Books

Request Friendship
Send Request Cancel

khoshfar

khoshfar

I am studying Sociology and like to have relationship with other people from any country.
  • Gorgan, GO, IRAN
  • member since August 13 2007

Public Notes

 
1 2 3 4 5  | Next »
Displaying 1-20 of 85 notes
  • Mana S

    Mana S says

    • استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟
    شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم
    استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟
    شاگردان هر کدام جوابهايي دادند اما پاسخهاي هيچکدام استاد را راضي نکرد
    سرانجام او چنين توضيح داد : هنگامي که دو نفر از دست يکديگر عصباني هستند قلبهايشان از يکديگر فاصله مي گيرد آنها براي اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند
    سپس استاد پرسيد : هنگامي که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقي مي افتد؟ آنها سر هم داد نمي زنند بلکه خيلي آرام با هم صحبت مي کنند چرا؟ چون قلبهايشان خيلي به هم نزديک است . فاصله قلبهايشان بسيار کم است
    استاد ادامه داد : هنگامي که عاشقشان به يکديگر بيشتر شد چه اتفاقي مي افتد؟ آنها حتي حرف معمولي هم با هم نمي زنند و فقط در گوش هم نجوا مي کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي شود
    سرانجام حتي از نجوا کردن هم بي نياز مي شوند و فقط به يکديگر نگاه مي کنند. اين هنگامي است که ديگر هيچ فاصله اي بين قلبهاي آنها باقي نمانده باشد
    به اميد اينکه همه عاشق باشند تا هيچ فاصله اي بين قلبها نباشه

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    نیاز

    بی تو، ای روشنگر شب های من!
    بوسه می زد ناله بر لب های من
    در دلم از وحشت بیگانگی
    خنده می زد لاله ی دیوانگی
    دیده ام چون نرگس غم می شکفت
    وندرو برقی ز شبنم می شکفت
    در بلور اشک من یاد تو بود
    در سکوت سینه فریاد تو بود
    مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
    پرده های ساز، آهنگ تو داشت
    موج خیز سبزه دامان تو بود
    خفتنم آنجا به فرمان تو بود
    هر کجا بر تخته سنگی آبشار
    می شکست و پیکرش می شد غبار؛
    در غبارش باغ رؤیا می شکفت
    وز گلش رنگ تمنا می شکفت
    از تو دوری کردنم بیهوده بود
    بی تویی جان مرا فرسوده بود
    بی تو بودم لیک کنون باتوأم
    خود نمی دانم که این من یا توأم
    چون نسیمی بگذر از پیراهنم
    تا درآمیزی چو گرمی با تنم
    بی تو غمگینم، دمی بی من مباش
    جان شیرینم! جدا از تن مباش
    بی تو آرامم به جز آزار نیست
    بی تو بالینم به غیر از خار نیست
    تا دلم بازیچه ی ایام شد
    باده ی عشق ترا چون جام شد
    گر توانی جامه ام ساز و بپوش
    گر توانی باده ام ساز و بنوش
    نه، که ما را رخصت دیدار نیست
    ور بود، دانی که جز پندار نیست
    تو نسیم سرزمین دیگری
    بر کویر جان من کی بگذری؟
    من شب ِ پایان پذیر هستیم
    لحظه یی دیگر نپاید مستیم

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!!



    اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
    در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

    اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
    در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

    اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
    در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.

    اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
    مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

    اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
    يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

    اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
    تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

    اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

    اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

    اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
    در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

    اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
    سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

    اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

    اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
    در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

    اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    وحشت از عشق که نیست
    ترس ما فاصله هاست
    وحشت از قصه که نیست
    ترس ما خاتمه هاست
    ترس بیهوده نداریم
    صحبت از خاطره هاست
    صحبت از کشتن نا خواسته ی
    عاطفه هااست
    کوله باریست پر از هیچ
    که بر شانه ی ماست
    گله از دست کسی نیست
    مقصر دل دیوونه ی ماست

    ...ما سرانجام
    سر انجام گرفتیم به هیچ

    راهی سفر به هیچستانیم
    گله ای هست که از خود داریم
    چاره ای نیست اگر انسانیم
    درد ما مرگ تفاهم
    غم ما کوچ محبت
    ...........................................................


    خداحافظ براي تو چه آسان بود
    ولي قلب من از اين واژه لرزان بود

    خداحافظ براي تو رهايي داشت
    براي من غم تلخ جدايي داشت

    خداحافظ طلوع من غروب من
    خداحافظ تو اي محبوب خوب من

    سلام تو طلوع پاک شبنم بود
    غروب ظلمت تاريکي وغم بود

    سلام تو شروع آشناييها
    نويد مهرباني ها زمان همزبانيها

    دريغ از قطره هاي اشک سوزانم که از بيداد تو بر رخ چکيده
    خزان زندگي آمد دل افسرده بعد از تو بهاري را نديده

    خداحافظ
    خداحافظ

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    ! یکی بود ، یکی نبود

    ! اونی که بود تو بودی، اونی که نبود من بودم

    ! یکی داشت ، یکی نداشت

    ! اونی که داشت تو بودی، اونی که تو رو نداشت من بودم

    ! یکی خواست ، یکی نخواست

    ! اونی که خواست تو بودی، اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم

    ! یکی آورد، یکی نیاورد

    ! اونی که آورد تو بودی، اونی که جز تو به هیچکس ایمان نیاورد من بودم

    ! یکی برد، یکی باخت

    ! اونی که برد تو بودی، اونی که دل به تو باخت من بودم

    ! یکی گفت، یکی نگفت

    ! اونی که گفت تو بودی،اونی که دوست دارم روبه هیچ کس جزتو نگفت من بودم

    ! یکی موند و یکی نموند

    !! اونی که موند تو بودی، اونی که بدون تو نموند من بودم ؟؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    Write a note for khoshfar hereحکایت زن و خدا

    روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
    ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
    خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
    پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
    شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
    آنگاه خداوند پاسخ گفت:
    ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    درود
    از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد ؛ سپاسگزارم
    همواره شاد و سرافراز باشید
    بدرود

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    ________________________________________
    يا مقلب القلوب والابصار
    يا مدبر اليل و النهار
    يا محوا الحول والاحوال
    حول حالنا الي احسن حال

    سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
    بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
    سال خرم ، فال نيكو ، مال وافر ، حال خوش
    اصل ثابت ، نسل باقي ، تخت عالي ، بخت دوام

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Heather B

    Heather B says

    Salaam, Khoshfar.
    hal eh shomah chetoreh? Man amerikee hastam, valli iran doost daram. Yek kami farsi baladam, kam kami, yodam rafteh. I think you will like my ketabhah. I have alot of books about racism, inequality, and the corrupt prison system in my country. What are you reading now? Khodah hafess. Heather

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • T M

    T M says

    سکوت چیست ، چیست ، ای یگانه ترین یار ؟
    سکوت چیست بجز حرفهای ناگفته
    من از گفتن میمانم ، اما زبان گنجشکان
    زبان زندگی جمله های جاری جشن طبیعتست
    زبان گنجشکان یعنی : بهار . برگ . بهار
    زبان گنجشکان یعنی : نسیم . عطر . نسیم
    زبان گنجشکان در کارخانه میمیرد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Francis Ray

    Francis Ray says

    NOT EVEN IF YOU BEGGED new release date is January 22, 2008.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Azar Manavi

    Azar Manavi says

    nejat dahandeh dar goor khofteh ast ,doste man...,badbakht mellati ke be ghahreman niaz darad...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Azar Manavi

    Azar Manavi says

    hi.tx for the kind msg.feeling is mutual.best

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Azar Manavi

    Azar Manavi says

    hi.tx for the kind msg.feeling is mutual.best

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Yasaman Mani

    Yasaman Mani says

    اگر یادتان ماند و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنيد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Yasaman Mani

    Yasaman Mani says

    ممكن است درگذرگاههاي تاريك زندگي گهگاه نورستاره اي ديده نشود اما نه تاابد ديدن اين نورشايد در آينده اي نزديك ميسرشود

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • amir e

    amir e says

    خوشفر عزيز
    متشكر از دعوتت
    زيبا باشي و زيبا بماني
    درود

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • T M

    T M says

    دير است گاليا

    در گوش من فسانه ي دلدادگي مخوان

    ديگر ز من ترانه ي شوريدگي مخواه

    به ره افتاد کاروان ، ديراست گاليا

    عشق من و تو؟ آه

    اين هم حکايتي است

    اما درين زمانه که درمانده هر کسي

    از بهر نان شب

    ديگر براي عشق و حکايت مجال نيست

    شاد و شکفته در شب جشن تولدّت

    تو بيست شمع خواهي افروخت تابناک

    امشب هزار دختر همسال تو ولي

    خوابيده اند گرسنه و لخت روي خاک

    زيباست رقص و ناز سر انگشتهاي تو بر پرده هاي ساز

    اماهزار دختر بافنده ي اين زمان

    جان مي کنند در قفس تنگ کارگاه

    از بهر دستمزد حقيري که بيش از آن

    پرتاب مي کني تو به دامان يک گدا

    وين فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

    از خون و زندگاني انسان گرفته رنگ

    در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج

    در آب و رنگ هرگل و برگش هزار ننگ

    اينجا به خاک خفته هزار آرزوي پاک

    اينجا به باد رفته هزار آتش جوان

    دست هزار کودک شيرين بي گناه

    چشم هزار دختربيمار ناتوان

    دير است گاليا

    هنگام بوسه و غزل عاشقانه نيست

    هر چيزي رنگ آتش و خون دارد اين زمان

    هنگامه ي رهايي لبها و دستهاست

    عصيان زندگي است

    در روي من مخند

    شيريني نگاه تو بر من حرام باد

    برمن حرام باد ازين پس شراب و عشق

    برمن حرام باد تپش قلب هاي شاد

    دير است گاليا

    هنگام بوسه وغزل عاشقانه نيست

    به ره افتاد کاروان

    ْهوشنگ ابتهاجْ

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • baran

    baran says

    فرزندم! تو می‌توانی هر گونه «بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی.
    اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است.
    با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد
    و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است،
    که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچکس، هیچ چیز.
    انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد
    و همیشه جویای مطلق است؛ جویای مطلق. این خیلی معنی دارد.
    رفاه، خوشبختی، موفقیت‌های روزمره زندگی و خیلی چیز‌های دیگر به آن صدمه می‌زند.

    تو هر چه می‌خواهی باشی باش اما ... آدم باش.

    اگر پیاده هم شده‌است سفر کن. در ماندن، می‌پوسی.
    هجرت کلمه بزرگی در تاریخ «شدن» انسان‌ها و تمدن‌ها است.
    اروپا را ببین. اما وقتی ایران را دیده باشی، وگرنه کور رفته‌ای، کر باز گشته‌ای.
    افریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است.
    در اروپا مثل غالب شرقی‌ها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان.
    این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفته‌های ماست.
    از آن اکثریتی که وقتی از این زندان روزنه‌ای به بیرون می‌گشایند و پا به درون اروپا می‌گذارند،
    سر از فاضلاب شهر بیرون می‌آورند حرفی نمی‌زنم که حیف از حرف زدن است.
    این‌ها غالبا پیرزنان و پیر مردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را
    با متن راستین اروپا عوضی گرفته‌اند.
    چقدر آدم‌هایی را دیده‌ام که بیست سال در فرانسه زندگی کرده‌اند و با یک فرانسوی آشنا نشده‌اند.
    فلان آمریکایی که به تهران می‌آید و از طرف مموش‌های شمال شهر و خانواده‌های قرتی ِ لوس ِاشرافی ِکثیفِ عنتر ِفرنگی احاطه می‌شود، تا چه حد جو خانواده ایرانی و روح جاده [ساده؟] شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کرده‌است؟
    اگر به اروپا رفتی
    اولین کارت این باشد که در خانواده‌ای اتاق بگیری که به خارجی‌ها اتاق اجاره نمی‌دهند.
    در محله‌ای که خارجی‌ها سکونت ندارند.
    از این حاشیه مصنوعی ِبیمغز ِآلوده دور باش.

    با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.
    « کن مع الناس و لا تکن مع الناس» واقعا سخن پیغمبرانه‌است.

    فرازی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی

    posted 1 year ago. ( send a note )
1 2 3 4 5  | Next »
Displaying 1-20 of 85 notes