Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

Ghavamifar

Ghavamifar

has 142 followers and is following 164 people

“If we pay attention we can find a greater life, no matter where we are,no matter who we are,no matter what our circumstances are.If you tune into the mysterious coincidences in your life, if you discover and then follow your intuitions, you will find that there’s a door of opportunity for a greater life for you.You can’t be a victim and do it,... more »
  • Tehran, Iran
  • member since October 12, 2007

Groups

Following

Ghavamifar’s last login was Saturday, March 26, 2011.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • says

  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    جغد دهشت
    -----------------------
    بر دیوار اتاق خوابت میخ می‌کوبی
    به جای آویختن عکسم، خودم را بر دیوار می‌آویزی
    آیا این همان چیزی است
    که انسان با عشق ما را بدان فرا می‌خوانَد؟
    چگونه از پرواز شب آزادی
    و اسرار آویخته در بال‌هایم
    شانه خالی کنم

    در حالی که بال‌هایم به غبار سایه‌ها آغشته است
    تا به صورت مومیایی درآیم؟
    آیا این همان چیزی است که
    زنان عاشق
    مدعی وفاداری به آن هستند؟
    -----------------------------------
    غادة السمان
    از کتاب رقص با جغد
    http://www.shelfari.com/books/21708878/Dancing-With-The-Owl?uid=1644077
    ترجمه عبدالحسین فرزاد
    نشر چشمه

    Posted 2 years ago. ( send a note )
  • mohsen y

    mohsen y says

    ما برای هم آمده بودیم و ندانستیم



    ما دو مسافر بودیم، یکی از شرق و دیگری از غرب.
    ...ما دو مسافر بودیم، من از مشرق مقدس می آمدم و او از مغرب سرد.
    او بار شراب داشت، و من ، به جست و جوی شراب آمده بودم.
    او شراب فروش بود، و من، مشتری ِ مسلّم ِ مطاع ِ او بودم.
    و هردو به یک شهر می رفتیم
    و هردو به یک میهمان سرای.
    به راستی که ما برای هم بودیم
    و برای هم آمده بودیم.

    ******

    شبانگاه چون خستگی راه دراز، با خفتن نیمروز تمام شد
    هر دو به چایخانه رفتیم
    و در مقابل هم نشستیم.
    به هم نگریستیم
    و دانستیم که هر دو بیگانه ای در آن شهریم
    و نا آشنای با همه کس.
    او را خواندم که با من چای بنوشد
    و از شهر و دیار خویش با من سخن بگوید.
    نشستیم و چای نوشیدیم
    و او قصه ها گفت و از من قصه ها شنید.
    و چون بازار سخن گرم شد، پرسیدم: به چه کار آمده ای و
    چرا به دیاری غریب سفر کرده ای؟
    و او، شاید شرمگین از شراب فروش بودن خویش گفت که هفت بار
    پوست روباه با خود آورده است.
    و من، شاید شرمگین از مشتری شراب بودن در برابر او، که متاعی گرانبها با خود
    آورده بود، گفتم: فیروزه ی مشرقی به بازار آورده ام.
    و باز گفتیم و باز شنیدیم.
    تا پاسی از آن تیره شب گذشت.
    ومن، دلتنگ از نیرنگ، به بستر خویش رفتم و خواب به دیدگانم نیامد تا به گاهِ سحر.

    ******

    روز دیگر من سراسر شهر را گشتم
    و از هزار کس شراب خواستم
    و دانستم که در آن دیار هیچ کس شراب نمی فروشد و هیچ کس مشتری شراب نیست.
    به هنگام شب، خسته بازگشتم و در چایخانه نشستم.
    سر در میان دو دست گرفتم
    و گریستم.
    بیگانه ی مغربی باز آمد، دلگیر و سر به زیر
    و در دبدگان هم حدیث رفته را باز خواندیم.
    چای خوردیم و هیچ نگفتیم
    و خویشتن خویش را
    در حجاب تیره ی تزویر پنهان کردیم.

    ******

    ما دو مسافر بودیم، یکی از شرق و دیگری از غرب
    ما دو مسافر بودیم که گفتنی های خویش نگفتیم.
    و اندوهی گران به بار آوردیم.
    من به مشرق مقدس بازگشتم
    و او، شاید با بار شراب خود سرگردان شهرهای غریب شد.

    به راستی که ما برای هم آمده بودیم،
    و ندانستیم.




    از کتاب آرش در قلمرو تردید، اثر نادر ابراهیمی

    Posted 2 years ago. ( send a note )
  • Hamid R.FAZEL

    Hamid R.FAZEL says

    I am impressed,Ghavamifar. your books on the shelf are very motivative that can helps everyone find greater meaning in his/her life.
    It is my honor to say " I am compatriot with you"
    Best Wishes

    Posted 2 years ago. ( send a note )
  • Fahimeh S

    Fahimeh S says

    خيلي خيلي زيبا بود عاطفه جونم، پر از انرژي مثبت، درست مثله خودت ;)

    Posted 2 years ago. ( send a note )
  • Dr. Bill R. Path

    Dr. Bill R. Path says

    Nice to make your acquaintance on Shelfari. I am an author/philosopher from Nebraska. Please check out my new motivational book "Moments of Forever: Discovering the True Power and Importance of Your Life" (a registered Shelfari title). It is a practical study in metaphysics that will help you find greater meaning in your life. I would be honored if you would consider adding it to your list of books to read.
    Thank you!

    Posted 2 years ago. ( send a note )
  • Little Prince

    Little Prince says

    درود،حالتون خوبه؟

    Posted 2 years ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    از عذابى كه مى‌كشيم!!


    "عذاب" در ذهنيت فارسى زبانان، واژه‌اى دينى تلقى مى‌شود كه به عنوان تنبيهى از طرف خدا دردنيا يا آخرت در مورد كافران و مشركان اعمال مى‌شود. اما اين استنباط چندان درست نيست و همچون بسيارى كلمات مشابه دينى، فقط بيان كننده موردى خاص مى‌باشد. معناى اصلى عذاب، درد و رنج حاصل ازهرنوع "محروميت" است. درد گرسنگى و تشنگى، درد خستگى و بى سرپناهى، درد فقدان سلامتى و آسايش و دردهاى مشابه.

    انسان غرائزو نيازهائى دارد كه "محروميت" ازارضاء وپاسخگوئى به هريك از آنها "عذاب"آور است. به همين دليل هم به جوانى كه محروم از پاسخ‌گوئى به غريزه جنسى است "عَذ َبْ" مى‌گويند. پس هرعاملى كه راحتى و آسايش را ببرد و آدمى را از مقصود و مرادش بازدارد و به مشقت و درد و رنج بيندازد عذاب محسوب مى‌شود. اما نيازهاى انسان محدود به غرائز حيوانى‌اش نيست، آزادى و عدالت و امنيت هم از جمله نيازهاى متعالى اوست و چه عذابى بدتر ازاستبداد بدسگالان كه با سلب اين حقوق زندگى را براى يك ملت زهرمى‌كنند.

    جسم ما از اختلال سيستم‌هاى مختلف بدن مثل: دستگاه گوارش، گرفتارعذاب دل درد و سردرد و يا از اختلال در سيستم‌هاى عصبى گرفتار عذاب‌هاى روانى مثل افسردگى، اضطراب، ناآرامى و انواع آسيب‌هاى مشابه مى‌شود. عذاب‌هاى اجتماعى نيز، هم آسيب‌هاى مادى (مثل: فقر، بيكارى، دزدى ، فحشاء و… ) در بدنه جامعه ببار مى‌آورد، هم آسيب‌هاى روحى روانى (مثل: يأس و نوميدى، رخوت و بى انگيزگى، اعتياد و خودكشى، استبداد و اختلاف، خشونت وخرابى و…).

    ما عذاب‌هائى را كه بر سر اُمت‌هاى منحرف پيشين در طول تاريخ آمده است، انتقامى الهى، از زاويه نظرى، به خاطر باورهاى شرك و كفرآميزشان تلقى مى‌كنيم. اين برداشتى سطحى از آيات بدون توجه به قبل و بعد و زمينه‌هاى ظهور عذاب است، عذاب‌هاى اُمت‌هاى پيشين همواره محصول عملكرد ظالمانه خودشان بوده است، نه صرفاً انكار خداى يكتا و يا انكار رسولانش. هرچند ارتباطى بسيار تنگاتنگ ميان چنان باورها و چنين رفتارهائى وجود داشته و دارد.

    موجبات عذاب در بدنه جامعه همچون وجود ميكرب در بدن انسان واقعيتى انكار ناپذير است، وجود ميكرب گرچه شرط "لازم" براى شروع بيمارى است، اما موقعى اين شرط كامل و"كافى" مى‌شود كه بدن در اثر خستگى يا ضعف توانائى خود را در برابر حمله ميكرب از دست داده باشد.

    همانطور كه در بدن‌هاى ضعيف و آماده بيمارى، ميكرب ميدان رشد و نمو پيدا مى‌كند و از حالت ركود و كمون به تحرك و ظهور و بروزمى‌رسد، در بدنه جوامع نيزهمواره زمينه‌هاى آسيب‌هاى گوناگون وجود دارد كه عقلاى قوم بايد با آسيب شناسى‌هاى علمى موجبات تشخيص دقيق آنها را فراهم آورند و به موقع مهارش نمايند.

    اصطلاحى كه قرآن براى گسترش عذاب آسيب‌ها در بدنه جامعه بكار برده كلمه "بعثت" است. بعثت يعنى برانگيخته و فعال شدن هرچيزى كه به حالت خفته و خاموش است و از قوه به فعليت رسيدن آن. همچون اژدهائى سرد و افسرده كه در معرض آفتاب تموز قرار گرفته باشد:

    نفست اژدرهاست اوكى مرده‌است از غم بى آلتى افســــرده اسـت
    گــــــر بيــابد آلـت فـــرعـــــون او كه به امر او همى رفت آبِ جـو
    آنــــــگه او بنيـــــاد فـــرعونى كند راه صد موسى وصدهارون زند
    كرمك است آن اژدها از دست فقـر پشه‌ اى گـردد ز جاه و مال صقر
    اژدهــــا را دار در بـــــرفِ فـراق هين مكش اورا به خورشيدعراق
    در آموزه‌هاى قرآنى، مردم از برانگيخته شدن (بعثت) چنين عذاب‌هائى، كه به اصطلاح امروز "آسيب‌هاى اجتماعى" ناميده مى‌شوند، هشدار داده شده‌اند، عذاب‌هائى درونى كه خود موجد و مولد آن هستند و با تنگ‌نظرى‌ها و تعصبات و تجاوزات موجب تشديد آن مى‌شوند. از جمله آيه ۶۵ سوره انعام كه چهار نوع عذاب ناشى از عملكردهاى يك ملت را تبيين كرده است:

    ۱-عذاب از بالا (من فوقكم) قدرت‌هاى مسلط بر جامعه كه با زر و زور و تزوير تسلط مى‌يابند.

    ۲- عذاب از پائين (من تحت ارجلكم) قدرت‌هاى لجام گسيخته توده‌هاى مهار ناپذيرو بى‌اعتناى به قانون.

    ۳- از دست رفتن وحدت و يكپارچگى جامعه و شيوع اختلاف وتفرقه (او يلبسكم شيعا).

    ۴- دامن گستر شدن خشونت و چشيدن آثار تلخ تفرقه.

    انطباق اين نشانه‌ها با آنچه امروز در ميهن ما مى‌گذرد، آنقدر بديهى است كه نيازى به توضيح اضافى ندارد؛ از استبداد فراگير ولايت مطلقه گرفته تا سلطه گروه‌هاى خودسر لباس شخصى و عوامل ترورو تجاوز و... از صد پارچه‌گى يك ملت گرفته تا خشم و خشونت و خون و خرابى كه با انحراف انقلاب از اهداف اوليه‌اش در اين ۳۲ ساله پديد آمده است.

    اينك نگاه كنيد به تمام آيه:

    انعام ۶۵- قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَىٰ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ ۗ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (۱)

    ما معمولا آسيب‌هاى اجتماعى را مقوله‌اى مستقل از عذاب مى‌شماريم كه "اتفاقاً"! يا ازسرقضا و قدر و شانس و سرنوشت دامن‌گير مردمانى مى‌شود، اما همان‌طور كه در آيه فوق به وضوح نشان داده مى‌شود، اين آسيب‌ها ريشه در رفتارهاى آحاد مردم و نظام سياسى كه برخود حاكم مى‌سازند دارد.

    راه چاره نيز همان‌طور كه قرآن به صراحت بيان كرده چيزى جز تغيير عميق و بنيادى شخصيت مردم، و ايجاد انقلاب در اخلاقيات نيست.

    رعد ۱۱-… إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ ...
    خداوند وضع نيك وبد هيچ قومى را تغيير نمى‌دهد مگر خودشان آنچه را مربوط به نفوسشان است تغيير دهند.

    اين يك بُعد قضيه، يعنى بُعد فردى آنست، بُعد اجتماعى آن آگاه و بيدار بودن نسبت به انحرافات و خيانت‌هائى است كه در جامعه جريان پيدا مى‌كند و انتقاد و اعراض به آنها، و گرنه به تعبير قرآن، ستمكارانى بر جامعه سلطه پيدا مى‌كنند كه بدترين "عذاب"ها را به مردم مى‌چشانند.

    اعراف ۱۶۷- وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ ۗ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ ۖ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ
    وآنگاه كه پروردگارت اعلام كرد، برچنين مردمى (كه مقابله با متجاوزين نمى‌كنند) تا روز قيامت كسانى را برخواهد انگيخت كه عذاب بدى را به آنها بچشانند...."

    فراز حكيمانه زير ازحضرت على(ع) هشدارى به ملت‌هاست نسبت به مراقبت از عملكرد حاكمان و پرهيز ازمحافظه كارى و كنار كشيدن از مسئوليت‌هاى اجتماعى:

    مبادا فريضه مراقبت از عملكرد حاكمان و انتقاد به انحرافات (امر به معروف و نهى ازمنكر) را ترك كنيد كه اشرار تان بر شما ولايت (حكمرانى) خواهند كرد! آنگاه (براى خلاصى از شرّ آنها) دعا مى‌كنيد و هرگز مستجاب نخواهد شد.

    لا تتركوا الامربالمعروف والنهى عن المنكر فيولى عليكم شراركم ثم تدعون فلايستجاب لكم (نهج البلاغه نامه ۴۷).

    Posted 2 years ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    با سلام خدمت دوستان عزیز

    وبلاگ " آواز دسته جمعی ملاحان گمشده " با شعر جدید به نام " نجات یافته گان " به روز شد

    شما را به خواندن این شعر دعوت می کنم و منتظر شنیدن نظر گرانقدر شما هستم

    http://teekany.blogfa.com/

    با مهر و احترام

    امیر حسین تیکنی

    Posted 2 years ago. ( send a note )
  • david b

    david b says

    http://bayatcars.ir/

    Posted 3 years ago. ( send a note )
  • ammar n

    ammar n says

    Hi can you tellme an english translation of a good iranian novel?

    Posted 3 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .
    کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .
    کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد .
    شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.com
    و یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....

    Posted 3 years ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    هی شده ام
    از مرزهای پر از تکرار
    و تنها
    اینجا
    در خویشتن
    سکوت میکنم
    و ...
    گریستم در خود
    و نگریستم به آنچه که از تو دارم
    تنها زخمی که در خاطراتم به یادگار مانده

    Posted 3 years ago. ( send a note )
  • Dr. Bill R. Path

    Dr. Bill R. Path says

    Very impressive postings, Ghavamifar. I believe you would really like my new book "Moments of Forever." It contains many of the same thoughts that I can see in your writing.

    Posted 4 years ago. ( send a note )
  • Adel A

    Adel A says

    Salam my dear,
    wonderfull books in your shelf & great friends,
    tc.

    Posted 4 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک

    Posted 4 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن میگیرند
    این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود
    ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

    پبشینهٔ جشن
    یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ پاس‌داشت شب چله میراث قوم کاسپیان‌ است. کاسپ‌ها از اولین اقوام آریایی هستند که وارد ایران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند. کاسپ‌ها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زیگورات چغازنبیل، آسیاب‌ها و قنات‌های دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنین پل‌های بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هایی توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازه‌گیری کنند. کاسپ‌ها با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود. این جشن در ماه پارسی «دی» (تولد دوباره خورشید) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده‌است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگلیسی (که همریشه با زبانهای کهن آریایی است) نیز از نام این ماه برگرفته شده‌است. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین. هنگام توسعهٔ آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زایش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار می‌شده‌است و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند اما با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقه‌های مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند. با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌های ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانند. آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشاره‌های انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنين تاريخ دوران اوليه‌ی مسيحيت ، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابل‌انکار است. نخستين مايه‌های جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديه‌ی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن کوشيده‌است. . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می‌کردند.آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و «میزد» نثار می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را «میزد» می‌نامیدند، بر سفره جشن می‌نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد.

    ریشه واژه یلدا
    واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است).

    تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام
    • برخی مورخان معتقدند که بیشتر رسوم دین مسیحیت از مهرپرستی(خورشید پرستی) و یا میتراییسم برگرفته شده‌است. مانند تولد مسیح در یک آغل که که به گفته آنها برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب میلاد مسیح که مصادف با یلدا می‌باشد , و همچنین درخت سرو و کاج که در آیین مهر با ستاره‌ای بر فرازش تزیین می‌شد. (ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی می‌کند تا به میترا در غار برسند - درخت سرو را از این روی دوست داشتند که نماد آزادگی و مقاومت در برابر تاریکی بود که آثارش را در ادبیات فارسی می‌توانیم به وفور بیابیم - درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش کاج بهتر بود). مورد دیگر شباهت کلاه بابانوئل با کلاهی شبیه کلاه موبدان آیین مهر است.
    البته آن طور که از متون مقدس مسیحیان (کتاب مقدس : عهد جدید) برمی آید، تولد عیسای مسیح در یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری یا پاییزی) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانکه در «انجیل» آمده است که در زمان تولد مسیح «چوپانان گله های خود را به چرا می بردند») همانگونه که مورخین قرون اولیه انتشار مسیحیت روایت می کنند، تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح(کریسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر و به مشاورت کلیسا، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است.
    • در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌نمودند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌است.
    • در یونان قدیم نیز , اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌است و آن را خورشید شکست‌ ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند(که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی اش , میلاد و تولد است). ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.
    • در قسمت‌هایی از روسیه‌ی جنوبی , هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌کنند. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
    • یهودیان نیز در این شب جشنی با نام " ایلانوت" (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
    • آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
    • نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگذار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان است).

    جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
    • در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرتر‌ها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
    • در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.
    • سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.
    • همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.
    • در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
    • در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.
    • در گیلان هندوانه را حتما فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل) ‏۱۶ دسامبر ۲۰۰۸، ساعت ۱۳:۱۰ (UTC
    • مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.

    Posted 4 years ago. ( send a note )
  • umbachy

    umbachy says

    the words on top, are insparing, thanks
    my book wishes to you

    Posted 4 years ago. ( send a note )
  • umbachy

    umbachy says

    the words on top, are insparing, thanks
    my book wishes to you

    Posted 4 years ago. ( send a note )
  • umbachy

    umbachy says

    the words on top, are insparing, thanks
    my book wishes to you

    Posted 4 years ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    How do you know that you are in the year 2008?

    چه جوری میفهمی که الان در سال 2008 هستی؟؟

    --------------------------------------------------------
    1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.
    یهو نگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن
    --------------------------------------------------------
    2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.
    واسه همکارت ایمیل میفرستی در حالی که میز بغل دستی تو نشسته
    --------------------------------------------------------
    3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.
    رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی
    --------------------------------------------------------
    4) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assistance with carrying the shopping in.
    شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین ..بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .
    --------------------------------------------------------
    5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen..
    هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم زیرش داره
    --------------------------------------------------------
    6) Leaving the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.
    وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال از عمرتون رو گذروندین و بدون هیچ مشکلی
    --------------------------------------------------------
    8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
    صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست
    --------------------------------------------------------
    9) You are now reading this, smiling and shaking your head.
    شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین ...
    --------------------------------------------------------
    10) You are so busy reading this that you didn’t even notice that this list has no number 7.
    و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت ..
    --------------------------------------------------------
    11) You went back up to check that there is no number 7.
    شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟
    --------------------------------------------------------
    12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didn’t notice it.
    و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حتما شماره 7 رو پیدا میکنین ...این مال اینه که شما بهش توجه نکردین
    --------------------------------------------------------
    13) You scrolled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.
    شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین

    Posted 4 years ago. ( send a note )