Books

Request Friendship
Send Request Cancel

ho0o0o0da

ho0o0o0da

من پشیمان نیستم

ازمن.ای محبوب من.با یک من دیگر

که تو او رادر خیابان های سرد شب

با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت

گفت وگو کن

و به یاد اور مرا در بوسه اندوهگین او

بر خطوط مهربان زیر چشمانت more »
  • babol, ma
  • member since July 13 2007

ho0o0o0da’s last login was Thursday, May 14 2009.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • barman hamrah

    barman hamrah says

    کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .
    کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .
    کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد .
    شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.com
    و یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    دفتر من در وسط
    باد ورق مي زند
    برگي از آن مي کند
    نام تو در باغها
    ورد زبان مي شود

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • B3hr00z

    B3hr00z says

    Write a note for ho0o0o0da here * آیا مي‌دانستید برخی‌ها واژه‌هاي زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی مي‌دانند؟

    آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسیاری از واژه‌هاي دیگر.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • amir e

    amir e says

    داستان عشق
    سالها پیش دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود .

    او فقط یک برادر 5 ساله داشت .دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد .

    پسرک از دکتر پرسید :ایا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند ؟؟

    دکتر جواب داد :بله و پسرک قبول کرد.

    پسرک را کنار تخت خواهرش خواباندند و لوله ها ی تزریق را به بدنش وصل کردند ...پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و درحالیکه خون از بدنش خارج می شد به دکتر گفت :ایا من به بهشت می روم؟؟


    پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهند......!!

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • B3hr00z

    B3hr00z says

    در فراق شوقیست که در وصال نیست،
    در فراق شوق وصال است ولی در وصال بیم فراق

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • B3hr00z

    B3hr00z says

    و سزاوارتر از سلام واژه‌اي براي سلام نيست

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • B3hr00z

    B3hr00z says

    Life is like an ice-cream,eat it before it melts

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ali R

    Ali R says

    اگر جنس مخالفتان بودید چکار میکردید؟





    در حقیقت این سوال حکیمانه یعنی اینکه تا حالا فکر کردید اگه به جای این جنسی که هستین

    اون یکی جنس بودین چی پیش می آمد؟

    چه اتفاقاتی ممکن بود براتون بیفته...چه کارهایی میکردین که الان نمیتونین بکنین؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • J♥nas Fever!!!

    J♥nas Fever!!! says

    this is me:
    www.youtube.com/davidpadgett123
    im perdy fly (only kidding, my videos are just of my friends and I goofing off)

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • B3hr00z

    B3hr00z says

    ممنون که دعوت منو پذیرفتید

    Being deeply loved by someone gives you strength, while loving someone deeply gives you courage.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    درود
    از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد ؛ سپاسگزارم
    همواره شاد و سرافراز باشید
    بدرود

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    .

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sahar s

    sahar s says

    ای کاش دریایی بود
    شاید موجی می آمد
    و
    آبی
    و
    سرابی
    و
    رهایی
    شاید ترجیح می دادم قصه ای
    افسانه ای بود
    ای کاش لالایی تندی بود که از زبانت می شنیدم
    ………
    آری
    طعم رفتنت نه دریا ییست نه سراب
    طعم رفتنت نه افسانه ایست نه قطره ای آب
    طعم رفتن تو طعم بی طعمی مایل به تلخی دارد
    که هیچ رنگی نتوانست
    جز کبود جور آن را بکشد
    پس این کبود سیاه بخشی از طعم رفتنت خواهد بود

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    روزى که امیرکبیر به شدت گریست
    سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.
    هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.
    روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
    چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.
    امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    سفر باید کرد
    دو قدم مانده تا قاف....
    ع ، ش

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Maral

    Maral says

    va NADER EBRAHIMI be abadiat peivast. see you in the group discussion post! motasefam :(

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • o0J0NAS H0TTIE0o

    o0J0NAS H0TTIE0o says

    Oh sorry! I just got on and it's been like years!!
    I'm am fine doing great actually and well I have ALOT to do so
    see yah around!!

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    مهم ترين امر اين است که هيچ گاه از پرسش دست نکشيدم .وجودکنجکاوي بي دليل نيست.هنگامي که انسان به رازهاي ابديت ، زندگي و ساختار بي نظير واقعيات مي انديشد ، شگفت زده مي شود.اگر انسان بکوشد هر روزجزيي از اين راز را درک کند ، کافي است.هيچ گاه از کنجکاوي غافل نشويد.

    آلبرت انيشتين

    posted 1 year ago. ( send a note )