Mohammad VatanPour’s last login was Sunday, August 23 2009.
کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد . شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.comو یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....
هی شده اماز مرزهای پر از تکرارو تنهااینجادر خویشتنسکوت میکنمو ...گریستم در خودو نگریستم به آنچه که از تو دارمتنها زخمی که در خاطراتم به یادگار مانده
دفتر من در وسطباد ورق مي زندبرگي از آن مي کندنام تو در باغهاورد زبان مي شود
من و آوای گرمت را شنودنبدین آوا غم دل را زدودناز اول کار من دلدادگی بودولیکن شیوه ی تو دل ربودنگرفت از من مجال دیده بستنهمه شب بر خیالت در گشودنقرار عمر من بر کاستن بودتو را بر لطف و زیبایی فزودنغم شیرین دوری بر من آموختسخن گفتن غزل خواندن سرودنمن و شب های غرببت تا سحرگاهچو شمعی گریه کردن نا غنودنچه خوش باشد غم دل با تو گفتنوزان خوشتر امید با تو بودن
به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن ميكنی زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند. به آرامي آغاز به مردن ميكنی اگر بردهی عادات خود شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی … اگر روزمرّگی را تغيير ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند، و ضربان قلبت را تندتر ميكنند، دوری كنی . .. .، تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگيات ورای مصلحتانديشی بروی . . . - امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بميری! شادی را فراموش نكن شعری از پابلو نروداترجمه از احمد شاملو
با سلام خدمت دوست عزیز و فرهیختهوبلاگ " آواز دسته جمعی ملاحان گمشده" با شعر جدیدی با نام " شاعر " به روز شدبا احترام و مهرhttp://teekany.blogfa.com/
روز تلخ آخرم را زیر باران گریه کن ...مه گرفته ،رقص تابوت در هوا را گریه کن ...گریه کن ،من را میان دست ها و اشک هااشک کن بدرقه راهم ، به یاد یاد هاروز خوب دل سپاری ، روز تلخ رفتنم ...خاک بسپار خاطراتِ از رنگ و رو افتاده ام ...گریه کن ...من را ، دلم را ... خط به خط فریاد ها...سر به دار و چشم بر در ، در دلم آشوب هاگریه کن ،و بغض بشکن ... در هجوم خاطراتدفترم را پاره کن ...دیگر این پایان ماست
سلام.ممنون از پیام زیبایی که گذاشتین.
salam mohamad jan , age barat momkene shere majnono kamel baram send kon , thanks
سلام.خوبین؟ممنون از داستان زیباتون.پایدار باشین.
مگذار که غصه در کنارت گیردو اندوه جهان مجال روزگارت گیردمگذار کتاب و لب یار و لب جویزان پیش که خاک در کنارت گیردخیام
:پیشنهاد کتابآبی ماورای بحاریازده داستان کوتاهشهریار مندنی پورتعداد صفحه: 216 نشر: نشر مرکز 1383
:پیشنهاد کتابمرگ در میزندوودی آلنترجمهی حسین یعقوبینشر چشمه۲۲۴ صفحهسال نشر: ۱۳۸۴
با سلامعيد سعيد غدير خم را خدمت شما و خانواده محترمتان تبريك عرض ميكنم
ساعت نه و بیست دقیقه به افق شرعیسلیم توپی انداختکه درستافتاد وسط کتاب تاریخ کلاس هفتمثلث چهارم بودمن هشت گرفتماسماعیل رد شد...زبان مادری ام لال.. از:زنبورهای عسل دیابت گرفته اند/اکبر اکسیر/چاپ سوم/ابتکار نو
هنگامیکه پیمانه ی شراب من به پایان می رسد تو چنان پر شور ، تو چنین پر شتاب بشارتت را در انتهای هستی من آغاز می کنی و سفر می کنی در سالها و ماههای دیروز فشرده ی رگهای من و همسفر دیوارهای آن روز من می شوی تا ویرانه های امروزم را دریابی تو از بیم کرکسان به دور من مرز می کشی و مرز می کشی چرا که می دانی آباد خواهم شد و اینک ای منجی شوره زار بشارت ها سطح جسم و روحم را به تو می سپارم تا مرا از خود سرشار کنی
کمکم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دستو زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.اینکه عشق تکیهکردن نیستو رفاقت، اطمینان خاطر.و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستندو هدیهها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.و شکستهایت را خواهی پذیرفتسرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای بازبا شفافیتی بلوغانه و نه اندوهی کودکانهو یاد میگیری که همهی راههایت را همامروز بسازیکه خاک فردا برای خیالها مطمئن نیستو آینده امکانی برای سقوط به میانهی نزاع در خود داردکم کم یاد میگیریکه حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهیبه جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...که محکم هستی...که خیلی میارزی.و میآموزی و میآموزیبا هر خداحافظییاد میگیری...
. Why do you worry? Who are you afraid of? Whatever has happened has happened for the good. What is happening is also happening for the good. Whatever will happen, will be for good also. Do not repent over the past, or worry for the future. Do your duty selflessly---and to the best of your abilities---in the present only.
گذشت زمان بر آنها که منتظر میمانند بسیار کند،بر آنها که میهراسند بسیار تندبر آنها که زانوی غم در بغل میگیرند بسیار طولانی،و بر آنها که به سرخوشی میگذرانند بسیار کوتاه است.اما بر آنها که عشق میوزند، زمان را آغاز و پایانی نیست.ویلیام شکسپیر
"True friendship is like sound health; the value of it is seldom known until it be lost."