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:من یک انسانممن هنوز یک انسانممن هر روز یک انسانم!شعری از غاده السمان
با سلام خدمت دوستان عزیزوبلاگ " آواز دسته جمعی ملاحان گمشده " با شعر جدید به نام " نجات یافته گان " به روز شدشما را به خواندن این شعر دعوت می کنم و منتظر شنیدن نظر گرانقدر شما هستمhttp://teekany.blogfa.com/با مهر و احترامامیر حسین تیکنی
good questionفکر میکنم یه جورایی تمدن و مدرنیته چنین بلایی رو به سر نسل ادم اورده که هیچکس به واقع جایی که باید باشه نیست.اون هم که میدونه اونجا که باید نیست اونقدر گرفتار نور چراغهایی که احاطه اش کردند هست که به سختی میتونه جایگاه خودش رو پیدا کنهخدا به داد بشریت برسه از دست بشر
salam, sale no mobarak.omdvaram sale khubi dashte bashid....
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ارمدد خواهی چراغ دل برافروزیفرارسید نوروز باستانی برشما مبارکشادباشید
کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد . شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.comو یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....
هی شده اماز مرزهای پر از تکرارو تنهااینجادر خویشتنسکوت میکنمو ...گریستم در خودو نگریستم به آنچه که از تو دارمتنها زخمی که در خاطراتم به یادگار مانده
دفتر من در وسطباد ورق مي زندبرگي از آن مي کندنام تو در باغهاورد زبان مي شود
من و آوای گرمت را شنودنبدین آوا غم دل را زدودناز اول کار من دلدادگی بودولیکن شیوه ی تو دل ربودنگرفت از من مجال دیده بستنهمه شب بر خیالت در گشودنقرار عمر من بر کاستن بودتو را بر لطف و زیبایی فزودنغم شیرین دوری بر من آموختسخن گفتن غزل خواندن سرودنمن و شب های غرببت تا سحرگاهچو شمعی گریه کردن نا غنودنچه خوش باشد غم دل با تو گفتنوزان خوشتر امید با تو بودن
به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن ميكنی زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند. به آرامي آغاز به مردن ميكنی اگر بردهی عادات خود شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی … اگر روزمرّگی را تغيير ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند، و ضربان قلبت را تندتر ميكنند، دوری كنی . .. .، تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگيات ورای مصلحتانديشی بروی . . . - امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بميری! شادی را فراموش نكن شعری از پابلو نروداترجمه از احمد شاملو
با سلام خدمت دوست عزیز و فرهیختهوبلاگ " آواز دسته جمعی ملاحان گمشده" با شعر جدیدی با نام " شاعر " به روز شدبا احترام و مهرhttp://teekany.blogfa.com/
روز تلخ آخرم را زیر باران گریه کن ...مه گرفته ،رقص تابوت در هوا را گریه کن ...گریه کن ،من را میان دست ها و اشک هااشک کن بدرقه راهم ، به یاد یاد هاروز خوب دل سپاری ، روز تلخ رفتنم ...خاک بسپار خاطراتِ از رنگ و رو افتاده ام ...گریه کن ...من را ، دلم را ... خط به خط فریاد ها...سر به دار و چشم بر در ، در دلم آشوب هاگریه کن ،و بغض بشکن ... در هجوم خاطراتدفترم را پاره کن ...دیگر این پایان ماست
سلام.ممنون از پیام زیبایی که گذاشتین.
salam mohamad jan , age barat momkene shere majnono kamel baram send kon , thanks
سلام.خوبین؟ممنون از داستان زیباتون.پایدار باشین.
مگذار که غصه در کنارت گیردو اندوه جهان مجال روزگارت گیردمگذار کتاب و لب یار و لب جویزان پیش که خاک در کنارت گیردخیام
:پیشنهاد کتابآبی ماورای بحاریازده داستان کوتاهشهریار مندنی پورتعداد صفحه: 216 نشر: نشر مرکز 1383
:پیشنهاد کتابمرگ در میزندوودی آلنترجمهی حسین یعقوبینشر چشمه۲۲۴ صفحهسال نشر: ۱۳۸۴
با سلامعيد سعيد غدير خم را خدمت شما و خانواده محترمتان تبريك عرض ميكنم
ساعت نه و بیست دقیقه به افق شرعیسلیم توپی انداختکه درستافتاد وسط کتاب تاریخ کلاس هفتمثلث چهارم بودمن هشت گرفتماسماعیل رد شد...زبان مادری ام لال.. از:زنبورهای عسل دیابت گرفته اند/اکبر اکسیر/چاپ سوم/ابتکار نو