Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

ho0o0o0da

ho0o0o0da

has 94 followers and is following 92 people

من پشیمان نیستم

ازمن.ای محبوب من.با یک من دیگر

که تو او رادر خیابان های سرد شب

با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت

گفت وگو کن

و به یاد اور مرا در بوسه اندوهگین او

بر خطوط مهربان زیر چشمانت
  • CA, USA
  • member since July 13, 2007

Groups

Following

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • nasharrawy

    nasharrawy says

    Pls do keep in touch! Ym Chat/email: nasharrawy@yahoo.com Pls do vu n commnet my song lyrics: www.nasharrawy10.wordpress.com n my articles as in: www.nasharrawy.blogspot.com ( Who was the Premier of Malaya B4 August 31 1957 ? )Enjoy with me in " Happy Hour " www.Youtube.com ( Nasharrawy ) TQ .... Nash Ar-Rawy LOVES

    posted 5 months ago. ( send a note )
  • Zahra

    Zahra says

    آغاز هرروز نو به تو ميگويد كه شايسته آني كه لبخند بزني
    آغاز هر روز نو تو را به اين باور ميرساند كه ميتواني دل ديگري را شاد كني
    زيرا اين تويي كه خوبي و زيبايي
    زيبايي تو در درون است و اين زيبايي با حضورتو
    جهان را از خود لبريز ميكند.
    و ديگران ميتوانند آن را احساس كنند.
    شاد زي
    زندگي به تمامي در برابر توست
    زندگي از آن توست
    و فرصتي در برابرت كه آن كس و آن چيزي باشي كه ميخواهي ..

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Zahra

    Zahra says

    هر كس كه بتواند با امكانات محدود، پیرامونش را دلپذیر سازد، یك فرد موفق محسوب می‌شود.

    خودتان را دوست داشته باشید،‌ زندگی‌تان را ارج نهید و بگذارید كه جهان، شادمانی و سرور را در شما جاری كند.

    برای شادی كردن تا فردا صبر نكن و از آن‌چه كه خداوند به تو هدیه داده لذت ببر و سپاسگزار باش.

    همیشه نسبت به مهر و عشق همراهتان سپاسگزار باشید و حرمت آن را حفظ كنید.

    حد و مرزت را مشخص كن و با رفتارت نشان بده كه دیگران تا چه حد می‌توانند وارد حریمت شوند. این كه حریم خصوصی داشته باشی، دلیل بر خودخواهی تو نیست.

    زندگی سبزترین واژه است و رسالت ما در این جهان، همچون بارانی است كه بر دشت زندگی می‌بارد و به آن طراوت می‌بخشد.

    همه را در دایره مهر خود قرار دهید، حتی دشمنانتان را. از خدا برای آن‌ها طلب آمرزش كنید، بدی‌هایشان را ببخشید و دوستشان بدارید.

    یك درخت سیب وقتی به كمال می‌رسد و میوه می‌دهد كه تمام نیرو و توانش را معطوف ذات شكوهمند خود كند نه آن‌كه چشم دیدن شكوفه‌های گیلاس همسایه‌اش را نداشته باشد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .
    کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .
    کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد .
    شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.com
    و یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    دفتر من در وسط
    باد ورق مي زند
    برگي از آن مي کند
    نام تو در باغها
    ورد زبان مي شود

    posted 2 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • amir e

    amir e says

    داستان عشق
    سالها پیش دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود .

    او فقط یک برادر 5 ساله داشت .دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد .

    پسرک از دکتر پرسید :ایا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند ؟؟

    دکتر جواب داد :بله و پسرک قبول کرد.

    پسرک را کنار تخت خواهرش خواباندند و لوله ها ی تزریق را به بدنش وصل کردند ...پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و درحالیکه خون از بدنش خارج می شد به دکتر گفت :ایا من به بهشت می روم؟؟


    پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهند......!!

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ali R

    Ali R says

    اگر جنس مخالفتان بودید چکار میکردید؟





    در حقیقت این سوال حکیمانه یعنی اینکه تا حالا فکر کردید اگه به جای این جنسی که هستین

    اون یکی جنس بودین چی پیش می آمد؟

    چه اتفاقاتی ممکن بود براتون بیفته...چه کارهایی میکردین که الان نمیتونین بکنین؟

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • J♥nas Fever!!!

    J♥nas Fever!!! says

    this is me:
    www.youtube.com/davidpadgett123
    im perdy fly (only kidding, my videos are just of my friends and I goofing off)

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    درود
    از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد ؛ سپاسگزارم
    همواره شاد و سرافراز باشید
    بدرود

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    .

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • sahar s

    sahar s says

    ای کاش دریایی بود
    شاید موجی می آمد
    و
    آبی
    و
    سرابی
    و
    رهایی
    شاید ترجیح می دادم قصه ای
    افسانه ای بود
    ای کاش لالایی تندی بود که از زبانت می شنیدم
    ………
    آری
    طعم رفتنت نه دریا ییست نه سراب
    طعم رفتنت نه افسانه ایست نه قطره ای آب
    طعم رفتن تو طعم بی طعمی مایل به تلخی دارد
    که هیچ رنگی نتوانست
    جز کبود جور آن را بکشد
    پس این کبود سیاه بخشی از طعم رفتنت خواهد بود

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    روزى که امیرکبیر به شدت گریست
    سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.
    هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.
    روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
    چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.
    امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

    posted 3 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    سفر باید کرد
    دو قدم مانده تا قاف....
    ع ، ش

    posted 3 years ago. ( send a note )