Books

Request Friendship
Send Request Cancel

mohammad_e

mohammad_e

  • Semnan, Se, IRAN
  • member since September 18 2007

mohammad_e’s last login was Friday, April 25 2008.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • A.Gh

    A.Gh says

    The past is unchangable, the future is unknown
    And now is a gift, that's why it's called the present !

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    سفر باید کرد
    دو قدم مانده تا قاف....
    ع ، ش

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    الو ... الو... سلام
    الو ... الو... سلام

    کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

    مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

    پس چرا کسی جواب نمیده؟

    یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟

    خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

    بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...

    هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

    صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟

    فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

    بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...

    بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

    بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

    دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

    چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

    آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

    نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

    مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

    خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت

    کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

    بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

    کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A.Gh

    A.Gh says

    When I was young, it seemed that life was so wonderful,
    a miracle, oh it was beautiful, magical.
    And all the birds in the trees, well they'd be singing so happily,
    joyfully, playfully watching me.
    But then they send me away to teach me how to be sensible,
    logical, responsible, practical.
    And they showed me a world where I could be so dependable,
    clinical, intellectual, cynical.

    There are times when all the world's asleep,
    the questions run too deep
    for such a simple man.
    Won't you please, please tell me what we've learned
    I know it sounds absurd
    but please tell me who I am.

    Now watch what you say or they'll be calling you a radical,
    liberal, fanatical, criminal.
    Won't you sign up your name, we'd like to feel you're
    acceptable, respecable, presentable, a vegtable!

    At night, when all the world's asleep,
    the questions run so deep
    for such a simple man.
    Won't you please, please tell me what we've learned
    I know it sounds absurd
    but please tell me who I am.

    :)

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A.Gh

    A.Gh says

    من در هر نوروز مرغ میشوم

    و روی شاخه درخت می نشینم

    در هر نوروز لبم کودک می شود

    و مثل بوسه ای روی دست پدرم می نشیند

    .....

    ببینید . ببینید.... مثل اینکه آسمان دریاست

    و بادبادکم یک ماهی قرمز

    ببینید ماهی قرمزم با بالها و دم بلند و رنگارنگش

    چه جوری در آسمان شنا میکند...

    .....

    نوروزهای آینده یکی از دیگری

    بهتر خواهند بود

    چشمم را می بندم

    نوروزهای نردبانم را بالا میروم

    و در یکی از نوروزهای آینده

    بادبادکم را برمی دارم

    و به دشت روبرو خانه مان می روم ...

    .....

    هرچه می دوم از این سو به آن سویش نمی رسم

    و این همان دیاری است که هر شب عید

    دشت و کوه و باغ و بیابانش

    با آتش چهارشنبه سوری چراغان میشود.

    .....

    عيدت مبارك!

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hossein B.K

    Hossein B.K says

    آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده
    نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه
    رنگند

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hossein B.K

    Hossein B.K says

    مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق
    شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه
    است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم ! « دکتر علي شريعتي

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hossein B.K

    Hossein B.K says

    از کتاب پیامبر - جبران خلیل جبران

    شادي و غم
    آنگاه زني پاي پيش نهاد و گفت براي ما از غم و شادي سخن بگوي.
    پيامبر گفت :
    شاديهاي شما همان غمهاي شماست كه نقابش را برداشته است.
    و چاهي كه خنده هايتان از آن مي جوشد
    همان است كه از اشكهاي شما پر شده است.
    و چگونه جز اين تواند بود؟
    هر چه غم ژرفتر وجود شما را مي كاود ، گنجايشي فراختر براي شادي خواهيد داشت.
    آيا سبوي شرابتان همان سوخته جاني نيست كه از كوره كوزه گران بيرون آمده است.
    و آيا آن عود كه آهنگش جان شما را مي نوازد
    همان چوبي نيست كه دلش را با تيغ تيز تهي كرده اند؟
    وقتي شاد و خرم هستي به ژرفاي قلبت نظر كن تا ببيني كه اين قلب همان است كه تو را غمگين كرده بود،
    و هنگامي كه غم بر تو چيره شده است باز در قلب خود نگاه كن تا ببيني كه براستي در فراق آنچه قلبت را از شادي پر كرده بود گريه مي كني.
    غم و شادي از هم جدائي ناپذيرند.
    آنها با هم نزد تو مي آيند
    و هنگامي كه يكي از آن دو كنارت نشسته است ، بياد آر كه آن ديگري نيز در بستر تو بخواب رفته است.
    و همانا كه تو چون دو كفه ترازو ميان شادي و غم آويخته اي.
    و تنها هنگامي كه بكلي تهي باشي دو كفه در حال توازن كنار هم خواهند بود.
    اما وقتي خزانه دار هستي تو را برمي دارد تا زر و نقره خويش را بسنجد ،
    در آن هنگام بناچار دو كفه غم و شادي تو بالا و پايين مي رود.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hossein B.K

    Hossein B.K says

    از هزاران یک نفر اهل دلند
    ما بقی تندیسی از آب و گلند

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hossein B.K

    Hossein B.K says

    بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A.Gh

    A.Gh says

    All of my life, all I have known,
    only a place where peace cannot go;
    All over the world, the gift from before,
    nothing is left for the children of war

    Did you go to your bed with a sweet lullaby,
    And the sound of the guns in the night,
    And did you dance in the fields, did you run for your life,
    From the hell that came down from the sky?
    On a Lebanese night...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • simin2kht

    simin2kht says

    salam rajebe oon 2ta ketabi ke gofte boodin: enghelabo vaseye ketabayi gofte boodin begardin,age ketab foorooshie ashnaham dashte bashin mitoonin sefaresh bedin ta baratoon peida konan

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • maryam

    maryam says

    NEVER CRY FOR ANY RELATION IN LIFE BECAUSE FOR THE ONE WHOM YOU CRY DOES NOT DESERVE YOUR TEARS AND THE ONE WHO DESERVES WILL NEVER LET YOU CRY...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • saayeh

    saayeh says

    hi
    are you ok?
    is every thing and that (point) is ok?

    have a nice time

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • maryam

    maryam says

    انسان با مردن به زندگي دعوت مي شود، با دوست داشتن، دوست داشته مي شود، با آرامش دادن آرامش مي گيرد، با ....بخشوده مي شود، با فهميدن، فهميده مي شود و

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeed Rahnama

    Saeed Rahnama says

    مبهوت
    کسی را نمی شناسد
    قاصدک خوابگرد

    "گروه دوستداران هایکو"

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A.Gh

    A.Gh says

    سلام
    من به تازگي خواندن كتابي را تمام كردم به نام "در جستجوي امر قدسي"
    اين كتاب، متن مصاحبه رامين جهانبگلو است با سيد حسين نصر
    سيد حسين نصر يكي از فيلسوفان سنتي و استاد دانشگاه جرج واشنگتن امريكاست.
    در اين كتاب، ماجراي زندگي و تحصيل و فعاليت هاي دكتر نصر از زبان خودش بيان شده. همچنين در چندين فصل از كتاب، نظريات فلسفي خودش رو توضيح داده.
    كتاب با نثري ساده و روان بيان شده و به نظر من خوندنش خالي از فايده نيست.
    البته دكتر نصر به شدت سنتي فكر مي كنه و اين موضوع شايد براي خيلي ها قابل قبول نباشه. ولي فكر مي كنم هر كسي با خوندن اين كتاب مي تونه چيزهايي رو ياد بگيره كه قبلا نمي دونسته، حتي اگر صد در صد با اونها موافق نباشه.

    اين كتاب رو نشر ني منتشر كرده.

    موفق باشيد!

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • saayeh

    saayeh says

    va khodayi ke dar in nazdikist...
    laye in shabboo ha paye ankaje boland,,,

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hossein B.K

    Hossein B.K says

    Daily we open our inbox & read messages sent by friends, but how many times do we open QURAN & read messages sent by ALLAH?
    since who is our best friend!!

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hossein B.K

    Hossein B.K says

    در آغاز آفرینش یکروز حقیقت و دروغ رفتند کنار رودخانه.
    دروغ گفت بیا شنا بکنیم و حقیقت ساده دل قبول کرد.
    اما تا لخت شد و در آب رفت دروغ لباس او را دزدید و رفت از آن به بعد حقیقت بیچاره عریان ماند و مردم دروغ را با لباس حقیقت دیدند

    posted 1 year ago. ( send a note )