Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

MaRJaN

MaRJaN

has 28 followers and is following 10 people

  • Tehran, Iran
  • member since October 27, 2007

Groups

Following

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • afsoon N

    afsoon N says

    bekhoda dooroogh nagoftam man k harfato shenoftam....ye beyt sher bood:)pas un dooroogh gofte

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • afsoon N

    afsoon N says

    esme ketabe yadam umad tekehaye gom shode.khondi?

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • afsoon N

    afsoon N says

    bayad be etelaet beresoonam k inja bood.to rahat bash kasi karet nadare:)

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • afsoon N

    afsoon N says

    baz toe daroogar?are tnx.injam khodeto neshoon dadi hame chio ru lkardi?????

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    الا یا ایها الساقی بخوان افسانه بر دلها
    که این افسون افسونگر، نهاد افسانه در دلها

    همی من روی او خواهم میان جمله صورتها
    کجا نقاش چینی را توان خلق سلاسلها

    بیا بستان تو این جانم ، ولی بگشای روی خود
    ازیرا مهر خوبان بوده انجام مقابلها

    ز خود دیدن حذر باید ، تماما” جمله او دیدن
    چنین گفته است پیر ما ، نشیند بر سر دلها

    شب و روزم شده فکرت, به هر جا می‌روم ذکرت
    نگاهی ، از سر مهرت نما ، مهتر شمائلها

    سلامت باد ای جلوه ، که در گلزار روی او
    غزل خوانی و شادابی به بستانها و محفلها

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • ALI V

    ALI V says

    SALAAM MAJAN AZIZ
    Man ham be jame shoma peyvastam va omidvaram bekomake shmo batunam dooste khobi baraye ham bashim.
    khoda negahdar

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • amin h

    amin h says

    salam

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Mohammad VatanPour

    Mohammad VatanPour says

    فاضلی زشت روی گوید که با دوستی در راه ایستاده بودم سخن می گفتم زنی آمد در برابر من ایستاد و در روی من نظر کرد.
    چون نظر کردن وی از حد گذشت غلام را گفتم: پیش آن زن رو و بپرس که چه می جوید ؟ و غلام بازآمد که گوید : چشم من گناه عظیم کرده بود می خواستم که وی را عقوبتی کنم ! هیچ عقوبت زیادت از آن نیافتم که به این زشت رو نظر کنم
    بهارستان

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • hamid sharafi

    hamid sharafi says

    ممنون از لطفتون. ايام بكام. روزگار عزت مستدام

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    من قاتلم
    من قاتلم
    چون که راه می روم
    خدایا منو ببخش
    خدایا مورچه ها رو از سر راه من کنار ببر
    من باید راه برم
    یه مورچه مرد
    فریادشو شنیدم
    خدایا فریاد مورچه رو شنیدی
    یه مورچه ات مرد
    ... دو مورچه ات
    سه
    چهار
    پنج

    از متن فیلم فریاد مورچه ها ساخته ی محسن مخملباف
    اطلاعات بیشتر در گروه بلوآیز
    http://www.shelfari.com/groups/26292/discussions/66800/scream-of-the-ants-(-faryade-moorcheha-)

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Mohammad VatanPour

    Mohammad VatanPour says

    راز بی اخلاقی مسلمانان و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است : در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟ من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم . خواجه نصیر الدین فرمود : ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است . اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است. من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند . آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد . اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟ در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد . در اسلام تو را می گویند : دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست . غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست . تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست . و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند . و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان .... از اسرار اللطیفه و الکسیله

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • cH0kIs

    cH0kIs says

    آرزوي بدست آوردن کافي براي تو مي‌کنم که با هرچه مي‌خواهي راضي باشي

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Hossein B.K

    Hossein B.K says

    آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده
    نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه
    رنگند

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Hossein B.K

    Hossein B.K says

    مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق
    شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه
    است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم ! « دکتر علي شريعتي

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    شطرنج
    زن بين نگاه پيرمرد و پنجره فاصله انداخت. پيرمرد چشمهايش را بست!
    - ببين پيرمرد! براي آخرين بار مي گم… خوب گوش كن تا ياد بگيري...
    - آخه تا كي مي خواي به اين پنجره زل بزني؟ اگه اين بازي را ياد بگيري، هم از شر اين پنجره
    راحت مي شي، هم مي توني با اين هم سن و سالهاي خودت بازي كني … مثل اون دوتا.. مي بيني؟
    - آهاي ! با توام ! مي شنوي؟
    پيرمرد به اجبار پلكهايش را بالا كشيد.
    - اين يكي كه از همه بزرگتره شاهه… فقط يه خونه مي تونه حركت كنه ..اين بغليش هم وزيره… همه جور مي تونه حركت كنه… راست..چپ.. ضربدري... خلاصه مهره اصلي همينه.. فهميدي؟
    پيرمرد گفت: ش ش شااا ه… و و وزيـ ـ ـ ـررر
    - آفرين.. اين دو تا هم كه از شكلش معلومه.. قلعه هستن.. فقط مستقيم ميرن… اينا هم دو تا اسب جنگي .. چطوره؟؟
    - فقط موند اين دو تا فيل كه ضربدري حركت مي كنن.. و اين رديف جلويي هم كه سربازها هستن… هشت تا !
    - مي بيني ! درست مثل يك ارتش واقعي! هم مي توني به دشمن حمله كني ... هم از خودت دفاع كني..
    ديدي چقدر ساده بود.. حالا اسماشونو بگو ببينم ياد گرفتي يا نه؟؟
    پيرمرد نيم سرفه اش را قورت داد و گفت:
    پـ پس مر د م چي ؟؟؟ اونا تو بازي نيستن؟؟!!

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    يك ساعت ويژه
    مردي ديروقت خسته وعصباني از سر كار به خانه بازگشت.
    دم در پسر 5ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.
    بابا! يك سوال از شما بپرسم؟
    بله حتما. چه سوالي؟
    بابا شما براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
    مرد با عصبانيت پاسخ داد اين به تو ارتباطي ندارد چرا چنين سوالي مي كني؟
    فقط مي خواهم بدانم. بگوييد براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
    اگر بايد بداني خوب مي گويم 20 دلار.
    پسر كوچك در حالي كه سرش پايين بود آه كشيد بعد به مرد نگاه كرد و گفت مي شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهيد؟
    مرد بيشتر عصباني شد و گفت:
    اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري سريع به اتاقت برو و فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي.
    پسر كوچك آرام به اتاقش رفت و در را بست.
    مرد نشست و باز عصباني تر شد. چطور به خود اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول از من چنين سوالاتي كند؟ بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد چرا با پسرش اينقدر تند رفتار كرده.
    مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
    خواب هستي پسرم؟
    نه پدر بيدارم.
    من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كردم. بيا اين 10 دلاري كه مي خواستي.
    پسرك نشست خنديد و فرياد زد مرسي بابا. بعد دستش را زير بالش برد و چند اسكناس مچاله شده در آورد.
    مرد وقتي ديد پسر خودش هم پول داشته دوباره عصباني شد و گفت: با اينكه خودت پول داشتي چرا دوباره تقاضاي پول كردي؟
    پسرك پاسخ داد: براي اينكه پولم كافي نبود. ولي الان هست. حالا من 20 دلار دارم آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ چون من دوست دارم با شما شام بخورم

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    دروغ .....ناخوشی ملی ....!!
    جيمز موريه ؛ در باره ما ايرانيان می نويسد :
    دروغ ؛ نا خوشی ملی ايشان است ؛ و سوگند خوردن ؛ پايه های اصلی اين دروغ .
    وی می افزايد :
    "سوگند های ايشان را ببينيد ! آخر سخن راست که نيازی به اينهمه سوگند ندارد ؟
    به جان تو ...
    به جان خودم .....
    به روح پدرم ....
    به ارواح خاك مادرم ...
    به نان و نمکی که با هم خورديم ...
    به موی سبيلت....
    به امام رضا ....
    به موسی بن جعفر ....
    به دوازده امام ....
    به سلام و عليکی که با هم داريم ...
    به مرگ فرزندانم ...
    بچه ام را همين حالا کفن کنم ....
    به قبله مرتضی علی ....
    به روح پدر و مادرم ....و هر آنچه که بر زبان شان بيايد سوگند می خورند تا دروغ خود را به کرسی بنشانند . و وقتی دروغ شان افشا ميشود ؛ ميگويند : بی خيالش داداش !!!حرفی بود زديم ديگر !!!زياد به دل نگير !!
    فردوسی بيچاره ؛ هزار سال پيش ؛ انگار وضع کنونی ما را پيش بينی کرده بود که می سرايد :
    ز پيمان بگردند و از راستی
    همه کارشان کژی و کاستی ....
    واقعا سخن راست نيازی به سوگند دارد ؟
    پروردگار ما را از دروغ و سوگند دروغ نجات دهد !!؛

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    درود
    سپاسگزارم از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد
    سرافراز باشيد
    بدرود

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    اشكهاي زيباي مادر
    روزي پسري كوچك از مادرش پرسيد: چرا گريه ميكني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم.. پسر بچه گفت: من نمي فهمم. مـادر گفت:
    تو هيچ گاه نخواهي فهميد. بعــدها پسركوچك از پدرش پرسيد كه چرا مادر بي دليل گريه ميكنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنــــان براي هيچ چيز گريه ميكنند. پسر كوچك بزرگ شد و به يك مـرد تبديل شد ولـــــــــــي هنــــــوز نمي دانست كه چرا زنها بي دليل گريه ميكنند.
    بالاخره سوالش را براي خـدا مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا چرا زنان به آساني گريه ميكنند؟
    خدا گفت: زماني كه زن را خلق كردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمــام دنيا را به دوش بكشد. و همچنين شانه هايش آن قـــــدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد. و من به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نااميــــــــــــــــــــد شده اند او تســــــــــــــــليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهــــــــــــــداري از خانواده اش را دادم حتـي زمانــي كه مريض يا پيــــر شده است بدون اين كه شكايتــــــي بكند. به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هـــــــايش را عاشقــــانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.
    به او توانايــــــي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلــب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم كه درك كند يك شوهــــــر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميكنـد و به او اين توانايي را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفـــاداري كامل در كنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشكهايي دادم كه بريزد. اين اشكهــــا فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آنها نياز داشته باشد. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهــد چرا اشــك ميريزد. خدا گفت : مي بيني پسرم ، زيبايي يك زن در لباسهايي كه مي پوشـد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلكه زيبايي يك زن در چشمهــــايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست. و قلب او جايي است كه عشـــــــــق او به همســر و فــرزندانش در آن قرار دارد.

    دوستت دارم مادر

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Mohammadreza R

    Mohammadreza R says



    در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.چارلي چاپلين

    posted 4 years ago. ( send a note )