has 28 followers and is following 10 people
MaRJaN’s last login was 15 hours ago. « hide recent activity
MaRJaN finished reading Shame 15 hours ago.
MaRJaN is now reading Eat, Pray, Love.
MaRJaN has read By the River Piedra I Sat Down and Wept.
MaRJaN has read The Unbearable Lightness of Being.
MaRJaN is now reading Sophie's World.
MaRJaN has read Aleph.
MaRJaN has read News of a Kidnapping.
MaRJaN has read The Book of Laughter and Forgetting.
MaRJaN has read The Catcher in the Rye.
MaRJaN has read For One More Day.
MaRJaN’s last login was 15 hours ago. show recent activity »
Rated 5 stars
bekhoda dooroogh nagoftam man k harfato shenoftam....ye beyt sher bood:)pas un dooroogh gofte
esme ketabe yadam umad tekehaye gom shode.khondi?
bayad be etelaet beresoonam k inja bood.to rahat bash kasi karet nadare:)
baz toe daroogar?are tnx.injam khodeto neshoon dadi hame chio ru lkardi?????
الا یا ایها الساقی بخوان افسانه بر دلهاکه این افسون افسونگر، نهاد افسانه در دلهاهمی من روی او خواهم میان جمله صورتهاکجا نقاش چینی را توان خلق سلاسلهابیا بستان تو این جانم ، ولی بگشای روی خودازیرا مهر خوبان بوده انجام مقابلهاز خود دیدن حذر باید ، تماما” جمله او دیدنچنین گفته است پیر ما ، نشیند بر سر دلهاشب و روزم شده فکرت, به هر جا میروم ذکرتنگاهی ، از سر مهرت نما ، مهتر شمائلهاسلامت باد ای جلوه ، که در گلزار روی اوغزل خوانی و شادابی به بستانها و محفلها
SALAAM MAJAN AZIZMan ham be jame shoma peyvastam va omidvaram bekomake shmo batunam dooste khobi baraye ham bashim.khoda negahdar
salam
فاضلی زشت روی گوید که با دوستی در راه ایستاده بودم سخن می گفتم زنی آمد در برابر من ایستاد و در روی من نظر کرد.چون نظر کردن وی از حد گذشت غلام را گفتم: پیش آن زن رو و بپرس که چه می جوید ؟ و غلام بازآمد که گوید : چشم من گناه عظیم کرده بود می خواستم که وی را عقوبتی کنم ! هیچ عقوبت زیادت از آن نیافتم که به این زشت رو نظر کنم بهارستان
ممنون از لطفتون. ايام بكام. روزگار عزت مستدام
من قاتلممن قاتلمچون که راه می رومخدایا منو ببخشخدایا مورچه ها رو از سر راه من کنار ببرمن باید راه برمیه مورچه مردفریادشو شنیدمخدایا فریاد مورچه رو شنیدییه مورچه ات مرد... دو مورچه اتسهچهارپنجاز متن فیلم فریاد مورچه ها ساخته ی محسن مخملبافاطلاعات بیشتر در گروه بلوآیزhttp://www.shelfari.com/groups/26292/discussions/66800/scream-of-the-ants-(-faryade-moorcheha-)
راز بی اخلاقی مسلمانان و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است : در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟ من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم . خواجه نصیر الدین فرمود : ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است . اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است. من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند . آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد . اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟ در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد . در اسلام تو را می گویند : دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست . غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست . تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست . و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند . و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان .... از اسرار اللطیفه و الکسیله
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو ميکنم که با هرچه ميخواهي راضي باشي
آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديدهنميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يهرنگند
مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشقشدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانهاست دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم ! « دکتر علي شريعتي
شطرنجزن بين نگاه پيرمرد و پنجره فاصله انداخت. پيرمرد چشمهايش را بست!- ببين پيرمرد! براي آخرين بار مي گم… خوب گوش كن تا ياد بگيري...- آخه تا كي مي خواي به اين پنجره زل بزني؟ اگه اين بازي را ياد بگيري، هم از شر اين پنجرهراحت مي شي، هم مي توني با اين هم سن و سالهاي خودت بازي كني … مثل اون دوتا.. مي بيني؟- آهاي ! با توام ! مي شنوي؟پيرمرد به اجبار پلكهايش را بالا كشيد.- اين يكي كه از همه بزرگتره شاهه… فقط يه خونه مي تونه حركت كنه ..اين بغليش هم وزيره… همه جور مي تونه حركت كنه… راست..چپ.. ضربدري... خلاصه مهره اصلي همينه.. فهميدي؟پيرمرد گفت: ش ش شااا ه… و و وزيـ ـ ـ ـررر- آفرين.. اين دو تا هم كه از شكلش معلومه.. قلعه هستن.. فقط مستقيم ميرن… اينا هم دو تا اسب جنگي .. چطوره؟؟- فقط موند اين دو تا فيل كه ضربدري حركت مي كنن.. و اين رديف جلويي هم كه سربازها هستن… هشت تا !- مي بيني ! درست مثل يك ارتش واقعي! هم مي توني به دشمن حمله كني ... هم از خودت دفاع كني..ديدي چقدر ساده بود.. حالا اسماشونو بگو ببينم ياد گرفتي يا نه؟؟پيرمرد نيم سرفه اش را قورت داد و گفت:پـ پس مر د م چي ؟؟؟ اونا تو بازي نيستن؟؟!!
يك ساعت ويژهمردي ديروقت خسته وعصباني از سر كار به خانه بازگشت.دم در پسر 5ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.بابا! يك سوال از شما بپرسم؟ بله حتما. چه سوالي؟ بابا شما براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟ مرد با عصبانيت پاسخ داد اين به تو ارتباطي ندارد چرا چنين سوالي مي كني؟فقط مي خواهم بدانم. بگوييد براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟ اگر بايد بداني خوب مي گويم 20 دلار. پسر كوچك در حالي كه سرش پايين بود آه كشيد بعد به مرد نگاه كرد و گفت مي شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهيد؟مرد بيشتر عصباني شد و گفت:اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري سريع به اتاقت برو و فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي.پسر كوچك آرام به اتاقش رفت و در را بست.مرد نشست و باز عصباني تر شد. چطور به خود اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول از من چنين سوالاتي كند؟ بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد چرا با پسرش اينقدر تند رفتار كرده.مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.خواب هستي پسرم؟ نه پدر بيدارم. من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كردم. بيا اين 10 دلاري كه مي خواستي. پسرك نشست خنديد و فرياد زد مرسي بابا. بعد دستش را زير بالش برد و چند اسكناس مچاله شده در آورد. مرد وقتي ديد پسر خودش هم پول داشته دوباره عصباني شد و گفت: با اينكه خودت پول داشتي چرا دوباره تقاضاي پول كردي؟پسرك پاسخ داد: براي اينكه پولم كافي نبود. ولي الان هست. حالا من 20 دلار دارم آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ چون من دوست دارم با شما شام بخورم
دروغ .....ناخوشی ملی ....!!جيمز موريه ؛ در باره ما ايرانيان می نويسد : دروغ ؛ نا خوشی ملی ايشان است ؛ و سوگند خوردن ؛ پايه های اصلی اين دروغ . وی می افزايد : "سوگند های ايشان را ببينيد ! آخر سخن راست که نيازی به اينهمه سوگند ندارد ؟به جان تو ...به جان خودم .....به روح پدرم ....به ارواح خاك مادرم ...به نان و نمکی که با هم خورديم ...به موی سبيلت....به امام رضا ....به موسی بن جعفر ....به دوازده امام ....به سلام و عليکی که با هم داريم ...به مرگ فرزندانم ...بچه ام را همين حالا کفن کنم ....به قبله مرتضی علی ....به روح پدر و مادرم ....و هر آنچه که بر زبان شان بيايد سوگند می خورند تا دروغ خود را به کرسی بنشانند . و وقتی دروغ شان افشا ميشود ؛ ميگويند : بی خيالش داداش !!!حرفی بود زديم ديگر !!!زياد به دل نگير !!فردوسی بيچاره ؛ هزار سال پيش ؛ انگار وضع کنونی ما را پيش بينی کرده بود که می سرايد : ز پيمان بگردند و از راستی همه کارشان کژی و کاستی ....واقعا سخن راست نيازی به سوگند دارد ؟پروردگار ما را از دروغ و سوگند دروغ نجات دهد !!؛
درود سپاسگزارم از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيدسرافراز باشيدبدرود
اشكهاي زيباي مادرروزي پسري كوچك از مادرش پرسيد: چرا گريه ميكني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم.. پسر بچه گفت: من نمي فهمم. مـادر گفت:تو هيچ گاه نخواهي فهميد. بعــدها پسركوچك از پدرش پرسيد كه چرا مادر بي دليل گريه ميكنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنــــان براي هيچ چيز گريه ميكنند. پسر كوچك بزرگ شد و به يك مـرد تبديل شد ولـــــــــــي هنــــــوز نمي دانست كه چرا زنها بي دليل گريه ميكنند.بالاخره سوالش را براي خـدا مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا چرا زنان به آساني گريه ميكنند؟خدا گفت: زماني كه زن را خلق كردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمــام دنيا را به دوش بكشد. و همچنين شانه هايش آن قـــــدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد. و من به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نااميــــــــــــــــــــد شده اند او تســــــــــــــــليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهــــــــــــــداري از خانواده اش را دادم حتـي زمانــي كه مريض يا پيــــر شده است بدون اين كه شكايتــــــي بكند. به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هـــــــايش را عاشقــــانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.به او توانايــــــي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلــب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم كه درك كند يك شوهــــــر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميكنـد و به او اين توانايي را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفـــاداري كامل در كنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشكهايي دادم كه بريزد. اين اشكهــــا فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آنها نياز داشته باشد. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهــد چرا اشــك ميريزد. خدا گفت : مي بيني پسرم ، زيبايي يك زن در لباسهايي كه مي پوشـد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلكه زيبايي يك زن در چشمهــــايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست. و قلب او جايي است كه عشـــــــــق او به همســر و فــرزندانش در آن قرار دارد.دوستت دارم مادر
در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.چارلي چاپلين