Books

Request Friendship
Send Request Cancel

Mojtaba

Mojtaba

اینجانب مجتبی محمدی فارغ التحصیل رشته مهندسی آبیاری می باشم
هستم word & Excel & Internet &FrontPage آشنا به
علاوه بر این دوره طراحی و اجرای سیستمهای آبیاری تحت فشار نظام مهندسی را به مدت 104 ساعت گذرانده ام
در دوره كارآفريني و مهارتهاي كسب و كار وزارت كار هم شركت كرده ام
حدود يك سال با يك شركت پيمانكاري همكاري كردم و در حال... more »
  • Tehran, Iran
  • member since October 29 2007

Mojtaba’s last login was Sunday, October 11 2009.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • Mozhdeh

    Mozhdeh says

    salam sale no ro tabrik migam va baratun arezuye movafaghiat va shadkami mikonam

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • Elham .K

    Elham .K says

    سال نو مبارک
    امیدوارم سالی پر از شادی در پیش رو داشته باشین

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    نوروز باستانی نوید دهنده بهار زندگانی بر همگان فرخنده باد
    هر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پیروز
    بهار 1388

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • mitra g

    mitra g says

    thanks for your invitation

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • neda

    neda says

    در طریقت هرچه نزد سالک آید خیر اوست

    "هر اتفاقي كه براي ما مي افتد به نفع ماست"

    توي كشوري
    يه پادشاهي زندگي ميكرد
    كه خيلي مغرور ولي عاقل بود

    يه روز براي پادشاه يه انگشتر به عنوان هديه
    آوردند
    ولي رو نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي
    ساده بود
    شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟
    و چرا چيزي روي آن نوشته نشده است؟
    فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت:
    من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد
    روي آن بنويسيد

    شاه به فكر فرو رفت
    كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد
    وچه جمله اي به او پند ميدهد؟
    همه وزيران را صدا زد وگفت
    وزيران من هر جمله و هرحرف با ارزشي كه بلد
    هستيد بگوييد

    وزيران هم هر آنچه بلد بودند گفتند
    ولي شاه از هيچكدام خوشش نيامد
    دستور داد كه بروند عالمان و حكيمان را از كل
    كشور جمع كنند و بياوند
    وزيران هم رفتند و آوردند
    شاه جلسه اي گذاشت و به همه گفت كه هر كسي
    بتواند بهترين جمله را بگويد
    جايزه خوبي خواهد گرفت
    هر كسي به چيزي گفت
    باز هم شاه خوشش نيامد
    تا اينكه يه پير مردي به دربار آمد و گفت
    با شاه كار دارم
    گفتند تو با شاه چه كاري داري؟
    پير مرد گفت برايش يه جمله اي آورده ام
    همه خنديدند و گفتند تو و جمله
    اي پير مرد تو داري ميميري تو راچه به جمله
    خلاصه پير مرد با كلي التماس توانست آنها را
    راضي كند كه وارد دربار شود
    شاه گفت تو چه جمله اي آورده اي؟
    پير مرد گفت
    جمله من اينست
    "هر اتفاقي كه براي ما مي افتد به نفع ماست"
    شاه به فكر رفت
    و خيلي از اين جمله استقبال كرد
    و جايزه را به پير مرد داد
    پير مرد در حال رفتن گفت ديدي كه هر اتفاقي كه
    مي افتد به نفع ماست

    شاه خشمگين شد و گفت چه گفتي؟
    تو سر من كلاه گذاشتي
    پير مرد گفت نه پسرم
    به نفع تو هم شد
    چون تو بهترين جمله جهان را يافتي

    پس از اين حرف پير مرد رفت
    شاه خيلي خوشحال بود
    كه بهترين جمله جهان را دارد
    و دستور داد آن را روي انگشترش حك كنند
    از آن به بعد شاه هر اتفاقي كه برايش پيش ميآمد
    ميگفت
    هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
    تا جائي كه همه در دربار اين جمله را ياد گرفنه
    وآن را ميگفتند
    كه هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
    تا اينكه يه روز
    پادشاه در حال پوست كندن سبيبي بود كه ناگهان
    چاقو در رفت و 2 تا از انگشتان شاه را بريد و
    قطع كرد
    شاه ناراحت شد و درد مند
    وزيرش به او گفت
    هر اتفاقي كه ميافتد به نفع ماست
    شاه عصباني شد و گفت انگشت من قطع شده تو
    ميگوئي كه به نفع ما شده
    به زندانبان دستور داد تا وزير را به زندان
    بيندازد وتا او دستور نداده
    او را در نياورند
    چند روزي گذشت
    يك روز پادشاه به شكار رفت
    و در جنگل گم شد
    تنهاي تنها بود
    ناگهان قبيله اي به او حمله كردند و او را
    گرفتند
    و مي خواستند او را بخورند
    شاه را بستند و او را لخت كردند
    اين قبيله يك سنتي داشتند كه بايد فردي كه
    خورده ميشود تمام بدنش سالم باشد
    ولي پادشه 2 تا انگشت نداشت
    پس او را ول كردند تا برود
    شاه به دربار باز گشت
    و دستور داد كه وزير را از زندان در آورند
    وزير آمد نزد شاه و گفت
    با من چه كار داري؟
    شاه به وزير خنديد و گفت
    اين جمله اي كه گفتي هر اتفاي ميافتد به نفع
    ماست درست بود
    من نجات پيدا كردم ولي اين به نفع من شد ولي تو
    در زندان شدي
    اين چه نفعي است
    شاه اين راگفت واو را مسخره كرد
    وزير گفت اتفاقاً به نفع من هم شد
    شاه گفت چطور؟
    وزير گفت شما هر كجا كه ميرفتيد من را هم با
    خود ميبرديد
    ولي آنجا من نبودم
    اگر ميبودم آنها مرا ميخوردند
    پس به نفع منهم بوده است
    وزير اين را گفت و رفت

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!!



    اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
    در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

    اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
    در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

    اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
    در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.

    اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
    مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

    اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
    يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

    اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
    تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

    اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

    اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

    اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
    در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

    اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
    سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

    اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

    اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
    در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

    اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    ! یکی بود ، یکی نبود

    ! اونی که بود تو بودی، اونی که نبود من بودم

    ! یکی داشت ، یکی نداشت

    ! اونی که داشت تو بودی، اونی که تو رو نداشت من بودم

    ! یکی خواست ، یکی نخواست

    ! اونی که خواست تو بودی، اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم

    ! یکی آورد، یکی نیاورد

    ! اونی که آورد تو بودی، اونی که جز تو به هیچکس ایمان نیاورد من بودم

    ! یکی برد، یکی باخت

    ! اونی که برد تو بودی، اونی که دل به تو باخت من بودم

    ! یکی گفت، یکی نگفت

    ! اونی که گفت تو بودی،اونی که دوست دارم روبه هیچ کس جزتو نگفت من بودم

    ! یکی موند و یکی نموند

    !! اونی که موند تو بودی، اونی که بدون تو نموند من بودم ؟؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    Write a note for Mojtaba hereحکایت زن و خدا

    روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
    ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
    خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
    پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
    شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
    آنگاه خداوند پاسخ گفت:
    ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Hamed

    Hamed says

    Salam.Omidvaram salamat bashid.
    بیاناتی از امیر مومنان:شما را از دنیا پرستی می ترسانم.زیرا منزل گاهی است برای کوچ کردن،نه منزلی برای همیشه ماندن

    دنیا خود را با غرور،زینت داده است و با زینت و زیبایی می فریبد

    خانه ای است که نزد خداوند بی مقدار است.زیرا که حلالل آن با حرام و خوبی آن با بدی و زندگی در آن با مرگ و شیرینی با تلخی ها در آمیخته است

    خداوند آن را برای دوستانش انتخاب نکرد و در بخشیدن آن به دشمنانش دریغ نفرمود

    خیر دنیا اندک و شر آن آماده است و فراهم آمده ،و همه جا پراکنده شده و ملک آن غارت شده و آبادانی آن رو به ویرانی نهاده است

    چه ارزشی دارد،خانه ای که پایه های آن در حال فرو ریختن و عمر آن چون زاد و توشه پایان می پذیرد؟

    و چه لذتی دارد زندگانی که چونان مدت سفر، به آخر می رسد؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    ای عشق همه بهانه از توست
    من خامشم این ترانه از توست
    آن بانگ بلند صبحگاهی
    وین زمزمه ی شبانه از توست
    من انده خویش را ندانم
    این گریه ی بی بهانه از توست
    ای آتش جان پکبازان
    در خرمن من زبانه از توست
    افسون شده ی تو را زبان نیست
    ور هست همه فسانه از توست
    کشتی مرا چه بیم دریا ؟
    توفان ز تو و کرانه از توست
    گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
    مست از تو ، شرابخانه از توست
    می را چه اثر به پیش چشمت ؟
    کاین مستی شادمانه از توست
    پیش تو چه توسنی کند عقل ؟
    رام است که تازیانه از توست
    من می گذرم خموش و گمنام
    آوازه ی جاودانه از توست
    چون سایه مرا ز خک برگیر
    کاینجا سر و آستانه از توست

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Maral

    Maral says

    hi thanks 4 the add.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • pegah S

    pegah S says

    خداوندا در این سالی که در پیش است
    نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای لیکن
    در آغاز طلوع روشن سالی که می آید
    کمک کن تا رها سازم ز خود
    یک هزار و سیصد و افسوس
    هزار و سیصد و اندوه
    خدایا مهربانم کن
    تو گرداننده دلها و چشمانم
    تو ای تدبیر بر هر روز و هر شامم
    تو چرخاننده احوال این دنیا
    بگردان حال من را سوی آن حالی که می دانی
    تو آرامش عطایم کن
    و با تدبیر پر مهرت
    سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی
    هدیه ام فرما
    خداوندا
    نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای
    اما برای مردمان خوب این وادی عطا فرما
    هزار امید
    هزار و سیصد آگاهی
    هزار و سیصد و هشتاد بهروزی
    هزار و سیصد و هشتاد و هفت لبخند زیبا

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • SUNRISE

    SUNRISE says

    WORK,as if u dont need money. LOVE, as if nobody has hurt u. LIVE, as if this was paradise on earth.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says



    حسـن تو همیشه در فزون باد
    رویت همه ساله لالـه گون باد
    اندر سر ما خیال عشـقـت
    هر روز کـه باد در فزون باد
    هر سرو که در چـمـن درآید
    در خدمـت قامتت نـگون باد
    چشـمی که نه فتنه تو باشد
    چون گوهر اشک غرق خون باد
    چـشـم تو ز بـهر دلربایی
    در کردن سـحر ذوفـنون باد
    هر جا که دلیسـت در غـم تو
    بی صبر و قرار و بی سکون باد
    قد هـمـه دلـبران عالـم
    پیش الـف قدت چو نون باد
    هر دل که ز عشق توست خالی
    از حلـقـه وصـل تو برون باد
    لعـل تو که هست جان حافظ
    دور از لـب مردمان دون باد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mohammad R

    Mohammad R says

    سياهي قلبها از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ. و فراموشي مرگ از زيادي آرزوها ست. و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • namegh f

    namegh f says

    سال نورا به شما وخانواده محترمتان تبریک می گویم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    ________________________________________
    يا مقلب القلوب والابصار
    يا مدبر اليل و النهار
    يا محوا الحول والاحوال
    حول حالنا الي احسن حال

    سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
    بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
    سال خرم ، فال نيكو ، مال وافر ، حال خوش
    اصل ثابت ، نسل باقي ، تخت عالي ، بخت دوام

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • pegah S

    pegah S says

    يکي دو روز ديگر از پگــــاه
    چو چشم باز مي کني
    زمانه زيرو رو , زمينه پر نگار مي شود
    زمين شکاف مي خورد
    به دشت سبزه مي زند
    هر آنچه مانده بود زير خاک , هر آنچه خفته بود زير برف
    جوان و شسته رفته آشکار مي شود
    به تاج کوه , زگرمي نگاه آفتاب
    بلور برف آب مي شود
    دهان دره ها پر از سرود چشمه سار مي شود
    نسيم هرزه پو , زروي لاله هاي کوه
    کنار لانه هاي کبک , فراز خارهاي هفت رنگ
    نفس زنان و خسته مي رسد , غريق موج کشتزار مي شود
    در آسمان گروه گله هاي ابر
    ز هر کناره مي رسد , به هر کرانه مي دود
    به روي جلگه ها غبار مي شود
    در اين بهار . . . آه !
    چه يادها
    جه حرف هاي ناتمام
    دل پرآرزو چو شاخ پر شکوفه باردار مي شود
    نگار من , اميد نوبهار من
    لبي به خنده باز کن
    ببين چگونه از گلي خزان باغ
    بهار مي شود . . .
    !باآرزوی سالی سرشار از شادی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    آرامش سکوت امروز یک دلیل تازه است
    سبزه زار و شالیزار
    امروز زمین هم یک زمین تازه است
    دگر پرواز پرستوها سیل غم به ره نمی اندازد
    دگر گل سرخ در هجوم خزان رنگ خود را نمی بازد
    بهار است
    نسیم آهنگی از غم نمی سازد
    دگر خزان به رنگ زرد و نارنجی نمی نازد
    او خوب می داند که به عمق دل ما دست نمی یازد
    آن کلاغ سیاه به بالهای سیاه خود نمی بالد
    دگر آواز دلتنگ قار قار را نمی خواند
    که غم مسافریست که به یک جا نمی ماند

    posted 1 year ago. ( send a note )